دوشنبه 22 مرداد 1386
زیر آسمون شهر

درود بر حضرات مخاطب

با عرض پوزش به خاطر تاخیری که در ادامه جریانات سفر ما پیش آمد نمود بسی مراتب شرمندگی و اوا ببخشید تو رو خدا و اینا.. رو پیاده می نماییم ... قول دادیم که ادامه ی جریان گون سفرنامه یمان را برایتان تفسیر نماییم اما هرچه با خود اندیشیدیم دیدیم این قضیه که همین دو ساعت پیش واسمون رخداد نمود بسی تو گلمون قلمبه شده و سر دلمون مونده پس با اجازه از حضرات بزرگوار قضیه امشب را دنبالیده و زیاده به فرعی جات نمیزنیم...

تو اوج فروش و کشمکش بازار بودیم که با شنیدن صدای جیغ و زجه و از این قبیل صداها که مخصوص برخی از بانوان متین ایرانیست سکوت بنفشی ببخشید سکوت سردی بر فضا حکمفرما شد و نگاهها به آن سوی پاساژ (مغازه ی روبه رویی ما ) دوخته شد...

جاتون خالی نباشه یه چند تا خانوم گیس و گیس کشونی به راه انداخته بود به غایت تماشایی و عجیب , ظاهرا دو تا از خانومای فروشنده با یه مشتری درگیر شده بودند که علتش رو بعدا فهمیدیم و همون بعدا هم واستون شرحش میدم... خوب ما نیز به شیوه ی خودمان قبل از اینکه مشتریهای گریز پا از چنگمان فرار کنند با تکه ای خنک جو را آرام کردیم و به ادامه ی کار پرداختیم , اما در این حین یکی از فروشنده های ما که همانجا فهمیدیم یکی از اون خانومای فروشنده حاج خانومشون تشریف دارند( چه میدونم همون که شماها می گین :گیرل فرند و جی اف و زید و زبونم لال دوست دختر و اینا...) پرید تو مغازه ی مذکور و دعوا رو آروم کرد و برگشت ... و گفت ظاهرا این خانوم مشتری از هموطنان سلحشور غرب کشور بوده اند که در اصفهان مسافرند و ظاهرا یکی از این شلوارای جین زخمی بهش میگن پاره بهش میگن یا ریش ریش ..همونایی که دوره قرقره شاه مد بود و الان همتون دیگه دستمال قاب پاک کنش کردید خریداری نموده و وقتی برده تو ماشین ,شوهرش ببینه ,آقا زده تو گوشش (عجب آدمای بی غیرتی پیدا میشن دست رو ناموش خودش بلند میکنه تازه کباده ی غیرت رو هم میکشن) و گفته این شلوار جلف چیه خریدی برو پس بده .. این خانوم هم به دلیل داشتن فرهنگی غنی با چشمانی گریان برگشته و شلوار را پرت کرده تو صورت خانم فروشنده (در باب حالت پرتاب چند روایت وجود داشت که هنوز در هاله ای از ابهام قرار دارد) و گفته شوهرم میگه این شلوار جلف چیه به من دادین شما کلاه بردارین و دعوا را آغازیدن نمود.

ده دقیقه ای گذشت که آقایی در ابعادی بس پت و پهن و طویل وارد مغازه ی ما شد و یقه ی جناب فروشنده ی ما رو گرفت و از پشت میز به سمت بیرون کشید (این صحنه خیلی جالب بود و من کلی خندم گرفت) و مشت بود که از سوی فروشنده ی دیگر و آقای قوی به سمت یکدیگر پراکنده میشد ... ما نیز که مغازه را تهی از مشتریان در حال خرید یافتیم آمپرمان لحظه ای به شدت چسبید و به حالتی فرو رفتیم که تا کنون در عمر خود فقط یک بار دیگر تجربه اش کرده بودیم اما بازم یه لحظه خودمو کنترل کردم و به آخرین مشتری که در حال فرار بود گفتم خانوم پس چی شد و رفتم دنبالش و پول رو بیرون از مغازه ازش گرفتم که این درسی شد برای بقیه ی کسبه پاساژ و قرار است مدال افتخار ایول فروشندگی رو امسال حائز بشم. و بعد با مشت و لگد و هر چی که لازم بود نعش بی ریخت مردک را بیرون کردم و خود را در حلقه ی بچه های پاساژ یافتم ... طرف برگشته میگه من کردم از هیچکدومتون نمیترسم و (سوت) همتون(سوت) ...با(سوت)...بی(سوت)... ما نیز با تمام وجود فریاد زدیم اگه کردی اینجا هم اصفهانه اگه اینجا کاسب نبودیم ....

