شنبه 19 آبان 1386
یاد و سپاس

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

یک سال دیگه هم گذشت و این بچه ی ما دو سالش تموم شد و وارد سومین سال حیاتش شد  درست 2 سال پیش تو یه شب سرد پاییزی تو همچین حال و هوایی من و ممد رو زاییدیم...  باور بفرمایید این بچه پدرینمون رو درآورد تا به اینجا برسه اما حالا نیشستیم و داریم هزشو می بریم.
یه شب که منو سلطان بانو نیشسته بودیم کنار هم و در یک خلصه ی عرفان انگونی فرو رفته بودیم و در کنار یک قوری دو تا لیوان از نوع دسته دارش که فضای رمانتیکی به محیط داده بودند گل میگفتیم و گل میشنفتیم ناگهان درد جانکاهی را در ناحیه مخ احساس کردیم٬ اولش فکر کردیم چاییش مونده بوده و مسموم شدیم اما بعد ها فهمیدیم این کودک من و ممد بوده که تا حدی از موندن تو ذهن ما خسته شده بود و از اینکه لای اون همه آب و مواد چسبونکی هیکلش نوچ شده بوده عذاب روحی شدیدی متحمل شده بود و با توجه به اونکه تو اون تاریکی باطری چراغ قوه اش هم ته کشیده بوده و نفس کشیدنش به شماره افتاده بود کفری شده و با حرکات دست و پا خودشو به در دیوار میکوفیده بلکه خلاص شه و البته همین حرکات اخیر سبب درد در کله ی ما شده بود مام زاییدیمشو ولش دادیم این وسط که الان با کمی تفاوت در شکل و سایز و شعور در خدمت شماست...!!
از اینکه خون دلها برایش خوردیم میگذریم و به درسها و دوستیهایی که به ما داد میرسیم از اینکه از یه گوشه طلوع کرد و میون کارای ما سرک کشید... یه مدت که باهاش زندگی کردیم دیدیم  این بچه انگار یه جور دیگه اس... یه جورایی خیلی پاکه خیلی با زندگی واقعی فرق داره ..اصلا یه جوری شد که دیگه خیلی حرف ما رو نمیخوند و خودش روشو به سمت حقیقت در هر کجا و هر زمان میچرخوند ...مام تصمیم گرفتیم نگهش داریم واسه همیشه پیش خودمون تا با ما بمونه نه به اون نشون که خود را حقیقت بپنداریم و نه حتی به آن توهم که روی خودمون رو مثل این کوچولو به سمت حقیقت بدونیم بلکه به نشان آرزویی که در سویدای قلبمون شروع به رشد کرده بود که ای کاش میتونستیم آنگونه باشیم...
حالا اینبار دلم میخواد بیشتر به جای من و ممد از پدید آورندگانش حرف بزنم... خیلی قبلترا وقتی می دیدم روی جلد کتاب یا تو شناسنامه کتابی نوشته پدید آورندگان این کتاب فلان و فلانی بودند کلی تو دلم ذوق مرگ می شدم که چقدر کلمه ی پدید آورندگان از مولفان زیباتره... اما اینبار که این کلمه رو دیدم ناگهان یه چیزی قارپی به ذهنم حمله کرد و بند دلمو جرواجر کرد و اون اینکه واقعا پدیدآورندگان این وبلاگ چه کسانی هستند؟ خیلی قبلتر از فلان و فلانی . شاید برگرده به آغاز پیدایش جهان و پدیده های مجازی تو اون! آیا میدونید پدید اومدن این کتاب کی به انتها می رسه؟ وقتی  آخرین نفر این وبلاگ رو باز کنه و اون رو بخونه, تازه اون موقع شاید پدید اومدن این وبلاگ به انتها برسه.
پس برآن شدیم تا جایی که عقلمون میرسه و جای نوشتن داریم, یادی و سپاسی از پدید آورندگان گذشته, حال و آینده ی من و ممد کنیم. برای این منظور از آخر شروع می کنیم .
*تویی که این صفحه رو الان جلو روت داری, یا اون رو خوندی یا میخوای بخونی. از تو سپاسگزاریم چون پدید آمدن این کتاب با خوندن تو کامل می شه.

