با وارد آوردن چندین فقره سلام و درود و حال و احوال پرسی بصورت گونی گونی از حضور مداوم و ایول وجود مبارکتان تشکر و قدردانی می عملانیم....!...از این که هی به روزانیدن این مکان عمومی و گاها خصوصی... طویل و دور میزند..واقعا با بند بند سلول های محترم دم و دستگاه هایمان شرمنده ی هیکل ردیفتان هستیم....اصلا جون شما این روح لطیفمان هم بسی در عذاب شدیدی رنج میبرد.....اما چه کنیم که لا کردار زندگی گربه نره یمان نموده..(این تیکه منظورم مخلص است..خیالتان آسوده بزند که از کیسه ی خلیفه نبود..(!)..)..دقیقه ها و ثانیه ها هم خرناز کنان پشتش چسبانده و ده برو که رفتیم....آره اینه که خلاصه جریانات بد تریپ اعم از بدقولی و بلا و ... اونم پشت سره هم مث نخود کشمش میباره به جون شما من خودم هم از اين واقعه ی بد رقم..... در ناراحتی روحی و تا حدی اخلاقی بصورتی سنگين و خفن گفتنی بسر ميبردم...اينو...خيال کردی راس راس بعد اوووووووه اين همه ماه و روز و ساعت و... مث اين کپکا راحت و آسوده خاطر لم دادم اين ور و حالا بگو کی نگو..!...نه داداش...نه جونم..!..نه..!!!!!...واسا یه چند تا پاراگراف پایینتر ميگم چی چی شده ؟
....!...!...///..خب حالا بابت اونم از کل جمعیتی که در ریز گروهک های ذیل جمع بندی میشن.. عذر خواهی و طلب آمرزش عرفان حالتی می نمایم..!
اهل معرفت : اون مشت از ملت تریپ ایول خودمان که هرچند از گرفتاری شدید نتوانستیم سری بهشان بزنیم....نامردی نکردند و سر نزدند...!
اهل مخان : بدون شرح بابا...!
اهل جیگول : که با سلام و صلوات اون تریپ بیست ها رو می تشکیلونن....!
اهل عرفان و اخلاق : بحثی نیست...!
و اما اصل جنس..
در يه بعدازظهرجمعه که آدم از غم باد می خواد بترکه پاشدم و يه فروند ليوان دسته دار..( از اون مشتی هاش)..بلند کردم و تا خرخرش پر چايی کردم و به برای اينکه خستگی رو از تو تنم شوت کنم بيرون ..چايی رو گذاشتم روی ميز و خودمم نشستم روی صندلی..(اين محوطه در منتها اليه سلول بنده زير پنجره قرار دارد..!)...چند شخصيتی رو از پنجره ديد زدم تا بلکه اين چايی يکم سرد بشه...(آخه دفعه ی پيش حول زدم زود خوردم ،نیس داغ بود ،تموم زبونم جيزغاله شد مخصوصا قسمت نوکش،جون شما تا همين امروز همه چيز و با عذاب روحی ميلمبوندم...!) خلاصه بعد اينکه تامل مون رو هم کرديم و چايی هم کمی خنکيده بود شروع به نوشيدنش کردم و به فکر عمق داری از نوع پدر مادر دارش برخوردیم در ذهنمون. و همچین تصمیم گرفتیم ایول ناک با انرژی خفنناک وبلاگ نویسی رو از سر بگیریم به کوری چشم همه ی دشمنان اسلام و قرآن و از قبیل دسته جات که کم نیستن.
و اما در زاویه ای دیگر که به این نکته بنگرید چند مسئله ی دیگر هنوز مونده که دهانش را سرویس ننمودم در این مدت که کمتر لنگ و پاچه ی خویشتن را بر روی لاین میافتیم و کلی دل و جیگرمان هوای حضراتعالی را کرده بود کلی فشار به اقصی نقاط پیکر مبارک وارد شد که خلاصه یکدفعه همه را روی هم ریختن کرده تا بعد از این بازیهای گاگول ناک تیم لقارتی مان دهان مبارک را چار طاقیده و هر آنچه دلمان تنگ شده بود .. گشاد کرده و تل انبار شدگان را گونی گونی بر روی آنتن فرستاده...فیض جیگولی حواله ی جمال جیگول یکایکتان نمایم ...خرپی آدم مخش با بازی های این تیم گاگول مثلا ملی ما درگیر میشه و دل و جیگر جیزغاله شده و اعصاب آب لمبو شده یاد و خاطر آدم و انگولک میکنه که هی این دهن و وا کنی و بگی تف به این شانس که از کره گی دم نداشت...!
