شنبه 19 آبان 1386
یاد و سپاس

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

یک سال دیگه هم گذشت و این بچه ی ما دو سالش تموم شد و وارد سومین سال حیاتش شد  درست 2 سال پیش تو یه شب سرد پاییزی تو همچین حال و هوایی من و ممد رو زاییدیم...  باور بفرمایید این بچه پدرینمون رو درآورد تا به اینجا برسه اما حالا نیشستیم و داریم هزشو می بریم.
یه شب که منو سلطان بانو نیشسته بودیم کنار هم و در یک خلصه ی عرفان انگونی فرو رفته بودیم و در کنار یک قوری دو تا لیوان از نوع دسته دارش که فضای رمانتیکی به محیط داده بودند گل میگفتیم و گل میشنفتیم ناگهان درد جانکاهی را در ناحیه مخ احساس کردیم٬ اولش فکر کردیم چاییش مونده بوده و مسموم شدیم اما بعد ها فهمیدیم این کودک من و ممد بوده که تا حدی از موندن تو ذهن ما خسته شده بود و از اینکه لای اون همه آب و مواد چسبونکی هیکلش نوچ شده بوده عذاب روحی شدیدی متحمل شده بود و با توجه به اونکه تو اون تاریکی باطری چراغ قوه اش هم ته کشیده بوده و نفس کشیدنش به شماره افتاده بود کفری شده و با حرکات دست و پا خودشو به در دیوار میکوفیده بلکه خلاص شه و البته همین حرکات اخیر سبب درد در کله ی ما شده بود مام زاییدیمشو ولش دادیم این وسط که الان با کمی تفاوت در شکل و سایز و شعور در خدمت شماست...!!
از اینکه خون دلها برایش خوردیم میگذریم و به درسها و دوستیهایی که به ما داد میرسیم از اینکه از یه گوشه طلوع کرد و میون کارای ما سرک کشید... یه مدت که باهاش زندگی کردیم دیدیم  این بچه انگار یه جور دیگه اس... یه جورایی خیلی پاکه خیلی با زندگی واقعی فرق داره ..اصلا یه جوری شد که دیگه خیلی حرف ما رو نمیخوند و خودش روشو به سمت حقیقت در هر کجا و هر زمان میچرخوند ...مام تصمیم گرفتیم نگهش داریم واسه همیشه پیش خودمون تا با ما بمونه نه به اون نشون که خود را حقیقت بپنداریم و نه حتی به آن توهم که روی خودمون رو مثل این کوچولو به سمت حقیقت بدونیم بلکه به نشان آرزویی که در سویدای قلبمون شروع به رشد کرده بود که ای کاش میتونستیم آنگونه باشیم...
حالا اینبار دلم میخواد بیشتر به جای من و ممد از پدید آورندگانش حرف بزنم... خیلی قبلترا وقتی می دیدم روی جلد کتاب یا تو شناسنامه کتابی نوشته پدید آورندگان این کتاب فلان و فلانی بودند کلی تو دلم ذوق مرگ می شدم که چقدر کلمه ی پدید آورندگان از مولفان زیباتره... اما اینبار که این کلمه رو دیدم ناگهان یه چیزی قارپی به ذهنم حمله کرد و بند دلمو جرواجر کرد و اون اینکه واقعا پدیدآورندگان این وبلاگ چه کسانی هستند؟ خیلی قبلتر از فلان و فلانی . شاید برگرده به آغاز پیدایش جهان و پدیده های مجازی تو اون! آیا میدونید پدید اومدن این کتاب کی به انتها می رسه؟ وقتی  آخرین نفر این وبلاگ رو باز کنه و اون رو بخونه, تازه اون موقع شاید پدید اومدن این وبلاگ به انتها برسه.
پس برآن شدیم تا جایی که عقلمون میرسه و جای نوشتن داریم, یادی و سپاسی از پدید آورندگان گذشته, حال و آینده ی من و ممد کنیم. برای این منظور از آخر شروع می کنیم .
*تویی که این صفحه رو الان جلو روت داری, یا اون رو خوندی یا میخوای بخونی. از تو سپاسگزاریم چون پدید آمدن این کتاب با خوندن تو کامل می شه.

*سپاسی از تمومی برو بچه های من و ممد همونایی که این بغل سمت چپ اسمشون رو ردیف کردیم از الف تا ی ... که خالصانه به من و ممد عشق ورزیدند و و هرکدام سهم بزرگی در پدیدآوردنش داشته اند که اگر اینان نبودند منو ممدی هم الان نبود که جشن دو سالگی اش را بگیرد.

سپاسی از مادر بزرگوار من و ممد , سلطان بانوی نازنین که چون مادری واقعی شبها و روزها با تمامی عشقش از این کودک مراقبت کرده و میکند و چشمهای زیبایش را حتی یک لحظه بر آن مبست... دست مریزاد ... امروز نتیجه ی آن همه تلاشت به تمامی در مقابل چشمانت گشوده است ...

یادی هم می کنیم از همه ی معلم هایمان که اندیشیدن را به ما آموختند (و حیف که ما خوب نیاموختیم). از آنها بیشتر از همه متشکریم.

و نهایت, سپاس خدای را که پدیدآورنده ی همه ی پدیده ها و پدیدآورندگان است.

ماندگاریم به ماندنتان
امضا:
پدیدآورندگان

تگ ها:
           
در 4:50 قֽظֽ توسط ممدرضا ارسال شده موضوع : عمومی
کاربرآنلاين: نفر   چت زنده   لينک مطلب   130 نظر
           
دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/171

نظر شما
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :
برای نگارش میتوانید از کدهای Html استفاده کنید
نویسنده : هستی

تولدت مبارک طراح قالب
شاد زی

نویسنده : سهیل

به به می بینم که نفر اول هستم در این پست به این مهمی
بنابراین مدالهای طلا و نقره و برنز در بست مال خودم هست لطفا انها را ارسال نمایید
من یک سال فعالیت این سایت را به شما تبریک عرض می نمایم گرچه مدت اشنای من با شما خیلی بیشتر از عمر این سایت است و در وبلاگ قبلی اتون افتخار همراهی با شما و سلطان بانوی مهربان را داشته ام
از صمیم قلب برای شما دو همراه گرامی ارزوی سلامتی و تندرستی و موفقیت و سربلندی دارم و امیدوارم که در کنارهم زندگی خوب و خوشی داشته باشید و سالیان سال بنویسید و مابیاییم بخونیم و همچون همیشه لذت ببریم
میزبان هر روز شما باحافظ :سهیل

نویسنده : خانمه

سلام ... احوال شریف ؟ خوبید ؟ تولد خونه مجازیتون مبارک نکنه توقع هدیه از یه اصفهانی دارین؟ نه خدایی !!! ما و این کارا ؟؟؟
ممنون که چشم وبلاگمون به جمال شما منور شد ... فقط بفرمایین از کجا معلومه که منم همشهریم با شما !!!!!
راستی شنیدین تحقيقات نشون داده اصفهانيها فقط در 22 روز سال رشد مي کنند: دهه اول محرم + 12روز اول عيد!

نویسنده : فرزانه

سلام
خوبين ؟
چندم ؟

نویسنده : فرزانه

تولد وبلاگتون مبارک
ايشالا ۱۰۰۰۰ ساگليش

نویسنده : فرزانه

يه خسته نباشيد جانانه به پدیدآورندگان عزيز

نویسنده : فرزانه

نویسنده : فرزانه

آهانده
فضای اين مدلی ؟
http://d0khtare-payiz.persiangig.com/pic4/7wz2at4.gif

نویسنده : فرزانه

پپپپپپپپپپپپپپخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
من برم ديگه
بازم تبريک
فعلا

نویسنده : ღ خانوم کوچولو ღ

« خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ... »

تبريک ...

تبريک ...

تبريک ...

در حال عرفان انگونی ( به قول شما ) فرو رفتيم گرچه هر از گاهی با خوندن برخی کلمات چرت عرفانيمان پاره شد ...

تولد من و ممد تولد همه ی خوبيهايی که داشتيم و داريم ...

تولد من و ممد تولد انسان بودنها و انسان زيستن ها ...

تولد من و ممد تولد دوباره ی عشق ...

تولد من و ممد تولد آشنايی های تازه و بکر و دوستی و محبت های بی غل و غش ...

تولد من و ممد تو لد کودکی است که از زمان اومدنش برای دوست داشتن و دوست داشته شدن اومد بود ...

من و ممد جشن ميلادت مبارک ...

همراه با پديد آورندگانت در زير سا يه ی خدای پديد آورنده باشی ...

در پناه خدا،شاد باشین و امیدوار.
خالق عشق نگدار شما ...

نویسنده : محدثه

تبريک می گم خبر ميداديد يه کادو چيزی واسه برادرزاده خودمون

نویسنده : محدثه

منم تشکر ميکنم از سلطان بانوی مهربون..........
و داداش خودم


نویسنده : نيوشا

به به به .. درود درود به شما پديد آورندگان . شما آفرينده هستيد . وااای مبارکات باشه .. تبريک از ته دل . صـــــــــــــد سال به اين سالگرد ها .. آمين آمين
آقا ما ديشب آمديم اين جا يک دل دردی داشتيم ٫ نتونستيم بخونيم و ترک بلاگ کرديم . الان برای عرض ادب خدمت حضرات عاليه در خدمتيم . آخ بوس والا . چه قلمی . اون پست پاينی وای .. تيکه کلام ها .. پيسته جونم همه ميمونه تو ذهنم .
ای جـــــــــــــــــــــــان
فدکا خدمتتون بدم ( به جای ف يه دونه « و » جايگزين کنيد . آخ که من بيام ايران نازنين ها . مـــــــــــــــــــــــــــــــــــرسی آب دار با کلی ماچ و موچ و مخلفات نيوش

نویسنده : خانمه

ممنون که بازم به ما سر زديد...از حرفهاتون اصلا هم دلگير نشدم . نظرتون بود
آقاهه قبلا جای ديگه مينوشت و اگه فرصت سرخاروندن داشت و ميتونست بنويسه دست به قلمش برای من يکی که شيرين بود . اميدوارم بازم ببينمتون همشهری .... (اما من هنوزم موندم نکنه بخاطر کیبوردتونه که اینطوری مینویسین ؟ )
راستی من احسان زياد گوش ميدم ... اما ماجرای معين هم برميگرده به آقای رارنده که لابد از قيافم فهميد همشهری هستم باهاش و ...

نویسنده : فرزانه

نویسنده : ماجراهای من و ممد

ممنون از با مراماش که تو شادی ما شريک شدن...
آبجی نيوش : تو هم که همش وعده سر خرمن ميدی اينجوری نميشه ...شما که قصد ايرون اومدن نداری...انگار ما يه چند وقت ديگه خراب ميشيم با سلطون خونت...

نویسنده : ๑۩๑ مربع مستطيل عشق๑۩๑

سلام دوست عزيز
شما چون يكي از لينكراي من بودين مي خواستم خدمتتون عرض كنم كه من آپم و مطلب مهميه اگه امكان داره بيايد در موردش اظهار نظر كنيد
اگه بيايد ممنون ميشم
موفق باشيد[گل]

نویسنده : ๑۩๑ مربع مستطيل عشق๑۩๑

سلام دوست عزيز
شما چون يكي از لينكراي من بودين مي خواستم خدمتتون عرض كنم كه من آپم و مطلب مهميه اگه امكان داره بيايد در موردش اظهار نظر كنيد
اگه بيايد ممنون ميشم
موفق باشيد[گل]

نویسنده : ๑۩๑ مربع مستطيل عشق๑۩๑

سلام دوست عزيز
شما چون يكي از لينكراي من بودين مي خواستم خدمتتون عرض كنم كه من آپم و مطلب مهميه اگه امكان داره بيايد در موردش اظهار نظر كنيد
اگه بيايد ممنون ميشم
موفق باشيد[گل]

نویسنده : مری.م

وای فک کن يک سال شد!
من که باورم نميشه
بک سال
وقت کمی نيست!

خيلی خوشحالم که يه روزی اومدم اينجا اونم تولد ممد بود فک کنم! ارديبهشت ۸۵!
دوستون دارم!

نویسنده : emir

سلام
مبارک
-
بمیرم برای پسته که زحماتش هیچ انگاشته شده...
امیر بمیره برات پیسته جان که ازت بهله کشی میکنن و یادی ازت نمیکنن

نویسنده : خانومی

سلام وبلاگ خوشکلی دارين پيش منم بياين خوشحال خيلی ميشم دوستای خوبی ميشيم البته اگه بخواين منتظرم
دوستتون دارم
خانومی

نویسنده : روشنک


سلام بر ممد آقا و سلطان بانوش
امیدوارم جشن مدرسه رفتن و ازدواج این خونه رو هم بگیری :دی و به هدفهایی که ترسیم کردین برا به ثمررسوندن اینجا،برسین بهشون.
شما هم که مثل من نیستین؟همیشه خدا یا موبایلت ترکیده یا کامپیوترت. :دی
سلطان بانو چیکارا میکنه؟خوبه؟سلام مخصوص برسون.
پسرخاله چطوره؟خیلی نامرده ولی یادش باشه.یه ذره از تو یاد بگیره قدر زن و زندگی بدونه.نه عیادتی نه احوالپرسی.اینقدر بی توجهی کنه بهم میرم ازدواج میکنما ببین کی گفتم :دی
موفق باشین


نویسنده : فرزانه

سلام
خوبين ؟ قالب من درست نشد ؟ مادربرد کامپيوترم سوخته
ممکنه چند روزی نباشم
قالب که آماده شد لطفا به ميلم بفرستيد
ممنون
فعلا

نویسنده : آشغال

سویدا عجب كلمه باحالي...حالا بذار بريم تا پايين...
ايشالله كه بچه، آدم شه. خيلي ئه ها دادا دست كم نگير. {چه فلسفي!!}

نویسنده : سميرا

شناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
چرا منو خبر نکردين
چرا بهم ديگه سر نمی زنين
پيسته کوجايييييييييييييييييييييييييييييی من دلم پيسته می خواااااااااااااااااد
من آپم
خواهرم هم لينکتون کرد البته با اجازه هااااااااااااااااااااااااااااااااا
بوس بوس
راستی با اينکه خيلی ازش گذشته ولی تفلد وبلاگتون هم مبالک.ايشالا به قلم نويسندش ۱۲۰ ساله شه
بايای

نویسنده : ثمين

خب من يکی که خيلی خوشحالم که شما تصميم به نوشتن اين وبلاگ کردين و مطمئنم خيليای
ديگه هم خوشحالن ..اميدوارم روزبه روز موفقتر و شادتر باشين ...
تولد اين وبلاگ پرمحتوا مبارکباشههههههههههههههههههههههههههههه

نویسنده : سید و خانوم

سلااااااااااااااااااام خوش اومدی خانومی تشکر میتووووووووووونیم تشکر تشکر خوش اومدیناااااااااا بازم در خدمت باشیم شامی ناهاری چاکریم .....

نویسنده : احسان

عرض ارادت

نویسنده : فرزانه

سلام بازم خوبين ؟ ميگم اينجا هنوز تولده ؟
کيک کو راستی ؟ تولد بدون کيک ميشه اصن ؟

نویسنده : سميرا

شنام عمو فندق جونم
میسی(مرسی)عمو جونی
عمووووووووو وبلاگ دوستمو هک کردن منم می نوشتم اونجا هااااااااااااا
چی کال کنم از خاله سلطونم می پرسی
کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک
پيسته ی گلمو از اون بوس تف تفيا بکن
پيسته جونم درستو بخون بهدش با هم گيده می ليم پارک تاب بازی باجه؟
قلبون سه تاييتون يه عالمه
بوس بوس
بابای

نویسنده : فرزانه

سلام
خوب هستين ؟‌در سلامتی کامل به سر می بريييييييييين هوووووووو ؟
من اومدم از خودم خاطره ...
يک روز در خانه نشسته بودم و تخمه ميخوردم که يک هو ديدم تيليفونم زنگ ميزنه
تيليفون رو برداشتم گفتم کيسته ؟
گفت شما نميدونين چيرا وبلاگ ماجراهای من و ممد اپ نميشه ؟ منم که خانم مارپله گوفتم سلطونبانو پله های ترقی رو طی ميکنه و عمو ممد هم خبر نميدارم ؟ بعد هم تيليفونو گذاشته کردم و آمدم اينجا ببينم شما خوب هستين ؟ در سلامتی کامل به سر ميبرين هووووووووو ؟ پخخخخخخخخخخخخ
پیسته کجاست ؟

من دلم پيسته می خواد
پيسته جونم
اگه آپ نميذاری عيبی نداره . حدا اقل روز نوشت رو به اپ دلمون خوش باشه خب

همينا ديگه
فعلنياااااااااا

نویسنده : فرزانه

راستی
کيک هم که نذاشتين هنوز
ولادت امام رضا رو بهتون تبریک میگم
به عموجونم هم ميگم هر وقت رفت حرم برای شما هم دعا کنه

نویسنده : مربع مستطيل عشق

سلام خوبي عزيزم
$$
$$$$$$$$$$$$$$
_________ ___$$

_____$$$
_____$$$
_____$$$
_____$$$
_____$$$
_____$$$____$$
_____$$$____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_________ _________ _______$$$$___$$
http://raz.blogfa.com$$$$$$ __________$$
_________ _________ $$____________$$
_________ __________________ _____$$
_________ __________________ _____$$
_________ __________________ _____$$
.............[گل].منتظرم [گل]..........................$$

نویسنده : ستاره

سلام گلم با اجازه شما رو تو پيون های وبلاگم گذاشتم


دوست داشتی به من سر بزن منتظرتم

نویسنده : فرزانه

یَک روز بر خانه نَشَسته بودم داشتم تخمه نَ میخوردم یَک دفه دیدم تیلفنم زنگ زد . گفتم ها کیسته ؟ گفت : ها . .. اییییی..... مدیرسایت یاهو بیدم ... گفتم : ها چطوری ... خوبی ؟ در سلامتی کامل به سر میبری ها ووووووو ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ گفت : ها . این یاهو مَسینجیر 8 قدیمی شده . اگه میشه 9 رو زودتر طراحی کن . گفتم : ها باشه .... بعد رفتم پشت کامپیوتر طراحی کردم و از ویلایت خودمان با بلوتوث فرستادمش آمریکا برای بیل گیتس و اون هم فروختش به شرکت یاهو

نویسنده : فرزانه

من الان کليييييييييييييی خوشحاللللللللللللللللللللللللمممممممممممم
الان پرشين گيگ درست شد و قالب رو ديدمممممممممممم يه دنيااااااااااااااا ممنونننننننننننننمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نویسنده : خانمه

باز به سلامتي صاحبخونه ها اينجا رو يادشون رفت

نویسنده : فرزانه

نویسنده : فرزانه

ترسيدم قالب خراب بشه دوباره با آدرس پرشين گيگ خودتون گذاشتم

نویسنده : فرزانه

سلام
من اومدم دوباره
ميخواستم بگم فهميدم مشکل قالبم چی بود
پرشين گيگ به آی آر تبديل شده
کلا فايل های قالبم خونده نميشد
آدرس رو با آی آر گذاشتم ٬ درست شد

نویسنده : فرزانه

هنوز تولده ؟

نویسنده : سميرا

سالها بعد...
تفلد ۱۰ سالگيه من و ممد مبالک
دس دس
خوفين؟
عليک شنام
بابا من هروقت ميام اينجا کامنت ميذارم قاط می زنه و هنگ می کنه.شونصد بار آپيدم.اومدم بگم.ولی نشد.ناگفته نماند که پينگ کردماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خاله سلطونی جونم اين بلاگفا جديدا يه قاطی زده که هر چقد نام کاربری و کلمه ی عبور رو وارد می کنی بازم می گه غلطه.نمی تونی وارد شی.خودشم خاک بر سر يه راه حل گذاشته
پس در نتيجه هک نشدم و از شيرين کاريای بلاگفا بوده.که اصلا هم چيزه تازه ای نيس.هميشه يه مشکلی داره
حالا بيخيل

پيسته ی من بخل بخل بوس بوس بخل بخل
عمو فندقی آپم گيده.بيا گيده
بوس بوس
بابای
خدافيسی

نویسنده : ღ خانوم کوچولو ღ

سلام به نازنين بانوی اين خوونه ی پر مهر
و سلام به آقا داداش

واااای که من اين نوشته های کاراگاه بانو رو می خونم کلی شش هام حال مياد

اون ور کامنت دونی نبود و برای همين اومدم اينجا ...