*سپاسی از تمومی برو بچه های من و ممد همونایی که این بغل سمت چپ اسمشون رو ردیف کردیم از الف تا ی ... که خالصانه به من و ممد عشق ورزیدند و و هرکدام سهم بزرگی در پدیدآوردنش داشته اند که اگر اینان نبودند منو ممدی هم الان نبود که جشن دو سالگی اش را بگیرد.

سپاسی از مادر بزرگوار من و ممد , سلطان بانوی نازنین که چون مادری واقعی شبها و روزها با تمامی عشقش از این کودک مراقبت کرده و میکند و چشمهای زیبایش را حتی یک لحظه بر آن مبست... دست مریزاد ... امروز نتیجه ی آن همه تلاشت به تمامی در مقابل چشمانت گشوده است ...

یادی هم می کنیم از همه ی معلم هایمان که اندیشیدن را به ما آموختند (و حیف که ما خوب نیاموختیم). از آنها بیشتر از همه متشکریم.

و نهایت, سپاس خدای را که پدیدآورنده ی همه ی پدیده ها و پدیدآورندگان است.

ماندگاریم به ماندنتان
امضا:
پدیدآورندگان

تگ ها:
           
در 4:50 قֽظֽ توسط ممدرضا ارسال شده موضوع : عمومی
کاربرآنلاين: نفر   چت زنده   لينک مطلب   130 نظر
             
دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/171

نظر شما
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :
برای نگارش میتوانید از کدهای Html استفاده کنید
نویسنده : هستی

تولدت مبارک طراح قالب
شاد زی

نویسنده : سهیل

به به می بینم که نفر اول هستم در این پست به این مهمی
بنابراین مدالهای طلا و نقره و برنز در بست مال خودم هست لطفا انها را ارسال نمایید
من یک سال فعالیت این سایت را به شما تبریک عرض می نمایم گرچه مدت اشنای من با شما خیلی بیشتر از عمر این سایت است و در وبلاگ قبلی اتون افتخار همراهی با شما و سلطان بانوی مهربان را داشته ام
از صمیم قلب برای شما دو همراه گرامی ارزوی سلامتی و تندرستی و موفقیت و سربلندی دارم و امیدوارم که در کنارهم زندگی خوب و خوشی داشته باشید و سالیان سال بنویسید و مابیاییم بخونیم و همچون همیشه لذت ببریم
میزبان هر روز شما باحافظ :سهیل

نویسنده : خانمه

سلام ... احوال شریف ؟ خوبید ؟ تولد خونه مجازیتون مبارک نکنه توقع هدیه از یه اصفهانی دارین؟ نه خدایی !!! ما و این کارا ؟؟؟
ممنون که چشم وبلاگمون به جمال شما منور شد ... فقط بفرمایین از کجا معلومه که منم همشهریم با شما !!!!!
راستی شنیدین تحقيقات نشون داده اصفهانيها فقط در 22 روز سال رشد مي کنند: دهه اول محرم + 12روز اول عيد!

نویسنده : فرزانه

سلام
خوبين ؟
چندم ؟

نویسنده : فرزانه

تولد وبلاگتون مبارک
ايشالا ۱۰۰۰۰ ساگليش

نویسنده : فرزانه

يه خسته نباشيد جانانه به پدیدآورندگان عزيز

نویسنده : فرزانه

نویسنده : فرزانه

آهانده
فضای اين مدلی ؟
http://d0khtare-payiz.persiangig.com/pic4/7wz2at4.gif

نویسنده : فرزانه

پپپپپپپپپپپپپپخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
من برم ديگه
بازم تبريک
فعلا

نویسنده : ღ خانوم کوچولو ღ

« خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ... »

تبريک ...

تبريک ...

تبريک ...

در حال عرفان انگونی ( به قول شما ) فرو رفتيم گرچه هر از گاهی با خوندن برخی کلمات چرت عرفانيمان پاره شد ...