خلاصه پلیس رسید و با پلیس هم بحثم شد آخه به جای اینکه مقصر را بگیره سر من داد میزنه و در آخر هم تو کلانتری مجبورش کردم که معذرت خواهی کنه ... آخه من سرم به کار خودمه یه از خدا بی خبر که آخر هم به دلیل تعرض به حریم فروشگاه و تهدید و ضرب و شتم و ... محکوم شد و امشب رو تو کلانتری میمونه تا صبح برم رضایت بدم (مادرم میگه خوبیت نداره مسافره)

در آخر اینطوری نتیجه گیری کردم که حیف نفسی که دارم تو این مملکت میکشم...

دیروز یک جوان با مدرک تحصیلی از دانشگاهای مثلا معتبر این کشور وارد شغلی میشود که هیچ ربطی به شانزده سال تحصیلش ندارد چون او با مدرک در اینجا ارزشی ندارد در این مملکت پول ارزش است در این شوره زار یک کاسب با شش کلاس سواد ارزشش بیش از یک جوان است با...

امروز آن جوان تحقیر می شود چون فقط جرمش جوان بودن است و زحمت کشیدن...

و فردا... شاید برای همیشه با خاکش وداع کند چون بال پروازی نداشت.

پ.ن:جواب معما رو تو پست بعد خواهیم داد و فرصتی به متقاضیانی میلیونی میدهیم که خواستار تمدید شده بودند...

فعلا نیکا و رونیکا و امیر خان در کشمکشی تنگاتنگ با یکدیگرند و هر آن ممکن است تازه نفسی از گرد راه برسد و گوی سبقت را از آنان برباید...

پ.ن:قسمت دوم سفرنامه به زودی در این مکان ول داده میشود.

پس تا بعد موندگاریم به موندنتون

در 1:24 قֽظֽ توسط ممدرضا ارسال شده موضوع : خاطره
کاربرآنلاين: نفر   چت زنده   لينک مطلب   30 نظر
           
دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/161

نظر شما
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :
برای نگارش میتوانید از کدهای Html استفاده کنید
نویسنده :

خجالتم خوب چیزیه! می گین فردای پست قبلیتون پست بعدی رو می زنین، بعد هی فرداهای مختلف می یان اما فردای اون پست قبلی هنوز نیومده!
الان این یه خط نوشته یعنی یادمون هست یه فردایی باید پست زد؟!
ما که چیزی نگفتیم! والللللللللللا! فردا نیاید بگید باز کل انداختی!
اینا هم همش برا بانوی این خونه که خیلی وقته ازش خبری نیست..

نویسنده : خانوم کوچولو

الله اکبر !!!

نویسنده : خانوم کوچولو

به خاله يکی به دونه جونم : فدات بشم من خاله
خودم اومدم. طبق مهمول هين شيل اينجا واستادم
دل مولد پست فکل کنم خاله سلطون يه فکلايی باسه فلدا داله
فهلا اينو داشته باش تا بهد

نویسنده : پيسته

به خاله يکی به دونه جونم : فدات بشم من خاله
خودم اومدم. طبق مهمول هين شيل اينجا واستادم
دل مولد پست فکل کنم خاله سلطون يه فکلايی باسه فلدا داله
فهلا اينو داشته باش تا بهد

نویسنده : پيسته

خاله خانوم کومچولو جونم انقد دلم بلات تنگ شده که نگو
اما حالا که دیدمتون شما هم اینو داشته باشین تا دلست و حسابی بیام خدمتتون

نویسنده : يکی يه دونه

خجالتم خوب چیزیه! می گین فردای پست قبلیتون پست بعدی رو می زنین، بعد هی فرداهای مختلف می یان اما فردای اون پست قبلی هنوز نیومده!
الان این یه خط نوشته یعنی یادمون هست یه فردایی باید پست زد؟!
ما که چیزی نگفتیم! والللللللللللا! فردا نیاید بگید باز کل انداختی!
اینا هم همش برا بانوی این خونه که خیلی وقته ازش خبری نیست..

