پنجشنبه 22 آذر 1386
مونولوگی چند در باب سارقان اینترنتی

به تازگی از برخی دوستان عزیزمان شنیدیم که برخی قالب هایی که برای مشتریان به صورت اختصاصی طراحی کرده ایم را یک قالب دزد برداشته و و در وبلاگش به فروش می رساند و یک لیوان آب هم رویش , بعد اسم قالپاق دزد ها بد در رفته ...خب به چنین کسی چطور می شود حالی کرد که تویی که حتی معنای آن قانون کپی رایت در آن گوشه را نمی دانی و نمی فهمی که تنها برای این قالب چقدر زمان و هزینه صرف شده و تو که نه خلاقیتی داری و نه حرفی برای گفتن, مگر مجبوری ضمن سرقت از دیگران وقتت را تلف کنی انگل عزیز؟؟؟!!!

خب به نظر شما مخاطبان ارجمند , ما چطور به این زالو حالی کنیم که فقط به اندازه هیکلش بابت همین فضا و سایت و اعتبار هزینه کرده ایم؟؟ چطور حالی کنیم که در اوج فشار روحی و جسمی و سوزش چشم, جان آدم بالا می آید و کلی فسفر می سوزاند تا این قالب ها طراحی و کد نویسی شود؟ چطور حالی کنیم که آنقدر برای مخاطبان و مشتریان خود احترام قایلیم که گاهی روی ساده ترین افکت ها , متن ها و طرح ها کلی کار می کنیم تا مناسب شأن خوانندگان و مشتریان عزیز این وبلاگ شود, چطور حالی کنیم که انگل بودن و کپی کردن به اسم خود ,هنر نیست؟؟!! چطور حالی کنیم که شخصیت و فرهنگ تنها داشتن بلیط اتوبوس نیست؟ خب عزیز من وقتی از خود فکر و اندیشه و خلاقیت نداری مگر مجبوری این همه برق و وقت خودت را مصرف کنی؟

حالا ما هم ادعای شاخ فیل شکستن نداریم و اگر هدف نیز انتشار اندیشه ها و هنر ها باشد به کنار, طرف هم آدم معقول و مطمئنی باشد باز هم می شود چشم پوشی کرد ... اما متاسفانه صاحبان وبلاگ هایی این کار را می کنند که اکثر مطالبشان زرد و سطحی است... وبلاگ هایی که مشهور شدن به هر قیمت ممکن, نوعی ارزش برایشان محسوب می شود و حاضرند دروغ هایی به خورد مخاطبان دهند( اهانت به شعور خوانندگان ) تا به نظرشان موفق محسوب شوندو هر روز با گزارشی  از یک رمان گون در زندگی هندی شان به خنده می افتیم...این پدر مقدس و مادر روحانی , فردا هم حتما یه هاله نورانی دور سر خود احساس خواهند کرد...

یک نمونه جهت مطالعه چنین وبلاگ هایی وبلاگ همراز است که به عناوین مختلف و در چهره های گوناگون سعی در رسیدن به مطلب فوق الذکر دارد... همراز با ثبت وبلاگ های مختلف و مفت و مجانی بلاگفا در موضوعات مختلف این روزها در نظرش یکه تاز عرصه ی وبلاگ نویسی شده است... اما فکر نمی کرد با ثبت وبلاگی به دور از معرکه و کپی قالب های دیگران و فروش آنها و یک پیگیری ساده و قانونی مشتشان باز شود ..حتی خودشان نیز طاقت نیاورده و دست به اعتراف زدند و در شرایطی که ما هیچ نامی از کسی در همین روزنوشت سمت راست نبردیم خود را معرفی کردند و مصداقی از ضرب المثل معروف چوب را که بر میداریم گربه دزده حساب کار دستش میاد را برایمان مسجل کردندو برای تبرئه خود شخصی مجازی را از بستگان خود معرفی کرده و به عنوان کپی کننده ی قالب ها معرفی کردند ... اما مدارکی که در دست ماست که بعدا ارایه خواهد شد مانع از فریب خوردن ما می شود... کلی هم خط و نشان برایمان کشیده اند و به در و دیوار زده اند تا چهره ی ما را مخدوش کنند ...به آنها حق می دهم چون خود به خوبی میدانند که چه چیز هایی در ارتباط با آنها می دانیم....