تولد من و ممد تولد همه ی خوبيهايی که داشتيم و داريم ...

تولد من و ممد تولد انسان بودنها و انسان زيستن ها ...

تولد من و ممد تولد دوباره ی عشق ...

تولد من و ممد تولد آشنايی های تازه و بکر و دوستی و محبت های بی غل و غش ...

تولد من و ممد تو لد کودکی است که از زمان اومدنش برای دوست داشتن و دوست داشته شدن اومد بود ...

من و ممد جشن ميلادت مبارک ...

همراه با پديد آورندگانت در زير سا يه ی خدای پديد آورنده باشی ...

در پناه خدا،شاد باشین و امیدوار.
خالق عشق نگدار شما ...

نویسنده : محدثه

تبريک می گم خبر ميداديد يه کادو چيزی واسه برادرزاده خودمون

نویسنده : محدثه

منم تشکر ميکنم از سلطان بانوی مهربون..........
و داداش خودم


نویسنده : نيوشا

به به به .. درود درود به شما پديد آورندگان . شما آفرينده هستيد . وااای مبارکات باشه .. تبريک از ته دل . صـــــــــــــد سال به اين سالگرد ها .. آمين آمين
آقا ما ديشب آمديم اين جا يک دل دردی داشتيم ٫ نتونستيم بخونيم و ترک بلاگ کرديم . الان برای عرض ادب خدمت حضرات عاليه در خدمتيم . آخ بوس والا . چه قلمی . اون پست پاينی وای .. تيکه کلام ها .. پيسته جونم همه ميمونه تو ذهنم .
ای جـــــــــــــــــــــــان
فدکا خدمتتون بدم ( به جای ف يه دونه « و » جايگزين کنيد . آخ که من بيام ايران نازنين ها . مـــــــــــــــــــــــــــــــــــرسی آب دار با کلی ماچ و موچ و مخلفات نيوش

نویسنده : خانمه

ممنون که بازم به ما سر زديد...از حرفهاتون اصلا هم دلگير نشدم . نظرتون بود
آقاهه قبلا جای ديگه مينوشت و اگه فرصت سرخاروندن داشت و ميتونست بنويسه دست به قلمش برای من يکی که شيرين بود . اميدوارم بازم ببينمتون همشهری .... (اما من هنوزم موندم نکنه بخاطر کیبوردتونه که اینطوری مینویسین ؟ )
راستی من احسان زياد گوش ميدم ... اما ماجرای معين هم برميگرده به آقای رارنده که لابد از قيافم فهميد همشهری هستم باهاش و ...

نویسنده : فرزانه

نویسنده : ماجراهای من و ممد

ممنون از با مراماش که تو شادی ما شريک شدن...
آبجی نيوش : تو هم که همش وعده سر خرمن ميدی اينجوری نميشه ...شما که قصد ايرون اومدن نداری...انگار ما يه چند وقت ديگه خراب ميشيم با سلطون خونت...

نویسنده : ๑۩๑ مربع مستطيل عشق๑۩๑

سلام دوست عزيز
شما چون يكي از لينكراي من بودين مي خواستم خدمتتون عرض كنم كه من آپم و مطلب مهميه اگه امكان داره بيايد در موردش اظهار نظر كنيد
اگه بيايد ممنون ميشم
موفق باشيد[گل]

نویسنده : ๑۩๑ مربع مستطيل عشق๑۩๑

سلام دوست عزيز
شما چون يكي از لينكراي من بودين مي خواستم خدمتتون عرض كنم كه من آپم و مطلب مهميه اگه امكان داره بيايد در موردش اظهار نظر كنيد
اگه بيايد ممنون ميشم
موفق باشيد[گل]

نویسنده : ๑۩๑ مربع مستطيل عشق๑۩๑

سلام دوست عزيز
شما چون يكي از لينكراي من بودين مي خواستم خدمتتون عرض كنم كه من آپم و مطلب مهميه اگه امكان داره بيايد در موردش اظهار نظر كنيد
اگه بيايد ممنون ميشم
موفق باشيد[گل]

نویسنده : مری.م

وای فک کن يک سال شد!
من که باورم نميشه
بک سال
وقت کمی نيست!

