
سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و يه هف هشتايي سلام ديگه به صورت فله اي مي تقديمونيم به حضور انور مخاطبان از قوي هيکلان و ظريف جستگان و اهل مخان و تهي مغزان بگير تا با مرامان هميشه پلاس اين محفل بي رونق اما با صفا . آخه از طفوليت ما را آموختندي که سلام سلامتي مياره مام گفتيم يه چند تايي در اين عريضه خالي کنيم که همگي فيض دو چنداني ببريم...
خوب از منبر پايين ميايم و تا آمپراتون نچسبيده ميريم سر اصل جنس...
چندي پيش که با سلام و صلوات به منزل پدر خانم تشريف برديم براي ديدار عيال و اهل بيت, عيال را در حالت دپسردگي ناشي از فعاليت فراوان رويتيدين کرديم و بند دلمان به طرز خفتناکي جر خورد ، ما نيز شاخه گلي که از باغچه ي همسايه کش رفته بوديم رو با حالت رمانتيک انگوني با تعظيم و کلي خرت و پرت ديگه تقديم عيال کرديم و عيال نيز که گل باغچه ي همسايه را شناسايي کرده بود براي آنکه دلمان نشکند لبخندي تحويلمان دادند به غايت تلخ ... اين شد که با حالتي بس آويزون در گوشه اي زانو بغل کرديم و بسي اشک پراکنده نموديم تا مادر زن عزيزم که الهي قربونش برم و درد و بلاش تو سر عمه ي عزيز تر از جانم بخورد (اين عمه خانوم هم داستاني دارد که اگر نفسي ماند برايتان توصيف ميکنيم) فرمودند چرا يه مسافرت نميريد که آب و هوايي عوض کنيد و هردوتون از اين خستگي در بيايد؟؟؟
در آن حين ناگهان از ته شکمم جيغي بلند شد که اول تعجب خودم رو برانگيخت...!!!!!....(آخه مخ مبارک مخلص در حرکتي غريزي زود تر به ماجرا پي برده بود...) و بوسه اي بر جبين مامان خانوم مبذول نموديم برنامه ي سفر به شمال را با عيال پياده شديم.
قرار شد که دو نفره يعني من و سلطان بانو دوشنبه صبح به سمت مقصد نامعلومي حرکت کنيم ( براي دوري از شر مزاحمان مقصد را در هاله اي از ابهام قرار داديم) اما بخت ياري نکرد و تنها کسي که نفهميد ما کجا ميخواهيم برويم خواجه حافظ بود... تمام نوعروس و داماداني که ميشناختيم در يک صف رديف شدند تا ما تنها نباشيم و خلاصه سفر دو نفره ي ما تبديل به يک سفره چهارده نفره شد...
در ادامه بيوگرافي تک تکشان را برايتان عرض ميکنم تا ببينيد هر کدام چه عتيقه هايي بودند و چه يد طولايي در بذله گويي و انواع شرارت ها دارند ... فقط براي آشنايي بيشتر عرض کنم که همان اکيپي که چندين سال پيش مجردي به مشهد رفته بوديم اکنون با همسرانشان همسفر ما بودند...
ادامه ي سفرنامه رو فردا شب همين ساعت همينجا جمع شيد تا واستون تعريف کنم
تيکه ي افکاري : (معما..!)
ناف يعني چه؟
(اين تيکه بصورت آزمايشي پاک عمل شده و فعلا تا نهايي شدن مسئله...در هر پست جديد بهترين پاسخ را معرفي خواهيم نمود..!)
آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/159
ملت سرکارين تا فردا
اينجورياست ديگه حالا دوتايی ميرين سفر
... باشه .. باشه .. نوبت ما هم ميشه آقا داداش
ای خدا گفتی سفر مشهد دوباره از خنده غش کردم يادش افتادم
خدا به داد اين سفر برسه ...
نميشه بقيه شو الان تعرف کنين ؟!
ميگم خدا خير بده اين مادرزن جان رو که از اين پيشنهادا ميدن ، چون هم دل دو تا جوون
هم دل باز دو تا جوون ديگه
منتظريم آقا داداش اکتيو
به خانوم کومچولو: ايشالا يه سفر چار تايی با شما و امين خان تو ذهنم دارم ميپرورونم
تاکيد ميکنم من قربون مادر خانومم برم
مخلص آبجی خانوم آن اکتيو
پس ما هم منتظر می مانیم تا ادامه سفرنامه را رویت نماییم گرچه در زمان و موعود اعلام شده امکان اینکه درجمع دوستان باشیم وجود ندارد ولی بعدا خدمت می رسیم تا بخوانیم و حتما هم خواهیم خندید .
دیدیم یک چند وقتیه که حضورتون خیلی خیلی کمرنگ شده مسافرت تشریف داشتید خوش باشید و سلامت از طف من به سلطان بانو هم سلام برسانید .
در ضمن اگر مسافرت چهارنفره با خانم کوچولو میخواهید تشریف ببرید تشریف بیارید مشهد افتخار بدهید ما در خدمتتون باشیم
میزبان هرروز شما باحافظ :سهیل
پس ما هم منتظر می مانیم تا ادامه سفرنامه را رویت نماییم گرچه در زمان و موعود اعلام شده امکان اینکه درجمع دوستان باشیم وجود ندارد ولی بعدا خدمت می رسیم تا بخوانیم و حتما هم خواهیم خندید .
دیدیم یک چند وقتیه که حضورتون خیلی خیلی کمرنگ شده مسافرت تشریف داشتید خوش باشید و سلامت از طف من به سلطان بانو هم سلام برسانید .
در ضمن اگر مسافرت چهارنفره با خانم کوچولو میخواهید تشریف ببرید تشریف بیارید مشهد افتخار بدهید ما در خدمتتون باشیم
میزبان هرروز شما باحافظ :سهیل