همراز برای کسب شهرت و برخی مقاصد کودکانه ی دیگر که در این مقال نمی گنجد به کار هایی خلاف قانون دست می زند...شاید به این خاطر که بر بسیاری از مسایل مطالعه, هنر و پشتوانه ی فکری ندارد و چون مورد توجه واقع نمی شود و بنیان فکری و سواد روشن فکری لازم برای تاثیر بر دیگران را نداردناگزیر به نوع خاصی از "نمایش خود" و یا در واقع نوعی خود نمایی دست می زند که متاسفانه با خود فروشی هیچ تفاوتی ندارد , یک خود فروش نیز که از تن خود مایه می گذارد اغلب فاقد هنر و تخصص است. آیا به فرض می توان طراحی و قالب های کپی یا دزدیده شده توسط چنین فردی را قالب سازی یا هنر خواند؟ و آنرا با آثار و هنرهای ,طراحی که وقت و انرژی اش را روی این کار گذاشته مقایسه کرد؟؟؟ و از یک جنس دانست؟؟؟ و آیا هر بوریا بافی را می توان حریر باف خواند ؟یا پالان دوزها را هم اهل بخیه محسوب کرد؟!

از وبلاگ همراز معذرت می خواهم که او را به عنوان نمونه و مثال اینجا آوردم , نمونه هایی چون او زیادند و اینجا تنها به دلیل دم دست بودن به او اشاره شده است

ظاهراً هر چه بسياري از ما «ياسين» به گوش بعضي‌ها در مورد اخلاق ارتباطي مي‌خوانيم اشتباه است. ما بايد «تلقين» بخوانيم و براي طرف طلب آمرزش كنيم و اسم و فكر و حرف‌ها و وبلاگش را ببوسيم و بگذاريم كنار. شايد بهترين راه براي طرد آنهايي كه از راه وبلاگ مردم‌آزاري و شايد ارتزاق عقده مي‌كنند بي‌اعتنايي باشند. فردي كه جمعي به او بي‌اعتنايي كنند خود به خود يك فرد مرده است

.امضا ممدرضا

 رو نوشتی از شکوائیه تنظیم شده توسط وکیل مربوطه 

 باسمه تعالی

ریاست محترم دادسرای استان...

.سلام علیکم

 احتراما اینجانب ..............وکیل سرکار آقا و خانم................مدیریت سایت www.m4ndm.org بدینوسیله اعلام می دارم....

 1- .با توجه به این که منابع سایت موکلین بنده که قالبهای طراحی شده توسط تیم هنری ایشان می باشد و دارای سابقه ی ثبتی با شماره ی............می باشد توسط اشخاصی که ذیلا نام انها ذکر می شود به سرقت رفته و کپی برداری شده است.علی ای حال با استناد به ماده ی 1 و بند 1 ماده ی 2و مواد 3 و4 قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان و ماده ی 1 قانون حمایت از حقوق پدیدآورندگان نرم افزارهای رایانه ای خواستار پیگرد ایشان هستم.

 2- به دلیل وجود قرارداد کتبی بین موکلین بنده و مشتریانشان از انجا که منابع مذکور توسط این اشخاص به فروش رفته و منافع معنوی موکلین من مورد تضییع واقع شده با استناد تبصره ی ماده ی 13 قانون اخیر تقاضای جبران خسارت از جانب متخلفین را خواهانم.

 3- ضمنا با توجه به این که پس از تذکر به متخلفین موکلین بنده با فحاشی از جانب ایشان روبرو شده اند به استنادماده ی 608 قانون مجازات اسلامی از محضر محترم دادگاه درخواست رسیدگی و مجازات ایشان را دارم.

                                                                                                            با تجدید احترام  

پ.ن1: اگر از این پس راجب وبلاگ من و ممد بدون آنکه دهان خود را آب بکشید یاوه بافی کنید پیشنهاد می کنم بهترین وکیلی که در ولایت خود سراغ دارید را برای تبرئه ی خود از جرایم الکترونیکی به کار گیرید... ما دیگر شنونده ی حرف های شما نیستیم و برای اطلاعات بیشترتان در صورتی که مایل باشید شماره ی دفتر وکیلم را برایتان ایمیل میکنم.

