دوشنبه 24 بهمن 1384
عاشقی یا خودخواه؟ (قسمت دوم)

حالا بقیه ماجرای فریده (اینجا میتونین قسمت اولش رو بخونین)

یه روز سراسیمه اومد خونمون.میگفت یه خواستگار تازه اومده. دو دل بود و نگران ,بهش گفتم این یکی چطوره ؟؟ گفت : خوبه پولداره خانوادش خوبن اما ...

من : اما چی ؟؟

فریده : پسره اصلا خوش قیافه نیست.قدش کوتاهه ,تازه صورتشم سیاهه

من: کار و کاسبیش چیه ؟

فریده : کارش خوبه. خیلی هم مال و منال داره .یه کامیون داره .از اون خوبا (مدل ماشین رو گفت. آخه تو کار ماشین به خاطر شغل پدرش خیلی وارد بود) اما بابام گفته اگه دختر من و میخوای باید واسه ماشینت راننده بذاری و خودت همیشه تو خونه پیش دخترم باشی, اونم قبول کرده. آدمای خوبین انقد مامانش خوش اخلاقه, بابا هم گفته باید قبول کنی اما نمی دونم چرا به دلم نمی شینه.

چند بار از پدرم شنیدم که فریده سر این خواستگار کلی با باباش بگو مگو کرده اما آخر کار پدرش اونو به این ازدواج راضی کرد.پدر فریده از تعداد زیاد خواستگارای فریده خیلی خسته شده بود واسه همین فقط منتظر یه کِیس مناسب بود که واسه خودشم یه سودی داشته باشه آخه خیلی پول دوست و خسیس بود.بالاخره یه روز با همدیگه قرار عقد گذاشتن یه سال بعدشم ازدواج کردن.

فریده از اول زندگیش خیلی آزاد بار اومده بود هر جور دلش میخواست لباس میپوشید هر جور دوست داشت آرایش میکرد.همیشه دوست داشت واسه گردش و تفریح بیرون باشه و کلا کسی حق نداشت بهش بگه بالا چشت ابرو.همیشه هم کلی پول تو دستش بود که بی حساب خرج میکرد .اون زمان سه تا زن داداش داشت که در تمام زندگیش باهاشون مشکل داشت.یا فریده پشت سرشون حرف میزد یا اونا پشت سر فریده غیبت می کردن.اونم چه غیبت هایی به مرگ همدیگه راضی بودن.حالا اینکه اصلا مشکلشون چی بود خودش یه داستان دیگه است.

قبل از ازدواج فریده , همیشه زن برادراش و مردم پشت سرش یه حرفایی میزدن.من که آخرشم نفهمیدم که اونا راست بود یا دروغ اما یه چیزم خوب میدونم آدم تا چیزی رو با چشم خودش ندیده نباید باور کنه.این فریده خانوم یه عیب (شایدم حسن ) داشت اونم این بود که بی نهایت ساده بود عین آینه همه ی حرفای دلش و زودی واسه هر کی که باهاش صمیمی میشد میزد. به نظر من همین باعث یه تعدادی از مشکلات زندگیش شد. حتی گاهی واسه همین زن برادرش هم درد و دل می کرد.

اوایل زندگیش خوب و خوش بود (حدود چهار پنج ماه) اما بعد یه زمزمه هایی شد که شوهر فریده نمیذاره اون زیاد از خونه بیاد بیرون.یه بار شنیدم که حتی وقتی میره بیرون گوشی تلفن و قایم میکنه.فریده ی ساده و از همه جا بی خبر فکر کرده بود که مثلا عمش راز داره یا اینکه میتونه به مادرش اعتماد کنه .فکر کنم واسه اونا درد و دل کرده بود و اونا هم هر کلمه حرف و با صد تا دروغ و حرفای عجیب و غریب قاطی کردن و همه ی شهر و خبردار کرده بودن. شوهرشم که فهمیده بود ماجرا درز پیدا کرده عصبانی تر از همیشه بود.اون حتی در خونه رو روی فریده قفل میکرد.تا اینکه ماجرا به گوش پدر فریده رسید .

