« کوروش بیدار شو، اینجا همه خوابند..!!! ::
صفحه اصلی
:: ما زنده به آنیم که آرام نگیریم/ موجیم که آسودگی ما عدم ماست »
جمعه 7 اردیبهشت 1386
من پسته خانوم شیشت سال دارم
سلام.اسم من پیسته خانومه. مامانی جیگیل طلا میگه پیسته خانوم نه , پسته خااانم.بابایی گِردالی میگه همون پیسته خانوم حبه نبات بابا.اما پیسته هم خوشمزه تره هم اینکه تو دهنم خوب میچلخه از همه مهمتر خودم مخترع کردم.من شیشت سالمه.شبا اگه مغز پیسته تو بغلم نباشه خوابم نمی بَلِه.پالچه ایه مامانیم بلام (برام) دوخته .یه دونه داداشی دالم یه دونه خواهری. هردوشون از من بزلگتلن به من میگن ته تاقالی.یهنی چی؟ یه روز از مامانیم پرسیدم گفته یهنی کوچولوی آخر مامانی.به بابایی گفتم گفته یهنی : دخمل کوچیک بابایی.داداشی میگه یهنی هنو جوجه ای مث من بچه گنده ی خونه نیستی. آبجی میگه : اون ته مها رو که نگا کنی یه فینقیل خانومه به اسم پسته, بعدشم لپمو نیکشون گِلِفت.اما مُشدِل این نیست که من میخوام بدونم تاقالی یهنی چی. تا حالا دو تا کار بد کَلدَم.خانوم همسایه طبقه بالایی که مامانی میگه تیتیشه یه لوز گلبشون داشت پی پی میکلد (بی ادب) منم گذاشتمش توی لباس چلکای مامانی توی ماشین لباسشویی.خوب من چیکال کنم خودش بی ادبه همیشه میرلفت (می رفت) توی اون قوطی تو لاهلو (راهرو) پی پی میکلد. گلبه فقط سه تا چرخ خولد تو ماشین ِ مامانی اما مُلدنی بود خودش, میخواسته بمیله انداختن تصقیل (تقصیر) من.بعدش خانوم همسایه بالایی که مامانی میگه تیتیشه اومد منو دعوا کلد منم رفتم پشت دامن مامانیم قامم (قایم) شدم.از وقتی منو دعوا کلده منم هل لوز میلم (میرم) دلشون (درشون) و میزنم و فلال (فرار) میکنم.یکی دیگه کال بدم اینه : ننه جون که مامانِ مامانِ مامانی میشه و 100 سالشه.همیشه به من نخودچی میده با کیمشیش (کشمش) .خودشم عین نخودچی میمونه.همیشه بوی نهنا ( نعنا) میده.لپاشم تپلیه عین بابایی گردالی.یه لوزی اومدن خونمون.منم خواستم بذالمشون توی آسانسول اما میگفت : ننه من سوار این طیاره های امروزی نمیشم من از پله میلم. آخه ننه جون خوشدلم تو که نای نفس کشیدن ندالی چطول میخوای از پله بلی (بری) طبقه پنجم.همون موقه بود که یه لامپ لو کلم لوشن شد.یه ردیف نخودچی چیندم تا توی آسانسول.خوب من نمیدونم ننه جون خوشدل گردالی با اون چشمای نخوچی ایش چطور اون نخودچی ها رو دید.وقتی رفت تو منم دکمه ی آسانسول و زدم .تا رسیدیم طبقه ی پنجم گوشام پاله شد بس که این ننه جون جیغ کشید.من موندم این ننه جون که اندازه ی یه نخودچیه چطول انقده هنجلش (هنجرش) جوون مونده.اون لوز مامانی من و دعوا کلد و منم مجبول شدم پشت پاچه ی شلبال بابایی گردالی قامم بشم.تازشم دو هفته از اون شکلات کاکالویی ها که توش مغز فندق دُلُسته (درُسته) داله و مامانی میذاله توی اون کابینت بالایی که من دستم بهش نلسه نخوردم.حالا که فکلشو میکنم شاید کالای دیگه ای هم کلده باشم .مشدل اینه که دیگه پاهام خسته شده نمیتونم بنویسم.این کامپیوتل داداشیه.که میز و صندلیش اندازه ی سه تا قد منه.منم مجبولم چال پایه (چهار پایه) بذالم زیل پام برم لوی صندلی بعد همونجول ایستادنی ای تاپ (تایپ) کنم . خاله سلطون و عمو ممد اجازه دادن من بیام اینجا بلاگ نگالی (نگاری) کنم.یک کَتِگولی (کتگوری: موضوع) جدید هم به اسم من دلُست کلدن که من بیام اینجا حلف بزنم .هل موقه دادشیم بله بیلون و من بتونم کامپیوتلش و هاپولی کنم میام و اینجا حلف میزنم.یه چیز دیگه تا یادم نلفته تا شما ادبیات منو یاد بگیلین خاله سلطون املای دلست بعضی کلمات رو توی پلانتز (پرانتز) مینویسه.
در 2:31 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده
موضوع : خط خطی های پسته خانوم
دنبالک
آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/99