 پ.ن2 : توجه داشته باشین امکانات این سایت به ما اجازه میده تمامی فعالیت ها درون سایت رو کاملا پیگیری کنیم .تمامی آی پی ها و فعالیت ها به صورت لحظه ای در سرور ثبت میشه و همیشه به صورت مستدل قابل ارائه هستند.همین طور آی پی ها قابل پیگری و ردگیری به طور مشخص هستند.( قابل توجه اونها که یک نفر هستند اما نقش سیاهی لشکر رو بازی میکنند و یا حرمت شکنی میکنند و کارهایی از این قبیل ...)

تگ ها:
           
در 2:34 قֽظֽ توسط ممدرضا ارسال شده موضوع : عمومی
کاربرآنلاين: نفر   چت زنده   لينک مطلب   77 نظر
             
دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/174

نظر شما
نام شما :
آدرس ایمیل :
وب سایت :
برای نگارش میتوانید از کدهای Html استفاده کنید
نویسنده : محدثه

اولی رو بگيرم
برم بخونم بيام

نویسنده : فرزانه

هووم ؟ جالبه
از دست هکر ها نميشه شکايت کرد ؟

نویسنده : Unknown

تاتوره خانم (آره ؟)
وبلاگش رو پاک کرده و دوباره ساخته
و توی آرشيو موضوعيش نوشته :‌اجتماعی و فلان
تا جايی که من يادمه همش قالب بود و فقط در مورد قالب

نویسنده : فرزانه

پيسته کجاس ؟

نویسنده : الهام

بیا آفو بخون..............

نویسنده : الهام

آفو کجا می ذارن عزیزم؟.............. توی مسنجره دیگه

نویسنده : فرزانه

سلطانبانو ؟ نمی يای وبم ؟

نویسنده : ღ خانوم کوچولو ღ

گويند از قديم الايام ...
مکافات خوونه همين دنياست ...

نویسنده : ღ خانوم کوچولو ღ

راستی توجه داری ملت چه زود می فهمن که دنيا دست کيه ؟!
از هولشون همه چيو نابود می کنن !!! عجب دنياييه ..

آها ..

بعضی چهره ها خوب معلوم شدن ...

دستت طلا آقا داداش ..
گل کاشتی ..

عرض ادب و ارادت و ماچ فراوان هم خدمت بانوی اين خوونه که بدجوری دلمون براش تنگه

نویسنده : پسته خانووم

خاله فلزانه جونم واست تو انجمن پیام خصوصی گذاشتم در اون مورد آدرست که گفتی

نویسنده : فرزانه

نویسنده : فرزانه

مرسي خاله جون

نویسنده : فرزانه

من يه پيغام خصوصي فرستادم

نویسنده : سلطان بانو

خيلی از بچه ها خواستن که کامنتشون تاييد نشه
خیلی برام تعجب آور بود که این همه فرد شاکی وجود داشته باشه

خوب عزيزم حقيقت ممکنه برای برخی خيلی تلخ باشه اما دليل نميشه که کسی مورد آزار و اذيت قرار بگيره اما نخواد بگه که من اذيت شدم .شايد هم اون خاطرات انقدر براتون تلخ بوده که ترجيح ميدين کسی اونو ندونه

نویسنده : سميرا

پيسته بيا بخلم.بووووووووووووووووووووووووووووس
شنام خاله سلطونم .همو فندقم
الان اين ژست يهنی شی؟
خدای من!يهنی وبلاگ همراز؟ نيما و تانی؟
خيلی شوکه شدم
آخه ...
هيچی بيخيال
ما اگر بار گران بوديم رفتيم برای مدتی نا معلوم
بوس بوس
بابای

نویسنده : فرزانه

اونقدر تلخ که ....
بله !

نویسنده : فرزانه

من برگشتم وب خودم دوباره

نویسنده : ثمين

سلام دوستای گل وهنرمندم.. وای چقدرازين کارا من بدم مياد وچقدر کار نادرست وضداخلاقيه
اميدوارم کمتر توی جامعه ی ايرونی ببينيم ..راستی چرا اين قالبای ميهن بلاگو راه اندازی نميکنين پس؟ باباجون منم دلم ميخواد از قالبای خوشگلتون استفاده کنم ..جای ديگه کارای قشنگ مثه مال خودتون برای ميهن بلاگ سراغ ندارين؟!!!!!ممنون ميشم راهنماييک کنين

نویسنده : ياسمن(چند قدم نزديک تر به خدا)