پدر فریده کلید خونشون رو داشت ( از زمانی که اونا رفته بودن ماه عسل و کلید خونشون رو به پدر فریده سپرده بودن) .یه روز عصبانی از حرفایی که شنیده بود راه افتاده بود به طرف خونه ی فریده و شوهرش.اول در زده اما کسی در و براش باز نکرده بعد کلید انداخته تو در و باز کرده.پدر فریده دیده هم شوهر فریده هم خود فریده تو خونه هستن اما در و باز نمی کردن (بعد ها فهمیدن که شوهرش نمیذاشته که باز کنه) پدر فریده اول یه خورده با شوهر فریده جر و بحث کرده بعدم دامادش و یه کتک مفصل زده و اینطور شد که دعوا و مکافات آغاز شد.

اول فریده قهر کرد رفت خونه ی پدرش. این وسط چه فتنه ها که به پا نشد .آخه عمه های فریده آتیش بیار معرکه بودن از یه طرف با مادر و پدر شوهر فریده حرف میزدن از یه طرفم با پدر فریده.از اون طرف زن برادرای فریده بدشون نمیومد که فریده بد بخت بشه و کلا غرورش شکسته بشه. بعدها شنیدم که اونا هم یه کارایی می کردن.اصلا دلیل اینکه شوهر فریده نسبت به فریده شکاک شده و اونو تو خونه زندانی میکرده به خاطر حرفای زن برادراش بوده.

بعد از اولین قهر, فریده چندین بار آشتی کرد و برگشت خونه ی شوهرش اما بازم خبر چینی یه نفر یا بی فکری پدر مادرش یا رفتار بد شوهرش باعث می شد که اون دوباره قهر کنه.چند دفعه رفتن دادگاه چند بار همه چیز و از اول شروع کردن اما همه چیز بازم خراب میشد

تو این گیر و دار بود که فریده باردار شد...

خیلی سعی کردم که تو این قسمت همشو تموم کنم اما این ماجرا باید با جزئیات گفته بشه که اصل مطلب درک بشه واسه همین قسمت آخر رو میذارم واسه ی دفعه ی بعد

سلطان بانو


اینم پیوست من واسه والنتاین:

روز عشق و مهر ورزی

چهاردهم فوریه برابر با 25 بهمن

سنت والنتاین در قرن سوم میلادی و در روم باستان زندگی می کرده است . هنگامی که امپراطور کلادیوس دوم به این نتیجه میرسد که سربازان مجرد در مقایسه با سربازان متاهل با کفایت تر و قدرتمندتر هستند ازدواج مردان جوان را غیر قانونی اعلام میکند تا بدین ترتیب بر تعداد سربازانش افزوده شود . والنتاین که این حکم را بسیار ناعادلانه میداند از فرمان کلادیوس سرپیچی میکند و مردان و زنان جوان را در خفا به عقد یکدیگر در می آورد. هنگامی که کلادیوس از این عمل والنتاین آگاه می شود وی را به مرگ محکوم میکند


با خودم فکر کردم اگه بدونید چرا این روز را جشن میگیریم و تو همه ی دنیا به روز عشق معروفه ارزشش واسه هممون بیشتر باشه

والا میگن این روز رو باید به کسی که عاشقشی تبریک بگی منم این روز رو به خانوم گلی خودم تبریک میگم امیدوارم که روز به روز خوشبخت تر و عشقمون تا ابد پابرجا بمونه

ممد رضا


پیوست دوم از طرف سلطان بانو

منم این روز رو به عزیزترین عزیزم تبریک میگم.خودت خوب میدونی منم خوب میدونم که عشقمون چطوری شروع شد .اما میخوام امروز به خاطر اینکه من و لایق این عشق دونستی و همچین عشقی رو به من هدیه کردی تشکر کنم. حالا که امروز صحبت از عشقه ,میخواستم بگم هیچوقت باور نمی کردم عشقی به پاکی عشق تو, تو دنیا (اونم تو این دوره زمونه ) پیدا بشه اما خدا و تو به من ثابت کردین که حتی تو گرمترین کویر ها و تو سردترین کوهستانها هم میشه گل عشق رو زنده نگه داشت.دوست دارم تا ابد

در 1:28 بֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : خاطره
کاربرآنلاين: نفر   چت زنده   لينک مطلب   0 نظر
           
دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/28

نظر شما
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :
برای نگارش میتوانید از کدهای Html استفاده کنید