هی من میگم بابا بی خیال شو باز میگه نه بنویسش امر امر حکمران ماست(عیالو میگم) باید بنویسیم
قضیه باز برمیگرده به قدیمترا داستان داستان انتخاب واحد ماست تو دانشگاه
خیلی از شماها درگیر انتخاب واحد و مرارت هایی که در این امر خطیر آدمیزاد متحمل میشه شدین البته انتخاب واحد به روش عهد دقیانوسیش چون فکر میکنم الان یا واسه اینکار به دانشجو وقت میدن یا اینکه کامپیوتری شده و از تو خونتون به راحتی میشینید و انتخابتونو میکنید
بریم سر اصل مطلب : اونموقع ما باید میرفتیم تو ساختمون آموزش طبقه سوم اسم رشته ها و کدشونو زده بودن به برد و در طبقه ی اول فایل رشته ها تو زمانای مختلف باز میشد حالا ما باید اون بالا دروسی که میخواستیمو کدشونو برمیداشتیمو با کله این پله ها رو ده تا یکی میکردیمو میرفتیم پایین تا وقتی که فایلش باز بشه عین جنگلیا بریزیم سر مسئول ثبت تا اسممونو وارد کنه خلاصه مجبور بودیم تقریبا صد دفعه بریم بالا بیایم پایین تا بالاخره یه چیزی از آب در بیاد (اینکار تقریبا ۸ ساعت به خودش اختصاص میده) البته توضیحات فوق لازم بود تا قضیه برا رفقایی که با این مدلش آشنایی ندارن روشن بشه
تا اینجاشو داشته باشین تا بقیه ماجرا رو بگم
ما یه رفیق داشتیم به اسم امیر آقا ایشون بین بچه ها به امیر اراده معروف بود !!!! حالا چرا اراده؟ عرض میکنم خدمتتون این آقا هر وقت اراده میکرد گلاب به روتون روم به دیوار....آره ..بد جهنمی درست میکرد جوری که به شعاع ده متری اطرافش خالی از هرگونه جانداری میشد حتی حشرات البته پسر خیلی خوب و مودبی بود ولی این استعدادو مادر زادی داشت تقصیر خودش که نبود
باز تا اینجا رو داشته باشین تا بگم اینا چه ارتباطی با هم داشت
اولین سود جویی که از این استعداد ذاتی ایشون در امور خیر بهره جویی کرد من حقیر بودم
روز انتخاب واحد رفتیم بالا دیدیم مصبشونو شکر یه چیزی در حدود ۱۰۰ نفر آدم واسادن پای یه برد فسقلیو تو سرو مغز هم میزننو دارن مینویسن با خودم گفتم این ترم هیچی گیرم نمیاد و شروع کردم به بد و بیراه گفتن به این سیستمو و دانشگاهو شانس نکبتی و.... که امیر جون اومد جلو تا ببینه چرا اینقد بیقرارم به محض این که چشمم افتاد تو چشماش یه نیگاه به تابلو و سیل جمعیت پای تابلو انداختم یه نیگا به امیر باز دوباره یه نیگاهو یه نیگا یه دفعه یه جرقه خورد به مخ مبارک امیرو کشیدم کنار گفتم امیر میخوای این ترم بهترین واحدا رو با بهترین استادا برداریو ساعتات کامل پر باشه گفت از خدا میخوام ولی چه جوری نکنه با دکتر سقاییان ریختی رو هم( اونموقع رئیس دانشگاه بود ولی الان شهردار اصفهانه)
گفتم نه قربونت یه فرشته ی نجاتی مثل تو رو دارم فقط بگو ببینم اوضاع چه جوریه چیزی تو آستینت داری رو کنی واسمون یا نه ؟؟؟؟؟؟
دستشو گرفتم بردم وسط جمعیتو .....
چشمتون روز بد نبینه قیامتی شد جمعیت تو یه چشم به هم زدن هیچ اثری ازش نمونده بود یکی فرار میکرد یکی فحش میداد یکی از خنده ریسه میرفتو کف زمین غلط میزد......
ما هم خرامان خرامان بدون اینکه حتی به روی خودمون بیاریم و توجهی به کسی کنیم رفتیم جلو و کدها رو نوشتیم
و منو امیر اونسال تونستیم بهترین انتخاب واحد عمرمون رو پیاده کنیم اونم در ۲ ساعت
بعدها از این استعداد امیر آقا در امور زیادی بهره برداری شد و من هیچوقت فراموشش نمیکنم(امیرو میگم) از جمله ایجاد بی نظمی در جلسات امتحان و ایجاد موقعیت تقلب و......(البته ما اهلش نبودیما)
اینم از این....
حرفای بی ربط
"بزرگترین لذت دنیا در انجام کاری است که دیگران میگویند نمیتوانی"
موندگاریم به موندنتون
ممد رضا
آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/37




