تو نه دیدیش و نه میشناسیش اما من هم دیدمش و هم میشناسمش.
یه دختر صاف و ساده با صورت گرد و چشمای سیاه و براق.نمونه ی پاکی و صفا.حتی یک تار موهاشو نمیتونی ببینی. وقتی باهات صحبت میکنه تو چشمات زل نمیزنه با نجابت و یک لبخند گه گاه واسه تایید با سر تاییدت میکنه. بار اول که میبینیش اصلا احساس غریبگی نمیکنی.صداش تن خاصی داره محکم و استواره. اگه باهاش دوست بشی از ته قلبش دوست داره اصلا اهل رنگ و ریا نیست.مشخصه که از ته قلبش عشق می ورزه. نمونه ی یک دختر کامل ایرانی.با نجابت با حیا.آبروش از هر چیز براش مهمتره . در تمام زندگیش برای نجابتش و حفظ اون تلاش کرده. از اون دخترایی که هر کس آرزوی دوستی پاکش و داره و هر مردی آرزوی داشتنش.
وقت ازدواج دختر قصه مونه.اون عاقل و بالغه .همه ی فکراشو کرده.همه ی اعتقاداتشو در نظر گرفته. از هر کس به مسائل دینی خودش آگاهتره.اون خوب رو از بد به بهترین شکل ممکن تشخیص میده.اون آدم دمدمی مزاجی نیست دوتا جوون با دلهای پر عشق و احساس. با ذهن و عقلی که هرگز تصمیم احساسی نمیگیره.با چشما و دلهایی که پاکه و یک تصمیم بزرگ.یا او و یا هیچ کس.در اولین فرصت خانواده ها با خبر میشن چون دختر خانوم با نجابت ما هیچ وقت هیچ چیز رو از خانوادش مخفی نمیکنه.کم کم وقت ازدواجشون میرسه در این حین دختر خانوم وبلاگنویسی میکنه و از خاطراتش با اولین و آخرین عشق زندگیش مینویسه.یک روز معتدل اسفند ماه یک کامنت در وبلاگش میبینه:
پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت: 3:17
شما مگه با هم نامزد نیستین هنوز؟ آخه خاطراتتون جدا از همه... من فکر میکردم که نامزدین... و اون پستی که پسر شجاع از مانتو خریدنتون با هم گفته بود، مطمئن شده بودم که نامزدین... ولی خاطراتتونو جوری نوشتین که معلومه هنوز خونواده هاتون از ارتباطتون خبر ندارن .شاید فضولی باشه... ولی بهتر نیست تا قبل از اینکه به هم محرم بشین، یه سری کارا رو نکنین؟ از نظر شرعی فکر کنم اشکال داشته باشه... باز به خودتون مربوطه ها... ولی چون میدونم آدمای مقید و مذهبی هستین، اینا رو گفتم...
دختر قصمون به فکر فرو میره .مگه این دوستم در این مدت طولانی و با این همه ماجرا که در شادی و غم هم داشتیم من و نمیشناسه. منظورش از یک سری کارها چیه !!! یعنی فکر میکنه من آدم خوبی نیستم.یعنی فکر میکنه من باری به هر جهتم. و در جواب اینو مینویسه :
تانی عزیز ...
باید بگم که همونطور که تو پست "سفرنامه ( قسمت سوم ) " گفتم ما هنوز عقد نکردیم ... و همونطور که از نوشته ها هم معلومه خانواده ی ما خبر داشتن ... و فکر نمی کنم بیرون رفتن با هم و یا صحبت کردن و خرید کردن دو نفر که می خوان تا چند وقت دیگه ازدواج کنن اشکالی داشته باشه ... حالا ما که انشالله به زودی هم جشنمون رو میگیریم .... ماه محرم و صفر برنامه هامون رو عقب انداخت ...ولی می تونم بپرسم منظورت از " یه سری کارا " چیه ؟! .... نه کار خلاف شرع کردیم ونه خلاف عرف ... و اگه حرفهامون جداست از هم ... چون تو هر لحظه هر آدمی حسش جداست ... و ما این مطلب رو گفتیم که هنوز محرم نیستیم ... ولی هر جا که بیرون بودیم با هم بودیم و بازم این مسئله تو نوشته ها معلومه ... ما هم در حد خودمون اعتقادات خودمون رو داریم ... و می دونیم که چطوری بر خورد کنیم .