اينجورياست ديگه خانوم گل ، آدم يه خانو وکيل مثل خانوم کوچولو داشته باشه و بره سراغ غريبه ها

ولی من بودم ميرفتم تا تهش جون خودم خيلی اين کاراگاه بازی ها حال ميده

به هرحا ما که همچنان ايمان راسخ به شما داريم و ملت هزاری هم خودشونو بکشن که بخوان کپی مپی کنن باز کارای تو از همه سره

به هرحا گفتن اين حرفها لازم بود و بايد بعضيا يه تکونی بخورن و بدونن که هرکی هرکی نيست

بانو ی نازنين ما رو از حضور خودت محروم نکن

به اميد ديدار

در پناه خدا،شاد باشين و اميدوار.
خالق عشق نگهدار شما .

نویسنده : فرزانه

سلام
خوبين؟
روزنوشت به روز شد بالاخره
خواهش ميکنم
از وقتی من از پرشين گيگ استفاده ميکنم مشکل دار شده من که انصراف بدم درست ميشه
مثه يه دفعه اومدم نت بلاگفا خراب بود
به دوستم گفتم من ميرم بعد درست ميشه
وقتی رفتم و برگشتم گفت همين که رفتی بلاگفا درست شد

سلطانبانو جون هر وقت قالبمو ميبينم کلی دعاتون ميکنم
خدا خيرتون بده
خير ببينی مادرررر


نویسنده : فرزانه

نویسنده : فرزانه

روزنوشت نظرخواهی نداره ؟

نویسنده : فرزانه

راستی يه سوالللل ؟
ممکنه بعد از اينکه مشکل پرشين گيگ حل شد دامنه آی آر رو حذف کنن ؟
اگه اينجوری بشه که باز اون موقه بايد همه فايلا رو با آدرس دات کام بذاريم
نميشه از مدير سايت پرسيد ؟

نویسنده : مامان فاطمه زهرا

سلام سلطان بانوی عزيزم...خيلی خيلی ممنون بابت لطفت..چشم من به اون شماره حسابی که دادين مبلغو واريز ميکنم...وای ای کاش ميگفتين چه قدر که يه وقت شرمنده تون نشم.....خانمی من يه سری از عکسهای فاطمه زهرا رو ميفرستم براتون..فقط دوست دارم يه حالتايی با عکسههای کارتونی مخلوط باشه مثلا ممول اگه يادتون باشه..چون دخمل منم يه خورده ريزه ميزست يه خورده سايت هم پيدا کردم ...که فکر کنم جالب باشن..حالا باز هر شخصيت ديگه که به نظرتون جالب ميومد..فکر کنم عکس با زمينه ی انيميشن چيز جالبی باشه..حالا باز نظر خودتون...ممنون که شماره ی تماستونو دادين..مزاحمتون ميشم..شرمنده که نتونستم تا ديروز جوابتونو بدم..منزل نبودم..کلی چيز ميخواستم بگم همه يادم رفت..بازم مزاحمت ميشم..........

نویسنده : .·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.

ای بابا شرمنده کردید
این کامنت برای پست کناری در مورد قالب دزدیه.
میخواستم بگم برای این آدمهای مریض آرزوی شفای عاجل دارم

نویسنده : سهیل

سلام ووقت بخیر.من نیز از صمیم قلب به پدیدآورندگان واقعی این سایت و وبلاگ تبریک عرض نموده و امیدوارم که سالیان سال در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی و سلامتی و تندرستی پدید آورند و ما بهره ببریم
موفق باشید و سربلند
میزبان هر روز شما باحافظ :سهیل

نویسنده : ღ خانوم کوچولو ღ

سلام نازنين بانو ی هنرمن و خوشگل خودم

اومدم يه تشکر و خسته نباشيد بهت بگم ...
قالب « توکلت ... » رو چند روز پيش ديدم و امروز هم قالب فرزانه ...
واقعاْ دست ميريزاد و احسنت به اينهمه ذوق و هنرت
قالب « توکلت .... » که بدجوری منو گرفت
واقعاْ ازت ممنونم ، به سهم خودم بايد ميامدمو ازت تشکر ميکردم ...

راستی يه سوال ..
اين کلبه ی من ناپديد شده ...
البته فکر می کنم که به خاطر همين پرشين گيگ باشه که گفتی ولی چون بچه ها هم گفتن ... گفتم اگه برات زحمتی نيست و هر وقت تونستی يه نگاهی بهش بنداز ...
پسورد و اينا رو که داری

بازم ميگم که دستت درد نکنه و اميدوارم که روز به روز موفق تر و سربلند تر از ديروز باشی

در پناه خدا،شاد باشی و اميدوار.

نویسنده : سميرا

همو فندقم چطوری جیگملم
می سی که اومدی همویی.بیا بخلم هموووووووووووووو
پیسته ی منو بوس کن دفه ی بهدی منو پیسته دوتایی می ریم شمال تهنا تهنا
بهدشم تازشم دوست دالم پیسته ای هااااااااااااااااااااااااااااا هوارتا
بهدشم بلاگفا خاک تو سرت اعصابمو خورد کرده خوب هی من پسورد و یوزر نیم درست می زنم.هی می گه اشتب وارد کردی
تازشم خاله جونم می سی )می سی یهنی مرسی(
جااااااااااااااااااااااااااان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پرانتزام چرا چپول شدن
خاله ای چرا اس ام اس نیمی دی؟ نترس بخدا من دخملم آخه دو نفر فک کردن پسرم که زودی بهشون شماره دادم نمی دونن جو گیرم
پیسته ای با یکی به اسم صدف داشتم در مورد تو حرف می زدم یهنی اون حرفو آورد وسط چیزه بدی نمی گفتیمااااااااااااااااااااااااااااااااا به من گفت می شناسیش؟منم گفتم آره بابا پس چی که می شناسمش
خوب من برم.خیلی حرف زدم.قراره کامنت دونیه یه نفرو بترکونم
بوس بوس
بابای

نویسنده : مريم بانو

مباركه

نویسنده : سميرا

جشن تول نازلی در وبلاگ من
منتظرم
بوس بوس
بابای

نویسنده : رهگذر

سلام
اینجانب از مدیران محترم سایت درخواست کمک می کنم
کمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممک
من و یکی از دوستان(میناز عزیز) یک وبلاگ گروهی داریم ولی یک مشکلی هست که مطالبی که میناز جون می نویسه به نام من ثبت می شه
بی صبرانه منتظر راهنمای شما هستیم
موفق باشید
خدانگهدار

نویسنده : فرزانه

هنوز اينجا شکلک گل نذاشتين؟(نکاشتين ؟ )

نویسنده : اينک

سلام
خوبيد
منم تولدش رو تبريک می گم
اما يه خواهش دارم ازتون
قالبم خراب شده نمی دونم چه کار کنم راهنماييم می کنيد

نویسنده : هستی

من از قالب نغمه درد شما استفاده می کنم و مدتيه که خيلی اذيت ميکنه. الان مدتيه که هر کس مياد ميگه قالبم خراب براش باز می شه. اگه ممکنه بياييد يک نگاهی بندازيد و مشکلم رو رفع کنيد.. ممنونم..
شاد زی.......

نویسنده : بردیا

دوست من گویا مشکل اشاره شده در پرشین گیگ به دلیل استفاده از میزبانامریکایی آن و اعمل تحریمات می باشد البته صحت این ماجرا را در دست مطالعه دارم.
ولی نتایجی که تا به حال به دست آورده ام حاکی از تغییر بانک اطلاعاتی پرشین گیگ از sql به java-xv-8500 می باشد .
خدا عالم است

راستی مهربان
اقدام خود سرانه مرا بابت ورود بی دعوت به تارنمایتان عفو کنید

بدرود.

نویسنده : فرزانه

سلام سلطانبانوی عزيزم
خوبين ؟
بازم اومدم برای تشکر ازتون
وب رو عوض کردم
نميدونم چرا اما زيادی به اونجا وابسته(معتاد ) بودم
بهتر ديدم که بذارمش کنار
اين وب جديدم هيچ وقت به خوبی اون نميشه . برای همين معتاد نميشم ديگه ايشالا البته
بازم به خاطر تمام زحمت هايی که برام کشيدين ممنونم
وبلاگ رو کامل پاک نکردم
حيفم اومد قالب رو کنار بذارم
برای همين قالب رو روی وب گذاشتم بمونه
باز هم ممنون

فعلا

نویسنده : ink

سلام
خوب هستيد
ممنون که جوابم رو داديد
ايرانی باشيد و پيروز

نویسنده : فرزانه

سلام سلطانبانو جان
ممنون که پيشم اومدين
نه ٫به خاطر اون مسئله نبود
وبلاگ جوجه خاطرات تلخش خيلی بيشتر از خاطرات شيرينش بود
خاطرات خوبم رو به اين وب انتقال دادم و سعی کردم که اعتیادم کمتر بشه
و خاطرات تلخم رو دور ريختم
بازم ممنون که به فکر هستيد
خيلی خيلی مخلصيم

نویسنده : سميرا

خاله سلطونم.همو فندفم.مسافرت خوش بگذره
پيسته بيا بخلم
بوس بوس
بابای

نویسنده : ميناز

سلام ممنونم که برای رفع مشکل وبلاگ من اقدام کرديد .ولی خوب به هر حال مشکل هنوز حل نشده بازم مرسی هرچند که نميدونم بانو جون بود یا داداش ممد ولی اگه بانو جونم بوده اين مال شما اگه داداش ممد بوده اين تقديم به شما

نویسنده : فاطيما


سلام .

مرسی از اينکه سر زدی .

راستی تبريک ميگم.

بای.

نویسنده : سه وصله ناجور----- جيلي بيلي

سلام دوست گرامي.
اين آدرس جديد ماست . خوشحال ميشم ببينمتون.
همشهري هستيمااااا ... از اون لحاظ گفتم.

نویسنده : سعيد

سلام دوست عزیز

وبلاگ خیلی قشنگی دارین

خیلی خوشم اومد


اگه میشه یه س رهم به من بزنید

اگه دوست دارید از خاطراتم جا نمونی پس زود باش بیا

من اپم و منتظر

با بای[بدرود]

نویسنده : شهاب

سلام دوست عزيز يک قالب برای يک وبلاگ موبايل اختصاصی ميخوام

يه طرحی هم خودم روی يه عکس دارم اگه جواب ميلم رو داديد اون طرحمو ميفرستم ممنونم بابای

نویسنده : فريناز


___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@@@@@@@@@_____
___@@@@@@@@@@@@@@_____
______________________
______@@@@@@@@@_______
__@@@@@_______@@@@@___
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
__@@@@@_______@@@@@___
______@@@@@@@@@_______
______________________
__@@@@___________@@@@_
___@@@@_________@@@@__
____@@@@_______@@@@___
_____@@@@_____@@@@____
______@@@@___@@@@_____
_______@@@@@@@@@______
________@@@@@@@@______
______________________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______ تقديم به شما
من رفتم
به منم سر بزن

نویسنده : مهسا

اگه با يه ترجمه قالب و برداشتن کد قالب و تنها با عوض کردن عکس ها اسم طرف ميشه طراح قالب منم میتونم طراح بشم
توی يه مدت کوتاه همه قالب هاشون رو به پرشين بلاگ تبديل کردن
هر بچه ای بلده از http://www.persianweblog.ir/templates/converter/ مترجم قالب استفاده کنه قالب های ميهن بلاگ هم مثل بلاگفاست . فقط به جای از [] و چند تا کد ساده ديگه استفاده ميشه

به اميد شفای همه بيماران

نویسنده : مامان فاطمه زهرا

سلام عزيزم..خيلی خيلی خيلی ممنونم...ميدونم خيلی خوب ميشه کارت

نویسنده : مهسا

چقدر يك آدم ميتونه كوته بين باشه !!!!!!!!!
سايت يه فضا و هاست مشخص داره و با آپلود زياد حجمش پر ميشه
انقدر نفهم ...كه نميدونن سفارشات دريافتي سلطان بانو زیاده و ممکنه هزار مگابايت فضا بخواد يا خيلي بيشتر
تا جايي كه من اطلاع دارم اكثر سايت هاي پربيننده از سرويس http://www.persianstat.com/ استفاده ميكنند
آدرس خيلي از سايت ها توي ليستشون هست
اولين وبلاگي كه (همراز) براي قالب سازي رايگان زد رو بلاگفا بست
بعد از ترس رفتند پرشين بلاگ
http://ham-ashian.persianblog.ir/
يه مدت که گذشت دوباره برگشتند بلاگفا
اگه بخوام بگم حالاها گفتنی دارم

نویسنده : بهنام

به به بازم چشممون به جمال ممد آقامون روشنا شد. چه طوري داداش؟ خوبي؟ خوشي؟ در سلامتي كامل به سر مي بري؟
زن داداش سلام. خوبين شما؟
ممد نمي خواستم خودمو داخل اين جريان كنم. آخه خودت بهم گفتي دخالت نكن. اما جرياني كه آبجي كوچولو تعريف كردنو خودمم از كسي كه اينطوري شد واقعيتو شنيدم مجبورم كرد كه بيام و يه چيزاييو بگم. هر چي فكر كردم ديدم بهترين كار اينه كه از رو نوشته هاي خود اينايي كه اسم وبلاگشونو آوردي بعضي دروغاشونو ثابت كنم. اينجوري نه تهمتي به كسي زدم نه توي زندگي خصوصي كسي تجسس كردم نه دروغي بافتم.
از اول وبلاگشون تا آخرشو سيو كردم. اون موقع كه گفتي داريم مداركو جمع مي كنيم يادته؟ تمام وبلاگ اوني كه قالبا رو گذاشته بود تو وبلاگشو سيو كردم. همه شم دارم. بهت گفتم كه اگه يه وقت ويندوزت خراب شد يا كامپيوترت طوريش شد خبرم كن بهت تحويل بدم.
اول از خودشون بگم يا از دزديشون؟
بذا اول از خودشون بگم. از اول تا آخر وبلاگو كه خوندم فهميدم اين كسي كه اين وبلاگو مي نويسه اصلن دو نفر نيست. ازدواجي ام تو كار نيست. اصلنم نرفتم تو محلشون تحقيق كنم يا تجسس كنم. از تو وبلاگ خودشون فهميدم. من همه اينا رو از تو نوشته هاي خودشون فهميدم. كم كم برات تعريف مي كنم. جرياني كه تو پست سه تعريف كردن خيلي مسخره است. معلومه كه كاملن دروغه. مي دوني برا چي؟ برا اينكه اينجور عاشقي كار نوجوناس نه آدمي كه ميگه من بيست و پنج شيش سالم بود كه عاشق شدم و زن گرفتم. كسي كه كسي رو نه ديده و نه مي شناسه و تازه سنشم بيست و چند ساله چه جوري ميگه نديده عاشق شدم؟ اونم نديده و نشناخته. اين عشق و عاشق كلن يه عشق و عاشقي كوره. دروغ محض. بعد نوشته يهو يه شب به همديگه گفتيم عاشقيم و اعتراف كرديم و اين قصه از فيلماي هندي ام دروغتره. عاقلان مي فهمن من چي ميگم. من خودم زن دارم و اين چيزا تو كتم نمي ره كه كسي بياد اين جوري زن بگيره و خوشبخت و سعادتمندم بشه و دو تا خانواده از تو تا شهر مختلف با فرهنگاي مختلف تو همون جلسه اول بله بدن و بله بگيرن و تموم شه. از پ. ن اولش مي شه حدس زد ايني كه اين قصه ها رو ميگه حتمن يه پسره. آخه از حرفاش معلومه كه خيلي عاشق مردي و مردونگي و ايناس كه كسي بهش بها بده و بگه تو خيلي مردي. آفرين كه انقد مردي و بزرگي و خيلي مي فهمي و عاقلي. از اونورم حسرت داره يكي نگاش كنه و عاشقشم بشه و بعد احتمالن بهش تكيه بكنه.

نویسنده : بهنام

راجع به پستايي كه مثل پست چهارم و پنجمشونن نظر نمي دم. برا اينكه دوس ندارم به مرده ها و اعتقادات مردم توهين كنم. يه احتمال مي دم كه يك دهم درصد اين نوشته ها راس باشه و بي حرمتي به مرده هاشون نمي كنم.
تو پست هفت نشسته قصه معراج پيغمبر نوشته از يه طرفم ورداشته تو پ. ن 2 به يكي پريده و گفته تو عقده يي و اينايي و چيزي نوشته كه اصلن با پستش جور در نمياد.
پست نه كه خاطره تعريف كرده كه كلن از سر تا پاش دروغ ميباره. آخه خيلي مسخره و دروغ تابلويي گفته. خيلي مسخره است كه يه تازه داماد جلو برادر زنش انقد راحت بتونه با زنش نامزد بازي كنه. برادر خانم من كه اگه اين سبك بازيا رو ازم ميديد سرمو گوش تا گوش مي بريد. اينا كه انقد ادعاي ادب و احترام دارن چه جوري اين احتراما كه توي رسوم ما ايرانيا هس رو نمي دونن. يعني نمي دونه. آخه گفتم كه اين دو نفر كلن دروغه.
تو حرفا خودمونيش خوب اعتراف كرده كه نمي تونه خوب طنز بنويسه. خوب خوب ننوشته بود ديگه. تابلو و مسخره بود. رفتيم با نامزدم كيك و قهوه خورديم. اينم خاطره اس اين تعريف كرده؟
تو پست يازده گفته دو تا كادو به همسرم ميدم كه يكيش نتي نيس و شما نمي تونين ببينين. خوب همه روز زن به زناشون كادو ميدن و نميان به كسي بگن. مثلن اين شوخي بود؟ اصلن طنز نويس خوبي نيستي.
تو پست دوازده سوال كرده نمي تونيم هم حفظ سنت كنيم هم پا به پاي تمدن پيش بريم؟ مي تونيم اما كاراي تو برعكسه. يه وقتايي يه حرفايي مي زني كه مال دوران پارينه سنگيه و يه وقتايي انقد متمدن و امروزي مي شي كه پدر زنت راحت بهت ميگه بريد با هم تو اتاق خواب بخوابيد وتو ام بي خجالت ميري با نامزدت تو اتاق خواب اونم جلو پدر زنت كه ازت بزرگتره و مام توي حفظ سنتامون اينو داريم كه اين جلف بازيا درست نيس. اونم جلو كسي كه دخترش نامزد ماست.
تو پست سيزده يه چيز جالب تر فهميدم. اينا توي كل فاميلشون يه كامپيوتر دارن و كل فاميل و اعضاي كوچيك و بزرگشون ازش استفاده مي كنن.
حالا بماند كه خاطره بچه داريش خيلي قصه بدساختي داشت.
براي اون تقديم جوايز كه انقد مسخره و بد نوشته شده بود اصلن هيچي نميگم. پست چهارده و ميگم.
تو پست هفده اين آقا يهو بعد از اين همه مدت تازه به عقلش رسيده كه با زنش چت كنه. در صورتي كه اين زنشو توي چت پيدا كرده بود. نمي دونم چه جوري اين به فكر و ذهن درخشانش يهو خطور كرد كه آدم وقتي با يكي نامزدم كرد عيبي نداره با نامزدش يه وقتايي چتم بكنه.
خوب توي اين خاطره كه اصلن كاملن اعتراف كرده توي اين ايل و تبار يه كامپيوتر بيشتر نيس كه اونم مال خودشه و همه ام ازش استفاده مي كنن.

