سه شنبه 18 بهمن 1384
حالشو نداری؟ .....پس توقف ممنوع

چند روز پیش یه خانومه زنگ زد خونه گفت به علت اضافه کردن خطوط نمیدونم چی چی (یه اسم خارجی خوشگل داشت) تیلیفونتون( درستش همینه که نوشتم ) از فردا ساعت 8 صبح به مدت 5 ساعت قطع میشه ما هم که اصولا موافق و حامیه پیشرفت تکنولوژی هستیم گفتیم مشکلی نیست قطعش کن خانوم فدای سرتون

طبق قراری که بود تلفن قطع شد ولی طبق قرار وصل نشد و دقیقا 72 ساعت یا به عبارتی 3 روز بعد وصل شد بعد وقتی هم وصل شد به طرز برره ای وصل کرده بودن مثلا زنگ میزدی خونه دایی, عمه گوشیو برمیداشت زنگ میزدی خونه عمه, اسمال آقا ساندویچی گوشیو برمیداشت که همین مورد اخیر منجر به سوء تفاهماتی شده بود و نزدیک بود اسمال اقا سرشو به باد بده

خلاصه ملت شریف و همیشه در صحنه ی اصفهون ریختند جلو مخابرات مرکزی وهر چی شیشه میشه بود رو آوردن پایین و واقعا تحسین اقشار مختلف اجتماع رو بر انگیختند و دقیقا 2 ساعت بعد تموم مشکلات خطوط حل شد و من الان با خیال راحت در خدمت شومام

حالا بریم سر اصل مطلب

سلطان بانوی عزیز لطف کن یه لیوان آب بده دست من گلوم تازه شه میخوام نطق کنم

این جا یه کلبه ی کوچیکه .عده ای دور هم جمع شدیم که نه خیلی زیادیم نه خیلی کمیم .مثل خیلی جاهای دیگه , اینجا هم یه چیزایی مهمه که همه جاهای دیگه مهمه , ولی بعضی چیزای دیگه هم مهمه که شاید جاهای دیگه مهم نباشه (ما که خودمونم نفهمیدیم چی گفتیم شما اگه فهمیدید بعد اینکه نطقم تموم شد اون پایین واسمون بنویسین)

یادمه وقتی که میخواستم کتاب قطور و به قول بچه ها ریشه سوزه موازنه رو پاس کنم شب امتحان ناخوداگاه به فکر موازنه کردن معادلات اجتماعی افتادم واینکه یکی خیلی فقیر و آه نداره با ناله سودا کنه ویکی دیگه ماشین اونچنانی سوار میشه و خونه ی این چنینی داره و...., خیلی تکراریه حرفام , نه ؟ آره میدونم ! منتها سوالم این بار اینه که چرا تکراریه ؟! (خواهشا از حرفام برداشت سیاسی نکنید چون اصلا باهاش میونه ی خوشی ندارم حرفام به خودمه به خودمون ) چرا این حرفای تکراری تموم نمیشه ؟ چه مکانیسمی باعث میشه که سالیان سال , هی این حرفای تکراریو بزنیم و هی بزنیمو و هی بزنیم و هیچ اتفاقی هم نیفته ؟! چرا کشوری مثل اتریش , بی خانه (homeless) نداره و ما داریم ؟ آیا اتریشیها هم از بس مثل ما ((جشن عاطفه ها)) گرفتند [و تلویزیونشون ( 2 بار در سال ) از صبح تا شب کرده تو بوق که آهای مردمی که (( دارید)) بیاید بدید به اونایی که (( ندارن )) و لبخند را بر لبانشان بنشانید!] بی خونه هاشون تموم شده ؟! آیا اونا با چنین مکانیسمی اختلاف طبقاتی رو تو کشورشون به حداقل رسوندن ؟ یا مکانیسمای خردمندانه و برنامه ریزی شده ی دقیقی بر این تغییر حاکم بوده؟ آیا با این کارایی که ما چند صد ساله میکنیم اختلاف طبقاتیمون حل میشه؟ این روشایی که تو درس و مشقامون واسه موازنه کردن معادلات خوندیم اینجا ها هم به درد میخوره یا..؟!

شاید حالا به نظرتون بیاد که ای آقا , چه ربطی داره آخه شیمی به این حرفا ! ولی به نظر من همه ی ربطش تو همینه ! جایزه ی صلح نوبل سال 2003 را یه خانوم ایرونی (شیرین عبادی) برد , حقوق دان بود و این جایزه رو به خاطره فعالیتای انسان دوستانش تو رشته ی حقوق بهش دادند یا درست ترش اعطا کردند. جایزه صلح نوبل 2004 رو هم یه خانوم کنیایی برد به نام (( وانگاری ما آتای)) "خدا کنه درست گفته باشم اسمشو"که رشته ی تحصیلیه دانشگاهیش زیست شناسی بود ایشون یه پروژه ی عظیم رو ساماندهی کرده بود به نام (جنبش کمربند سبز) و به کمک جامعه زنان کنیا بیشتر از 20 میلیون اصله نهال تو کنیا و شرق افریقا کاشت! به خاطر تلفیق نگاه زیست-محیطیش با فرایندهای جامعه شناختیش و تاثیر عظیم اون روی ملت افریقا جایزه ی بزرگ صلحو دادند دستش و رفت. آلبرت شوایترز (اینو دیگه مطمئنم درست تلفظ کردم) چه طور , میشناسیدش که؟ (عمرا) پزشک انسان دوست اروپاییه که تموم عمرشو صرف خدمت به محرومترین مناطق افریقا کرد و حیرت جهانیان رو برانگیخت.