نویسنده : پسته خانووم

اينا باسه خاله يکی يه دونه جونم

نویسنده : خانمه

چی شد چی شد؟
چرا وسط کار يهو ادبياتتون اينقدر مودب شد يه گريز زديد تو مايه های زنجموره و ٬ وای مشکلاتم اينا...
حالا زدید یا خوردید؟

نویسنده :


سلام ميدونی چی شد داداش؟ صبح که کامنت گذاشتی گويا همون لحظه منم کامنتامو از تاييدی در آوردم. الان اومدم ديدم بهههه کامنت داداش از تاييد جا مونده
ميگم شوما چرا ايطوووری شدی؟ صوبت کردنتون يه مدليا شده. اکس ترکوندی دادا؟
جدا عجيب غريب شدی داداش
اين جريان رو هم خونديم اما راسش انگار زياد تو باغ نبوديم چون نميدونم ادامه چه جريانيه. کدوم جريانات سفر
من که پست ديگه ای نميبينم که برم بخونمش

نویسنده : ماجراهای من و ممد

اول عرض کنم خدمت خانومه
شما اول آدرس و مشخصات بذاريد:۴: تا من راجع به اين سبک جديد توضيحات لازمه رو خدمتتون بعرضونم ... در آخر باید بگم که فقط زدم

به حضرتی که بی نوم و نشون بالا سر من نيشستند:
من تو شکم که شما الان سورنايی يا يکی از اين پنشتا چون صب فقط واسه اينا به انضمام ويولت کامنت نوشتم
اما کلا خدمتتون عرض کنم که اين قضيه کلا يه قضيه جداس و هيچ ربطی به جريان گونه های دنباله دار ندارد.. (ولی حسم بهم ميگه سورنايی که اينقدر گيج ميزنی ) مخلصيم ..ناراحت نکنيد خودشونو قرض اذيت کردن بود که به حمدا.. حاصل شد.

نویسنده : .·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.


وااااااا چرا کامنت قبلی اسم نداشت
بله خودم بودم داداش
بازم گيج زدم
اول بزار ببينم اينجا تاييديه يا نه
ميخوام دو کلوم باشما درد دل کنم

نویسنده : يکی يدونه!

چرا این جوری شده بابا؟
چرا یه پستم اسم نداره؟ بعد اون یکی که اسم داره شکلکامو نداره؟؟ ۲تا پست یه شکل،یکیش بی اسم یکیش با اسم!! خدایا!
خاله جون پسته جان! این خونه ی خاله و عمو چرا این شکلی شده آخه؟

نویسنده : سحر

چقدر افسوس بخوريم يا اين مملکت .
چقدر باحال اتفاقا رو تعریف ميکنين
چند روزی نبودم اما به سورن گفتم و حالا هم که اينجا اومدم کامنتشو ديدم
شاد باشين

نویسنده : سحر

وای خدا اون سفر به مشهد با اين قبلا خونده بودم اما بازم خوندم و باز ريسه رفتم از خنده بلندم نميشه خنديد اینقدر بی صدا خندیدم دلم ديگه درد گرفت
جواب معما هم نميدونم
راستی سلطان بانو جان کم پيدا هستن چرا نمينويسه ؟

نویسنده : خانمه

ما قبلا خودمون رو معرفی کرديم همشهری (از نوع خانواده پدری) اما محل نذاشتين
حالا ببينيم اينبار چی ميشه

نویسنده : فرزانه

سلام سلطانبانو جان و آق ممد
من پول رو کامل به حساب واريز کردم خب يه ذزه کم صبرم
شماره رسيد :
۰۳۵۴۰۳۰۶
ممنون