نویسنده : بهنام

برا همينم نمي تونسته با نامزدش تنها بمونه و بقيه كه تو نوبت كامپيوتر بودن بهش توي صف دعواشون بوده.
تو پست بيستم كه اساسي از خجالت آدمايي كه بهش احترام گذاشتن و تو پست نوزده تو تولدش شركت كردن با جمله در كمال پررويي در اومده. كسي كه اينهمه پست مذهبي و خدا رو اينهمه دين و ايمان و اينا ميذاره تو وبلاگش بايد يه ذره ام ادب داشته باشه و اگه از كسي ام شكايت داره مودبانه باش برخورد كنه. اين پست كه اين انقدر متعصب برخورد كرده با بي شرميش جلو پدر زن و برادر زنش منافات داره. از زمين تا آسمون. اينجا متحجر شده و اونجا زيادي امروزي و به قول خودش متمدن.
ديگه وقتي به اسم زن تو اين پست شكايتتو كردي لزومي نداش كه بيايي به اسم مردم توهيناتو به بيننده ها و خواننده هات بكني. اين نشون ميده كه از اون پسرايي ام هس كه دلش مي خواد خيلي مثلن نشون بده كه من مرد هستم و برترم و نمي شه كه يه جا زنا بزنن تو سر و كله هم اما من خودمو مث نخورد وارد هر آشي نكنم.
يه سوالم برا من تو اين پست پيش اومد. چه طور تو مي توني به دخترا بگي آبجي جون اما دخترا حق ندارن به تو بگن داداش جون. تو حق داري از الفاظ محبت آميز در قالب آبجي ديگرانو صدا كني اما ديگران حق ندارن تو رو اينطوري صدا كنن؟
تو پست بيست و دو گفتي نمي خوايم آبرو كسي رو ببريم. اما من وقتي وبلاگ تو رو خوندم يه در ميون به يكي پريدي و تا ديديد كه يه ذره وبلاگت كم هيجان شده و دوز جنگ و جدلش كم شده زودي ورداشتيي به يكي بند كردي.
اتفاقن مي تونستي اسم اون يكي دو نفرو بگي و با آوردن اون جمله بي ادبانه همه رو از خودت ناراحت نكني. اين خيلي بهتر و محترمانه تر بود از اينكه همه اونايي كه اومدن و ادب داشتن و تولدتو تبريك گفتن مورد حمله تو قرار بگيرن.
اينم نشون مي ده كه اصلن داستان نويس خوبي نيستي. چون آدماي بي ادب نمي تونن توي داستاناشونم ادب رو رعايت كنن و قصه هاشونم بد در مياد.
تو پست بيست و سه يه داستان نوشته كه ديگه كم مونده تبديل بشه به يكي از اين فيلماي هاليوودي. ديگه لازم نبود حسرت بوس كردن يه زن رو انقدر رك تو وبلاگت بنويسي. وبلاگت ديگه از اينجا به بعد تبديل شده به ورود زير شونزده ساله ها ممنوع. آخه بد آموزي داره.
از اين پست معلوم ميشه كه خيلي حسرت داري چهار تا بيان قربونت برن و دورت بگردن كه طاقت نيوردي و تندي كامنتينگ وبلاگتو وا كردي.

نویسنده : بهنام

تو پست افطاري خيلي متحجر بودين و سنتي و اصلن با اوني كه گفتين مي تونيم متمدن باشيم جور در نمياد. پست بيست و چهارو مي گم. آخه اصلن بلد نبودي يه تفريح امروزي و درست و حسابي جور كني. ديگه آخر تفريحت سريال تلويزيوني و شطرنج و منچ بود.
اينم نشون مي ده كه خيلي آرروها به دلت مونده. اينو جلوتر توضيح ميدم منظورم چيه.
تو پست بيست و پنج ديگه دروغاي شاهكاري گفتي كه يه الف بچه دبستاني ام مي فهميد دروغه. نوشته همه زحمتاي وبلاگ با خانمه. كامنت دادن برا بچه ها كه كار سختي ام هس. خوب اين كه كار همه وبلاگ نويساس. كجاش سخته؟ پس اونايي كه واقعن اين همه بازديد كننده دارن و مي رن به همه شونم سر مي زنن چه قدر زحمت كشن و خودشونم خبر ندارن. رسيدگي به وبلاگ. خوب اينم كه سخت نيس. بذار بهت بگم كه سختي اين وبلاگ داري چيه. مي ري تو يه سايتي به اسم بلاگفا دات كام. يه وبلاگ به اسم خودت وا ميكني. مياي توش چهار تا دروغ به هم مي بافي و ميگي من اينم و اونم. بعدم پا ميشي ميري چهار تا وبلاگ سر مي زني و يه كلمه از اول هر پاراگرافو مي خوني و ميگي واقعن اينطوري شده؟ خيلي خوشحال شدم از آشناييتون. بعدم ميگي توام بيا. اونم مياد وبلاگت. همه اينا سرجمع اگه حساب كنيم بخواي به بيست تا وبلاگ سر بزني يه ساعتم كار نمي بره. كاري نداره. حالا بازم اگه ديدي خيلي كار شاق و سختيه بهم بگو خودم انجام مي دم كه انقد منت سر مردم بدبخت نذاري كه ما اينكاراي سختو انجام ميديم و ميايم برا شما كامنت ميذاريم.
نه بابا استعداد و هوش نمي خواد كه. الان همه ماشالله قالب ساز شدن. نمونه ش خودت. ورداشتي كل قالباي يكي ديگه رو خيلي راحت و بي دغدغه گذاشتي تو وبلاگت. كاري داشت برات؟ خيلي كار راحتيه. يكي به اسم زن داداش ما مياد يه هفته ميشينه يه قالب طراحي ميكنه و توام با يه ذره دس كجي كه داري راحت مياي قالبا رو مي بري ميذاري تو وبلاگت و فقط يه ذره استعداد به خرج ميدي و لوگوي قالب سازو عوض ميكني. استعداد ميخواد چكار. تازه قالبايي كه انقد ساده و سطحي ان كه ديگه اصلن دزدي ام لازم نداره.كافيه يه بچه چهارده ساله بره و بفهه كه هر كدوم از اين تگا چه معني ميده و راحت قالب بسازه كلي از قالباي تو خوشگلتر.
برا اينكه ديدي هنوز عقده هات خالي نشده وبلاگو حذف نكردي. وگرنه قالب كه كاري نداشت. بذار يادت بدم. ميرفتي تو طراحي قالب. بعد قالبو كپي مي كردي تو يه تكست داكيومنت. اينجوري قالب از بين نمي رفت و زحمتاتم هدر نمي رفت.
ياد گرفتي؟ ديگه نبينم غصه قالبتو بخوريا.
يعني تو هدفت فقط امداد و نجات مردمه؟ چه هدف والايي ام داري از وبلاگ داري. مردم همه پخمه و منتظر كه تو بيايي كمكشون كني تو مشكلات وبلاگاشون. حتمن يه سر به كميته امداد بزن. انقد كمك لازم دارن كه نگو.

نویسنده : بهنام

برخلاف اين حرفايي كه تو اين پست زدي اتفاقن تو خيلي دلت ميخواد مردم بيان و بگن وبلاگ تو ديگه جهاني شد و برات كف و سوت بزنن. از زندگيتم برات عزيزتره. آخه توش عقده ها روحي و روانيتو خالي مي كني.
چه دليل جالبي. انقد يعني تو به دوستي اهميت ميدي كه دست و دلتم ميلرزه برا حذف وبلاگ كه نكنه يكي از اين نوشته ها فيض نبره و تو گناه كبيره كرده باشي؟ هزار الله اكبر به تو بچه خوب و مهربون و رفيق پرست. فقط تعجب ميكنم براي چي پس هر چند تا پست يهو به يكي از دوستاي خوبت گير ميدي و مثل چي ميپري بهشون و دلشونو ميشكني و شايد كلي ام زندگيشونو به هم ميزني.
عجب دوست داشتني. هزار رحمت به دوستي خاله خرسه.
آره بابا تو خيلي با سوادي. از خواب كه پا ميشي دست و رو نشسته يهو ميشيني پاي دفتراتو شعرايي مي نويسي كه جهاني ان. آدم شعراتم كه ميخونه ياد شعراي پاكسيما مي افته. خوشگلا بايد برقصن. چه شعريه؟ همينجوري فرهنگ و هنر و ادب غني فارسي ازش مي ريزه.
خوب از كجا بايد مثلن نامزدت يادش باشه كه تو اولين وبلاگتو چند ماه داشتي. آخه تو كه توي ترشك با مثلن نامزدت آشنا شدي. اينم نشون ميده كه تمام خاطرات آشناييت دروغه.
تو همين پست بيست و شيش كلي از دوستات گفتي و كلي منت سر دوستات گذاشتي تهش در اومدي به يه بدبخت ديگه پريدي تازه وفات حضرت خديجه رو تسليت گفتي. اين پريدنت به دوستات چيه و اين هه دوستامو دوست دارمت چيه. تو اگه خودت دنبال جنجال نباشي برا يه كامنت كه اينهمه سر و صدا راه نميندازي.
وقتي تو برا يه كامنت خلاف ميلت انقدر سر و صدا ميكني و وقتي كامنتاتو ميبيني اون همه محبت دوستاتو نمي بيني و فقط همون يه كامنت خلاف ميلتو مي بيني نشون ميده كه اصلن اون همه كامنت دوستات برات اهميت نداشته و كلي ذوق كردي كه يكي اومده يه كلمه حرف زده و ميتوني يه ذره عقده خود كم بينيتو خالي كني و بند ميكني به همون يه كامنت. اين بي احترامي به دوستاته.
تو پست بيست و هشت شروع كردي به راه انداختن فيلم اصلي و هنديت. همون جا كه گفتي خانم منو دعا كنيد. حالا ميگم چي. زوده واسا.
تو پست بيست و نه من يه كشفي كردم كه بايد حتمن به من آفرين بگي. كشف كردم كه تو هنوز تو عمرت نه سوار ماشين شدي. نه جاي ترمز و كلاچو مي دوني. نه ميدوني سرعت مطمئنه و متوسطه و كند و تند چيه. كلن فكر كنم كسي ام انقدر تحويلت نمي گرفته تو فاميل و رفيقات كه ده دقيقه بنشونه تو رو پشت ماشينش و نشونت بده كه كيلومتر يه ماشين چه شكليه و چه قدر مي تونه هر ماشيني بره كه اقلن نياي اينجا اينجوري تابلو كني.

نویسنده : بهنام

حالا خيلي غصه نخور من ميگم بهت تا ياد بگيري.
تو جاده سرعت صد و بيست تا مجازه. فهميدي كه الان؟ خوب ببين عزيز دلم سرعت صد و بيست تا مجازه يعني تو جاده هاي ايران كه كلي چاله چوله داره و اسفالتاشم مال قرون وسطي هستن اين سرعت مجازه. وگرنه صد و بيست تا اصلن سرعتي نيست كه تو فكر ميكني خيليه. من تعجب كردم كه وقتي كسي پهلو تو باشه نميذاره حتي صد و بيست تا سرعتم بري؟ خوب اگه پنجاه تام بري كه جريمه ميشي. آخه تو جاده ها بايد حداقل و حداكثر سرعتو در نظر گرفت. كلاس رانندگي كه برات مي ذارمو قشنگ گوش كن. بعدها به دردت ميخوره. تازه ميخواستي با صد و بيست تا سرعت بري كلي ذوقم كردي كه با صد و بيست تا سرعت ميرم تندي برسم و برم دسته گل بخرم.
حالا نگو من خيلي بچه مثبتم و سرعت غير مجاز نميرم كه جريمه نشم. خوب تقصير خودته كه انقد تابلو گفتي كسي پهلوم نيس تندي ميرم. تابلو بود ديگه به من چه.
چه قدم شوخيات مسخره است. اصلن به شوخياي يه جون امروزي نميخوره. ببينم مامان جونت به تو ادب ياد نداده كه وقتي وارد جايي شدي اول بگو سلام. بعدن شروع كن مسخره بازي و شوخي و لوس بازي؟ اون همه بزرگتر كه تو گفتي اونجا بودن همه چغندر بودن كه تو قبل از سلام احوالپرسي پريدي به شوخي با برادر زنت؟ خوب من الان يادت ميدم. ببين عزيزم از اين به بعد وقتي واقعن رفتي جايي و اينهمه آدم تو اتاق بودن سبك بازيو بذار كنار. اول سلام كن و برو با احترام با بزرگترات احوالپرسي كن. بعد وقتي خواستي جلف بازيم بكني جلو اون همه بزرگتر خيلي زشته كه آدم يهو صداشو بلند كنه و داد بزنه. آخه ما ميگيم ادم جلو بزرگتر بايد ادب داشته باشه و صداي نكره شو يهو بلند نكنه. خيلي زشته عزيزم. ديگه اينكارو نكني ها.
تو اين پست بازم يه چيز جالب ديگه فهميدم. اينكه تو اگه زن بگيري مثل خودت بايد فضول باشه. تو شوخيا مردونه اون دخالت كنه تو شوخيا زنونه تو دخالت كني. هر وقت دو تا مرد با هم شوخي كردن اون بياد بشه برات مث پري مهربون تو سريال پينوكيو و تا دو تا زن گيس و گيس كشي راه انداختن تو بدوي وسط بشي پسر شجاع و از زن خودت حمايت كني و شايدم يه دو تا وشگون از زني كه با زنت گيس كشي راه انداختن بگيري و بزني به سينه ات كه ننه الهي خير نبيني كه زن منو كتك زدي.
اينجام كه قبلن گفتم بهت كه خيلي زشته يه پدر خانم نامزد دخترشو بفرسته تو اتاق پهلو دخترش و نامزد دخترشم بدو بدو بره تو اتاق نامزدش جلو پدر زنش. دفعه ديگه كه خواستي قصه بنويسي يه ذره اين چيزاشو از ما سوال كن كه انقد زشت نشه نوشته هات و اقلن يه ذره قابل هضم باشه.
اين قضيه حنابندونم كه كلن وسط آوردي كه بگي من راستكي ارتشي ام و اصلنم دروغ نميگم. خاك خورده ارتشم كه هسي. هنوز از ارتشيا زمون جنگم نشنيدم كه همچين ادعايي كنن كه ما خاك خورده ارتشيم. آخه خاك خوردن تو ارتش خيلي راحت نيس. خيلي مشكله و به اين زوديام آدمو تو ارتش آدم حساب نمي كنن. يه شغلي رو انتخاب مي كردي كه اطلاعاتت يه ذره در باره اون شغل بيشتر باشه.

نویسنده : بهنام

حالا خيلي غصه نخور من ميگم بهت تا ياد بگيري.
تو جاده سرعت صد و بيست تا مجازه. فهميدي كه الان؟ خوب ببين عزيز دلم سرعت صد و بيست تا مجازه يعني تو جاده هاي ايران كه كلي چاله چوله داره و اسفالتاشم مال قرون وسطي هستن اين سرعت مجازه. وگرنه صد و بيست تا اصلن سرعتي نيست كه تو فكر ميكني خيليه. من تعجب كردم كه وقتي كسي پهلو تو باشه نميذاره حتي صد و بيست تا سرعتم بري؟ خوب اگه پنجاه تام بري كه جريمه ميشي. آخه تو جاده ها بايد حداقل و حداكثر سرعتو در نظر گرفت. كلاس رانندگي كه برات مي ذارمو قشنگ گوش كن. بعدها به دردت ميخوره. تازه ميخواستي با صد و بيست تا سرعت بري كلي ذوقم كردي كه با صد و بيست تا سرعت ميرم تندي برسم و برم دسته گل بخرم.
حالا نگو من خيلي بچه مثبتم و سرعت غير مجاز نميرم كه جريمه نشم. خوب تقصير خودته كه انقد تابلو گفتي كسي پهلوم نيس تندي ميرم. تابلو بود ديگه به من چه.
چه قدم شوخيات مسخره است. اصلن به شوخياي يه جون امروزي نميخوره. ببينم مامان جونت به تو ادب ياد نداده كه وقتي وارد جايي شدي اول بگو سلام. بعدن شروع كن مسخره بازي و شوخي و لوس بازي؟ اون همه بزرگتر كه تو گفتي اونجا بودن همه چغندر بودن كه تو قبل از سلام احوالپرسي پريدي به شوخي با برادر زنت؟ خوب من الان يادت ميدم. ببين عزيزم از اين به بعد وقتي واقعن رفتي جايي و اينهمه آدم تو اتاق بودن سبك بازيو بذار كنار. اول سلام كن و برو با احترام با بزرگترات احوالپرسي كن. بعد وقتي خواستي جلف بازيم بكني جلو اون همه بزرگتر خيلي زشته كه آدم يهو صداشو بلند كنه و داد بزنه. آخه ما ميگيم ادم جلو بزرگتر بايد ادب داشته باشه و صداي نكره شو يهو بلند نكنه. خيلي زشته عزيزم. ديگه اينكارو نكني ها.
تو اين پست بازم يه چيز جالب ديگه فهميدم. اينكه تو اگه زن بگيري مثل خودت بايد فضول باشه. تو شوخيا مردونه اون دخالت كنه تو شوخيا زنونه تو دخالت كني. هر وقت دو تا مرد با هم شوخي كردن اون بياد بشه برات مث پري مهربون تو سريال پينوكيو و تا دو تا زن گيس و گيس كشي راه انداختن تو بدوي وسط بشي پسر شجاع و از زن خودت حمايت كني و شايدم يه دو تا وشگون از زني كه با زنت گيس كشي راه انداختن بگيري و بزني به سينه ات كه ننه الهي خير نبيني كه زن منو كتك زدي.
اينجام كه قبلن گفتم بهت كه خيلي زشته يه پدر خانم نامزد دخترشو بفرسته تو اتاق پهلو دخترش و نامزد دخترشم بدو بدو بره تو اتاق نامزدش جلو پدر زنش. دفعه ديگه كه خواستي قصه بنويسي يه ذره اين چيزاشو از ما سوال كن كه انقد زشت نشه نوشته هات و اقلن يه ذره قابل هضم باشه.
اين قضيه حنابندونم كه كلن وسط آوردي كه بگي من راستكي ارتشي ام و اصلنم دروغ نميگم. خاك خورده ارتشم كه هسي. هنوز از ارتشيا زمون جنگم نشنيدم كه همچين ادعايي كنن كه ما خاك خورده ارتشيم. آخه خاك خوردن تو ارتش خيلي راحت نيس. خيلي مشكله و به اين زوديام آدمو تو ارتش آدم حساب نمي كنن. يه شغلي رو انتخاب مي كردي كه اطلاعاتت يه ذره در باره اون شغل بيشتر باشه.