نویسنده : من و ممد

شرمنده اين يکی رو ديگه بايد تاييدش کرد
اميدوارم جسارت منو ببخشی

نویسنده : مهسا

اگه با يه ترجمه قالب و برداشتن کد قالب و تنها با عوض کردن عکس ها اسم طرف ميشه طراح قالب منم میتونم طراح بشم
توی يه مدت کوتاه همه قالب هاشون رو به پرشين بلاگ تبديل کردن
هر بچه ای بلده از http://www.persianweblog.ir/templates/converter/ مترجم قالب استفاده کنه قالب های ميهن بلاگ هم مثل بلاگفاست . فقط به جای از [] و چند تا کد ساده ديگه استفاده ميشه

به اميد شفای همه بيماران

نویسنده : سلطان بانو

سلام مدتی کامنتينگ اين پست يسته بود واسه همین بچه ها مجبور شدن توی پست قبلی کامنت بذارن .من کامنتای مربوط به اين پست رو از پست قبلی کپی ميکنم میتونين اصل کامنت ها رو در پست قبلی يعنی ( ياد و سپاس : http://www.m4ndm.org/archives/000171.php#comments ) مشاهده کنيد

نویسنده : مهسا

اگه با يه ترجمه قالب و برداشتن کد قالب و تنها با عوض کردن عکس ها اسم طرف ميشه طراح قالب منم میتونم طراح بشم
توی يه مدت کوتاه همه قالب هاشون رو به پرشين بلاگ تبديل کردن
هر بچه ای بلده از http://www.persianweblog.ir/templates/converter/ مترجم قالب استفاده کنه قالب های ميهن بلاگ هم مثل بلاگفاست . فقط به جای از [] و چند تا کد ساده ديگه استفاده ميشه

به اميد شفای همه بيماران


چقدر يك آدم ميتونه كوته بين باشه !!!!!!!!!
سايت يه فضا و هاست مشخص داره و با آپلود زياد حجمش پر ميشه
انقدر نفهم ...كه نميدونن سفارشات دريافتي سلطان بانو زیاده و ممکنه هزار مگابايت فضا بخواد يا خيلي بيشتر
تا جايي كه من اطلاع دارم اكثر سايت هاي پربيننده از سرويس http://www.persianstat.com/ استفاده ميكنند
آدرس خيلي از سايت ها توي ليستشون هست
اولين وبلاگي كه (همراز) براي قالب سازي رايگان زد رو بلاگفا بست
بعد از ترس رفتند پرشين بلاگ
http://ham-ashian.persianblog.ir/
يه مدت که گذشت دوباره برگشتند بلاگفا
اگه بخوام بگم حالاها گفتنی دارم