به جون شما نباشه به جون شما همین برو بچز سوپر آیکیوی محل ما...همین رضا سیبیل..همین علی بشکه ..ممد طلا ...قاسم شوشی...کریم گربه ...همین چار تا و لپی که از فوتبال فقط کوچه های تنگ و یه توپ پلاستیکی و یه جفت کفش پاره رو دیدن و سر یه نوشابه خودشون و نفله میکنن ...اینقدر مامان بازی میکنن که کفتون میبره...همین خود من...با لقب زاقارتی ام...توپ و از ده کیلومتری میچپونم تو کل کوچیک...(اهل فوتبال میدونند گل کوچیک و از ده سانتی متری ام بزور میشه گل کرد...چه برسه با در وازبان...!)...حالا اینهمه خرج این گاگولان تیم ملی کردیم.....جز اینکه توی هر بازی شون هفتاد میلون آدمیزاد جد و آباد و ننه و آقاشون و در ضرایب خیلی خفن گلاب میپاچند خاصیت دیگه ازشون دیدید...؟...ده اگه دیدید بگید دیگه..!
خدایا آنهایی را که نامشان نتوان برد..بطرز مامانی جــــرشان بده...هرچند میدانم کلفت تر از این حرف هایند...!
تیکه ی اخلاقی : (غیبت..!)
این چند که همی در غیبتی کوته به سر بردم دریافتم که امام زمان(عج) چی میکشه...خدایی صبر نوح خدا بیامرز و میخواد و یه عالمه خرت و پرت دیگه...الهی(!) برات بمیره...!(در اینجا شخص مجهول است..!
پ.ن.اینم تلافی فونت قبلی...حسابی با سایزش حال کنید...!
پ.ن:همینجور عشقی حال کردم یه بیوگرافی کامل از خودم بچسبون قد این تابلو
ممدرضا | نام |
بازم ممد رضا | شهرت |
چون دلم میخواد همینه که هست ! | چرا ممدرضا |
مهندسی شیمی گرایش پتروشیمی می خوندم و در حال حاضر در رشته مکانیک شاخه ساخت و تولید ادامه تحصیلات می دهیم | تحصیلات |
یک و هشتاد و هفت | قد |
یه حالت فنریت داره ! (د ..آخه شا فنره!) | دور کمر |
اوا ادیسون پدر سوخته تو هم ! | دور باسن |
گرفتی چی چی میگم؟؟, گلابی | تیکه کلام |
آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/154
ايول آقا حال اساسی داديد والاه تيکه و اصتلاحات پشت سر هم ٫ يک نفسه و بدون وقفه
وووی ننه ام وای که من کم آوردم . خلاصه بايد بگيم ناز نفس و ناز کلام از بالا تا پايين . ( کاملا خواهر برادرانه ) والا من الانه نه تنها شنگول شدم بلکه منگول و حبه انگور هم هستم . آی من حال ميکنم با همچين تریپ ترکوندن . آی حال ميکنم . وجدانن يه ضرب پوکونديد
چی بگم ديگه ؟ کلا آخرو اِنده نوشتاری بود که شنگوليت رو در رگمان جوشاند
منو يکی بگيره الانه که با پا پرواز کنم لندن . اينقده انرژی دار بود اين کوکتل متولوف (؟ سوات نداريم شرمنده استاد منظورم همونا که ميترکونه و شهيد ميفرسته بهشت ) . خلاصه دادا ممد و بانوی نازنينم کلی خوشحالم که همچين متنی نوشتيد ... و بازم مرسی . راستی درود ٫ من ذوق مرگ زده شدم ... برم يه باره ديگه بخونم و برم خدمت کنم به اسمشو نبر
پ.ن : دادا مخفف داداشه که بهروز که اصفهانيه هميشه ميگه . فدا فدا اصلا غش
به وجدانم قسم به اين ميگن شاهکاره بلاگ نويسی .
نيوش .
آخييييييييييييششش...
دل و جيگر و شش هام حال اومد ....
واااای ديگه دپسرده ی به تمام معنا شده بودم ....
يه چند تا نفس عميق بکشم زير اين گنبد کيود ....
هووومممم ... (نفس عميق و چطوری می کشن ؟ با کش يا با نخ ؟!
)
خلاصه که ايولا داری آقا داداش ...