نویسنده : بهنام

حالا بگذريم كه چه قدر طنزت مسخره بود كه حاليت نشده اونجا كه مثلن رفتي صورت برادر زنتو نقاشي كني انقد اينو آرايش كردي اين برادر زن بدبخت جه طور بيدار نشده. فكر كنم ليزري نقاشي ميكردي. برا اينكه اون برادر زن بدبختم آدمه. فكر نكنم خرس قطبي باشه كه اگه يكي اينهه بهش ور بره بيدار نشه. تازه اونم بعد از نماز صبح كه آدم وقتي ميخوابه هوشيارتره. آخه تو مرحله سوم خوابه و هوشيارتره. اينم فكر كنم بلد نباشي كه مراحل خواب چن تان.
چه جالبه كه تو دلت ميخواد وقتي زن ميگيري تو شوخيا خواهر برادريشونم شركت كني. خيلي جالبه مگه نه؟
ها حالا ميرسيم به فيلمنامه اصلي كه كلي دل و جگر دوستاتو كباب كني و دلشون برات بسوزه و بعدم بيان يه ذره الهي قربونت برم بگن و دلت خوش باشه. ديگه فكر نكني اينا با اسم زن انقد قربون من رفتن. خيلي مسخره اس كه اصلن برات مهم نيس كه يه زن حساب بشي و قربون صدقه ات برن.
فيلمنامه اصلي از پست سي و يك شروع ميشه. يه داستان عاشقانه تابلو از يه دختر و پسر كه خيلي همو ميخوان. تو نتم آشنا شدن. بعد دختره سرطان داره. بعد پسره بازم عاشقشه. ديگه هر جور شده دختره رو راضي ميكنه زنش بشه. تازه دختره سرطان خون داره اما ازدواج براش خطرناكه. چه قد اطلاعات تو كمه آخه پسر.
بعدم يكي از اين وبلاگ ندارا كه همه شونم نمي دونم چه طوري يهو از وبلاگ شما سر در اوردن مياد لو ميده گريه ميكنه ميگه اين زندگي خودت بوده و كلي آه و اشك و زاري ميكنه و بعدم مياي مي نويسي من اصلن جوري ننوشتم كه تابلو شه كه من قصه خودمو گفتم. خيلي طفلك زحمت كشيدي كه تابلو ننوشتي كه تو چت آشنا شدن و همو ميخواستن و شهرشونم از هم دور بود و فكر كنم منظورت اين بود كه تو داستانت شماره شناسنامه رو ننوشتي كه تعجب كرده بودي از ملت به اين فهميده اي كه فهميدن اين قصه مال خودته. باور كن ملت خيلي زحمت نكشيدنا. خيلي قصه هه تابلو بود. اينو بهت گفتم كه تو قصه هاي بعديت انقد تابلو بازي نكني.
از اينجا به بعد كم كم جماعت طرفداران وبلاگ شما فراوان تر شدن. از همه اينا جالبترش اينه كه اين جماعت نه ايميل داشتن نه وبلاگ. همه شونم ميگفتن ما ايميلم نداريم. هر كاري داريم اينجا ميگيم شمام اينجا جواب بديد. اين جماعت بي ايميل ميرفتن گوگلو ميزدن و سرچ ميكردن كه ما يه وبلاگ يا سايت خيلي مهمو ميخوايم كه گوگل كل صفحه اش وبلاگ تو رو نشون ميداد.
از حالا كه قصه هنديت شروع شد خيلي سطحي داستانتو نوشتي. يه ذره بايد بيشتر ميرفتي اطلاعات بگيري. هم از اين مريضي هم بازم از شغلت.آخه تو چه جور ارتشي بودي كه انقد شب و روز خونه نامزدت ولو بودي؟

نویسنده : بهنام

حالا بگذريم كه چه قدر طنزت مسخره بود كه حاليت نشده اونجا كه مثلن رفتي صورت برادر زنتو نقاشي كني انقد اينو آرايش كردي اين برادر زن بدبخت جه طور بيدار نشده. فكر كنم ليزري نقاشي ميكردي. برا اينكه اون برادر زن بدبختم آدمه. فكر نكنم خرس قطبي باشه كه اگه يكي اينهه بهش ور بره بيدار نشه. تازه اونم بعد از نماز صبح كه آدم وقتي ميخوابه هوشيارتره. آخه تو مرحله سوم خوابه و هوشيارتره. اينم فكر كنم بلد نباشي كه مراحل خواب چن تان.
چه جالبه كه تو دلت ميخواد وقتي زن ميگيري تو شوخيا خواهر برادريشونم شركت كني. خيلي جالبه مگه نه؟
ها حالا ميرسيم به فيلمنامه اصلي كه كلي دل و جگر دوستاتو كباب كني و دلشون برات بسوزه و بعدم بيان يه ذره الهي قربونت برم بگن و دلت خوش باشه. ديگه فكر نكني اينا با اسم زن انقد قربون من رفتن. خيلي مسخره اس كه اصلن برات مهم نيس كه يه زن حساب بشي و قربون صدقه ات برن.
فيلمنامه اصلي از پست سي و يك شروع ميشه. يه داستان عاشقانه تابلو از يه دختر و پسر كه خيلي همو ميخوان. تو نتم آشنا شدن. بعد دختره سرطان داره. بعد پسره بازم عاشقشه. ديگه هر جور شده دختره رو راضي ميكنه زنش بشه. تازه دختره سرطان خون داره اما ازدواج براش خطرناكه. چه قد اطلاعات تو كمه آخه پسر.
بعدم يكي از اين وبلاگ ندارا كه همه شونم نمي دونم چه طوري يهو از وبلاگ شما سر در اوردن مياد لو ميده گريه ميكنه ميگه اين زندگي خودت بوده و كلي آه و اشك و زاري ميكنه و بعدم مياي مي نويسي من اصلن جوري ننوشتم كه تابلو شه كه من قصه خودمو گفتم. خيلي طفلك زحمت كشيدي كه تابلو ننوشتي كه تو چت آشنا شدن و همو ميخواستن و شهرشونم از هم دور بود و فكر كنم منظورت اين بود كه تو داستانت شماره شناسنامه رو ننوشتي كه تعجب كرده بودي از ملت به اين فهميده اي كه فهميدن اين قصه مال خودته. باور كن ملت خيلي زحمت نكشيدنا. خيلي قصه هه تابلو بود. اينو بهت گفتم كه تو قصه هاي بعديت انقد تابلو بازي نكني.
از اينجا به بعد كم كم جماعت طرفداران وبلاگ شما فراوان تر شدن. از همه اينا جالبترش اينه كه اين جماعت نه ايميل داشتن نه وبلاگ. همه شونم ميگفتن ما ايميلم نداريم. هر كاري داريم اينجا ميگيم شمام اينجا جواب بديد. اين جماعت بي ايميل ميرفتن گوگلو ميزدن و سرچ ميكردن كه ما يه وبلاگ يا سايت خيلي مهمو ميخوايم كه گوگل كل صفحه اش وبلاگ تو رو نشون ميداد.
از حالا كه قصه هنديت شروع شد خيلي سطحي داستانتو نوشتي. يه ذره بايد بيشتر ميرفتي اطلاعات بگيري. هم از اين مريضي هم بازم از شغلت.آخه تو چه جور ارتشي بودي كه انقد شب و روز خونه نامزدت ولو بودي؟

نویسنده : بهنام

مگه ارتش سالانه چند صد روز مرخصي ميده؟
تو كه همه اين مدتو يا تو راه بودي برا ديدن نامزدت يا معالجه ش و اين كارا. كي ميرسيدي بري سركارت؟
تازه يه جاهايي ميشدي كارمند اداري ارتش يه جاهاييم ميشدي نظامي ارتش و با لباس ارتش تو خيابونا برا خودت رژه ميرفتي و مردمو نصيحت و ارشاد ميكردي و مردمم از ترس لباست شلوارشونو خيس ميكردن. حالا به اونجام ميرسم.
تو پست سي و دو اطلاعاتت در باره سرطان كاملن غلطه. گفتم كه اطلاعاتت غلطه و فيلمنامه ات جورنميشه. برا همين چيزا گفتم.
تو كه اصلن تابلو ننوشتي. اون دختره بي وبلاگه اومد لو داد كه تويي. من موندم با اين هوش و استعداد ذاتي اون بي وبلاگه چه طور تا حالا ندزديدنش و يكي از مغزاي فراري نشده.
اين قصه خوابي كه تعريف كردي انقد مسخره و تابلو بود كه يه بچه شيش ساله م ميفهمه كه اين دروغه. تو چند دقيقه بيهوشي هم مامانت اومد پيشت هم ازدواج كردي. بچه ت بزرگ شد. فكر كنم دو سه دقيقه ديگه م ميموندي بچه رو ميفرستادي دانشگاه. خدا رحم كرد به هوش اومدي ها. مامانتم تو اون هير و وير نه باباتو نشونت داده كه چشم انتظارته نه خواهر برادرتو فقط مثلن شوهرتو نشونت داده. البته بازم بگم همه اين فيلمنامه و بازيگراش فقط يه نفرن. بازيگر زني در كار نيس. يه پسر حسرت به دل اينا رو داره مينويسه.
اصلن ديگه تعجب كردم از اين خبر مهمي كه دادي. گفتي مرگ و زندگي دست خداس. يهو ديدي من كه سرطان دارم بيشتر زندگي كردم. تو چه جوري اين چيزا رو كشف ميكني؟ مواظب باش كه اگه ترشي نخوري يه چيزي ميشي.
حالا اينكه مادر داري يا نه و اينام دروغنو هيچي نميگم. آخه اول گفتم بنا رو ميذاريم به اينكه شايد يه دهم درصد حرفات راست باشه. بي حرمتي به مرده خوب نيس.
تازه از ترحم بدتم مياد كه اين فيلم هندي تابلو رو ساختي؟
چه قدم بدت مياد پسر. تابلو بدت مياد.
هر چي رفتم از اين دارو گياهيا سوال كردم هيشكي همچين داروييو نميشناخت. اين دارو فكر كنم فقط محض خاطر گل روي تو اومده و فقطم به تو رسيده.
اينجام كه دوباره خودتو كردي نخود آش حرفاي مثلن زنت نشون ميده چه قد تو حسرت داري كه همه جا دخالت كني و اقتدار و مردونگي داشته باشي. حسرت به دل نميري الهي پسر.

نویسنده : بهنام

معلومه كه چه قد ناراحت شدي تو. از ناراحتيت داشتي ذوقمرگ ميشدي كه همه اومدن گفتن الهي من نباشم كه اين بلا سر تو اومده. فك كنم يه دو سه ساعتي خودت برا شخصيت قصه خودت كه خودت بودي گريه ميكردي نه؟
بازم كه تو كشف كردي درد سرطان خون از درد سرماخوردگي بيشتره؟ تو چه طوري انقد به اين نتيجه هاي مهم و حياتي ميرسي؟
اين جادوگري پست سي و سه يادش بخير تو بازي و رياضي دوره راهنماييمون فك كنم بود.خيلي زشته آدم بست و چند ساله اين چيزا رو گلچين كنه.
تو پست سي و چهار داشتي كم كم قصه فيلم هنديو جمع و جورش ميكردي كه يهو يه فكر بكري به نظرت رسيد و بعد زدي داغونش كردي. ميگم چه فكر بكري.
تو پشت سي و بنجم كه همينجوري هي كشف كردي و نوشتي برا اينكه نشسته بودم و به بزرگي خدا فكر ميكردم نرسيدم ديگه بيام پاي كامپيوتر.
خوب به سلامتي تو اين پست صاحب كرامتم شدي. از اونايي شدي كه مي ميرن اما يهو خدا ميگه اي قشنگ تر از پريا تنها تو كوچه نريا برگرد برو تو دنيا تو حيفي. اين استعداد نبايد به اين زودي از اين دنيا بره.زمينيان بهش نياز دارن.
اينجا ديگه رسمن دكترا و دارو و دوا همه تكذيب ميشن و اين تقدس تو بود كه نجاتت ميده.
تو تو يه هفته هيچي نخوردي و زنده موندي؟ از يه دكتر سوال كن ببين ادم اگه تا يه هفته چيزي نخوره تا چن وقت بايد بيمارستان بخوابه. اونم كه معده ش ضعيفه.
چه قدم مردم كلاس بالا دروغ ميگن. آبميوه ميخورده وقتي غصه داشته.
تو چه قدم قدرت داري كه تو كاراي خدا دخالت ميكني و مطمئني اگه يه روزي زن بگيري و زنت بميره خدا ميذاره توام بميري. اين كشفياتت مال همون تقدسته ديگه؟
اين شيطنت پست سي و شيشم كه به عنوان يه شيطنت دخترونه گفتي اشتباه بود. اين شيطنت پسرونه اس. ما خودمونم از اين كارا ميكرديم.
برسيم به پست سي و هفت. دوست دوره دو سالگي؟ زيادي غلو نكرده بودي؟
آخه احتمالن اون رها هم كامپيوتر نداشته و از اينور يه كامپيوتر بوده كه همه اعضاي فاميل و دوستان و اشنايان و همسايه ها ازش استفاده ميكردن. براي همينم نمي شده از رها يكي ديگه از قهرماناي داستانتون چيزيو پنهان كنين.
چه طور شماها يواشكي چت كردنو بد نميدونستين اما برا آبجي كوچولو بد مي دونستين كه با خانواده هاي دو طرف مسافرت برن و خداي نكرده يهو چشمشون به هم بيفته؟
فك كنم نظر دادنتم تو وبلاگ مثلن زنت مثل داستان هنديت اصلن تابلو نبوده.
عجيبه كه تو توي داستانات شوخياي يه دوست به قول خودت از دوران دو سالگيو مردم آزاري تعريف كردي.

نویسنده : بهنام

چه قد تو حسرت داري تو شوخيا دوستاي زن آينده ت دخالت كني. فك كنم اين كارا برا تو عيبي نداشته باشه.
بازم كشف كردي كه تو پسر. خوب مام وقتي رفتيم خواستگاري اولش رومون نمي شد تو رو خانممون نگاه كنيم. فك كنم تو برات عجيبه كه اگه يه روز بري زن بگيري روت نشه تو رو زنت نگاه كني.
اين خانم گل قصه تم فك كنم مال عهد پارينه سنگيه. آخه الان همه پيرزنا حداقل يه بازي كامپيوتري بلدن. شما اينو كجا قايمش كردين كه انقد از تمدن دور مونده؟
خوب قصه تو بدساخته. تقصير من نيس كه.
تو پست سي و هشت كه گفتي به تخت وصلي و نمي گردي چه جوري مي شيني پاي اين كامپيوتر خانوادگي؟
لپ تاپم كه نداري. فك كنم يكي برات مانيتورو نگه داشته. يكي صفحه كليدو. يكيم دستاتو رو ماوس و صفحه كليد مي چرخونه.
تو پست چهل ديگه اند عقده حقارت شدي. حسرت داشتي با يكي بري كه از خودت ترسوتر باشه. بعد يهو تو اون همه جمعيت قلندر شي. يه كارت ارتشم درآري و همه از ترسشون خيس كنن خودشونو. بعدم من نمي دونم با اين همه قلندر بازي و اون كارت كذايي چه طوري بايد از اتوبوس پياده شي تا اتوبوس راه بيفته بره. خيلي عجيبه ها. تو با اين كارت از اين كارا ميكردي اگه ارتشي بودي؟
ارتش اگه بفهمن ارتشياش چه كارا با كارتاشون مي كنن كه باباي ارتشياشو در ميارن. مگه هر كس هر جا گير كرد حق داره بره كارت نشون بده بگه من فلان وكيلم و برا چي به من گفتي ته صف نون واسا؟
تو اين پست به اهميت كارت شناسايي ارتش جمهوري اسلامي ايران پي بردم. اينم فك كنم يكي از وظايف جديد محوله به ارتشه كه تو اتوبوس يقه مردمو بگيره و بترسوندشون.
چه ارتشيا دعوايي و بي ادبي پيدا شدن جديدن.
خوب تو كه يه جا گفته بودي از مثلن زنم دورم و هفته اي يه بار ميرم. تو كي ميرفتي سر كارت اگه دو روز نمي شد از مثلن زنت دور باشي؟ همش تو خونه نامزدت بودي ايام هفته رو؟
راسي محض اطلاعت بايد بگم سرويس كردن ماشين فقط نيم ساعت وقت ميگيره. تازه اگه بخواي روغنشم عوض كني. فيلتر روغن و هواشم بازديد كني. يه تنظيم بادم بري. باك بنزينم پر كني كلن شايد بشه چهل و بنج دقيقه. گفتم اينا رو بدوني دفعه ديگه تابلو بازي نكني.

نویسنده : بهنام

وقتي شاگرد راننده تو اتوبوس زنجيرو مي چرخوند نخورد به چشم و چار مسافرا و كور و كرشون كنه؟ آخه مگه زنجيرش چند ميليمتر بود كه وقتي مي چرخوندش تلفات نداد؟
آره بابا زشته. آدم جلو خانما كه حرفاي بدبد نمي زنه. تازه تو وبلاگ زشت تره. وقتي مي افتي به جون يكي حواست باشه كه يهو خانمام ميان تو وبلاگت ها.
عجب شاگرد راننده رو زدي ها. يعني اون راس واساد تا تو بري بهش برسي و دستشو بپيچوني و زنجيرو ازش بگيري. نه به اون زنجير چرخوندنش نه به اين ماستيش.
تازه فهميدي داري چكار مي كني؟ تو كه با اين ابهت و هيبتت داشتي جون مردمو نفله ميكردي.
ضرب المثلو چرا خراب ميكنه. علي آباد خرابه شهريه بايد بگي بي سواد.
تو اين اتوبوس فقط يه نوار بود؟ حيف بود چرا شكستيش؟
يارو وقتي كارتتو ديد شلوارشم خيس كرد؟
تو اين پست حرفاي خودمونيتم خيلي موثر بود. نصايح يه پير باتجربه به شما خواننده هاي بي تجربه و خام و نفهم. خيلي خوب بود.اين يعني هيشكي مث ما نمي تونه بشه. بيخودي عاشق هم نشين. خيلي قصه مزخرفي بود اين پست. كلش مزخرف بود.
رسيدم به پست چهل و چهار. مگه تو وقتي با زنت نامزد كني نامحرم ميموني؟ نامزدي يعني محرم شدن. ايشالله يكي بالاخره زنت ميشه اين چيزا رو ميفهمي.
اين قصه غذا و خورش از همه قصه هات قشنگ تر و باورپذيرتر بود. اينجا بهت اميدوار شدم.
تو پست چهل و پنجم نشون دادي كه يه آدم با ادب و محترمي. ادب از هيكلت رو زمين ميريزه و تراوش مي كنه.
تو پنج سالگيتم توالت فرنگي داشتيد؟ شما چه قد پولداريد.
پشت مقنعه مدير مدرسه گفتي من يك خر به تمام معنا هستم. اولش كه آفرين به اين ادب و تربيت صحيح تو. چن سالت بود انقد ادب داشتي تو؟ دومش اخراجتم كه نمي تونستن بكنن. آخه تو يه دونه اي دردونه اي گل اين خونه اي مقدسي.
خوش بحالت چهار سالگيت انقد قشنگ يادته. احتمالن قنداق بودنت يادت نيس؟
پستي كه بايد ميشد چهل و هفت و شد چند تا نقطه كه ديگه اصلن كلن يه داستان سوتيه. اگه گفتي برا چي؟
آخه مرد تو وقتي انقد عجله داري و انقد زنت مريضه پاميشي اول قبل از اينكه بري بيمارستان بدو بدو مياي كامپيوترو روشن ميكني ميگي دوست زنم مريضه و زنم از غصه ش سكته كرده و آي مردم بدونيد و آگاه باشيد كه الان من اصلنم وقت نداشتم كه زياد بنويسم؟
اين زن آينده تو قراره برا مريضي دوستش سكته كنه؟ اونم يه سكته عجيب. آخه وقتي زن تو قصه ت مثلن سكته كرده بود اومده بودي يه پست داده بودي كه اي خدا زنم سكته مغزي كرده و الان تو سي سي يو بستريه. مردم گفتن اين كه نشد كه سكته مغزي كنه تو سي سي يو باشه. بعد يكي از مثلن فاميلات به اسم مامان پيشي اومد گفت اين نويسنده از غصه ش اشتباه نوشته سكته قلبي بوده و زن قهرمان قصه ها تو آي سي يو بستريه. بازم ايراد گرفتن خواننده هات. نرفتي يه تحقيق بكني و ديدي نمي توني اين سي سي يو و آي سي يو رو تشخيص بدي اون پستو حذف كردي و نوشتي ديگه غمناك نمي نويسيم.

نویسنده : بهنام

بسكه تابلو بود نشد درستش كني؟ اينو از خودم مي پرسيدي بهت ياد ميدادم.
زن تو تو سي سي يو يا آي سي يو باشه تو ميري زودي كامپيوتر روشن ميكني و تندي مياي اينجا مي نويسي؟ كار مهمتري نداري؟ بالا سر زنت نميري؟ تو كه خيلي ميگي من مومنم چرا نمي شيني از خدا كمك نميگيري و دعا نميكني؟ خو ب اينكه بهتر از اينه كه پاشي اين همه وقت صرف روشن كردن كامپيوتر و كانكت شدن و پست نوشتن و اينا بشي.
اين پستو اينجا ميذارم خودت قضاوت كن.

