یکشنبه 24 اردیبهشت 1385
دیوار کوتاه باغ

بابایی یه مدته که باز نشست شده.همیشه حوصلش تو خونه سر می رفت .مامانی هم انگار زیاد خوش نداره بابایی تو خونه کنارش باشه شما که دیگه حتما زن و شوهرا رو می شناسین از یه طرف واسه همدیگه می میرن از یه طرف دیگه شوهر باید حتما یه کار و کاسبی داشته باشه و اِلا ....

خیلی طبیعت و درختا رو دوست داره (بابایی رو می گم دیگه) نمی دونین با چه لذتی راز بقا تماشا می کنه.خدا نکنه اون موقه یه شبکه ی دیگه سریال داشته باشه ما که جرات نمی کنیم به تلویزیون دست بزنیم .همیشه (از وقتی ما بچه کوچولو بودیم) می گفت امسال دیگه واستون یه باغ می خرم که جمعه ها بریم اونجا پیکنیک.اما انقدر نخرید و نخرید و نخرید که ما بزرگ شدیم.تو 4 پنج ماه گذشته انقدر دنبال یه باغ گشت تا یه دونه نقلی پقلی شو پیدا کرد. اونم چه باغی مال ده , دوازده نفر آدم بود آخه بهشون ارث رسیده بود.به هر زحمتی بود سند شو به اسم خودش کرد.و جمعه ی هفته ی گذشته ما بعد از یه عمر انتظار موفق شدیم بریم باغ بابا.آخییییییییییی بمیرم ممدم نبود حالا وقتی اومد دو تایی به اتفاق همدیگه کلید باغ و از بابایی می گیریم و یه روز می ریم اونجا .

باغ بابایی دیوارای کوتاه کاهگلی داره با یه عالمه درختای ریز و درشت.درخت انار داره انگور داره ,سیب , گلابی , توت , شاهتوت , بادام و انجیر .یه دونه پسته هم داره .

این هفته رفتیم باغ بابایی.اولین چیزی که اونجا نظرم و به خودش جلب کرد دیوارای کوتاه باغ بود.آخه از بس این آپارتمانای سر به فلک کشیده رو دیدم چشام به این چیزا عادت نداره .وقتی توی باغ هستی حتی اگه نشسته هم باشی می تونی کو ها و درختای بیرون باغ رو ببینی.یه لحظه به این فکر کردم که چی می شد اگه دیوارای خونه هامونم اینطوری بود.فقط به اندازه ای که اسرار خونه محفوظ بمونه اما بشه از یه طرف اونطرف رو هم دید.چی می شد اگه مردم هم انقدر دلشون سیر بود که به اموال خونه ی دیگران چشم داشت نداشتن.از وقتی کوچولو بودم یکی از آرزوهام این بوده که وقتی پنجره ی اتاقم و باز می کنم کوهها و درختای اطراف و ببینم نه دیوار بلند و بی قواره ی همسایه رو به رویی رو.

سلطان بانو

پیوست اول : توجه توجه یه خبر مهم : 30 اردیبهشت روز تولد ممد جون جیگرمه و به مدت چند شبانه روز در این محل مراسم جشن و پایکوبی به راهه از حالا همگی به صرف کیک و شربت و شیرینی و شام دعوتین.البته من کارت دعوت در خونه ی همه ی دوستان و آشنایان می فرستم.اما اگه کسی رو از قلم انداختم خودتون تشریف بیارین قدم روی چشم ما می زارین.ممد هم قول داده اونروز چند بار از کافی نت بیاد اینجا و تو مهمونی شرکت کنه.

پیوست دوم : می خواستم از اینجا وبلاگ آقای بیژن اسدی رو به همه ی ریاضی دوستان معرفی کنم. وبلاگ بسیار خوب و پر محتواییه.ایشون متولد 1330 هستن و با خانوادشون در ونکوور کانادا زندگی می کنن .

در 7:28 بֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : خانوادگی
کاربرآنلاين: نفر   چت زنده   لينک مطلب   1 نظر
           
دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/42

نظر شما
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :
برای نگارش میتوانید از کدهای Html استفاده کنید
نویسنده : wow gold

Wow gold is shorted for world of warcraft gold