(برای اطلاعات بیشتر این پست و کامنت های مربوط به این پست رو مطالعه کنید )
هر کسی درکش از دین در یک حده .یکی فقط در مرتبه ی تشخیص حرام و حلال میمونه یکی در مرتبه ی محرم و نامحرم و یکی تا حد انسانیت پیش میره. اما واقعا دین و مسائل شرعی برای چیه ؟انسان باید یک انسان میشد و تنها دلیلی ظهور پبامبران و احکام دینی همین بود.آیا دین به ما اجازه میده هر موقع دلمون خواست دل کسی رو بشکنیم و در عوض بهش امر به معروف و نهی از منکر کنیم. من که یک انسانم هرگز به خودم اجازه نمیدم با نیش کنایه کسی رو امر به معروف کنم چه برسه به خدا که ارحم راحمینه.
در اینجا خانوم کوچولو شروع کرد به دفاع از خودش. مسلمه هر کسی که به خودش اعتقاد داره از کارش هم دفاع میکنه .نباید انتظار داشت کسی که انقدر مواظب رفتار و حرکات خودشه و خودش رو کنترل میکنه از کنار هر حرفی به سادگی بگذره. مگه آبروی یک دختر نجیب چیزه کمیه که نخواد ازش دفاع کنه .اون هم دختری که در طول زندگیش بیش از هر چیز به نجابتش اهمیت داده.
اینجا بود که یک سری ... ( نمیدونم چه اسمی برای این افراد انتخاب کنم )دست به کار شدن و به دفاع از تانی شروع به زیر سوال بردن خانوم کوچولو کردن البته نمیدونم خانوم کوچولو هنوز این کامنتها رو تایید کرده یا نه اما خودم کپی کردم و اینجا میذارم تا بخونین .اونایی که خانوم کوچولو را خوب میشناسن میدونن که این کامنت ها تا چه حد توهین کننده هستند.
شنبه 26 اسفند1385 ساعت: 11:16 توسط:ستاره
منم سلام نمی کنم
چون ارزش سلام کردن نداری!
خیلی این حرف رو دلم مونده بود که بهت بزنم
ولی به احترام تانی گلم هیچی نگفتم
ولی الان که می بینم
انقدر بی ادب تشریف داری
اون چیزی رو که مدت هاست میخواستم بگم رو الان می گم
تو و پسر شجاعت نه تنها با هم نامزد نیستید
بلکه فقط دوست دختر و دوست پسر هستید
و اینجا از حسادتی که از داداش نیما و تانی عزیزم کم نیارید
خودتونو نامزد معرفی کردید
و حاضرم سر سیبیل بابام قسم بخورم که خونوادتون هنوز خبر از ارتباط غیر شرعیتون ندارن
تانی عزیزم توی کامنتش گفته( ولی جاهایی مثل این قسمت که: آقا امین وقتی میاد در اتاق شما تو هتل، خیلی راحت میتونه با تو صحبت کنه، ولی با پدرت صحبت میکنه... ) ولی تو به همین قسمت اشاره کردی و با بی ادبی موضوع حموم بودنت رو گفتی
ولی یادت رفته که پسر شجاعت همش برا شام و ناهار گفته که خانومی و بابایی و مامانی چند میز جلوتر بودند اگه شما نامزدید پس چرا جدا از هم غذا می خوردید؟
خانوم
مردم رو خر فرض کردید؟
نه جانم
اگه کسی چیزی نگفته
فقط حرمت نگه داشته
تانی عزیزم هم چیز بدی نگفته که تو دور برداشتی
از قدیم گفتند چوب رو که برداری گربه دزده خودش فرار می کنه
تا تانی یه حرفی زد
تو هول برت داشت
چون خیلی دروغ بافتید به هم و تحویل مردم دادید
لباس خریدنتون اشکالی نداره
ولی پسر شجاعت از ماه شدنت و ناز شدنت تعریف کرده
یعنی با ولع همه جاتو دید زده که حالا هم از ماه بودن همسرش!!!!؟؟؟؟!!! اومده برا دیگران حرف زده
بی غیرتی بیداد می کنه
یه جا هم که گفته با چهره ی زیبای خانوم کوچولو عذاشو خورده
بی غیرتی تا کجا؟
همه باید بدونن که همسرش!!!!!؟؟؟؟؟؟ زیبا و خوردنیه؟
شما از عشق نیما و تانی فقط کلمات عاشقانشو یاد گرفتید
و تازه به شکل نا صحیح هم ازش استفاده می کنید
برید عشق واقعی رو یاد بگیرید