به لطف خدا و دعای دوستان تانی حالش کمی بهتره از دیشب چشماشو باز کرده هوشیاری کاملش رو به دست آورده ولی هنوز قوای جسمیشو کامل به دست نیاورده و قدرت حرکت نداره فعلاً از آی سی یو آوردنش بیرون تو الان تو بخشه
هنوز باید تحت مراقبت باشه تا انشاالله بهتر بشه . سکته سکته ی قلبی بوده که الحمدالله به خیر گذشته
بازم التماس دعا خیلی
یا علی
اگه اين سكته بالاخره قلبي شد اين زن آينده تو رو كه نمي برن آي سي يو. مي برن سي سي يو مي خوابونن.
ياد گرفتي مرد؟
شما چه جوري انقد سر ساعت مياي خبراتو اينجا مي نويسي؟ فك كنم يه كامپيوتر هميشه همراته كه ماهواره اي آنلاين ميشي. مث بعضي دانشگاها.
تو پست چهل و هفت نشون دادي كه فقط آرزو داري يه هاله نوراني دور سر زنت باشه. آخه تو خواب كامل گفته چه بلايي قراره سرش بياد. گفته من سكته ميكنم. دوستم ميميرد. بعد تو مي آيي. بعد من دوباره يهو شفا ميگيرم و سكته را رد مي كنم. همينجوري الي آخر.

نویسنده : بهنام

اينجا به يه چيز ديگه م پي بردم. تو دلت ميخواد از دكتر و پرستارام بهتر بدوني كه كي بايد يه خبرو به يه مريض بدحال داد و كي نبايد داد. يعني پرستاراي قصه هاي تو شعور نداشتن كه بفهمن خبراي خطرناكو نبايد به همچين مريضي كه برا دوستش سكته ميكنه و ميره اون دنيا داد؟
آره بابا. مرد نبايد گريه كنه. گناه داره. اصلن نديدي رهبر اين مملكت ورميداره برا امام حسين گريه ميكنه؟ به اونم ميگن مرد؟ مرد بايد مث سنگ باشه. تو چه قد حسرت مرد شدنو داري پسر.
حالا از كجا زن آينده تو ميفهمه كه اين صداها از عزاداريه و تو اون وانفسا چه طوري صداي فرياد اونا رو تشخيص مي ده كه مال كياس؟
بابا آدمي كه از نگراني ضعف ميكنه و حالش بد ميشه رو كه يهو بي خبر بستري نمي كنن. همين طوري با يه سرم تو اورژانس راش ميندازن. نه اينكه بخوابووننش تو بيمارستان و اونم بيشتر از يه روز. ديگه ورنداري تو قصه هات اينجوري تابلو بنويسي پسر؟
اينجا دوباره همسر آينده تو سكته اش تبديل ميشه به مغزي. داستان زير و رو ميشود.
خواباي خودتم كه صادقه شدن. تو تو خواب مي دونستي كه چه روزي داري و روزگارت چه شكليه؟ اين قصه خيلي بدساخته پسر.درستش كن. يه ذره برو كتاب بخون.
آره بابا اين قصه رو گفته بودي. يه خواب و بيهوشي كوتاه مدت بود و فقط اگه چند دقيقه بيشتر طول ميكشيد بچه آينده تو و زن آينده ت ميرفت دانشگاه.
عجب خواباي صادقه اي خواهد داشت همسر آينده تو.
اي بابا. مگه ميشه تو ازدواج كني و پسرت پسر پاكي نشه. ميشه. مث خودت ميشه. نگرانم براي جامعه فردا.
تا چند ساعت پيش خيال ميكردم خدا آدما رو برميگردونه اين دنيا. از اين داستان تو به اين نتيجه رسيدم كه مرده ها آما رو برميگردونن به اين دنيا. جل الخالق.
پست چهل و هشت خيلي عجيبه پسر. زن آينده تو قراره خيلي مهربون باشه. چه طور تونستي خرابش كني و تندي حالشو خوب كني و بياريش توي اينترنت مطلب بنويسه؟
خيلي زود بود مرد.
تو همين پست چهل و هشتم قول دادي ديگه قصه هاي غصه دار ننويسي. اما بازم عقده حقارتت كار دستت داد و بعدن بازم نوشتي.
تو پست چهل و نه بازم به يكي ديگه پريدي. اونم اول بسم الله. پسر اين چه طور دوست و رفيق جمع كردنه آخه؟ اينجوري هر چي خودتو بكشي كسي بهت زن نميده ها.
اسم اصلي زن داستنام اين همه اينجا گفتي نميخواي لو بره كه خودت لو دادي بعدن.
چه اطلاعات كميابي توي اين داستانات در اختيار همه ميذاري. از كجا فهميدي ميشه از كنار پي ام عكسو سيو كرد؟
چه قدم تو چتر حرفه اي هستي. ناقلا چن تا عكسو اينجوري سيو كردي؟
برا پست پنجاه فقط مي تونم بگم چه معلماي مرد هيز و چشم دريده اي تو اين داستاناي تو ميذارن برا مدرسه دخترونه. معلماي داستاناي تو هم هيزن. هم بداخلاقن و بي ادب و تو اخلاق و ادب يادشون ميدي و نصيحتشون ميكني. هم بچه تربيت كردن بلد نيستن. اين همه درس خوندن اندازه شاگردشون نميفهمن كه با بچه بايد چه جوري رفتار كرد. چه جوري اين همه شاگردو تربيت كردن خدا ميدونه.
اين پست بنجاه و سه يعني خيلي به اين خانواده ها احترام ميذاري؟

نویسنده : بهنام

همين رفيق من ممدم از همين خانواده هاس ها. پس چرا احترام يادت رفته؟
حالا بماند كه پست پنجاه و پنج و خاطره خواستگاري چه قدر قصه مزخرف و آبكي ازآب در اومده بود.
به به به اين ادب. آفرين به اين نزاكت كه جواب سوالاي به اون مهمي كه قراره مادرت در آينده ازت بپرسه رو اينقدر خوب ميدي. سربالا و با پيچوندن مادرت. اصلن به قول تو به مادرت كه مربوط نيست. قراره تو ببيني و بپسندي و اونم در آينده مث مترسك بياد و بگه مبارك باشه. اون كه كاره اي نيس. خودتو ناراحت نكن پسر. كارت تكه تو همه پسراي ايروني. منم دارم ازت آموزش ميگيرم.
تو اين قصه يادت رفته بود بگي وقتي وارد خونه شدي اول كفش پاي راستتو در آوردي يا پاي چپتو؟ بعد كدوم پاتو اول گذاشتي تو؟
اين قصه تم بد ساخته پسر.
تو خونه همسر آينده تو و خودت جو خوبيه. همش نشستيد و از وبلاگاي خودتون و دوستاتون ميگيد. همه خانواده هم كه ماشالله اهل نت و پسورد وبلاگ مشترك تو و همسر آينده تم دارن. مي فهمن چي ميگين. خيلي خوبه. تمام پستاي قبليتم همه از حفظ ميخونن تو خواستگاري تعريفم ميكنن. جل الخالق.
تو چه جوري روت ميشه وقتي در آينده رفتي خواستگاري يهو تو اون همه آدم بزرگ بگي شايد عاقلا نكنن اما ما كه ديونه ايم ميكنيم؟ اگه من همچين حرفي ميزدم پدر خانمم با لگد از خونه ش منو پرتاب ميكرد بيرون. عمرن جنازه دخترشم رو كول همچين پسر پر رو و بي حيايي نميذاشت.
حالا اگه رفتي راستي راستي خواستگاري نكني اين كارو؟
يه كتك ميخوري از خانواده ش كه تا عمر داري يادت نميره.
عجب خانواده بي فكري داره اين خانم آينده تو. قراره بي خبر بمونن كه سه ماه به يه پسر ابراز عشق كرده و داره باش چت عاشقانه ميكنه؟
نگيري همچين دختريو يهو.
زن آينده تو قراره هر خواستگاريو كه نميخوادم ببره اتاقشم نشونش بده و باهاش حرفم بزنه؟
خوب ببين به زن آينده ت بگو اگه يكيو نخواست از همون اول بگه من قصد ازدواج ندارم كه لازم نباشه همه رو ببره اتاقشو نشونشون بده.

نویسنده : بهنام

عجب حرفاي مهمي قراره تو به همسر آينده ت بزني. اين حرفا بسيار مهمن و سرنوشت و آينده تونو رقم ميزنن. يادت باشه همين كه تو قصه ت نوشتي ويندوز نصب كردنو يادت بدم يكي از نكات مهم و بسيار ضروري توي زندگي زناشويي آينده ست. يادت نره همه اين حرفا رو بگي به همسر آينده ت تا يهو در آينده مشكلي نداشته باشيد و كاملن اخلاق هم دستتون اومده باشه و شناخت كافي از هم پيدا كرده باشين.
واقعن راس ميگي. اون لباس ارتشيو فقط تو ازش نمي ترسي. همه دنيا ازش ميترسن. تو اداره تون بقيه ازتشيا از هيبت و هيكلت نمي ترسن؟
آخه تو يه دونه اي گل اين خونه اي شاه دونه اي دردونه اي
حالا نكنه يهو به جاي عكس سه در چهار به نامزدت عكس شيش در هشت بديها. نكني يهو اينكارو. كار بسيار بدي است و منافي عفت ميباشد كه آدم عكس بزرگ زن آينده شو داشته باشه.
توي اين پ. ن دو اين داستان كاملن معلوم شد چه قد به قولت وفاداري در آينده.
توي اين پست پنجاه و شش قصه ات كه كلن شدي كلاس. تفريحاتت مال عهد دقيانوسه كه.
پست پنجاه و هشت كه ديگه از عجايب بود. يه داستان دروغين تابلو. تو اگه زن بگيري و با زنت دعوات شه همين قانونا رو بلدي بذاري؟
يه نوبت در ميون آشتي ميكنيم؟ وسط دعوا خوبه يادت ميمونه كه ايندفعه نوبت كيه ها.
خيلي عجيبه. هيشكي به عقلش نمي رسه كه نبايد دعواهاي كوچيك زناشوييو به همه دنيا مخابره كنه. پسر تو شاهكاري با اين قصه هات. منم ديگه از اين به بعد وقتي با خانم دعوام شد نمي رم ديگه به هيشكي بگم. ممنون از راهنماييت تو اين قصه.
يهو نري همچين زن بچه كوچوليي بگيري ها. يه زن بگير كه برا ماموزيت نشينه گريه كنه و اعصابتو به هم بريزه و قهر كنه. باشه؟
به درد من كه خيلي خورد. دستت درد نكنه مرد از اين راهنمايي بزرگت. ياد گرفتم كه هيچ وقت نبايد برم دنبال ماموريتاي اداري كه يهو خانمم نشينه گريه كنه و قهر كنه. راهنماييا تو چه قد مفيدنا.
آره هيشكي مث تو نمي شه. چه خوشگل و چه ماهي. انگار عروس شاهي.
هيشكي نبايد توي نت عروسي كنه. برا اينكه هيشكي مث اين مرد نمي تونه در آينده در انتخاب همسر موفق باشه. شماها كه عقل نداريد. نيما عقل كله. نمي بينيد چه داستاناي قشنگي مينويسه؟ همه شونم اصلن تابلو نيستن و معلوم نميشن كه دروغن.
پست شصت و يك كه ديگه شاهكاره. تو چه قد دست و دلبا زميشي پسر. همينجوري دو هزار تومنيه كه به بچه گداها ميدي و ميگي برات كاري بكنن. بازم كاري ندارم كه كجا بودي. برا اينكه قبلن گفتم به اين چيزا كاري ندارم وگير نميدم.
تو كه قراره نري خونه پدربزرگت اينا. آخه گفتي نگهت ميدارن. نري يهو. آخه داستانت تابلو ميشه. حواست باشه ها.
حيرون موندم چه طور هي قراره بيان عاشق تو بشن. تو خوشگل و تو ماهي انگار عروس شاهي. نكنه دليلش اينه؟ نكنه يهو وقتي اندي گفت خوشگلا بايد برقصن پاشدي رقصيدي كار دست خودت دادي تو پسر؟
نكن اينكارو. نمي گي با اين تيپ و اين هيكل و مخصوصن كه لباس ارتشي تنت باشه همه رو به غش و ضعف ميندازي؟
نكني يهو از اين كارا. ميبيني دختره انگار خودش ناموس نداره. اومده بهت ابراز عشق كرده. دنيا برعكسه ديگه. دختره اومده دنبالت. حواست باشه يهو ندزدنت.

نویسنده : بهنام

تو كامنتات يه جاهايي خيلي دروغاي تابلو و جالبي پيدا ميشه. مثلن يه جاهايي ميشيني به اسم يه خواننده يا يه دوست يا يه بيكار و علاف و بي وبلاگ و بي ايميل هي قربون صدقه هيكل ورزشكاري خودت ميري دس آخرم ميگي آخه نيما جون تو برا چي نمي ري خودتو به نمايش بذاري؟ نكن اين كارا رو. زشته. مگه تو اوا خواهري كه اين حرفاي ركيك و زشتو به خودت ميزني؟ اين كارا رو نكني كه همه يهو ميفهمن دروغ گفتي كه دلت ميخواد مرد باشي و قوي و قدرتمند و شجاع و از اينا باشي. اين كامنتاي تابلويي كه به اسامي مختلف كه من اسامي خانماشو فاكتور ميگيرم و آقايونشم بي خيال ميشم و ميگم اين همه زن و شوهرا كه فقط وقتي ميان اينترنت يهو وبلاگ تو رو پيدا ميكنن و ديگه هر روز ميان وبلاگتو هزار بار ميخونن كه نكنه افاضات دروغت از دستشون در بره رو ننويس. اينا نشون ميدن كه دروغ گفتي. دروغگوييتو اينا پيش همه دوستات رو كرد. كاري كردي كه همه الان ميگن تو يه دروغگويي. دو سه نفريم كه ميان بهت ميگن نيما جون يا خانمايي كه اسم همسر خياليتو با لفظ تاني جون صدا ميكنن باور كن پشت سرتون سر دروغ بودن حرفات قسم ميخورن. آخه اين حرفم حرف بود به خودت زدي كه تو مااشالله با اين هيكل و اين قد و قواره و اينا چه طور نميري خودتو به نمايش بذاري؟ مگه تو ميمون باغ وحشي كه بايد بري خودتو به نمايش بذاري؟ تازه كلي م بعد خودت رفتي به اسم خودت نوشتي كه من اگه خودمو به نمايش ميذاشتم الان آرامش نداشتم. اگه به نمايش ميذاشتم همه دخترا ميگفتن بيا شوهر ما شو. آخه پسر اگه تو انقد تك بودي كه يه پسر اوا خواهر عاشق تو شده بود مگه فاميلات ميذاشتن تو بري زن غريبه بگيري؟
اونم تو چت و اونم نديده و نشناخته. فقط از روي بي همسر موندن يه دختر مثلن مريضو بهت انداختن و كلي م سرت منت گذاشتن كه تو خيلي خوشبخت بودي كه اين دخترمونو بهت داديم. البته ميدونم ازدواجي در كار نيست انقد راحت ميگم. زن و اينا همه دروغه و تو يه پسر عقده اي و رواني هسي كه فقط عقده حقارتت باعث شده انقد دروغ به هم ببافي.
يه روز يه نفر مياد به اسم ترنم و يكي به اسم ياسمن براتون كامنت ميده. يهو مي ره يه وبلاگ ميزنه. كلن توش مي نويسه ما دو تا توي اين وبلاگ همراز دوست شديم و همين. ديگه هيچ پستي از ما دو تا خبري نيس. پست دوم ميشه الهي من قربون اون صدات بشم تاني جون كه وقتي پاي تلفن حرف ميزني مرغامون از تخم مي افتن. پست سوم داداش نيما من خيلي شما رو مثل داداشم مي دونم. ما دو تا از روي بيكاري يه وبلاگ زديم و شب و روز ميخوايم تبليغ وبلاگ همرازو بكنيم. هيچي م نداريم كه بنويسيم. اصلنم وقت نداريم برا شماها كامنت بذاريم. فقط وقت داريم بريم الكي تو وبلاگ همراز شعر كامنت كنيم. يه سه ساعتي الكي شعر مي نويسيم. بعد يهو مي نويسيم الهي قربونت برم تاني جونم. داداشي نيما جونم تو بسيار جوانمرد و شجاع هستي. اصلن تو محشري از همه سري تو يك افسونگري.

نویسنده : بهنام

همينكه همسر خياليت كه به خاطر اون تقدسش خيال ميكنه همه روابط خلافه و فقط رابطه خيالي تو و اون درسته ميره تو وبلاگ آبجي كوچولو و چشماشو مي بنده و دهنشو وا ميكنه و هر چي لايق خودشه به اون سيده ميگه. انگارم نه انگار كه شب و روز به خاطر مردم فريبيشون تو وبلاگشون دارن از آبا و اجداد آبجي كوچولو تعريف ميكنن و هي ميگن ما پيرو راه فلان اماميم. برا تولد جد آبجي كوچولو كلي گل ميذارن كه فاطمه زهرا آمد اما به اولادش تهمت و توهين حواله مي كنن. بعد از اينكه به اسم يه همسر خيالي رفتي اينكار و كردي مي ري به اسامي مختلف آدماي بي وبلاگ و ايميل شروع ميكني به حمايت از مثلن خودت و همسر خياليت. من ترنم. سيد اولاد پيغمبر تو خيلي فلاني. هر چي از دهنت در مياد به اسم ياسمن و ترنم و مامان پيشي و يه چن تا اسم ديگه بار يه دختر عفيف و نجيب ميكني و بعد برا اينكه نكنه اون كامنتاتو تاييد نكنه و همه نبينن كه تو چه قدر حامي داري همه كامنتايي كه تو وبلاگ اون دختر عفيفه گذاشتي تو وبلاگ خودتم كپي ميكني و مي نويسي آبجي من رفتم اينا رو برا اون دختر طفل معصوم گذاشتم. بعدم كه تاييد شدن همه ميان ميخونن و ميفهمن كه تو چه قدر حامي بچه كوچولو داري. خيلي بچه اي نيما. خيلي بچه اي. اصلن اين سن و سال كه گفتي بهت نمي خوره. بچگيت اون وقت معلوم شد كه برداشتي يه وبلاگ ساختي به اسم طرفداران نيما و تاني. بعدم مثلن خودت و زنت يهو رفتين برا شفا. آخه زن خياليت خيلي مقدسه. نيازي نشد خودش بره حرم امام رضا. امام رضا خودش اومد التماس كرد كه پاشو بيا پهلو من من شفات بدم. اما از نت بگذر يه مدت تا شفا بگيري. آخه تو حرم من آنتن نمي ده اينترنت. بعد يهو ده دوازده تا اسم شيك دخترونه شدن طرفدارات و شروع كردن با كوچيك كردن ديگران به زور بزرگت كنن. اين همه طرفدار بي وبلاگ و بي نام و نشون و بيكار يهو از كجا پيداشون شد ديگه ما نفهميديم. يهو همه طرفدارا گم شدن و مامان پيشي هم به ديار باقي شتافت. اينم از عجايب قصه هاي مسخره و مزخرف توئه. نمي دونم تو نقش زن كه بازي ميكني چه كار ميكني كه همه طرفدارات دختران. چار تا اسم پسرونه ام بزن تنگش كه يه ذره راستكي تر بشه.
تو پست شصت و دو نشون دادي كه چه قد خاله زنكي. ورداشته نوشته حالا منم چن كلمه حرف بزنم. خانوم سلطان بانو. بقيه شم كه ديگه ديدي خودت. مگه تو زني كه تو دعوا زنا مياي وسط و لباس ارتشي مي پوشي و انقد تن و بدن مردمو مي لرزوني؟ بي انصاف نميگي مردم شلواراشونو خيس ميكنن و اين وقت كه پاي كامپيوترن چه جوري با شلوار خيس راه بيفتن برن شلوارشونو عوض كنن؟
بعد پا ميشي مياي به اسم دوست زن داداش من برا خودت بد و بيراه مي نويسي كه معلومه شما به زن داداش حسوديتون ميشه. زن داداش خودش گفته كه شما بهش حسوديتون ميشه. بعد خودتم تو پستت جواب توهينايي كه به خودت كرديو ميدي. تو روت شد نوشتي من خيلي از كامپيوتر بلدم و بيسيك و پاسكال بلدم؟ بيسيك و پاسكال كه ديگه الان بچه هفت ساله هام بلدن. روت شد اين چرت و پرتا رو نوشتي تو؟
رقابتت م ديديم. رقابت بهتر از اينكه بري قالباي يكي ديگه رو بدزدي و به اسم خودت جا بزني؟
برنده شدي تو اين دزدي نيما.
پست شصت و سه كه ديگه پر بود از آدماي بي وبلاگ كه عاشق اين همه فهم و شعور نداشته ت شدن و برات كامنت دادن.
اين آدما كلن ميان اينترنت برا خوندن خالي بندياي تو.
خالي بندان در جهان صنعتگرند. خودتو دست كم نگير پسر.
پست شصت و پنجم كه تبليغ دروغ و دروغگويه كه ميخواي همه رو مث خودت دروغگو بكني نيما.
چه قد اين وبلاگ تو آموزنده بود وما بيخبر ازش بوديم.