خيلی خوشحالم که يه روزی اومدم اينجا اونم تولد ممد بود فک کنم! ارديبهشت ۸۵!
دوستون دارم!

نویسنده : emir

سلام
مبارک
-
بمیرم برای پسته که زحماتش هیچ انگاشته شده...
امیر بمیره برات پیسته جان که ازت بهله کشی میکنن و یادی ازت نمیکنن

نویسنده : خانومی

سلام وبلاگ خوشکلی دارين پيش منم بياين خوشحال خيلی ميشم دوستای خوبی ميشيم البته اگه بخواين منتظرم
دوستتون دارم
خانومی

نویسنده : روشنک


سلام بر ممد آقا و سلطان بانوش
امیدوارم جشن مدرسه رفتن و ازدواج این خونه رو هم بگیری :دی و به هدفهایی که ترسیم کردین برا به ثمررسوندن اینجا،برسین بهشون.
شما هم که مثل من نیستین؟همیشه خدا یا موبایلت ترکیده یا کامپیوترت. :دی
سلطان بانو چیکارا میکنه؟خوبه؟سلام مخصوص برسون.
پسرخاله چطوره؟خیلی نامرده ولی یادش باشه.یه ذره از تو یاد بگیره قدر زن و زندگی بدونه.نه عیادتی نه احوالپرسی.اینقدر بی توجهی کنه بهم میرم ازدواج میکنما ببین کی گفتم :دی
موفق باشین


نویسنده : فرزانه

سلام
خوبين ؟ قالب من درست نشد ؟ مادربرد کامپيوترم سوخته
ممکنه چند روزی نباشم
قالب که آماده شد لطفا به ميلم بفرستيد
ممنون
فعلا

نویسنده : آشغال

سویدا عجب كلمه باحالي...حالا بذار بريم تا پايين...
ايشالله كه بچه، آدم شه. خيلي ئه ها دادا دست كم نگير. {چه فلسفي!!}

نویسنده : سميرا

شناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
چرا منو خبر نکردين
چرا بهم ديگه سر نمی زنين
پيسته کوجايييييييييييييييييييييييييييييی من دلم پيسته می خواااااااااااااااااد
من آپم
خواهرم هم لينکتون کرد البته با اجازه هااااااااااااااااااااااااااااااااا
بوس بوس
راستی با اينکه خيلی ازش گذشته ولی تفلد وبلاگتون هم مبالک.ايشالا به قلم نويسندش ۱۲۰ ساله شه
بايای

نویسنده : ثمين

خب من يکی که خيلی خوشحالم که شما تصميم به نوشتن اين وبلاگ کردين و مطمئنم خيليای
ديگه هم خوشحالن ..اميدوارم روزبه روز موفقتر و شادتر باشين ...
تولد اين وبلاگ پرمحتوا مبارکباشههههههههههههههههههههههههههههه

نویسنده : سید و خانوم

سلااااااااااااااااااام خوش اومدی خانومی تشکر میتووووووووووونیم تشکر تشکر خوش اومدیناااااااااا بازم در خدمت باشیم شامی ناهاری چاکریم .....

نویسنده : احسان

عرض ارادت

نویسنده : فرزانه

سلام بازم خوبين ؟ ميگم اينجا هنوز تولده ؟
کيک کو راستی ؟ تولد بدون کيک ميشه اصن ؟

نویسنده : سميرا

شنام عمو فندق جونم
میسی(مرسی)عمو جونی
عمووووووووو وبلاگ دوستمو هک کردن منم می نوشتم اونجا هااااااااااااا
چی کال کنم از خاله سلطونم می پرسی
کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک
پيسته ی گلمو از اون بوس تف تفيا بکن
پيسته جونم درستو بخون بهدش با هم گيده می ليم پارک تاب بازی باجه؟
قلبون سه تاييتون يه عالمه
بوس بوس
بابای