نه فقط حرفای عاشقانه رو
شنبه 26 اسفند1385 ساعت: 13:21 توسط:ترنم
کامنت من به ضررت بود که تایید نکردی؟
شنبه 26 اسفند1385 ساعت: 15:40 توسط:مهپاره
به حماقتت و به شعور نداشته ت خندیدم
چون تانی برات مراسم اش پشت پا گرفته بود
فکر کردم خیلی عاقلی
ولی وقتی دیدم به خاطر یه حرفی که تانی زده
و هیچ اشکالی هم در نصیحت یا راهنماییش نبوده
اینجور پرو شدی و به همه پریدی
فهمیدم که تانی خیلی شخصیتش والا تر و برتر از اون چیزیه که ما فکرشو می کنیم و تانی چون خودش بزرگه از همه هم به خوبی یاد میکنه ولی بعضی از دوستاش باری به هر جهتن هر جا که به نفعشون باشه تانی رو بهترین ادم میدونن و هر جا که به ضررشون بشه می گردن تا ازش عیب و ایراد بگیرن
مسخره س واقعا
تو نه احترام بزرگ عزیز رو گرفتی
و نه مامان پیشی و جوجو و ترنم رو
توهین به شخصیت نیما و تانی
جوابی میخواد بزرگ و توجیهی میخواد بزرگتر
توهین به دوست عزیزم مامان پیشی و جوجو هم میاد روش
هیچ حرفی در مورد نامزدیت نمی زنم
در صورتی که خیلی چیزها رو فهمیدم
ولی به من مربوط نمیشه که بگم
کل این کامنت ها و این بی حرمتی هایی رو که به خانوم کوچولو شده رو میتونین در این پست بخونین.این حرفها همش رو به زنی بود که من اون اول توصیفش کردم.یک لحظه درنگ و تامل عرق شرم رو روی پیشونی آدم میاره. واقعا متاسفم.خوب این زیاد مهم نیست همیشه و در هر زمان آدمهایی پیدا میشن که عقلشون به چشمشونه و برای خوش آمد کسانی که میشناسن دست به هر کاری میزنن ( حتی به قیمت زیر سوال بردن شخصیت دیگران ).مهم اینه که این افراد تمامی کامنت هایی رو که خانوم کوچولو تایید نکرده بود رو در وبلاگ همراز کپی کردن و از همه بدتر صاحبان این وبلاگ این کامنت ها رو در این پست تایید کردند. این چه مفهومی میتونه داشته باشه. تایید یک چنین توهین هایی یعنی تایید رفتار این اشخاص و یعنی اینکه صاحب وبلاگ با نظرات اونها موافق بوده که تایید شده.
نمی خوام یک طرفه به قاضی برم و رفتار کسی رو تایید کنم اما اینجور لشکر کشی و آزار روحی کسی فقط و فقط نشان بیرحمی میتونه باشه.روابط عاطفی یه چیز کاملا شخصیه و هدف خانوم کوچولو ایراد گرفتن از کسی نبوده همون طور که شما هدفتون انتقاد نبوده.خودتون تصور کنین هر کسی دوران آشنایی با همسرش یک سری رفتار های خاص داره که خاصه اون دورست .هر کسی باید در دورانی از زندگیش جوونی کنه که اگر این کارو نکنه ادم سالمی نیست و حتما مشکل روحی داره.حالا فکرشو بکنین که بعد از مدتی کسی این رفتارتون رو به رخ تون بکشه .چه احساسی پیدا میکن. اولین واکنش یک انسان سالم جبهه گیری و دفاع از خودشه.همونطور که خانوم کوچولو از خودش دفاع کرد .البته در جاهایی به علت حمله های شدیدی که بهش شده بود عصبانی شده بود و حرفهایی زد که مطمئنا از ته قلبش نبوده.هر کس ندونه فکر میکنه که خانوم کوچولو رو نمشناسین.اون همون کسیه که در هر زمانی برای هر کدوم منون کاری کرده.بله شما هم کارایی کردین اما این جواب دختریه که از دوستاش فقط انتظار کمی دلگرمی و همدلی داره. اینه جواب کسی که میگه میترسم آه بکشم و خدا بشنوه و دوستام طوریشون بشه. چند نفر به یه نفر . زشته واقعا زشته. وقتی میتونیم در مورد یک مسئله نظر بدیم که از هر نظر آگاهی داشته باشیم و کل جریان رو بدونیم.چند ایراد شرعی گرفته شده که ناشی از ناآگاهی از واقعیت امره .