نویسنده : بهنام

پست شصت و هشت يه توهين آشكار به معلم و مقامش بود و بازم نشون ميداد كه تو عقده داري كه همه بگن از همه بيشتر حاليته و بهتر ميفهمي. چه طور اين معلم نادان شاگرد دانايي مث تو رو تونسته پرورش بده. خوبه كه نصيحتش كردي. وگرنه معلوم نبود چه كارا كه نكنه. چه طوري تو رو شناخت جناب سروان؟ انقد خوب موندي تو؟
جل الخالق. هي محاسنت معلوم ميشن.
تو پست هفتاد و دو كه يه سره داري با داداش زن آينده ت بحث مي كني كه زنم مال منه اونم ميگه آبجي منه. يعني اگه يه روز يه آبجي مريضشون بهت انداختن انقدم بايد سرت منت بذارن؟ ما كه خانم سالم گرفتيم اين بلاها سرمون نمياد. واي به روزگار آينده تو نيما.
اينجام زن آينده ت مثل نخود اومده خودشو انداخته تو يه بحث مردونه.
چه جالبه كه قراره خودت و همسر آينده ت بي اينكه دعوتتون كنن برا پاگشا خودتون خودتونو پاگشا كنين. تنديم ميريدقبرستون وقتي برا اولين بار ميريد سفر.
كارايي ميخواي بكنيا تو پسر.
پست هفتاد وسه بدك نبود. قصه ت قابل قبول بود نيما.
اين پست آزادي يا بي قيدي كه ديگه آخرش بود. خيلي افتضاح بود. نصايح بابا نيما خيلي مسخره و مزخرف ازكار در اومد. خوب شد گفتي كه ميشه بي چادرم گشت. وگرنه همه ما مردا ميرفتيم فردا به خانمامون گير ميداديم كه بايد چادر سركنيد. آخه آقا نيما هنوز فتوا ندادن كه ميشه بي چادرم گشت.
اتفاقن به نظر من وبلاگ تو يكي از جاهايه كه باعث ميشه آدم حالش از دين و اسلام و همه اينا به هم بخوره. اينو جدي گفتم نيما. خيلي دروغات مزخرفه.
بالاخره تو پست هفتاد و پنج وبلاگ طرفداران بيكار و بينام و نشونو معرفي كردي. اينجوري شايد خيليا از ترس طرفدارات جرات نگاه كردنم به تو رو نداشته باشن. اين لباس ارتشيت كم بود. اين طرفداراتم اضافه شدن.
پست هشتاد و سه حكايت از عمق آرزوهاي هزاره دوم قبل از ميلادو به نمايش ميذاشت. اين زن تو نبايد انقد نديد بديد باشه. نري همچين زن گري گوري بگيري كه ذوق كنه كه ميخواد تا چار قدم اونورتر با شوهرش بره. جوري كه بهش بگن آفتابه تو ببر. خيلي زشته ها نيما. اين قرون وسطاييام همين كارا رو كردن كه اسمشون انقد بد دررفته ها. تازه ورداشته لقمه نون پنيرشم همراش آورده كه يهو نره يه شام بيرون و ولخرجي كنه. نگيري همچين زني نيما. امان از نديد بديدي و گردش نكردگي.
پ. ن پست هشتاد و دو كه ديگه شاهكار كردي. مامان بزرگت از دنيا رفته. تو و همسر آيندت هم كه عزاداريد. كاري مهمتر از اين نبود كه بدو بيايد كامپيوترو روشن كنيد و بنويسيد بيست دقيقه پيش مادر بزرگمون مرد. ميريم ختمش؟ بعد تهشم لابد ما بايد اضافه ميكرديم اوهو اوهو. خودت كه شعور نداشتي تو اين موقعيت هوست نت بازي نكني و به فكر مادر بزرگ بدبختت باشي. ما بايد گريه شو ميكرديم؟
تو پست هشتاد و چهار تقدس همسر آينده ت بازم چراغ آيديش روشن شد و شروع به كار كرد. قرار شد بريد و اصلنم تابلو نبود كه مثلن زن آينده ت خواب امام رضا رو ديده و گفته تو رو خدا بيا تا شفات بدم.
تو پست هشتاد و پنجم كه سر يه ماه نشده كه نتونستي دوري از نتو تحمل كني تندي اومدي نوشتي يا ابالفضل تاني شفا گرفت. چه قد سر اين امام رضا و حضرت ابالفضل خلوت بود ها كه انقد زود قراره همسر آينده تو شفا بدن.
يعني اين يكي آدم بيكار كه مثلن قبلن وبلاگ داشته و اصلنم خودت نيسي كاري مهمتر تو اون موقعيت نداشت كه فقط عقلش به اين رسيده كه بياد تو اينترنت رسمن اعلام كنه كه زن آينده نيما شفا گرفته؟
وقتي شفا گرفت رفتيد دفتر آستان قدس رضوي؟ ديدن پرونده پزشكي زنتو؟ فرستادنتون برا معاينه مجدد پزشك و گواهي سلامت بعد از يه بيماري لاعلاج گرفتن؟
بعد كه اين گواهيو نشون داديد نامه دادن بهتون كه زن آينده ت شفا گرفته؟
همين جوري كه نميشه با دين و اعتقاد مردم بازي كرد پسر. از اين به بعد دروغايي بگو كه لازم نباشه ثابتشون كني.
راستي نياي بگي ما نمي خواستيم به كسي ثابت كنيم و خدا ميدونست برا همين نرفتيم نامه و اينا بگيريما. آخه اگه شما نميخواستيد تو بوق و كرنا كنيد كه تو اينترنت اينجوري غوغا راه نمينداختين. پس اين بهانه به خودي خود باطل اعلام ميشه نيما.
تو اين پستاتون كه زن آينده ت قراره شفا بگيره چرا خدا هيچ نقشي نداره؟ همه نقشا رو بنده هاي خدا دارن؟ فقط امام رضا و حضرت ابالفضل اين وسط همه كارن. خدام كه ديگه كشك شده.
تو اين پست خواستي بگي من خيلي آدم بزرگيم و مي بخشمتون بيايد دور هم جمع شيم؟ مگه مرم خرن كه بعد از اونهمه توهين و بي احترامي بازم بيان دور و بر شما؟
تو چه باگذشتي نيما. چه مهرباني نيما. چه قدر آقايي نيما.
پست نود خيلي افتضاح بود. انقد تو بي كس و كاري كه وقتي از ماه عسل با خانم آيندت برگردي هيشكي منتظرت نيس؟

نویسنده : بهنام

بايد بري خونه خودت مث اين بي كس و كارا و همسرت ناهار درست كنه؟
من يه سوالم دارم. تو يه روز از صبح تا نرسيده به اذون مغرب چه جوري هم كل چيدمان خونه رو رسيدي عوض كني هم تونستي يه باغچه رو گلكاري كني و دوبارم بري خريد برا باغچه. تازه وقت اضافم بياري بري بيرون برا گردش با همسر آيندت؟
اين خانومي كه گفتي تو دور و برتونه و از ظرفاي يه با رمصرف استفاده ميكنه برا غذا ديگه خيلي مزخرف بود. يه دروغ شاخدار. مام خانم داريم. خيلي م زحمت ميكشه تو خونه. از اين خانمام تو دور و بريامون نداريم. چه خانماي عجيبي تو دور و بر شما پيدا ميشن نيما. اين ديگه خيلي شاخدار بود.
تو پست نود و دو يه چيز عجيب ديدم. دختري كه باباش از دنيا رفته در نهايت خونسردي به جاي اينكه به مراسم كفن و دفن باباش برسه شب و روز مياد تو وبلاگ شما و قربون صدقه تون ميره و هي ميگه مبارك باشه عروسيتون.
خيلي عجيبه نه؟
چه قد مهموني رفتنتون تو پست نود و شيش حال به همزنه. يارو همكارته بعد تو روت نميشه زنتو ببري خونش؟
اين همكارت چه قد دختراش اسماشون عجيب و عربين. نكنه از عراقياي مقيم ايرانه؟
چه قدم عجيبه كه دخترشون نجيبن كه زن آينده ت تعجب كرده. مگه بچه هاي فاميلاي زن آينده ت قرار نيس نجيب باشن؟
پست نود و نهم كه يه نقب ديگه زديد به فيلم هندي قديمي كه يه ذره اشك مردم در بياد و بگن الهي قربونت برم نيما. گريه نكن كه اشكات. باقيشو تو بگو.
تو پست صد كه ديگه شاهكار كردي تو پسر. يه دروغ مسخره و شاخدار كه همه داشتن فقط اين پستو مسخره ميكردن اون زمان. همسر آينده تو وقتي تو ميخوابي و بيكاره مياد به وبلاگ ميرسه؟
حالا مگه اين وبلاگ شما چكاراش مونده؟ نكنه سقفش چيكه ميكنه؟ قيرگونيه يا ايزوگام؟ اين كاراش تموميم نداره. خدمت به خلق الله كه ديگه هيچي. همه م هي ميگن تو نباشي و كمك به ما نكني نميشه و ما ميمونيم چه كار كنيم.
اين دوست تو حالا چي شده بود بعد از اين همه سال دنبال تو يكي گشته بود؟ نكنه برا همون هيكل تكت و خوشگليت كه اون خواننده بي نام و نشون گفته بود چرا خودتو نمايش نمي دي؟
چه قدم تهديد سختي كرده بودي. اگه سيگار بكشي من ديگه باهات دوست نميشم. توپمو بهت نميدم. تو تيم فوتبال محله رات نميدم.
همه وقتي بزرگ شدن خراب شدن به جز تو نيما. خدا رو شكر. مواظب باش همينجوري بي عيب و نقص بموني تا وقتي ازدواج ميكني. باشه پسر؟
راست ميگي. شماره تلفن كيو بدي به مردم؟ خودت؟ زن خياليت؟ اينجوري كه معلوم ميشه دو نفر در كار نيس و فقط يه نفري. خوب كردي تلفن ندادي. يهو از پاي تلفن تورت ميكردن. از بس دلبري.
چه معني ميده دوس آدم نگران آدم بشه؟ دوس آدم بايد اصلن نگران آدم نشه. نبينم ديگه كسي در آينده وقتي با اين نيما دوست شد نگرانش بشه.
كار خيلي زشتيه. به نگراني و دوست داشتن جديدن ميگن مزاحمت.
اين زن آينده تو چه قدر هوس شوهر كردن داره نيما. نوشته خيلي زندگي تو خونه شوهر لذت بخشه. بابا زشته اين حرفا. يكي ندونه مياد اينا رو ميخونه و باور ميكنه. درست نيست. نگين اين حرفاي س . ك. س+ي و خلاف اخلاقو.
پست صد و يك كه ديگه معركه بود. تو كه خواننده و مهم شدي. مردمم كه به عشق تو و همسر آينده ت حسوديشون شد. آخه همه دنيا نظرتنگن و نمي تونن خوشبختي تو رو ببينن. از حسودي يهو ميرن يه بلايي سر خودشون ميارن. تو روت شدي اينا رو اينجا گذاشتي نيما؟ من جاي تو خجالت كشيدم كه يه همجنس به اين بي شعوري و بي ادبي دارم.
صد و ششم كه اعتراف كردي ايني كه اينجا مي نويسه دو نفر نيس. من حقيقي نيس. يه دروغگوي بي شرف تمام عياره.
پست صد و هفتم كه ديگه يكي از شاهكاراته. از كي تا حالا نيروي انتظامي كارشو محول كرده به ارتش؟

نویسنده : بهنام

از كي تا حالا ارتشيا لباس ارتش ميپوشن و ميرن مردم و جوناي مردمو مي ترسونن؟
از كي تا حالا تو انقد نافذ شدي كه با دو كلمه حرف دختره گفت نزديك بود اين منو بدبخت كنه. آقاي ارتشي كه الان داري وظيفه نيروي انتظاميو انجام ميدي ممنونم كه به دادم رسيدي. نيما مي دوني كه اگه ارتش بفهمه كه يكي به اسمش داره اين چرت و پرتا رو مي نويسه چه بابايي ازت در مياره؟ مي دوني چه بلايي سرت ميارن؟
نمي فهمي كه اين چرت و پرتا از دهن نجست بيرون ميان ديگه.
ضمنن اين راهكار اصلن جديد نبود. خيلي تابلو و قديمي بود. از هفت هشت سال پيش در بارش دارن سريال ميسازن و به خورد مردم ميدن.
خجالت بكش نيما. آبروي هر چي مرده تو بردي.
و اما پست صد و نه كلن عشقاي شماها و خانواده و دوستاي شماها يه جوريه. خيلي عشقه. عشق نيست كه. خودكشيه. دنبال يه فيلم هندي بودي كه يهو يادت افتاد مي شه با كشتن آرمان يه فيلم هندي ديگه راه بندازيم. يهو آرمان چند هزار تا سكته كرد و معلوم نيس چرا تو خونه مادر زنش موند و اين مادر زنش اينا چرا تونستن اين كارو بكنن كه شوهر دختر مرده شون خونه شون بمونه. يهو هزاران سكته كرد و جا به جا مرد و رفت پهلوي زن خياليش. اين دو تا نقش خيالي خيلي مسخره بودن نيما.
اين پست صد و دوازدهو تو از كجا كشف كردي؟
نمي دونستم تو ام خبر داري خيليا الكي خودكشي ميكنن. بذاريه اطلاعاتي بهت بدم خيلي بده انقد بي خبري. خبر نداري كه بعضيا برا اينكه مرگ رو تجربه كنن ببينن چه شكليه خودكشي ميكنن؟ بعضيا ميگن ميخوام وقتي طناب دارو گردنم ميندازم ببينم چه حالتي بهم دس ميده. برا همين خودكشي ميكنن. اوني كه تو گفتي همچين عجيب نبود پسر.
آره واقعن چه قدم حسادت برانگيزي تو. آدم حالش به هم ميخوره وقتي مياد وبلاگت و ادعاهاي پوچتو ميخونه. آخه به چيچيت حسادت كردن داداش و زن داداش اينا؟
كدوم پيشرفت؟
اينكه يه وبلاگ ساختيد بعد تمام قالبا دزديو گذاشتيد برا فروش. يهو تو مدت كمي تمام آرشيو عوض شد و دقيقن يه شبه كلي تولد تو ماههاي قبل تو اين وبلاگ پيدا شد. كلي درد دل پيدا شد. همين كه گفتن يكي قالبامونو دزديده از ترس جاتو خيس كردي و يه دو سه روز وبلاگو حذف كردي و دوباره با كلي آرشيو الكي برگشتي و كل وبلاگو موضوعشو عوض كردي. اينم حسودي داره پسر؟
ديگه بيشتر از اين كاري به كارت ندارم. آخه رواني و عقده ايي. برا همينم ميذارم هر چي دلت ميخواد دروغ بگي.

نویسنده : بهنام

داداش ممد ما چه طوره؟ خوبي ممد جان؟
نميايي طرفاي ما؟
دست خانمتو بگير يه سر بيا اينورا. نترس ما مهمون نوازيم. خوشحال ميشيم تشريف بياري اينورا. الانم كه مي دوني كجام؟
كوچيكتيم داداش.
من فقط با توجه به نوشته هاي خودشون حرف زدم داداش. هيچ توهيني م به كسي نكردم. ديدي چه قد دروغ گفته بودن؟
ببخش كه حرفتو گوش نكردم و دخالت كردم.
باي.نوکرم


نویسنده : بهنام

داداش ممد ما چه طوره؟ خوبي ممد جان؟
نميايي طرفاي ما؟
دست خانمتو بگير يه سر بيا اينورا. نترس ما مهمون نوازيم. خوشحال ميشيم تشريف بياري اينورا. الانم كه مي دوني كجام؟
كوچيكتيم داداش.
من فقط با توجه به نوشته هاي خودشون حرف زدم داداش. هيچ توهيني م به كسي نكردم. ديدي چه قد دروغ گفته بودن؟
ببخش كه حرفتو گوش نكردم و دخالت كردم.
باي.


نویسنده : محدثه

سلام
خوبيد هر دوتاييتون
اجی ميشه قالب من رو تا ۲۱ بهمن آماده کنی؟تا اون موقع
البته اگه وقت داشته باشی
راستی چرا کامنتای پست بالا رو بستيد؟ چيزی شده؟


آقا من يه شيطونی کردم از الان عذرخواهی ميکنم اومدم شما رو پينگ کردم
خوب چيه
همينجوری
شيطنتم گل کرد...........خوب

اومدم سلام کنم...همينجوری
هي سر ميزنم ببينم کامنتای پست بالا رو دوباره ميذاريد شايد يه نفر خواست نظر بده...
البته اون يه نفر من نيستما
شايدم باشم
الله اعلم


برم تا بيرونم نکرديد
روز هردوتاييتون بهاری
مريم جونم فدات شم

داداشی شما هم مواظب خانومتون باشيد باشه...........

نویسنده : مهسا

اين قسمت مطلب وبلاگ همراز خيلی جالبه .

خدایی به نظرم خیلی استعداد و هوش می خواد که کسی بدون اینکه چیزی راجع به قالب و کامپیوتر و اینا خونده باشه، خودش با کمی دستکاری تو کدهاو چیزهای دیگه بتونه به این قشنگی قالب درست کنه. یعنی به صورت تجربی خودش بدونه باید چی کار کنه. اولین وبلاگ تانی یه قالب خیلی ساده ای داشت. کم کم به مرور 2 تا وبلاگ دیگه که زد، خودش تونست یاد بگیره چی کار باید بکنه، بدون اینکه از کسی کمک بگیره ... یادمه وقتی پیشنهاد حذف وبلاگ رو داد، اصلاً دلم نیومد، چون دیدم واقعاً زحمت زیادی کشیده واسه این قالب و حیفه که زحمتش حروم بشه . من خودم به شخصه خیلی این قالب رو دوست دارم.

البته پیشنهاد حذف به خاطر این بود که یه موضوعی پیش اومده بود و تانی به همین دلیل این پیشنهاد رو داد و به خاطر اینکه دوستای خوبمونو از دست ندیم، قرار شد بدون داشتن وبلاگ، به همه اشون سر بزنیم و در تماس باشیم. ولی دوباره که نشستیم و صحبت کردیم به این نتیجه رسیدیم که زمانی که رفتیم سر خونه زندگی خودمون یه پست بنویسیم و بچه ها رو دعوت میکنیم عروسیمون ، بعد خداحافظی کنیم و وبلاگمون رو اون موقع ببندیم.

عروسی که کردن
هنوزم که می نويسن

دستکاری توی قالب اسمش چيه ؟‌

نویسنده : هستی

عجب!

شاد زي....

نویسنده : مهسا

يه جمله جالبتر
تو آذر ۸۵ همراز گفته :

یه ماهی از نامزدی منو نیما میگذشت، که قرار شد به هم محرم بشیم...


حالا گفتن :دوران نامزدی که صیغه ی محرمیت بینمون خونده شد و معلوم شد که دیگه مال همیم


چه رسمای ناياب و نشنيده ای . همه جا وقتی نامزد ميشن صيغه خونده ميشه .
اگه به همراز باشه ممکنه فردا بياد بگه بعد مراسم عروسی صيغه خوندن

نویسنده : مهسا

چه جالب
کشف مردونه :

گاهی ابراز علاقه به همسرتون به خدا نه تنها بد نیست و مردونگی شما رو زیر سوال نمیبره بلکه باعث میشه که همسرتون با اینکه میدونه شما دوستش دارید از ابراز علاقه ی شما حالا به هرنوع و به هر بهانه ای خوشحال و دلگرمتر به زندگی بشه و اون هم متقابلاً از هیچ کاری برای خوشحال کردن و با شما بودن مضایقه نکنه.


