سه شنبه 20 دی 1384
ما مردم با ادبی هستیم...

عرض ادب داریم


والا این اصفهون ما یه جورایه که خارجی یا به قولی توریست توش زیاد پیدا میشه مثلا وقتی تو خیابون راه میری معمولا زبونهای ناهنجاری به گوشت میرسه که هیچی ازش نمیفهمی همشونم یه پیرهن کتون با یه دامن بلند (البته خانوما) آقایون هم یه شلوار کتون گشاد یه کلاه هم رو سرشون ویه شیشه آب معدنی دستشون که مرتبا یه جرعه ازش میرن بالا راستی دوربینو یادم رفت که همگی دو سه تاشو انداختن گردنشون همش هم دارن به درو دیوار نیگا میکنن , اوه اوه عید که میشه من نمیدونم این همه آدم از کجا میریزن تو این شهر خدایی آدم احساس غربت تو شهر خودش میکنه وقتی سالی یه بار از تو جمعیت یه اصفهونی میبینی دلت میخواد بغلش کنی و های های از درد غربت گریه کنی ,ماشینهای پلاک اصفهان هم مرتب تو خیابونا واسه هم بوق میزنن و دست تکون میدن به نشانه ی اینکه همشهری خیلی نوکرتیم ,البته اصفهون خودش شلوغ هست اما جمعیت مسافر خیلی بیش از این حرفاس ,سرتونو درد نیارم برم سر اصل مطلب:

وقتی دانشجوی دکترای رشته مردم شناسی دانشگاه سوربن پاریس رو تو دفتر دیدم خوشحال شدم .زبان فارسی رو فوت آب بود و قرار بود یک پژوهش ادب شناسی را در اصفهون انجام بده قرار شد من راهنماش بشم و همون روز کارمونو شروع کردیم.

قند تو دلم آب می شد تا به این فرانسوی نشون بدم ادب کجا خوابیده . سوار تاکسی شدیم.

نرسیده به سعادت آباد راننده کوفت رو ترمز و سرشو از شیشه بیرون کرد و به یه عابر عینکی گفت:آهای نفله سقط میشی.اینجا که پشت کوه نیست.سرت رو میندازی مثل خر راه میری.عابر گفت:سقط بابات میشه,بی پدر مگه سر میبری گاریچی راننده شیشه رو داد بالا و گفت عجب شهری شده نه حسابی نه کتابی.

یه موتور سیکلت از یه کوچه ای بیرون اومد ونزدیک بود با تاکسی تصادف کنه باز راننده فریاد زد:یابو,ننه ات سیاه پوش میشه ها..موتوری یه فحش داد و راننده یه درجه بالاتر جواب داد.دانشجوی فرانسوی گفت شما خیلی عصبی هستید.راننده گفت ای ول آق خارجی خوب حرف میزنی

نرسیده به سپه یه وانتی زد رو ترمز راننده ما هم ترمز کرد و صدای وحشتناکی به گوش رسید.حالا راننده میخواست کمربندش رو باز کنه اما باز نمی شد.گفت:بیا,لامصب باز شو.آخه یکی نیست بگه شما که آفتابه نمیتونید بسازید چیکار دارین ماشین بسازید. کمربند باز شد راننده پرید پایین و دست به یقه شد فحش هایی به هم میدادن که تو قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشد منم که دیدم اوضاع خیطه کرایه رو گذاشتم رو صندلیو پیاده به طرف میدون شاه(نقش جهان) راه افتادیم.

جلوی یه مغازه خانومی. داد میزد: نامرد بی شرف مگه ناموس نداری مگه خواهر نداری,دو تا جوون میخندیدند

اونطرف یه نفر کنار ماشینش ایستاده بود و داد میزد این صاحب مرده از کیه اومده چسبیونده به ما

اونروز با فحش گذشت

روز بعد دانشجو خارجی گفت: الا و بلا میخوام برج مرداویج رو ببینم گفتم آخه اون که چیز جالبی نیست گفت نه من باید ببینم. رفتیم خیابون مرداویج دانشجو گفت خودم میخوام نشانی برج باستانی رو بگیرم