نویسنده : بهنام

به به بازم چشممون به جمال ممد آقامون روشنا شد. چه طوري داداش؟ خوبي؟ خوشي؟ در سلامتي كامل به سر مي بري؟
زن داداش سلام. خوبين شما؟
ممد نمي خواستم خودمو داخل اين جريان كنم. آخه خودت بهم گفتي دخالت نكن. اما جرياني كه آبجي كوچولو تعريف كردنو خودمم از كسي كه اينطوري شد واقعيتو شنيدم مجبورم كرد كه بيام و يه چيزاييو بگم. هر چي فكر كردم ديدم بهترين كار اينه كه از رو نوشته هاي خود اينايي كه اسم وبلاگشونو آوردي بعضي دروغاشونو ثابت كنم. اينجوري نه تهمتي به كسي زدم نه توي زندگي خصوصي كسي تجسس كردم نه دروغي بافتم.
از اول وبلاگشون تا آخرشو سيو كردم. اون موقع كه گفتي داريم مداركو جمع مي كنيم يادته؟ تمام وبلاگ اوني كه قالبا رو گذاشته بود تو وبلاگشو سيو كردم. همه شم دارم. بهت گفتم كه اگه يه وقت ويندوزت خراب شد يا كامپيوترت طوريش شد خبرم كن بهت تحويل بدم.
اول از خودشون بگم يا از دزديشون؟
بذا اول از خودشون بگم. از اول تا آخر وبلاگو كه خوندم فهميدم اين كسي كه اين وبلاگو مي نويسه اصلن دو نفر نيست. ازدواجي ام تو كار نيست. اصلنم نرفتم تو محلشون تحقيق كنم يا تجسس كنم. از تو وبلاگ خودشون فهميدم. من همه اينا رو از تو نوشته هاي خودشون فهميدم. كم كم برات تعريف مي كنم. جرياني كه تو پست سه تعريف كردن خيلي مسخره است. معلومه كه كاملن دروغه. مي دوني برا چي؟ برا اينكه اينجور عاشقي كار نوجوناس نه آدمي كه ميگه من بيست و پنج شيش سالم بود كه عاشق شدم و زن گرفتم. كسي كه كسي رو نه ديده و نه مي شناسه و تازه سنشم بيست و چند ساله چه جوري ميگه نديده عاشق شدم؟ اونم نديده و نشناخته. اين عشق و عاشق كلن يه عشق و عاشقي كوره. دروغ محض. بعد نوشته يهو يه شب به همديگه گفتيم عاشقيم و اعتراف كرديم و اين قصه از فيلماي هندي ام دروغتره. عاقلان مي فهمن من چي ميگم. من خودم زن دارم و اين چيزا تو كتم نمي ره كه كسي بياد اين جوري زن بگيره و خوشبخت و سعادتمندم بشه و دو تا خانواده از تو تا شهر مختلف با فرهنگاي مختلف تو همون جلسه اول بله بدن و بله بگيرن و تموم شه. از پ. ن اولش مي شه حدس زد ايني كه اين قصه ها رو ميگه حتمن يه پسره. آخه از حرفاش معلومه كه خيلي عاشق مردي و مردونگي و ايناس كه كسي بهش بها بده و بگه تو خيلي مردي. آفرين كه انقد مردي و بزرگي و خيلي مي فهمي و عاقلي. از اونورم حسرت داره يكي نگاش كنه و عاشقشم بشه و بعد احتمالن بهش تكيه بكنه.

نویسنده : بهنام

راجع به پستايي كه مثل پست چهارم و پنجمشونن نظر نمي دم. برا اينكه دوس ندارم به مرده ها و اعتقادات مردم توهين كنم. يه احتمال مي دم كه يك دهم درصد اين نوشته ها راس باشه و بي حرمتي به مرده هاشون نمي كنم.
تو پست هفت نشسته قصه معراج پيغمبر نوشته از يه طرفم ورداشته تو پ. ن 2 به يكي پريده و گفته تو عقده يي و اينايي و چيزي نوشته كه اصلن با پستش جور در نمياد.
پست نه كه خاطره تعريف كرده كه كلن از سر تا پاش دروغ ميباره. آخه خيلي مسخره و دروغ تابلويي گفته. خيلي مسخره است كه يه تازه داماد جلو برادر زنش انقد راحت بتونه با زنش نامزد بازي كنه. برادر خانم من كه اگه اين سبك بازيا رو ازم ميديد سرمو گوش تا گوش مي بريد. اينا كه انقد ادعاي ادب و احترام دارن چه جوري اين احتراما كه توي رسوم ما ايرانيا هس رو نمي دونن. يعني نمي دونه. آخه گفتم كه اين دو نفر كلن دروغه.
تو حرفا خودمونيش خوب اعتراف كرده كه نمي تونه خوب طنز بنويسه. خوب خوب ننوشته بود ديگه. تابلو و مسخره بود. رفتيم با نامزدم كيك و قهوه خورديم. اينم خاطره اس اين تعريف كرده؟
تو پست يازده گفته دو تا كادو به همسرم ميدم كه يكيش نتي نيس و شما نمي تونين ببينين. خوب همه روز زن به زناشون كادو ميدن و نميان به كسي بگن. مثلن اين شوخي بود؟ اصلن طنز نويس خوبي نيستي.
تو پست دوازده سوال كرده نمي تونيم هم حفظ سنت كنيم هم پا به پاي تمدن پيش بريم؟ مي تونيم اما كاراي تو برعكسه. يه وقتايي يه حرفايي مي زني كه مال دوران پارينه سنگيه و يه وقتايي انقد متمدن و امروزي مي شي كه پدر زنت راحت بهت ميگه بريد با هم تو اتاق خواب بخوابيد وتو ام بي خجالت ميري با نامزدت تو اتاق خواب اونم جلو پدر زنت كه ازت بزرگتره و مام توي حفظ سنتامون اينو داريم كه اين جلف بازيا درست نيس. اونم جلو كسي كه دخترش نامزد ماست.
تو پست سيزده يه چيز جالب تر فهميدم. اينا توي كل فاميلشون يه كامپيوتر دارن و كل فاميل و اعضاي كوچيك و بزرگشون ازش استفاده مي كنن.
حالا بماند كه خاطره بچه داريش خيلي قصه بدساختي داشت.
براي اون تقديم جوايز كه انقد مسخره و بد نوشته شده بود اصلن هيچي نميگم. پست چهارده و ميگم.
تو پست هفده اين آقا يهو بعد از اين همه مدت تازه به عقلش رسيده كه با زنش چت كنه. در صورتي كه اين زنشو توي چت پيدا كرده بود. نمي دونم چه جوري اين به فكر و ذهن درخشانش يهو خطور كرد كه آدم وقتي با يكي نامزدم كرد عيبي نداره با نامزدش يه وقتايي چتم بكنه.
خوب توي اين خاطره كه اصلن كاملن اعتراف كرده توي اين ايل و تبار يه كامپيوتر بيشتر نيس كه اونم مال خودشه و همه ام ازش استفاده مي كنن.