خب حالا از این متن به این نتیجه میرسیم :

آی مردا که با گوشت کوب به سر زن های خود ميزنيد و هنگام دعوا کوتاه نمی يايد . بده . زشته زشته
آخه الان کدوم مرد کوتاه نمی ياد؟ کدوم مرد با زنش ناسازگاری ميکنه ؟ هر ۱۰۰۰نفر نهايت ۱۰ نفر مغرور باشن
ديگه ما تو عهد بوق و زمانی که مردا تو غار زندگی ميکردن و زناشونو با گرز سنگی ميزدن نيستم
چند روز ديگه ۲۰۰۸ ميرسه
هر گری گوريي ميدونه اين حرفا رو

نویسنده : مهسا

حسن خشتک خوندن خيلی بیشتر بهشون می ياد تا ارتشی بودن

نویسنده : فرزانه

سلطانبانو من يه عرض خصوصی دارم

نویسنده : فرزانه

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.يلداتون مبارک

نویسنده : گندم

خوب خیلی وقته که اینجا رو می شناسم....یعنی شما اینقده عروف هستی که دیگه همه بشناسنتون قبلا هم اومده بودم ولی خوب موفق نشده بودم کامنت بزارم

نویسنده : گندم

خوب خیلی وقته که اینجا رو می شناسم....یعنی شما اینقده عروف هستی که دیگه همه بشناسنتون قبلا هم اومده بودم ولی خوب موفق نشده بودم کامنت بزارم

نویسنده : گندم

ااااااااا
سلام یادم رفت؟
خوب الان می گم ســــــــــــــــــــلام
نمی دونم اسم منو تا حالا جایی دیدی یا نه ولی خوب الان اومدم تا با هم اشنا بشیم....
اون پست بالایی رو خوندم....واقعا منم با حرفات موافقم....خودشون هیچ خلاقیتی ندارن می یان دزدی می کنن....باید یه کاری کرد تا ادب بشن دیگه....ولی باورم نمی شه....همراز دزده؟ من قبلا از قالباش استفاده می کردم....ولیالان دیگه نه....ولی خیلی تعجب کردم الان اینو خوندم....
خوب خیلی خوشحال می شم شما هم بیای....ولی واسه ی اینکه قالبمو کامل ببینی باید یه ذره صبر کنی چون واسه خیلیا دیر واز می شه...و کامل نمی شه
منتظرم
راستی یلدات مبارک....فعلا

نویسنده : جيلی بيلی

کجايين شما آخه ؟؟؟؟
من هنوز منتظر اون ميل شما هستم بابت قوانين وبلاگ نويسی هاااااا ... شناختين منو ؟

نویسنده : فرزانه

سلام . يه ميل فرستادم براتون اما نميدونم رسشيد يا نه
اينجا هم ميذارم براتون که اگه نرسيد از اينجا بخونيد


سلام سلطانبانو جان . خوبي ؟ . تو وبلاگشون ميخواستم كامنت بذارم اما منصرف شدم . من با هر كسي دهن به دهن نميشم . خوشحالم كه شما هم جواب توهيناي دوبارشون رو نميدين و بي محلي گذاشتن به حرفاشون جواب خوبيه .
از تهمت زدن نوشتن . اما يادشون نيست پارسال چه تهمتايي به من زدن .چه حرفايي ركيك و زشتي . فكر كردن با چهار تا فحش من كنار كشيدم . آره . كنار كشيدم و واگذار كردم به خدا . اين دنيا اگه نتونم از حقم دفاع كنم اون دنيا مي تونم .خدا از حق خودش ميگذره اما از حق بنده هاش نميگذره
فقط منتظرم كه اون روز برسه ....
توي وبشون نوشتن كدوم قالب شكل و كپي قالب شما بوده ؟‌
چه زرنگ ! يادش نيست اصلا قالب كيتي كه براي فروش گذاشته بود و مثل قالب من بود. سريع هم پاكش كرد . بعد هم الكي گفت كد نويسي نشده بود. چه خالي بندي ها . خودم خوب يادم نوشته بود حتي با كد ساعت و امكانات ديگر . كد ساعتش رو كه فرعي باشه هم داشت . چه برسه به كد اصلي .
دلم زيادي پر بود ديگه . ببخشيد سرتون رو درد آوردم
فعلا

نویسنده : فرزانه

http://tatoore.persiangig.ir/image/kiti.jpg
ادامه کامنت قبليمه
اين مثل قالب من بود ! نبود ؟
اين برا فروش نبود ؟‌
اين کپی نبود ؟‌
کدش رو نوشته بود
آماده فروش
اما بعد گفت کد نویسی نشده

نویسنده : فرزانه
نویسنده : فرزانه

سلام مجدد
خوبين ؟
عرض خاصی ندارم . چند تا نکته کوچیک بود که میخواستم بگم
نویسنده کامنتی به نام مهسا من بودم ! اونم دليل خاص خودش رو داشت . پارسال همين خانم همين تهمت رو به من زد در صورتي که به قول خودشون منم اون موقع بعضی قسمت های قالب رو رو عوض ميکردم ! و بعد ترجیح دادم قالب اختصاصی بگیرم! دلم نميخواست اون موضوع دوباره شروع بشه اما با تهمت هايی که به شما زدن نشد و نتونستم اجازه بدم که بيشتر تهمتی بزنند .
آره من بچه ام . يه بچه ۱۸ ساله اما چه بهتر بود که همه اونايی که ادعاشون ميشه سنی ازشون گذشته يا کلا ۲۰ سال به بالا هستند بدونن بزرگی به سن و سال نيست . به عقل و معرفت داشتن . که من در اين مورد هم هميشه خودم رو بچه ميدونم !
دليل ديگه هم که خواستم به اسم خودم کامنت بذارم قالبم بود . قالب قبلی که سلطانبانو برام طراحی کرد و بعد از يکی دو هفته کپی (ميشه گفت کپی البته) طرحم رو ديدم .
خانم تانی ! شما که به من گفتی کپی برداری نکن. شما گفتی اين کار دزديه ! شايد اول نپذيرفتم اما با اون همه ناسزايی که از دوستاتون شنيدم ترجيح دادم چيزی نگم . برای وبلاگ جديدم هم قالب سفارش دادم که ديگه تهمت نشنوم اما نصیحت بود ! مگه نه ؟‌تهمت کجا بود . من زود به دل گرفتم
فقط ميخوام بگم كه شما بهتره اول حرفاتونو به دوستاي حقيقيتون بگيد بعد بيام سراغ من مجازی
http://tatoore.persiangig.ir/image/kiti.jpg
اين همون قالب كپي بود كه تبليغش رو اون روز ديدم
حتی کد نویسی هم شده بود
کد نویسی کامل به همراه امکانات از جمله ساعت کیتی
حالا بماند قالب درخت مهر و قالب های دیگه که به من هیچ ربطی نداره ! حرفی از اونا نمیزنم چون کپی قالب من این قالب بود

این چند خط هم برای دوستان (دوست؟)بیکار که منتظر هستند یه دعوا پیدا کنند !(من کاری به وجود داشتن یا نداشتنشون ندارم):
كسايي كه ميان توي نت هدفهاي مختلفي دارن . خيلي ها هدفشون فقط تفريحاتي مثه چت يا وب نويسي و ... است و بعضي ها هم بخاطر شغل يا كسب در اومدشون توي نت مشغولن
من از اومدن به نت یه هدف دارم = سرگرمی
حالا بماند که توی نت چقدر دوستای خوب پیدا کردم و دوستشون دارم اما همیشه اینو با خودم میگم که :
چقدر من دوستای مجازیمو میشناسم ؟
چند بار از نزدیک دیدمشون ؟
ماهی چند بار باهاشون میچتم ؟
این دوستا چقدر همراه من هستند ؟‌
به زودی وب نویسی دلشون رو میزنه و کلا میرن سراغ زندگیشون و دیگه حتی ممکنه جواب آف و پیغام هم ندن
کل کلامم رو بگم :
من دوست ندارم اين چند ساعتي كه ميام چيزي اذيتم كنه و تفريحم خراب بشه . اگه كسي بخواد ناراحتم كنه بهش اجازه نميدم ... اينا رو گفتم كه كسي از دوستانتون وقت نذاره و بخواد جواب اين چند خط رو بده ... و كامنتي هم ببينم كه باعث رنجش خاطر بشه نخونده پاكش ميكنم
چون دوست ندارم اين جريان ادامه پيدا كنه
------------------------------------------------------------
ببخشید که پرحرفی کردم
عیدتون مبارک
فرزانه

نویسنده : شب عاشقا

سلام عرض شد. من مدير وبلاگ شب عاشقا هستم. مدتيه که از قالب شکوفه که طراحی شما هست و خيلی طرفدارش هستم استفاده ميکنم ولی به تازگی هيدر و باقی عکسهاش لود نميشه و ظاهر وبلاگم به طور کامل به هم ريخته . تورو خدا کمکم کنين

نویسنده : مامان فاطمه زهرا

سلان خانم..خوبی؟///تو رو خدا شرمنده.۱ -برای اينکه اس ام استو دير ديدم..و ۲ اينکه تا دير وقت بيرون از خونه بوديم..حواسم حسابی پرت شد...عزيز تاريخ تولد دخملی...۲۶ ژانويه...۲۰۰۶
بازم ممنون به خاطر زحمتهات...فدای تو............

نویسنده : ليليت

با سلام و تشکر از قالبهای قشنگتون من از قالب گل بانو استفاده کردم ولی قسمت عکس پيام مدير و لينکها به اخر پيجم منتقل شده برای درست کردنش بايد چه کار کنم.
مرسی

نویسنده : شلغم فروش خندان

سلام!
سپاس از اینکه هنوز در قلب من هستید

نویسنده : بهنام

سلام داداش.
چه طوري ممد جان؟
ممد من بهت ميگم برو وبلاگ اينا رو بخون هي ميگي نه. بنده خدا اينا انداختن گردن تو كامنتاي منو. اگه بدوني از خنده كم مونده بود رو به موت شم. واي يادم رفت شرمنده. زن داداش ارادت داريم. شرمنده بخدا. يادم رفت سلام كنم. خوبي شما؟ كي عروسيتون ما رو دعوت مي كنين از خجالت شكممون درآيم؟
اگه تاييد نكني نامردي ممد. بذار بقيه حرفامم بگم.
كامنتاي بي نامو نشونشون دوباره شروع شده. تازگيام دارن ايميل دار ميشن. آخه ايميل نه كه خيلي خرج داره. برا همينم دارن ايميل ميسازن هي كه بگن ما بي نام و نشون نيسيم. ايميل ساختن كه كاري نداره. منم ميتونم يه ايميل الكي بسازم و خودمو معرفي كنم به اسامي مختلف. اصلن نتونستن ثابت كنن كه حرفام دروغه.
نيما كه به اسم عظيم پور برا خودت كامنت ميدي كسي كه باباش از دنيا رفته هي دم به دقيقه توي نت نمي چرخه. ميشينه ختم باباشو برگزار مي كنه. ضمنن من خودم بابام زنده ست خدا رو شكر. اگه خيالم كردي ممد اين حرفا رو زده بايد بگم اشتباه كردي. ممد اگه اهل خاله زنك بازي بود انقدر مودبانه تو وبلاگش ازتون اسم نمي برد. پس بيخودي تهمت نزنين. اين يكي كه برا ممد كامنت ميذاره رو من نمي شناسم. ولي من نيستم. من خوشم نمياد به اسم زن برا كسي كامنت بذارم. رك و راست اسمم گفتم. برا اينكه آدماي گري گوري به اسم طرفداران پا نشن هي برام ايميل بزنن ايميلمو ننوشتم. اما اگه خيلي مايليد باشه. بهم خبر بديد تا دفعه ديگه منم ايميلمو بنويسم. وبلاگ نويسم هستم. يه وبلاگ دارم درباره برنامه هاي موبايل. اما آدرسشو بهتون نمي دم. برا اينكه خوشم نمياد وبلاگمو تبديل كنيد به ميدون جنگ و عقده هاتونو توش خالي كنين. من مث ممد اهل ادب و احترام نيسم. كسي بياد حرف مفت بزنه و وراجي بكنه ننه و باباشو جد و آبادشو به باد فحش ميگيرم و تا پيداشم نكنم ولش نمي كنم. برا همينم گفتم شمام عقده اي هسين منو آنتريك نكنين.

نویسنده : بهنام

اونايي كه گفتن ممد هميشه وبلاگش توش از اين چيزا بوده بايد بهشون بگم گند زدين با اين دروغتون. اگه شما راس ميگين وخواننده وبلاگ همرازين و خود نيما نيستين بايد وبلاگ همرازو كامل خونده باشين. تو وبلاگ همراز هر يه پست در ميون به يكي پريدن. تو وبلاگ ممد بريد كل آرشيوشو بگرديد. بعد از اينكه همراز به آبجي كوچولو پريد ممد آپ كرد. يه بارم بعد از اين دزدي همراز ممد آپ كرد و اسمشونو آورد. اگه شما چيزي پيدا كردين بياين بگين. راستم ميگي نيما. حق داري با اين دروغا عقده هاتو خالي كني. كسي آدم حسابت نكرده. برا همينم هي نشستي و عقده هاتو خالي مي كني.
منم فردا ميرم يه عكس با لباس ارتشي ميگيرم براتون ايميل ميكنم نيما. كاري نداره كه. اما من كه خودم نظامي م ميدونم هيچ ارتشي پا نمي شه كارتشو دستش بگيره و لباس ارتشي شو بپوشه و راه بيفته تو خيابونا و هي اين و اونو ارشاد كنه. ارتشي اگه باشي برا خودت ارتشي هستي. قرار نيست كه راه بيفتي تو خيابونو كار نيرو انتظامي رو بكني. اگه يه نظامي كارتشو جز در مواقع ضروري نشون بده باباشم در ميارن. اينو ميگم برا اينكه خودم نظامي م ميدونم نمي توني همچين غلطي بكني. اگه كسايي كه تو هي ميگي كارتمو نشونشون دادم برن ارتش راپورت بدن بيچاره ت ميكنن نيما. من كه ميدونم.پس الكي حرف نزن.
ما فرض ميكنيم تو راس ميگي. زن داري. زنت عمل چشم داشته. من راستش از تصادف شما در همون حد خواب صادقه ت خبر دارم. از مشكل بينايي خبر نداشتم. اما ببين نيما جان اگه كسي عمل چشم كنه روز اول چشمشو وا نميكنن. روز دوم بگن تموم شد. روز سوم بگن بشين پاي كامپيوتر و ديگه لازم نيس عينكم بزني. اينو برو به كسي بگو كه هنوز تو عمرش از عمل و اينا چيزي نشنيده.
من اصلن قالباي وبلاگ همرازو نگفتم دزديه. من قالباي اون يكي وبلاگتو گفتم كه ثابت شد دزدي بودن. راستش قالباي وبلاگ همرازو نديدم. من همون قالبي رو گفتم كه تو وبلاگ تاتوره داري نيما.
اونجام كه به اسم مينو گفتين خود ممد داره اين حرفا رو ميزنه اشتباه كردي نيما. ممد به منم گفت اصلن حق نداري هيچي بگي. كامنتاشم از دست من بست. اما من خودم نتونستم هيچي نگم. بهشم گفتم اگه كامنتاي مارو تاييد نكني همه خيال ميكنن دروغ گفتي. بذار همه بيان راحت حرفاشونو بزنن. خانمشم كه بنده خدا از اول به خانم من گفته بود به بهنام بگو اصلن هيچي نگه بهتره. اينم كه كامنتامو تاييد كردن برا احترام گذاشتن به دوستيمون بود. اصلن شايد اين حرفاي منو ممد قبولم نداشته باشه. بيخودي نشينين تهمت بزنين. شماها عادت كردين تهمت به ديگران بزنين و كارتونو پيش ببرين؟ مثل اون توهين و تهمتايي كه به آبجي كوچولو زدين؟ پس برا چي تو وبلاگتون گفتين از خدا بايد بترسيم؟ اگه شماها از خدا ميترسيديد كه به يكي از كسايي كه از نواده هاي بزرگترين بنده هاي خداست توهين نميكردين. شما كه ور ميداريد از تولد اين امام تندي تو وبلاگتون حرف ميزنين و از شهادت اون امام حرف ميزنين ديگه چرا به يكي از نواده هاش تهمت و افترا بستين كه نامزدش با ديدن صورت اون غذاشو خورد؟ يادتونه به اسم ترنم چيا بهش گفتين؟ ادعا نكنين لطفن.

نویسنده : بهنام

من از تهران كامنت ميذارم. ممد اصفهان. من از خيابون نارمك كامنت ميذرام. تو چطوري خيال كردي اين كامنتا مال اصفهانن؟ اين دفعه يه كامنتم توي وبلاگ خودتون ميذارم كه شماها كه ادعا ميكنين به خاطر اينكه عضو بلاگرول هستين ميفهمين كي از كجا كامنت داده ببينين و باور كنين كه كار خود داش ممد نيس. هر چند همچينم مهم نيس.
حاضرم خودمو بهتون نشونم بدم تا باور كنين من ممد نيستم. شما بگين كي بيام و كجا بيام.
برام مهمه كه كسي به ممد تهمت نزنه. ممد حتي وبلاگ شما رو مدتي بود نميخوند. من بهش خبر ميدادم. بهش زنگ زدم گفتم اينا منظورشون از حسود تو بودي؟ ديدم اصلن خبرم نداره. من بهش خبر دادم كه ناراحت شد و مجبور شد بره دنبال كارو بگيره. حتي آبجي به ممد نگفته بود كه ماجرا قالب دزدي پيش اومده و خودشم از طريق يكي از خواننده هاي وبلاگشون خبر دار شده بود و روز نوشت رو آپ كره بود و افتاده بود دنبال كار.
تازه اينا كه من گذاشتم اصلن مدرك حساب نميشن. اينا فقط از رو نوشته هاي خودت بودن كه من گفتم معلومه دروغ ميگي. به اينا كه نميشه گفت مدرك. الاغ جان اينا اسمش كامنته. اين همه كامنت با اسماي مختلف برا خودت ميذاري كسي كاريت نداره. حالا مام كه با اسم خودمون اينجا كامنت ميذاريم بايد بياي بگي دروغه؟
نه آرياناي عزيز. سلطان بانو اين حرفا رو نزده. بيا وبلاگو بخون بعد بشين قضاوت كن و تهمت بزن.
نيما اين شهاب سنگ همون اسمي نيس كه برا خودت گذاشته بودي كه چرا خودتو به نمايش نميذاري؟؟ فكر كنم خودشه.
فلفل بانويي كه گفتي هر كي خواست عشقشه دروغ ميگه منم باهات موافقم. وبلاگ مال خودشه. دوس داره دروغ بگه. اما كسي كه دروغ ميگه ديگه نبايد پاشه شب و روز به اين و اون تهمت بزنه و بگه تو دروغگويي. ببين فلفل خانم اگه كسي دروغ ميگه به خودش مربوطه. امااينكه بياد مثلن قالباي آبجي رو بدزده بعدم بگه آبجي از حسوديش دروغ ميگه ديگه كار از دروغ گفتن ميگذره. اين ديگه دزديه و نميشه گفت به خودش مربوطه. بعد پاشه بره تو وبلاگش تهمت بزنه بگه تو از حسوديت اين حرفا رو ميزني بازم كار از اين ميگذره كه به خودش مربوطه. اينجام به ديگران مربوط ميشه. دروغي كه با آبروي كسي بازي كنه و كسي رو اذيت كنه و به اموال شخصي ديگران تجاوز كنه ديگه به خود آدم مربوط نيس.