نویسنده : فرزانه

سلام
خوب هستين ؟‌در سلامتی کامل به سر می بريييييييييين هوووووووو ؟
من اومدم از خودم خاطره ...
يک روز در خانه نشسته بودم و تخمه ميخوردم که يک هو ديدم تيليفونم زنگ ميزنه
تيليفون رو برداشتم گفتم کيسته ؟
گفت شما نميدونين چيرا وبلاگ ماجراهای من و ممد اپ نميشه ؟ منم که خانم مارپله گوفتم سلطونبانو پله های ترقی رو طی ميکنه و عمو ممد هم خبر نميدارم ؟ بعد هم تيليفونو گذاشته کردم و آمدم اينجا ببينم شما خوب هستين ؟ در سلامتی کامل به سر ميبرين هووووووووو ؟ پخخخخخخخخخخخخ
پیسته کجاست ؟

من دلم پيسته می خواد
پيسته جونم
اگه آپ نميذاری عيبی نداره . حدا اقل روز نوشت رو به اپ دلمون خوش باشه خب

همينا ديگه
فعلنياااااااااا

نویسنده : فرزانه

راستی
کيک هم که نذاشتين هنوز
ولادت امام رضا رو بهتون تبریک میگم
به عموجونم هم ميگم هر وقت رفت حرم برای شما هم دعا کنه

نویسنده : مربع مستطيل عشق

سلام خوبي عزيزم
$$
$$$$$$$$$$$$$$
_________ ___$$

_____$$$
_____$$$
_____$$$
_____$$$
_____$$$
_____$$$____$$
_____$$$____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_________ _________ _______$$$$___$$
http://raz.blogfa.com$$$$$$ __________$$
_________ _________ $$____________$$
_________ __________________ _____$$
_________ __________________ _____$$
_________ __________________ _____$$
.............[گل].منتظرم [گل]..........................$$

نویسنده : ستاره

سلام گلم با اجازه شما رو تو پيون های وبلاگم گذاشتم


دوست داشتی به من سر بزن منتظرتم

نویسنده : فرزانه

یَک روز بر خانه نَشَسته بودم داشتم تخمه نَ میخوردم یَک دفه دیدم تیلفنم زنگ زد . گفتم ها کیسته ؟ گفت : ها . .. اییییی..... مدیرسایت یاهو بیدم ... گفتم : ها چطوری ... خوبی ؟ در سلامتی کامل به سر میبری ها ووووووو ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ گفت : ها . این یاهو مَسینجیر 8 قدیمی شده . اگه میشه 9 رو زودتر طراحی کن . گفتم : ها باشه .... بعد رفتم پشت کامپیوتر طراحی کردم و از ویلایت خودمان با بلوتوث فرستادمش آمریکا برای بیل گیتس و اون هم فروختش به شرکت یاهو

نویسنده : فرزانه

من الان کليييييييييييييی خوشحاللللللللللللللللللللللللمممممممممممم
الان پرشين گيگ درست شد و قالب رو ديدمممممممممممم يه دنيااااااااااااااا ممنونننننننننننننمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نویسنده : خانمه

باز به سلامتي صاحبخونه ها اينجا رو يادشون رفت

نویسنده : فرزانه

نویسنده : فرزانه

ترسيدم قالب خراب بشه دوباره با آدرس پرشين گيگ خودتون گذاشتم

نویسنده : فرزانه

سلام
من اومدم دوباره
ميخواستم بگم فهميدم مشکل قالبم چی بود
پرشين گيگ به آی آر تبديل شده
کلا فايل های قالبم خونده نميشد
آدرس رو با آی آر گذاشتم ٬ درست شد