نویسنده : پسته خانووم

به خاله يکی يه دونه : ميخوام اين همو ممد و لو بدم بهله ميگفتم. اين همو ممد اومدن توی اون پستی بود که نوشته بود « اينجا به زودی يک مطلب ول داده ميشود » مطلب جديد رو اضافه کنن اما وسط کار متوجه شدن که اونو حذف کردن و يکی ديگه نوشتن اما از اون جايی که صفحه از قبل باز بوده اومدن و کامنت های شريفه رو نجات دادن. اما از انجا که نیمی از شب گذشته بوده بعضی از کامنت ها رو بدون اسم و بعضی را بدون شکلک کپی کردن
ايراد از خانه نيست دست به گيرنده های خودتون نزنين
افاضاتی چند از پسته خانوم

به خاله سولنا : الهی من فدات بشم خاله .قلبونت بشم من خاله اصلا به آدمای بد توجه نکن شما شما همانا به نوشتن که امر خطيلی ( خطيری) میباشد احتمام بولز (احتمام بورز)

خاله سحر : خاله جون من اومدم به زودی همه چیزو مینوبیسم خیالت تخت

خاله مليم :

خاله خانمه : سلاااااااااااااااااااام خاله خانوم خودم خاله ما لو ببخشين ما نيومديم به شما سل ( سر ) بزنيم به زودی پاشنه دل ملبوطه لو از جا ميکنيم ( در مربوطه)

نویسنده : احسان

سلام!
اينجا چه خبره؟؟؟
ييهو ميايم ميبينيم کيلو کيلو پست زدی و ما از همه جا بی خبر
ولی عجب خاطره ای بودا ! يادم باشه هرچه زودتر بيام يه سری به مغازتون بزنم

نویسنده : يکی يدونه!

همون! اين خراب کاری ها جز داداش ممد عزيز ما از آدمای ديگه بر نمی ياد!!

نویسنده : پسته خانووم

به همو احسان : همو جون من و خاله سلطان بانو و همو ممد به تازگی خيلی فعال شديم به قول خاله سولنا اکس تلکونديم. تازه کجاشو ديدی

نویسنده : رونيکا

آی من قبول ندارم
چرا کامنت اميرو اينانيست؟
در مورد مدرک و اينجور چيزا هم همينطوره متاسفانه
دانشجوی پزشکی آبدارچيه يه شرکت هست با حقوق ۱۲۰ تومن
ليسانسه راننده ی بار ميشه !

نویسنده : ღ خانوم کوچولو ღ

سلام ...

گاهی وقتا فقط بايد تاسف خرد ...

همين ..

نویسنده : محمد

سلام به ممد آقا و سلطان بانو
بايد برم از نيکا جون کلی گله کنم که چرا اينجا رو زودتر معرفی نکرده به من. آقا عجب فرهنگ لغت غنی اينجا ريختين تو دست و بال خواننده ها. خداييش کلی حال کردم از خوندن متن. منتظر قسمت بعديش هستمااااااااااا
موفق باشين

نویسنده : الهام

سلام عزیزم،
اومدم بازدیدتو نو پس بدم فقط دیگه توقع نظر نداشته باشین چون در زمینه ی فنی ما هنوز شاگردیم و این زمینه ی بالائی هم که رد کار ماست حوصله مونو سر می بره اما این جملات آخری خیلی واسم آشناست حالا از هرکی... آقا جمع ببند حیف نفسی که تو این مملکت داریم می کشیم.

نویسنده : فائزه

سلام به آقا ممدرضا و سلطان بانوی عزيز خوبين؟خوش ميگذره؟
خاطرتون جالب بود.شما پس اهل دعوا هم هستين؟

نویسنده : محمدرضا منعمي

من از وبتون خيلي خوشم اومد اگر با تبادل لينك و تبادل لوگو موافقيد خبرم كنيد

نویسنده : مری.م

با لهجه اصفهونی :
ما همش خونديم بعد دو هفته از پست اين پست
اما هيچی نفهميديم
چی چی می گوی؟!

نویسنده : خاتون

سلام خوبی؟
بطور اتفاقی از اينجا رد ميشدم که گفتم يه سلامی بکنم. وبلاگ جالبی داری. خسته نباشی.
منم يه کلبه خرابه دارم که گاهی يه چيزايی توش مينويسم. بيايی خوشحال ميشم.
البته اينو بدون که همه به من ميگن خاله دوست داشتی شما هم بگو خاله.
موفق باشی
فعلا بای عزيز