
همیشه تو ذهنم چند تا موضوع وول میخوره که هی با خودم تکرار میکنم این دفعه که خواستم وبلاگ و آپ کنم درباره ی همین موضوع مینویسم. این بار دلم میخواد در مورد دل مشکوک آدما بنویسم.این چند وقته همش این سوال یه جورایی میاد کوبیده میشه به مخم. بعد از اونم یه علامت سوال گنده تر از اولی میخوره رو دلم.
آخرین دفعه ای که این اتفاق افتاد فکر کنم چند روز پیش بود که داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم. بهش گفتم فلانی خیلی دوست دارم و دلم میخواد که همیشه با همدیگه دوست باشیم.یه نگاه به سر تا پای من انداخت و گفت : مسخره میکنی؟ من با تعجب بیشتر گفتم : وا مگه مرض دارم مسخرت کنم. گفت : آخه این دوره زمونه هر کس این حرف و بهت بزنه یا یه چیری ازت میخواد یا میخواد سرت کلاه بذاره یا اینکه مسخرت میکنه.من هموینطور که داشت حرف میزد با خودم فکر میکردم حالا چطوری میتونم به همچین آدم مشکوکی ثابت کنم که من خیلی دوستش دارم و چیزی هم ازش نمیخوام.
یه مورد دیگه واسه قراردادی بود که با یکی از مشتریا بسته بودم. من وقتی کاری رو انجام میدم یا سفارشی میگیرم دلم میخواد ازدل و جون مایه بذارم و حتی اگه پول مشتری کافی نباشه از کار کم نمیذارم.هر چند میدونم این کار به ضرر خودم تموم میشه.در مورد همون مشتریه میگفتم .بله.این مشتری واسه این کار من مشکوک شده بود و از حرفاش مشخص بود که مشکوک شده و فکر میکرد من به چیزی طمع کردم که کارشو اینطوری انجام میدم.
حتی یه بار میخواستم واسه یه نفر دیگه یه کاری رو مجانی انجام بدم.آخه از کاراش و از نوشته هاش خوشم میومدانقدر به این کارم شک کرده بود که تا یه مدت دور و برم آفتابی نشد.
نمیدونم این رفتارا تازه مد شده یا من تازه بزرگ شدم.یعنی وقتی به کسی میخوای خوبی کنی اون طرف اصلا باور نمیکنه. آخه اگه اینطوری بشه دیگه نمیدونی میخوای خوبی کنی چطوری باید انجامش بدی که طرف فکر نکنه تو طمع داری.
سلطان بانو
Å تینای عزیزم به تازگی وبلاگی زده .یه قالبم دارم واسش درست میکنم که انشالله اون هفته تموم میشه.
آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/56