نویسنده : فرزانه

هنوز تولده ؟

نویسنده : سميرا

سالها بعد...
تفلد ۱۰ سالگيه من و ممد مبالک
دس دس
خوفين؟
عليک شنام
بابا من هروقت ميام اينجا کامنت ميذارم قاط می زنه و هنگ می کنه.شونصد بار آپيدم.اومدم بگم.ولی نشد.ناگفته نماند که پينگ کردماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خاله سلطونی جونم اين بلاگفا جديدا يه قاطی زده که هر چقد نام کاربری و کلمه ی عبور رو وارد می کنی بازم می گه غلطه.نمی تونی وارد شی.خودشم خاک بر سر يه راه حل گذاشته
پس در نتيجه هک نشدم و از شيرين کاريای بلاگفا بوده.که اصلا هم چيزه تازه ای نيس.هميشه يه مشکلی داره
حالا بيخيل

پيسته ی من بخل بخل بوس بوس بخل بخل
عمو فندقی آپم گيده.بيا گيده
بوس بوس
بابای
خدافيسی

نویسنده : ღ خانوم کوچولو ღ

سلام به نازنين بانوی اين خوونه ی پر مهر
و سلام به آقا داداش

واااای که من اين نوشته های کاراگاه بانو رو می خونم کلی شش هام حال مياد

اون ور کامنت دونی نبود و برای همين اومدم اينجا ...

اينجورياست ديگه خانوم گل ، آدم يه خانو وکيل مثل خانوم کوچولو داشته باشه و بره سراغ غريبه ها

ولی من بودم ميرفتم تا تهش جون خودم خيلی اين کاراگاه بازی ها حال ميده

به هرحا ما که همچنان ايمان راسخ به شما داريم و ملت هزاری هم خودشونو بکشن که بخوان کپی مپی کنن باز کارای تو از همه سره

به هرحا گفتن اين حرفها لازم بود و بايد بعضيا يه تکونی بخورن و بدونن که هرکی هرکی نيست

بانو ی نازنين ما رو از حضور خودت محروم نکن

به اميد ديدار

در پناه خدا،شاد باشين و اميدوار.
خالق عشق نگهدار شما .

نویسنده : فرزانه

سلام
خوبين؟
روزنوشت به روز شد بالاخره
خواهش ميکنم
از وقتی من از پرشين گيگ استفاده ميکنم مشکل دار شده من که انصراف بدم درست ميشه
مثه يه دفعه اومدم نت بلاگفا خراب بود
به دوستم گفتم من ميرم بعد درست ميشه
وقتی رفتم و برگشتم گفت همين که رفتی بلاگفا درست شد

سلطانبانو جون هر وقت قالبمو ميبينم کلی دعاتون ميکنم
خدا خيرتون بده
خير ببينی مادرررر


نویسنده : فرزانه

نویسنده : فرزانه

روزنوشت نظرخواهی نداره ؟

نویسنده : فرزانه

راستی يه سوالللل ؟
ممکنه بعد از اينکه مشکل پرشين گيگ حل شد دامنه آی آر رو حذف کنن ؟
اگه اينجوری بشه که باز اون موقه بايد همه فايلا رو با آدرس دات کام بذاريم
نميشه از مدير سايت پرسيد ؟

نویسنده : مامان فاطمه زهرا

سلام سلطان بانوی عزيزم...خيلی خيلی ممنون بابت لطفت..چشم من به اون شماره حسابی که دادين مبلغو واريز ميکنم...وای ای کاش ميگفتين چه قدر که يه وقت شرمنده تون نشم.....خانمی من يه سری از عکسهای فاطمه زهرا رو ميفرستم براتون..فقط دوست دارم يه حالتايی با عکسههای کارتونی مخلوط باشه مثلا ممول اگه يادتون باشه..چون دخمل منم يه خورده ريزه ميزست يه خورده سايت هم پيدا کردم ...که فکر کنم جالب باشن..حالا باز هر شخصيت ديگه که به نظرتون جالب ميومد..فکر کنم عکس با زمينه ی انيميشن چيز جالبی باشه..حالا باز نظر خودتون...ممنون که شماره ی تماستونو دادين..مزاحمتون ميشم..شرمنده که نتونستم تا ديروز جوابتونو بدم..منزل نبودم..کلی چيز ميخواستم بگم همه يادم رفت..بازم مزاحمت ميشم..........

نویسنده : .·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·.

