یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری دو تا کلاغ به نامهای قار خان و قار خانم با دختر زیبایشان قارناز روی درخت چنار پیری توی یه جنگلک تازه تاسیس در یک لانه 80 سانتی دو خوابه دوبلکس زندگی آرامی داشتند .یه روز یه خانواده خیلی باکلاس اومدند رو شاخه کناریشون یه لانه 65 سانتی با سونا و جکوزی رهن کردند. اونا یه پسر داشتند به اسم قارداش.
همون شب خونواده قارخان مقداری تخمه کاج واسه شب چره برداشتند و رفتند خونه همسایه جدیدشون برای خوش آمد گویی. در همان برخورد اول قارناز و قارداش که چشمشون به هم افتاد قلبشون به تپش افتاد و نوکشون سرخ شد. اون شب همسایه ها تا نزدیک سحر تخمه کاج میشکستنو درباره لک لک ها جوک تعریف میکردند و می خندیدند.
رفت و آمد بین دو همسایه زیاد شد به طوری که قارنوش خانم همسایه دست راستی و قارپوزآقا همسایه دست چپی به این نزدیکی حسودیشون شد و پیش این و اون از این دو خونواده بدگویی می کردندو به آنها نسبت های ناروایی می زدند که آدم روش نمیشه بنویسه.
قارناز و قارداش روز به روز علاقشون به هم بیشتر می شدحتی توی دانشگاه همه همکلاسیها هم قضیه رو فهمیده بودند . یک بار هم یه کلاغ سوسول به قارناز متلک گفت و اون شب قارداش با پرهای خونی به خونه برگشت.
گذشت و گذشت تا اینکه یک روز فکر کنم پنجشنبه بود و قرار بود همه برای شرکت در کنفرانس کلاغ و معزل جهانی شدن به جنگل بروند که....
این داستان ادامه دارد ولی دآشتون حال نداره بقیشو بنویسه بی زحمت خودتون نتیجه گیری اخلاقی کنید....
ساموعلیک داریم خدمت همه گلای مهربون و با صفا و عرق بیدمشک و قندوعسل
کوچیک همه شماییم
والا عرض داریم به حضور انور شماها که بنده ی حقیر یه مدتی رو در مرخصی به سر خواهم برد البت نه اینکه خدای ناکرده خسته شده باشیم ...مشغلمون یه نمه زیاد شده مجبوریم یه مدت از همه رفقا و عهد وعیال دور باشیم
مخلص کلوم اینکه اینجا رو تو این مدت سلطان بانو به تنهایی اداره میکنند و با حرفای خوشگلش به روح و جون و روان همگی جلا میده تا وقتی که ما برگردیمو باز اینجا رو بریزیم به همو دلی شنگول کنیم و اینا....
خدایی هر چی فکرشو میکنیم میبینیم دلمون واستون بد رقم تنگ میشه اما خوب اجباره دیگه دست ما بود خدایی عمرا شماها رو ول میکردیم ...
حالا ما هر از چند گاهی این چرندیاتی که تو مخمون زنگ زده رو تیلیفونی به عرض مبارک حضرت عیال میرسونیم تا ایشون بفرستن رو آنتن ....
دیگه عرض زیادی نمونده فقط یه سری نکات ایمنی بهداشتی:
من رفتم هوای عیالو داشته باشین بیام ببینم تار از موهاش کم شده مو رو کلتون نمیذارم به انضمام افزودنیهای مجاز....
خیلی مخلصیم
در نبودتون دچار پوسیدگی از ناحیه دل خواهیم شد....
در آخر یه سفارش به همه رفقا:
قدر فرصتها را بدانیم چرا که خیلی زود دیر میشود
سایتون کم نشه
کوچیک شما
ممد رضا
آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/39