جلو یه مرد میانسال رو گرفت وگفت "آقا ببکشید ما آدرس برج مرداویج رو خواست" . مرد فوری گفت :به به معلوم خارجی هستین خیلی خوش اومدین قدمتون رو چشم مرد پرسید واسه چه منظور تشریف آوردید ؟ دانشجو گفت تحقیق مردم شناسی.مرد گفت به به اینجا مهد فرهنگه اما نشونی برج: باید تشریف ببرید پایین سر چهار راه که رسیدید دست راست هزار متر که جلو رفتید جلو ساختمون ژاندارمری... یکی از عابرا که حرفای ما رو میشنوید جلو اومد و گفت: نه آقا ژاندارمری مال اون رژیمه , حالا شده پاسگاه. مرد که تا حالا خیلی با ادب حرف میزد و منو جلو خارجیه رو سفید کرده بود به عابر گفت : آخه پدر...آخه مادر... ژاندارمری با پاسگاه چه فرقی داره که خودتو مثل مگس انداختی وسط. حتما ژاندارما خواستگار آبجیت نبودند .اون مرد که یکه خورده بودگفت:بابا غلط آدرس میدی حالا این خارجیه میگه این مردم بی فرهنگن .ما جدا شدیم سوار ماشین شدیمو رفتیم به سمت برج

وقتی رسیدیم در برج بسته بود از یه نفر پرسیدم چرا در برج بستس.گفت ای بابا کی باز بوده که حالا باشه؟یه نفر دیگه گفت حتما رفته مادرشو عروس کنه. اما اولی شروع کرد به داد زدن : غلام خیکی,آهای غلام خیکی پیرمردی با شیکم برآمده در حالی که یه آفتابه تو دستش بود پیدا شد گفت: مگه مادرتو صدا میزنی چه مرگته.اون مرده گفت بیا و نیکی کن این آقایون خارجیا اومدن بازدید.غلام گفت از چی؟ مرد اولی گفت از حجله آبجیت آخه مرتیکه به تو حقوق میدن که توریست جلب کنی بالاخره در باز شد وقتی دور میشدیم صداشو میشنیدم که میگفت مادر... تا بیکار میشن یه دوربین میگیرن دستشونو میان اینجا.

روز بعد تاکسی تلفنی گرفتیم.راننده جوون بود . از چهار راه توحید که گذشتیم یه خانومه گفت :خاقانی راننده گفت وایسا تا برگردم.

به سرعت گیر که رسیدیم راننده گفت ای تف به ذاتتون بیاد.لوله آب ترکیده بود و گوشه خیابونو آب گرفته بود راننده با سرعت از آب گذشت و یه پیرزن رو خیس کرد پیرزن گفت ای بر پدر مادرت لعنت راننده خنده ملیحی تحویلش داد بعد هم شروع کرد به آواز خوندن که سنیوریتا بیا جلو اون با من سنیوریتا بپر تو بغلم اون با من... نزدیک حکیم نظامی که رسیدیم بوق زد. راننده پژو نگاه کرد . راننده ما گفت علی تو هنوز زنده ای؟ اون گفت اگه بمیرم مادرت دق میکنه....

دیگه هر چی آبرو داشتیم به باد رفت. دانشجو رو روز بعد بردم فرودگاه یکی از مسافرا گفت حیف ما مردم با ادبی هستیم وگرنه نشونشون میدادم تاخیر هواپیما یعنی چه گفتم آره ما خیلی مردم با ادبی هستیم واسه همینه که هرچی شاعر و فیلسوف و دانشمنده زادگاهش اصفهونه (مثلا خواستیم آخرین تیرمونو خالی کنیم که خارجیه حال کنه). طرف هم چند تا فحش به ادیبان بزرگ داد.

دانشجو وقتی داشت ازم دور میشد دست تکون داد یکی از مامورا گفت :ببین این خارجیای بی پدر مادر چه طوری دست تکون میدن

و.....


حرفای بی ربط:

بدنت را برای کسی عریان کن که روحش را برایت عریان کند

(گوشه ای از وصیت چارلی چاپلین به دخترش)

ماندگار به ماندنتان


ممد رضا

تگ ها:
     
در 5:23 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر   چت زنده   لينک مطلب   0 نظر
           
دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/20

نظر شما
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :
برای نگارش میتوانید از کدهای Html استفاده کنید