ای بابا شرمنده کردید
این کامنت برای پست کناری در مورد قالب دزدیه.
میخواستم بگم برای این آدمهای مریض آرزوی شفای عاجل دارم

نویسنده : سهیل

سلام ووقت بخیر.من نیز از صمیم قلب به پدیدآورندگان واقعی این سایت و وبلاگ تبریک عرض نموده و امیدوارم که سالیان سال در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی و سلامتی و تندرستی پدید آورند و ما بهره ببریم
موفق باشید و سربلند
میزبان هر روز شما باحافظ :سهیل

نویسنده : ღ خانوم کوچولو ღ

سلام نازنين بانو ی هنرمن و خوشگل خودم

اومدم يه تشکر و خسته نباشيد بهت بگم ...
قالب « توکلت ... » رو چند روز پيش ديدم و امروز هم قالب فرزانه ...
واقعاْ دست ميريزاد و احسنت به اينهمه ذوق و هنرت
قالب « توکلت .... » که بدجوری منو گرفت
واقعاْ ازت ممنونم ، به سهم خودم بايد ميامدمو ازت تشکر ميکردم ...

راستی يه سوال ..
اين کلبه ی من ناپديد شده ...
البته فکر می کنم که به خاطر همين پرشين گيگ باشه که گفتی ولی چون بچه ها هم گفتن ... گفتم اگه برات زحمتی نيست و هر وقت تونستی يه نگاهی بهش بنداز ...
پسورد و اينا رو که داری

بازم ميگم که دستت درد نکنه و اميدوارم که روز به روز موفق تر و سربلند تر از ديروز باشی

در پناه خدا،شاد باشی و اميدوار.

نویسنده : سميرا

همو فندقم چطوری جیگملم
می سی که اومدی همویی.بیا بخلم هموووووووووووووو
پیسته ی منو بوس کن دفه ی بهدی منو پیسته دوتایی می ریم شمال تهنا تهنا
بهدشم تازشم دوست دالم پیسته ای هااااااااااااااااااااااااااااا هوارتا
بهدشم بلاگفا خاک تو سرت اعصابمو خورد کرده خوب هی من پسورد و یوزر نیم درست می زنم.هی می گه اشتب وارد کردی
تازشم خاله جونم می سی )می سی یهنی مرسی(
جااااااااااااااااااااااااااان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پرانتزام چرا چپول شدن
خاله ای چرا اس ام اس نیمی دی؟ نترس بخدا من دخملم آخه دو نفر فک کردن پسرم که زودی بهشون شماره دادم نمی دونن جو گیرم
پیسته ای با یکی به اسم صدف داشتم در مورد تو حرف می زدم یهنی اون حرفو آورد وسط چیزه بدی نمی گفتیمااااااااااااااااااااااااااااااااا به من گفت می شناسیش؟منم گفتم آره بابا پس چی که می شناسمش
خوب من برم.خیلی حرف زدم.قراره کامنت دونیه یه نفرو بترکونم
بوس بوس
بابای

نویسنده : مريم بانو

مباركه

نویسنده : سميرا

جشن تول نازلی در وبلاگ من
منتظرم
بوس بوس
بابای

نویسنده : رهگذر

سلام
اینجانب از مدیران محترم سایت درخواست کمک می کنم
کمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممک
من و یکی از دوستان(میناز عزیز) یک وبلاگ گروهی داریم ولی یک مشکلی هست که مطالبی که میناز جون می نویسه به نام من ثبت می شه
بی صبرانه منتظر راهنمای شما هستیم
موفق باشید
خدانگهدار

نویسنده : فرزانه

هنوز اينجا شکلک گل نذاشتين؟(نکاشتين ؟ )

نویسنده : اينک

سلام
خوبيد
منم تولدش رو تبريک می گم
اما يه خواهش دارم ازتون
قالبم خراب شده نمی دونم چه کار کنم راهنماييم می کنيد

نویسنده : هستی

من از قالب نغمه درد شما استفاده می کنم و مدتيه که خيلی اذيت ميکنه. الان مدتيه که هر کس مياد ميگه قالبم خراب براش باز می