من : می خوای یه اکانت برات تو بلاگ رولینگ بسازم که دیگه واسه لینک اضافه کردن انقدر دردسر نداشته باشی
خاله سوسکه : هان . آره خوبه چه جوریه خوب هست یا نه؟
من : خوبه
بعد هم کامل مزایای استفاده از بلاگ رولینگ رو براش شرح دادم
خاله سوسکه : خوب کی میای خونمون واسم درست کنی
من : جمعه وقت دارم .وقتی برگشتیم زنگ می زنم که بیای دنبالم
خاله سوسکه : حالا نمیشه نری بیرون بیای خونه ی ما
من : جون خاله اگه بشه .من چند هفتس می خوام برم به آبجی هم قول دادم اگه این دفه دیگه باهاشون نرم بیرون میکشتم
خاله سوسکه : خوب باشه پس وقتی اومدی زنگ بزن که بیام دنبالت .فقط زود برگردینا . نری تا نصفه شب بعد بگی دیگه دیره نمیام
من : چشم . رو چشم
وقتی اومدیم با اینکه دیر شده بود زنگ زدم به خاله اومد بردم خونشون.ساعت حدود هفت شب بود . اکانت و درست کردم و چشمتون روز بد نبینه نوبت به این رسید که هفتاد و خورده ای لینکای خاله رو وارد کنم . حالا از یه طرف دایی داره با من حرف میزنه از یه طرف باید دم به ساعت از خاله بپرسم این لینک مال کیه . می خوای بذارم یا می خوای حذفش کنم .حالا دیگه بماند که الهام هم هر از گاهی از سر و کولم بالا میرفت (طبق معمول)
من :
تا نصفه شب تموم شد . به خاله هم یه آموزشایی دادم که اینطوری لینک اضافه می کنن و اینطوری حذف می کنن.بعد هم کدهاشو گذاشتم تو قالبشو به روز کردم و کار تموم شد. وقتی کار تموم شد همچین هورا کشیدیم مثل اونایی که قله اورست و فتح کردن. واقعا تعداد لینکاش زیاده تازه روز به روزم زیاد تر میشه .
چند روز گذشت یه روز بهم زنگ زد .گفت که یادش رفته چطور یه لینک رو حذف می کنن (اونروز اعصاب درست حسابی نداشتم فکر کنم یه چیزایی بهش گفتم که بعدا معلوم شد یه چیزی رو اشتباه گفتم) یه خوررده فکر کردم و بهش گفتم که چیکار کنه یه روز داشتم به وبلاگش نگاه می کردم .یهو دیدم ااااااااااااااااا پس لینکا کو . زنگ زدم به خاله .
من : الهه لینکا کو چی شده
خاله سوسکه : وای سلطان بانو دستم به دامنت ببین چی شده
من : باشه الان میرم میبینم
چشمتون بازم روز بد نبینه کلا همه ی لینکا رو حذف کرده بود. من و بگی اینجوری شده بودم . حالا کی میره این همه راهو .زنگ زدم به خاله.
من : الهه چیکار کردی تو که همشو پاک کردی
خاله سوسکه : وای .حالا چیکار کنم
من : هیچی باید دوباره همشو از اول اضافه کنی
خاله : واااااااااااای .برام درست می کنی
من : نه .کاری نداره از اول همشو اضافه کن .یادت نرفته که
خاله : نه یادم نرفته. باشه از اول همشو اضافه می کنم
چند روز بعد دوباره داشتم به لینکا نگا می کردم دیدم ااااااااااااا بازم لینکا نیست که نیست بازم رفتم تو اکانت خاله دیدم ای داد بیداد .دوباره همه لینکا رو اشتباه وارد کرده حالا چند تا اشتباه وارد کرده بود : هفتاد و خورده ای . بازم به خاله زنگ زدم
من : الهه من آخرش از دست تو سکته می کنم . تو که همشو دوباره اشتباه وارد کردی ( یادش رفته بود Encoding صفحه رو عوض کنه )
خاله سوسکه: وای سلطان بانو تو رو خدا بیا برام درست کن .صد رحمت به همون لینکای خودم . اصلا نخواستم
من : باشه فکر کنم دوشنبه وقت داشته باشم . میام .
خاله : خوب باشه . دست درد نکنه.
دوباره دوشنبه پا شدم و رفتم . دوباره هفتاد تا لینکو وارد کردم .این دفه دیگه اصلا معلوم نبود کدوم لینک مال کیه .از طرفی خود خاله هم نمی دونست که این آدرس مال کیه .فکر کنم سه ساعت طول کشید تا کلا معلوم شد کدوم لینک مال کیه و آدرسا تصحیح شد . واااااای . اونروز زری ( دختر خالم ) و امید ( خواهر زادم ) هم اومدن خونه ی خاله و خلاصه واسه ی اونا بد نشد آخه سه تایی با هم می گفتن و می خندیدن . من بد بخت هم قیافم شده بود مثل لینک .از بس لینک وارد کرده بودم. وقتی کارم تموم شد به الهه گفتم .الهه خانوم من گشنمه آبمیوه و چیپس و میوه و شکلات هم نمی خوام . حالا خودت یه فکری بکن.
خاله : پیتزا می خوای
من : آره می خوام
خاله : امید پاشو برو چند تا پیتزا بخر .
امید : من نمیرم . اصلا ساعت 10:30 کی پیتزا می خوره
من : من این چیزا حالیم نمیشه . من گشنمه
زری : خوب زنگ بزن که خودش بیاره
خاله سوسکه : نه بابا تازه می خواد یه خورده پول بگیره واسه اینکه آورده
من : حالا یه شب می خوای به ما شام بدیا . دست از این خسیس بازی بردار
بالاخره امید و راضی کردیم بره بخره.هنوز پنج دقیقه از رفتنش نگذشته بود که زنگ زد و گفت که پیتزا فروشی نزدیک خونه ی خاله اینا بستس و فقط اونطرفا یه ساندویچی بازه پیتزا هم نداره . خاله از خوشحالی چشاش یه برقی زد و گفت خوب اشکالی نداره همون ساندویچ و بگیر بیا . خوب اون شب ما از دست خاله یه ساندویچ به زور گرفتیم. ولی خودمونیم ساندویچ کندن از خاله غنیمته .
حالا یه نگا به کامنتای پست قبلی بندازین.واااااااااای خدا من چیکار کنم از دست این خاله بازم نوشته لینکاش خراب شده .
اما انگار این دفه خودش موفق شده لینکا رو درست کنه . الان برم یه نگا بندازم ببینیم این دفه چه دسته گلی به آب داده
سلطان بانو
لینک
بلاگرولینگ
خاله سوسکه
خساست
آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/13