همسر ( همسر خطاب میکنم چون از نظر من اونا زن و شوهر حساب میشن.وقتی دو نفر همدیگه رو از ته دل دوست دارن و فقط همون یک نفر تا پایان عمر تو زندگیشون وجود داره و حتی اگه تنها بمونن تا آخر عمر به همدیگه وفادار میمونن چه اسمی میتونه داشته باشه. ازدواج که فقط هم آغوشی دو تا اسم در یک دفتر کهنه نیست)خانوم کوچولو برام یک ایمیل دادند. و اون چند مسئله رو برام موشکافانه توضیح دادند.
اول بگم که از نظر من نگاه عاشقانه و ... برای دو نفر که تا چهار روز دیگه باید جشن بگیرن اصلا چیز مهمی نیست که اگر نباشه جای شک داره .چطور دو آدم که همدیگه رو با عشق ندیدن میخوان با هم ازدواج کنن .ازدواج بدون علاقه ! تعریف از سیمای یار: از هر چیز تعریفی باید تعریف کرد البته با حفظ حدود که دل کسی نلرزه .که بیچاره پسر شجاع دو کلمه در این ارتباط نوشته بود همین.اگه کسی از این حرف دلش بلرزه دیگه خیلی مشکل داره.
اینا نظر من بود حالا از لحاظ شرعیش رو مینویسم برای اونایی که چسبیدن به فرع دین.
یکی پرو مانتو.اولا مانتو اندامی نبوده که اندام زن رو مشخص کنه.ثانیا یک نظر حلاله.اون هم برای دو آدم که قصد ازدواج دارند اون هم به صورت صد در صد. ثالثا نگاه فقط برای تایید خرید بوده نه برای عشوه گری.
مطلب دیگه ای که عنوان شده بود جدا غذا خوردن بود که اونم پسر شجاع برام کاملا شرح داده: در غذا خوری آقایون یک طرف مینشستن و خانوما یک طرف ( اگر خودتون هم به کربلا تشریف ببرین متوجه میشین) اما تقریبا این دو قسمت به هم نزدیکه طوریکه میتونن همدیگه رو ببینین.
یه مسئله بی غیرتی رو یکی عنوان کرده بود. کسی که این رو نوشته از وبلاگ نویسی و کلی وقایع و مستعارنویسی بیخبره و توضیح دادن برای یک چنین آدم بی منطقی رو در شان خودم نمیدونم.
دلم نمیخواست یک چنین اتفاقات بچه گونه ای رو به وبلاگمون بکشم اما دیدم دفاع از یک دختری پاکدل که مظلوم واقع شده و همه ی اونایی که میگن دوستشن ازش دفاع نمیکنن از هر چیزی مهمتره.
اگر ببینم اینجا هم کسی کامنتی بذاره که بوی نفرت ازش بیاد بدون اینکه حتی بخونم ماله کیه و چی نوشته و حتی کوچکترین فکری دربارش حذفش میکنم .ممکنه تعدادی نکات رو فراموش کرده باشم که در این مطلب بنویسم چون خیلی طولانی شده به محض اینکه یادم اومد و توضیح خواست یا به مطلب اضافه میکنم یا اینکه در کامنت ها مینویسم.
سلطان بانو
آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/92