گمون نکن ختم کلوم همين جاستا ..خداييش از ديشت خواب پستتونو می ديدم که بيام کامنت بذارم ... الانم اومدم خوندم دارم ميرم بيرون ، نيست اين دخترخالمونو به زور شوهر دادن
.... هااان؟
نه ....... يعنی يکی اومد به زور گرفتش
فردا هم عروسيه ما بريم به کارمون برسيم ... لباساتون آماده باشه ، بعدش نوبت آبجی کوچیکست
بعداْ خدمت ميرسيم به قول شما چند تا حرف جيگول ناک برنيم
فقط انقدر انرژی دارم که تا خود اصفهانو می تونم الان بدوام
دددد بچرخون اون شا فنرووووو
..... هااااان
... من نگفتمااااااا
قربون شما ...
زت زياد
د خاک به سرم از راه به در شدم
جواب آبجی نيوش رو همينجا ميدم چون تو وبلاگ خودش که اين امکان نيست
آبجی خانوم ما که اوراقتونيم . خودت ميدونی که مرده ی اون نوشتنای راحتتيم
هر موقع که آنلاين ميشم حتما بهت سر ميزنمو کلی انرژی بار ميکنم.
مرسی به خاطر همه ی لطفی که به ما داری
مرسی به خاطر اون چند تا پستی که واسه ما تو وبت نوشتی
ما هيچوقت فراموشت نميکنيم و هميشه دوست داريم
از طرف ممدرضا و سلطان بانوش
يه ايول جانانه هم ميتقديمونيم به آبجی خانوم کوچولو که باز ما رو شرمنده مرامش کرده
آبجی قولت يادت نره ها
ما منتظريم شديد
يه نقشه هايی هم تو سر دارم که حتما خبرتون ميکنم
سلام...
دلم تنگ شده...
يه دفعه اومدم کامنت گذاشتم اما نيومد انگار
خوبين؟خوشين؟
داداش ممد يه زحمتی بکشيد بعد از بيوگرافی بفرمايين يه اسفند هم دود کنن
البته سلطان بانو جون خودت زحمتشو بکشی بهتره
موفق و شـــــــاد باشيد.
داشتم فکر می کردم وقتی بچه ها و نوه های ما
(منظور همون چند نسل بعد بود!
) یه زمانی بیان و این نوشته ها رو از بایگانی های خاطرات ما بخونن، نوع نگارش زمان ما رو چی فرض می کنن؟؟
نوع نگارشی دارید در خور تامل برادر عزیز!
سلام نکردم راستی.. پس خداحافظی هم نمی کنم..
سلام
لینکت رو از وبلاگ سورنا پیدا کردم
از خواننده های قدیمی وبلاگشم ولی وبلاگش باز نمی شه
اگه دیدیدش بهش بگو
ممنون
به لوس:
اوا آبجی خدا مرگم بده اين فرمی که ما رو داريد مرام مال ميکنيد شرمنده ميشيما
--------------
به يکی يه دونه:
والا بچه ی من که مشکلی نداره( یانا کوچولو رو میگم
) اگه خواستی بچه های شما رو هم آموزش میدیم .
باز شروع کردی به کل کل باشه فعلا یکی به نفع شما
----------
به مهدی خان:
والا داداش مام ازش بی خبیر نافرم خیلی هم سردرگم و نگرانیم . البته یه چند جایی کامنتاشو دیدم ولی خودم بی خبرم . شما هم خبری گرفتی ازش ما رو بی خبر نذار
ااا
گلابی
چند روز پيشا معنيش رو خوندم
فکر کنم معنی خوبی نداره
چه عجب بالاخره آپ شد اين وبلاگ
شنيدم خانوم والده هم سفر هستن
با تنهايی چه می کنيد؟؟
جون اون پيسته خانم چجوری ميشه که نوشته هاتون اينجوری ميشه؟
استعداد خاصی ميخواهد يا شب بخوابی صبح پاشی اينجوری ميشه؟يا شايد مال کيبورد تونه؟
منم ميخواهم بنويسم...اينجوری بنويسم ...اما چجوری؟
سر ميزنی بهم
جون اون پيسته خانم چجوری ميشه که نوشته هاتون اينجوری ميشه؟
استعداد خاصی ميخواهد يا شب بخوابی صبح پاشی اينجوری ميشه؟يا شايد مال کيبورد تونه؟
منم ميخواهم بنويسم...اينجوری بنويسم ...اما چجوری؟
سر ميزنی بهم
http://he-and-she.blogfa.com/
ما دوباره اومديم
ميگماااا من قول ندم بهتره
می دونی چرا ؟! .... چون دقيقاْ از همون وقتی که قول دادم ، قبلش
مخم هنگ کرد
آهان .. زشته آدم جلو يه عده آدم ولو شه ... صبر کن
... حالا شد
جاتون خالی عروسی ، همين شافنرو کم داشتيم
زير گنبد کبود منتظر باش ما می خوايم بترکونيم