سلسله جبال هیمالیا رو میدونید چند رشته کوه داره؟ خیلی! درسته که یکی از اونا ((اورسته)) ولی کلی کوهای کوتاه و بلند و متوسط دیگه هم داره که یکی به نمایندگی از بقیه شده اورست ! مهم دراز بودن نیست , مهم کوه بودنه استوار ایستادن , و بخشی از اون زنجیر بودنه," نوع" مهمه , حالا کدوم کوه درازتره دیگه میشه فرع قضیه. کمّی نیست , کیلویی نیست , بعضی چیزا تو قالب عدد و کیلو و این حرفا در نمیاد( مثل وقتی که میگی چند تا دوسم داری) مهم اینه که شناختی از این جنس تو آدم حلول کنه. اونوقته که آدم کم کم شروع میکنه به " سوختن" و بعد یه مدتی دیگه عادت میکنه به سوختن , اصلا تنش میخاره واسه سوختن ! راسی گفتم سوختن , اینم از بین واکنشای کتابم دیدم! یه جور سوختنی داریم مثل سوختن منیزیم , سریعو و پر سر و صدا و پر نور و حرارت ( زود هم تموم میشه البته). اما سوختن انواع آرومتری هم داره , گاهی شعلش هم چندان حس نمیشه . محدوده ی سنی ما جوونا طوریه که شاید بیشتر مدل اول رو بپسندیم , جوونیه و حرارت و انرژی ولی عجله نکنید ! صبر داشته باشید. سوختن هم "مایه" میخواد. یه چیزی باید تو خمیره ی آدم جمع بشه تا وقتی سوخت, از خودش نور بده, و اونقدر باشه که زود تموم نشه. جمع کردن اون خودش کلی زمان میخواد . میشه مثل پروانه ناگهانی سوخت میشه هم مثل شمع سوخت, آرام. یاد صحبت شمع و پروانه سعدی میفتم: پروانه هه میره پیش شمعه و بهش میگه من چون عاشقم میسوزم تو چرا گریه میکنی و میسوزی؟ شمعه در جوابش میگه تو فقط ادعای عشقو داری و عشق کار تویی که نه صبر داری و نه یارای مقاومت نیست اگه آتیشه عشق فقط پره تو رو سوزونده منو ببین که از سر تا پام سوخت.

میگن علم شیمی حاصل جست و جوی انسانها به دنبال "کیمیا" بوده که مسو به طلا تبدیل کنن . یاد گروهی از مردم انسان دوست میفتم, گروهی صلح طلب که در قالب یه تشکل کاملا مردمی و غیر دولتی تو اروپا فعالیت میکنن. گروهی از مردم عادی کوچه بازار گروهی که وقتی شنیدن تو یکی از کشورای خاور میانه, مردم بی دفاع شهری در معرض حمله ی تانک های نظامی قرار دارند, رنج سفر رو به خودشون آسون کردنو تا اون شهره رفتند, و گرداگرد دروازه های ورودیه شهر, دستاشونو به هم دادندو زنجیره ای انسانی درست کردند, یک پلیمر انسانی! و من تصویری که از اونا دیدمو هیچوقت فراموش نمیکنم, ایستاده بودنند مثل کوه, اورست هم نداشتند اصلا! و هیچ سلاحی هم نداشتند جز انسونیتشون, و من تصویر اون نظامی رو هم که تانکش رو متوقف کرده بود و سرشو از دریچه ی تانک بیرون آورده بود و بهت زده به این سدّ انسانی نگاه میکرد و مونده بود که حالا باید چه جوری پیشروی کنه رو هرگز فراموش نمیکنم ( و البته فراموش نمیکنم که اون نظامی هم یک انسان بود حتما.)

به دنبال کیمیایی میگردم که به اندیشه ی این آدما زده شده, و به دنبال آدمایی میگردم که ساختن چنین کیمیایی رو به من یاد بدند. حتما بین شما هم کسی هست که تو فکر یافتن کیمیایی باشه که اونو به اندیشه ی آدما بزنه, و اندیشه ی آدما رو جلا بده. حتما هست. اما کجا؟

هرکجا هست

سلامت باشد

ای بابا صبح شد من هنوز یه کلمه نخوندم.......

یا علی

ممد رضا

در 5:32 بֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر   چت زنده   لينک مطلب   0 نظر
           
دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/26

نظر شما
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :
برای نگارش میتوانید از کدهای Html استفاده کنید