سه شنبه 7 آذر 1385
برخورد با کسی که مقابلت ایستاده

پریروز داشتم بر میگشتم خونه .توی راه یکی از این مغازه های عطر فروشی رو دیدم .ایستادم , قبلا از چند نفر سوال کرده بودم یه مارک عطر بود که فقط این مغازه داشت عطر های ممد تموم شده بود گفتم برم بخرم .مغازه یه در باریک داشت تا حالا مغازه به این درازی ندیده بودم اونم با این عرض کم.از اول مغازه نگاه کردم تا آخر , تا اون ته مها چشمم به دو تا جوون افتاد که نشتن.یه دختر خانوم و یه آقا پسر . وقتی رفتم تو انگار خیلی تعجب کردن .فکر کنم اون روز من اولین مشتریشون بودم.شایدم انتظار نداشتن کسی وارد مغازه بشه.(چه حرفا !!!) همین که منو دیدن (مثل دو تا آدمی که کار بدی میکردن ) پا شدن وایسادن و دختر خانوم بعد از چند دقیقه تامل اومد پیش من .گفت : بفرمایین.من : فلان عطرو میخوام . فروشنده (مرد ) : قبلا مشتری ما بودین؟ من : بله (حالا دروغکی ) . فروشنده مرد : چقدر میخواین ؟ من : ده سی سی.مافیای عطری که میگن همینه ها به هر کسی از اون عطره نمیدن .به قول ممد : ایششششت. فروشنده زن گفت : چند لحظه منتظر بمونین.

همینطور که منتظر بودم به ویترین و میز شیشه ای پیشخون نگاه میکردم . یه سری جواهرات هم چیده بود .چند مدل هم حلقه داشت . ( حلقه های ازدواجمون خیلی بزرگن و دست کردنشون همه جا مشکله .چند وقتی بود که دنبال یه جفت حلقه ی سبک و بدون نگین میگشتم) .حلقه های ساده و قشنگی داشت از خانمه خواستم که اون باکس و بیاره تا ببینم.با یه حالت کلافگی گفت : اینا رو ؟؟؟ گفتم بله .همین خوبه. من یه خورده تو انتخاب کردن وقت تلف میکنم .از قیافه خانومه مشخص بود میخواد بیرونم کنه .با کلی این ور اون ور کردن و سنگین سبک کردن دو تاشو خریدم.بعدش گفتم خوب حالا یه خورده تخفیف بدین .خانومه : اینا تخفیف نداره .

من : چرا تخفیف نداره ؟ خانومه : این دیگه تخفیف نداره چیه این قیمت. من : اِن هزااااااار تومن این همه پول.خانومه مثل اینکه حالو حوصله ی چک و چونه زدن نداشت بدون اینکه جواب منو بده رفت ته مغازه طرف اون پسره.آخرشم هیچی تخفیف نداد .

آخه یکی نیست بگه تو که هدفت فروشندگی نیست مگه مرض داری مغازه میزنی .

اولین برخورد تو زندگی اجتماعی میتونه تاثیر زیادی روی مردم داشته باشه بخصوص در خریدو فروشها .خیلی از برخوردها باعث میشه که دیگه آدم رقبت نکنه با طرف ارتباط کلامی برقرار کنه. تو ادارات هم این مسئله نمود زیادی داره.انگار این نکته در اجتماع ما خوب جا نیفتاده که خوش برخورد بودن شرط اوله .

یه دفعه دیگه هم توی داروخونه با این مسئله برخورد کردم.هر چی من میخوام یه جوری حالیش کنم که چی میخوام مرتب با همکارش حرف میزد و هر دو دقیقه یک بار میپرسید چی میخواستین ؟ همین باعث شد دیگه پامو توی اون داروخونه نذارم .

برعکس این مطلب دیروز با ممد رفته بودیم توی یک اداره ی دولتی.یکی از کارمندا با مردم خیلی خیلی خوب و با آرامش و لبخند حرف میزد و یکی یکی به حرف همه گوش میداد اما از طرفی کار مردم و دیر را میانداخت .طوری که تعداد زیادی مردم دورش جمع شده بودن و همه منتظر بودن که کار نفر قبلی تموم بشه.ممد میگفت :این مرد خیلی خوبی بود دیدی چطور با مردم برخورد میکرد ؟ من : آره ولی خیلی لفتش میداد. ولی اون یکیشون (یه کارمند دیگه) انقدر خشمگین بود که جرات نمیکردی ازش سوال بپرسی اما کار مردمو زود را میانداخت.

مثل اینکه ما ایرانیا همیشه باید از یه طرف بوم پرت بشیم فرقی نمیکنه از کدوم طرف .به نظرم اگر بعد از هر استخدامی یه سری کلاس مشتری مداری برای استخدام شده ها میذاشتن خیلی خوب بود.شما چی فکر میکنین؟

سلطان بانو

در 0:12 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر   چت زنده   لينک مطلب   0 نظر
           
دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/76

نظر شما
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :
برای نگارش میتوانید از کدهای Html استفاده کنید