چهارشنبه 29 فروردین 1386
پرت و پلا...

امیدوارم از روزگاران خوشی که به واسطه ی دولت کریمه و خدمتگزار به ما ارزانی شده کمال استفاده را ببرید. خوب یک ماه از سال 86 هم گذشت و کم کم بوی میان ترمها و کنکور به مشام می رسد,البته این بوی تند به مشام بعضی ها رسیده و بدجوری حالشون را گرفته, اگه حواستون را جمع کنید و به موقع جلوی بینی خود را بگیرید خیلی راحت این مرحله را می توانید پشت سر بگذارید.

خوب به یمن نزدیک شدن به این دوران ما نیز هوایی شدیم و خواستیم خاطراتی از این دوران شیرین را بازگو کنیم

چگونگی پاس کردن ریاضی 1: با فرستادن دوستان پیش استاد و تهدید به خودکشی

اولین اخراج از کلاس: استاد اخلاق به بچه ها سفارش کرد که بیایید دیگر قومیت ها را مسخره نکنیم نگوییم رشتی ها این طورین قزوینی ها اونطوری که ما برگشتیم گفتیم استاد رشتی ها چطورین؟؟!!

اولین بار که پام به حراست دانشگاه باز شد: سر کلاس معارف مجلس خبرگان را به شورای انتخاب عثمان تشبیه کردم

اولین شکستگی پا: به علت ازدیاد جمعیت در اتوبوس معمولا فاصله ی دانشکده تا سلف را به سپر اتوبوس آویزان میشدیم

نخستین پیامد اولین دعوا با رئیس دانشکده: انتقال تابلوی"سانس مخصوص خواهران" از پشت درب استخر دانشگاه به پشت درب رئیس دانشکده.

نخستین سوختگی: اشتباه گرفتن دستگاه آب جوش با آب سرد کن ( اونایی که دیدن میدونن چقدر شبیهن)

بالاترین رکورد خواب بعد از امتحانات: 22 ساعت و نیم بدون بیداری حتی برای...

سوتی : استاد ترمودینامیک گفت حل کردن که دردی رو برای ما مشکل نمی کنه! ما باید تمرین فکر کنیم./یک صفری خوابگاهی که به حمام رفته بود تمام لباسها و حوله اش را شست( بقیه اش را خودتون حدس بزنید)/ داشتیم با بچه ها گپ میزدیم ,یکیشون که خیلی تو حس رفته بود, گفت :ببینید بچه ها, پسرها از اون دخترایی نیستن که...

چند نمونه بلایایی که بر سر صفری ها ( جدید الورودی ها) می آوردیم:برای حمام خوابگاه بلیط چاپ کردیم و هرکدام را به قیمت 40 تومان به صفری ها فروختیم./ شماره ی تالارها را عوض کردیم و صفریها که اساتید خود را نمی شناختند, همه ی کلاسها را اشتباه رفتند. قضیه که روشن شد اساتید مجبور شدند جایشان را عوض کنند./با شمایلی بسیجی وار و ریش و سیبیل و یک گوشی شبیه بی سیم وارد اتاق صفری ها که مشغول بزن و برقص بودند شدیم که منجر شد همگی از پنجره ی طبقه ی دوم برای فرار به پایین بپرند. /یک صفری برای گرفتن گواهی اشتغال به تحصیل با راهنمایی ما به بهداری رفت تا اول آزمایش ایدز بدهد! / بعد از آنکه با تعدادی از بچه ها به عنوان خبرنگار به اتاق صفری ها رفتیم, صفری ها موضوع را جدی گرفتند و در مورد زمان پخش مصاحبه سوال کردند!/وقتی یک صفری از ما در مورد سیستم بلیط اتوبوس های نقلیه سوال کرد در پاسخ شنید: هرکس به تعداد واحدی که در هر ترم می گیره می تونه سوار اتوبوس بشه / یه بار وقتی یکی از پسرای صفری رو با عینک دودی دیدم بهش گفتم: تو این دانشگاه فقط دخترا حق دارند عینک دودی بزنند و اگه پسری عینک بزنه حراست اون رو می گیره , صفری بدبخت هم از ترس عینک رو گذاشت تو جیبش

 از یک صفری پرسیدیم درس عمومی چی داری؟ گفت : شیمی عمومی!

یکی از دخترها ی صفری میم شیمی سر کلاس موازنه به استاد گفت من به عنوان یک مهندس معتقدم که لازم نیست تمام مراحل یک مساله را بررسی کرد.

یکی از دخترهای مکانیک خود را خوشگلترین دختر دانشگاه اعلام کرد( ایراد از آینش بود فکر کنم)

پ.ن: دیگه به با مزه گی خودتون ببخشید اگه بی مزه بود.

موندگار به موندنتون ممد رضا.

در 2:24 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : خاطره
کاربرآنلاين: نفر   چت زنده   لينک مطلب   1 نظر
           
دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/96

نظر شما
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :
برای نگارش میتوانید از کدهای Html استفاده کنید