نویسنده : بهنام

يا اونجايي كه به اسم مهسان به خودت كامنت دادي نيما ميدوني معلوم الحال يعني چي؟ لابد خودت آدم معلوم الحالي هسي كه همين طوري راحت به ديگران توهين ميكني. معلوم الحال تويي كه تمام كامنتاتو جمع كني دو سه نفر غريبه بيشتر توشون نيست. من رفتم بازديد كنندگان روزانه سايت ممدو ديدم. روزي هزار تا حد اقل بازديد كننده شونه. حالا اكثر اينام ميان ازشون قالب برميدارن. براي اينكه قالباشون به درد بخوره. ميفهمي؟
ايني كه گفته خودشون قربون صدقه خودشون ميرنم خوب حرفي زده. اما مخاطبشو اشتباهي گرفته. تويي كه عقده داري يكي بياد بهت بگه الهي من قربونت برم. حالا يهو بهت بگن تاني كه بشي زن. يهو بگن نيما كه بشي مرد. براتم فرقي نميكنه. حسرت داري بيان بگن ميميرم برات نمي دونستي ميميرم بي تو بدون چشات.
همه كامنتاي بي نام و نشونتو نگاه كن. يه سره نشستي و هي فقط قربون صدقه خودت رفتي. هيشكي نگفته آفرين به اين همه عقل و شعور نداشته ت. همه قربون صدقه قد و هيكلت رفتن. مثل اونجا كه ورداشتي خودتو با ميمون باغ وحش يكي كردي و حيرون موندي كه چرا خودتو نميري به نمايش بذاري.

نویسنده : بهنام

اونجام كه به اسم عظيم پور حرف زدي بازم بگم من ميدونم خودتي نيما و همچين كسي وجود خارجي نداره. ببين كسي كه باباش از دنيا بره پا نميشه هي بياد نت. مثل نيما كه مثلن زنش همين ديروز سكته كرده اونم تندي اومده وبلاگو آپ كرده ببينيد چي نوشته:
خدایا
تو رو به خودت قسم
به دادم برس دیگه...دیگه بریدم..دیگه نمیتونم تحمل کنم

همش دارم صبر میکنم کی جواب صبرامو میدی؟

مرد شدم به خدا...سختی دادی مردم کنی مرد شدم

به خدا مرد شدم ... خدایا دلم خونه به دادم برس

تنهام نذار ...به دادم برس...

حالا که از همیشه تنهاترم به دادم برس

تانی دیروز یه بار سکته کرده دکترا گفتن ناقص بوده رد کرده...دوباره
امروز که فهمید رها از دنیا رفته دوباره سکته کرد ....

الان تو ای سی یو ِ

خدایا تانیم رو امانت میدم دستت .هیچکسی
اندازه ی تو امین نیست...امانتم رو بهم پس بده دوباره

خدایا امشب شب عیده... ولی دل
من خون..... خدایا هیچی دیگه ازت نمیخوام فقط تانیم رو شفا بده

تو که میدونی من بدون اون نمیمونم

تو که میدونی از دیروز که فهمیدم تمام موهای سرم سفید شده

تنها چیزی که نگهم داشته امید به خداست..به خودت خدا

اگه همین امیدم رو هم از دست بدم نابود میشم

توکل به توء که هنوز زنده نگهم داشته...هنوز زنده ام چون امید دارم

خدایا نا امیدم نکن

خدایا تانی رو به خودت میسپارم خدایا امانتم رو بهم برگردون

خدایا تو این ۱ سال سختیهام کم نبوده..اگه شفای
تانی رو بدی به خدا جبران همه ی اون سختیها رو میکنه

خدایا همه ی زندگیم
رو..جونم رو..عشقم رو.. عمرم ...همه چیزم رو دست تو میسپارم

خدایا تورو به عظمتت قسم عیدی شب قربان من رو شفای تانیم قرار بده

خدایا دستم از همه جا کوتاهه

خدایا هیچکسی جز تو نمیتونه به دادم برسه

خدایا تورو به مقدسات عالم به دادم برس

حالا ببين نيما به اسم عظيم پور. كسي كه زنش به اون حال باشه بدو بدو نمياد پاي كامپيوتر بشينه و اينا رو بنويسه. ميره توي مكاناي زيارتي. ميره پيش خدا.اونم كسي كه اينهمه ادعاشه. حالا اگه كسي باشه كه ادعاش نشه مهم نيس. اما كسي كه اينهمه ادعاشه نبايد بياد به جاي اينكه سر سجاده ش بشينه.. بشينه پاي كامپيوتر.
من اينا رو تو وبلاگ خودت ديدم نيما. هر حرفي م زدم از رو حرفاي خودت زدم. يك كلمه شم از خودم در نيوردم.

نویسنده : بهنام

مثلن پاشدي نوشتي ما داريم ميريم ادامه تحصيل بديم.
اگه بدوني ما چقد از خوندن اين پست تو خنديديم. اشك افتاده بود به چشمام وقتي اين مطلبو خوندم. تنها بيسواد نت تو بودي اتفاقن. خوب ميكني به اسم ادامه تحصيل يه مدت گم و گور ميشي.
اما واسا اول سناريوهاي آيندتو بگم تا لو برن و مجبور شي بري سراغ يه سناريو جديد.
اولش گفتم چون بسيار آدماي مهم و بسيارم مقدسي هستين يهو مي شيني مي نويسي من و زن خياليم اين همه وقت از تحصيل دور بوديم. يهو جفتمونم توي همين سال اول دانشگاه قبول شديم. تازه يكيمون نفر اول كنكور شديم و اون يكيمونم نفر دوم كنكور. من مهندسي قبول شدم و زن خياليمم يهو پزشكي قبول شد. تازه همه دانشگاهاي دنيا سر ما استعداداي بي نظير دنيا دعواشون شده و ميخوان مارو بدزدن. بعد يهو تو دو تا ترم شماها درجا فوق ليسانس ميگيرين. تازه خوبه اگه به همين فوق اكتفا كنين و يهو در جا بهتون پروفسورا ندن. آخه از شما اعجوبه ها بعيد نيس كه كشف شين و در جا بهتون دكتراي افتخاري و پروفسورا بدن.
بعد يهو به ذهنم رسيد برا اينكه بگي من و زن خياليم خيلي آدماي با برنامه و مهمي م هستيم واسه اينكه طاقت نمياري چهار روز بشيني تو خونه و نياي نت مياي ميگي ما برنامه ريزي كرديم و بازم نصف شبا ميايم نت و نصف شبا وبلاگمونو آپ ميكنيم و تازه صبحم سر ساعت زنم بيدارم ميكنه و نازم ميكنه و بعدم صبحونه بهم ميده و ماچم ميكنه و منو مي فرسته سر كار. اونوقت خودش ميشينه درس ميخونه و ناهارمم آماده ميكنه و بعدم مياد ناهارو لقمه ميكنه ميذاره دهنم و ميذاره من با آرامش به درسم برسم و بعدم خودش برا تفريح دوباره نصف شب ميشينه به كاراي وبلاگ رسيدگي ميكنه. آخه وبلاگ شما همش كار داره. كاراي مهمي م داره. بعد يهو مي زنه و همين سال اول جفتتونم قبول ميشيد و برا اينكه زن خياليت يه پديده تو عالم ادبياته و خيلي م دلش برا بقيه دانشجوها ميسوزه از رشته پزشكي مي كشه كنار تا بقيه كه گناه دارن قبول شن و اينم ميره رشته ادبيات و يهو نفر اول كنكور ادبيات ميشه و دانشگاه علامه طباطبايي با دانشگاه تهران سرش دعواشون ميشه كه الا و بلا اين پديده خيالي بايد بياد دانشگاه ما.

نویسنده : بهنام

واي سناريوهات لو رفت. بشين يه ذره به مخ نداشته ت فشار بيار يه چيز ديگه بساز و به اون بهونه تندي برگرد. آخه تو خيلي عقده داري و چهار روز نمي توني بي خبر بذاري بري.
از اين به بعد من اعلام ميكنم اگه كسي نيومد تو وبلاگاي مختلف كه كامنتاشون زياده و خيلي طرفدار دارن فحش و بد و بيراه ننوشت بارو كنين كه نيما رفته بچه م درس بخونه. اما اگه يه جا بازم به اسماي عجيب غريب ديدين يكي بهتون بد و بيراه گفت مطمئن باشين نيما زر زده و داره يه جور ديگه سمپاتي ميكنه.
راستش دو تا وبلاگ مشكوك ديگه هم پيدا كردم. كار خودت بود نيما. خودتم بكشي نمي توني حاشا كني.
اما اين فيلم و سناريو ادامه تحصيل خوب چيزي بود نيما. آخه تو ارتش به بيسوادا هي تند تند درجه نمي دن. حالا اينجوري مي توني در جا بي اينكه سرهنگ دومي بگيري سرهنگ تمام شي. باريك الله. از اين سناريوت خوشم اومد. ملتم كه دور از جون همه خرن و نشستن و دروغا تو رو باور ميكنن.
تازه نيما اين سواددار شدنت خيلي محسنات ديگه م داره. مثلن مي توني بياي انواع روشهاي س+ك+س رو بنويسي به عنوان يه آدم امروزي و تحصيل كرده و كلي م خودتو تبرئه كني بگي نيست كه من و زن خياليم تازگيا كشف كرديم اكثر جداييا برا همين مورده مام كه نميخوايم زندگي شماها خراب شه. برا همينم بهتون ياد ميديم چه كار كنين.
آخه جديدن داشتي به اسم زن خياليت ماچ و موچاتم مي نوشتي. ديگه همين مورد مونده كه اونم به حول و قوه الهي با سناريو باسواد شدن و فهميده شدنت تو وبلاگت پيدا ميشه.
حالا نيما برا اينكه خيلي بد نشه يه دو سه روز دست از اين خونه و كامپيوتر و اينترنت وردار و پاشو برو يه چند روز بوفه يكي از دانشگاها رو با سرمايه خودت بگردون. اينجوري يه ذره با دانشجوها وقتي داري بهشون ساندويچ و نوشابه مي فروشي حرف مي زني و چهار تا كلمه ياد ميگيري كه خيلي ضايع و تابلو نشي وقتي برگشتي. مثلن ببين سلف چيه. ژتون به چي ميگن. خوابگاه يعني چي. چهار تا كلمه ياد ميگيري بد نيس.
اونجام كه به اسم امير و فوژان برا خودتون قربون صدقه نوشتين خيلي باحاله. آخه به خودت گفتي نكنه ورداري عكستو بذاري ها. خوب راست ميگي. نكنه عكستو بذاري. آخه اگه خودتو به نمايش بذاري همه ميگن اي قشنگتر از پريا تنها تو كوچه نريا. اونوقت مي دزدنت و بدبخت ميشيم. ما ديگه آدم دروغگوتر و مريضتر از تو از كجا پيدا كنيم به حرفاش بخنديم؟

نویسنده : بهنام

اين امير و فوژانم كه خدا رو شكر انگار شب خوابياشون اثر داده و زن قصه حامله شده. خوشمزه اس كه دو ماهشه و اومده توي اينترنت اعلام كرده. به اين شخصيت خياليت بگو اگه ميشه يه عكسم از شكمش بگيره مام ببينيم زن دو ماهه شكمش چه شكلي ميشه. خيلي بالا اومده يا نه.
توي پستتون اصلنم نتونستيد جواب حرفاي منطقي منو بدين. حالا هي با اسماي مختلف ميخواي از خودت دفاع كني نيما.

اينم يادم رفت بگم آره راس ميگي. تو نيما تنها نيستي. تاني هم هست. برا اينكه با ممد تو كنفرانس چندين و چند بار با دو تاتون چت كرده. شايد ممد ندونه اما من خوب ميدونم كه توي يه كنفرانس خيلي راحت يه نفر ميتونه با ده تا آي دي وارد بشه و حرفم بزنه. اينو بريد به يكي بگيد كه تا حالا اينترنت نديده. يكي مثل همون خانوم گل عهد عتيق.
اينم كه گفتي واسه چي ميگم سرطان خون بايد بگم كه خوب ديدم به اسم ترنم قربون صدقه خودت رفتي و گفتي تو حرص نخور كه خون بالا مياري گفتم شايد ميخواي بگي سرطان خون دارم. كسي كه از اون مورد سرطان داره ديگه خون بالا نمياره. اينو برو ياد بگير بعد بيا قربون صدقه خودت برو و چاخان تحويل ملت بده. آخه اوني كه تو گفتي اگه باشه ديگه با عمل جراحي م بچه دار نميشي. برا اينكه اگه اونقدر پيشرفته باشه كه تو نوشته بودي كل موضعو بايد برداشته باشن. پس فردا پا نشي بياي بگي امام زمان فوت كرد تو آستينم يهو همه موضع برگشت سر جاش و منم خوب شدم و الانم بچه دار شدم. البته بازم بگم من ميدونم تو مردي و زني در كار نيس كه انقدر راحت مينويسم.
خوب برا چي بابا مامان اين رها نمردن كه بچه شون براشون از جونشونم عزيزتر بود اما شوهرش يهو هزار تا سكته كرد و مرد؟ فكر نكنم هيچ عشقي پاكتر از عشق پدر مادر به فرزند وجود داشته باشه. يعني اين آرمان قصه تو توي خونه مادر زنش نشسته بود و همه چيزم يادش رفته بود و تازه پدر مادر جوون از دست داده اونو دلداري مي دادن؟ اين عشقاي ساخته و پرداخته ذهن تو نيما از فيلماي هندي م مسخره تره. همه اگه به هم نرسن ميميرن. يهو سكته هاي مختلف ميكنن تا به هم برسن. بعدم كه رسيدن كافيه يكيشون بميره. اين مردن مساويه با مردن كل اعضاي يه فاميل. آخه خيلي عشقاي خانواده ساختگي تو عجيبه.
تو خانواده شما خودموني شدن بي ادبي مياره؟ اگه كسي با خانواده شما خودموني بشه ديگه ادب و بزرگتر كوچيكتر پيشش معني نداره؟ اگه داد بزني و ادب نداشته باشي و سلام نكرده بدو بري سبك بازي بازم ميشه خودموني شدن؟ نشين اينجوري دفاع كن. بشين راستشو بگو كه دروغ ميگم. بگو عقده دارم و از اين قصه هاي ناشيانه مي نويسم.

نویسنده : بهنام

خوبه با اون حالت كاملن يادت مونده كه چه طوري بودي و به هوش كه اومده بودي اونم بعد از سكته راحت مي فهميدي و همه چيزو حاليت ميشده. انقدر آدم حواسش جمع باشه بعد از يه بيهوشي بعد از اونم يه سكته تازه بعدشم بشينه تعريف كنه بگه قشنگ يادشه كه چي شده خيلي جاي تعجب داره.
خودت نيما نوشتي دو روز از تاني قرار بود دور باشم نگران بودم. همون جايي كه خاطره مسخره زنجير چرخوندن شاگرد اتوبوسو گفته بودي. اگه مرخصي نميگرفتي چه جوري دو روز نمي شد از مثلن زنت دور باشي؟
شما كنجكاوي نشون نمي ديد؟ شما نبوديد كه كل زندگي آبجي كوچولو رو زير سوال برديد؟ شما نبوديد كه وبلاگ زديد به اسم ترنم و كل زندگي شخصي ممد و آبجي رو زير سوال برديد؟ شما كه توي فضولي و دخالت توي زندگي شخصي مردم و وبلاگ نويسا شهره خاص و عاميد. شماها ديگه اين حرفو نزنيد.
همون اولشم گفتم من به اعتقاداتتون و به مرده هاتون كاري ندارم. برا اينكه بنا ميذارم به يك دهم درصد كه راست گفته باشيد و كاري به اين چيزا ندارم. من ادعاهاتونو گفتم.
اگه خونه الان ساخته شده باشه و الانم جهيزيه توش چيده شده باشه و فقطم بخواي مبلمان جابجا كني اونم بعد از ناهار شب ميشه تا با سليقه دلخواهت جور بشه. ديگه آدم نميرسه به يه باغچه م برسه. اين چيزا رو نگو كه گل فروشي دم خونه مونه. اگه تخم گل تو خونه م داشته باشي نمي رسي همه اين كارا رو قبل از اذان مغرب انجام بدي.
راستش من ميخواستم تماس بگيرم و با شوهر مثلن تاتوره خانم حرف بزنم گوشيم بدم خانومم با مثلن خود تاتوره خانوم كه همه ش خودتي نيما حرف بزنم اما ممد شماره رو به من نداد و گفت امانته. بعدم ديدم كاري نداره. تلفنو ميدي دس يه خواهري كسيت و ميگي با خانوم من حرف بزنه و بگه من مثلن زن فلاني م. برا همينم بي خيال شدم.
باشه. تو همين جوري هي بشين و به وجود خودت افتخار كن نيما. افتخار كن كه خودت تكيه گاه خودتي و مردي و كلي م همه مي ترسن از اينكه ارتشي هستي.
نيما اينجا كه به اسم خودت حرف زدي خيلي مسخره شده. اين چرت و پرتا چيه بافتي به هم پسر؟ مي خواستيد با كامنتاي سياسي ما رو بدبخت كنيد و اين حرفا. كامنت سياسي رو برا پستاي سياسي ميذارن. اگه پست سياسي نداشته باشيد كه كسي نمياد براتون كامنت سياسي بذاره. ميذاره؟ چرت و پرت نوشته كه سعي داشتيد ما رو بد كنيد. كي ميخواد تو رو بد كنه بچه. من حرف زدم برا چي ميخواي با ممد تسويه حساب كني؟ با من تسويه حساب كن. كارت ارتشتو بيار منم كارت خودمو بيارم بذاريم بغل هم هي از هم بترسيم. خوبه اينجوري؟

نویسنده : بهنام

خوب حالا به فرض كه يكي وبلاگشو بسته يكي ديگه م بازش كرده. اين چه مسئله مهميه كه ورداشتي توي وبلاگت عنوانش كردي؟ اگه يه آدرسو يكي ببنده ديگه كسي حق نداره اين آدرسو باز كنه؟ حالا شايدم از اسم ترنم خوشش اومده باشه و بخواد به اسم ترنم وبلاگ بنويسه. چي ميشه كه انقدر زهره ترك شدي كه نكنه كسي به جز خودمون باشه و بياد بهمون بگه دوستتون ندارم بعد ديگه بد بشه. از اين به بعد هر كي وبلاگش آدرسش بسته شد بياد اينجا به نيما بگه براش پست مخصوص ميذاره ميگه اين وبلاگش بسته شد ولي يكي ديگه از اين آدرس خوشش اومده اينو وا كرده

اصلن حيف از وقت كه صرف فهموندن حرف به تو بشه.
تو اگه حرف حاليت بود الان وضعت بهتر از امروز بود.
انقد مريض و عقده اي نبودي.
عقده هاتو خالي كن. ديگه هيشكي كاريت نداره. انقد عر بزن و دروغ بگو تا جونت در بره.
همين جوريم هي برا خودت ايميل بزن و هي به خودت بگو ايميلت رسيد عزيزم.
اينو كه اوندفعه نگفتم اينبار ميگم. شماها با داييتون بخواين حرف بزنين مياين تو وبلاگ حرف ميزنين؟
ميگين دايي سلام ببخش كه ديشب نتونستم تلفني باهات حرف بزنم امشب زنگ ميزنم؟ خوب پا ميشدي زنگ ميزدي. ديگه اين قصه ها كه تعريف كردن نداره تو وبلاگ. تازه مگه داييت تا شب نشده حتمن ميرسه كه بياد وبلاگو بخونه و از نگراني در بياد؟
اين كارا تابلو رو مي كني كه همه بهت شك دارن.
به درك. انقد دروغ بگيد تا خسته شيد.
ممد داداش امري با ما نيست؟
مخلصيم داداش.
زن داداشو سلام برسون.
خيلي خوشحال ميشم وقتي بهتون سر ميزنم داداش.
نوكرتم.
باي.

نویسنده : شادمهر

درود دوستاي عزيز

اومدم بگم واقعا كارتون عاليه ، حرف نداره

براتون آرزوي موفقيت ميكنم

يكي از طرفداران قالب هاي بي نظيرتون

نویسنده : محدثه

سلام