برا همينم نمي تونسته با نامزدش تنها بمونه و بقيه كه تو نوبت كامپيوتر بودن بهش توي صف دعواشون بوده.
تو پست بيستم كه اساسي از خجالت آدمايي كه بهش احترام گذاشتن و تو پست نوزده تو تولدش شركت كردن با جمله در كمال پررويي در اومده. كسي كه اينهمه پست مذهبي و خدا رو اينهمه دين و ايمان و اينا ميذاره تو وبلاگش بايد يه ذره ام ادب داشته باشه و اگه از كسي ام شكايت داره مودبانه باش برخورد كنه. اين پست كه اين انقدر متعصب برخورد كرده با بي شرميش جلو پدر زن و برادر زنش منافات داره. از زمين تا آسمون. اينجا متحجر شده و اونجا زيادي امروزي و به قول خودش متمدن.
ديگه وقتي به اسم زن تو اين پست شكايتتو كردي لزومي نداش كه بيايي به اسم مردم توهيناتو به بيننده ها و خواننده هات بكني. اين نشون ميده كه از اون پسرايي ام هس كه دلش مي خواد خيلي مثلن نشون بده كه من مرد هستم و برترم و نمي شه كه يه جا زنا بزنن تو سر و كله هم اما من خودمو مث نخورد وارد هر آشي نكنم.
يه سوالم برا من تو اين پست پيش اومد. چه طور تو مي توني به دخترا بگي آبجي جون اما دخترا حق ندارن به تو بگن داداش جون. تو حق داري از الفاظ محبت آميز در قالب آبجي ديگرانو صدا كني اما ديگران حق ندارن تو رو اينطوري صدا كنن؟
تو پست بيست و دو گفتي نمي خوايم آبرو كسي رو ببريم. اما من وقتي وبلاگ تو رو خوندم يه در ميون به يكي پريدي و تا ديديد كه يه ذره وبلاگت كم هيجان شده و دوز جنگ و جدلش كم شده زودي ورداشتيي به يكي بند كردي.
اتفاقن مي تونستي اسم اون يكي دو نفرو بگي و با آوردن اون جمله بي ادبانه همه رو از خودت ناراحت نكني. اين خيلي بهتر و محترمانه تر بود از اينكه همه اونايي كه اومدن و ادب داشتن و تولدتو تبريك گفتن مورد حمله تو قرار بگيرن.
اينم نشون مي ده كه اصلن داستان نويس خوبي نيستي. چون آدماي بي ادب نمي تونن توي داستاناشونم ادب رو رعايت كنن و قصه هاشونم بد در مياد.
تو پست بيست و سه يه داستان نوشته كه ديگه كم مونده تبديل بشه به يكي از اين فيلماي هاليوودي. ديگه لازم نبود حسرت بوس كردن يه زن رو انقدر رك تو وبلاگت بنويسي. وبلاگت ديگه از اينجا به بعد تبديل شده به ورود زير شونزده ساله ها ممنوع. آخه بد آموزي داره.
از اين پست معلوم ميشه كه خيلي حسرت داري چهار تا بيان قربونت برن و دورت بگردن كه طاقت نيوردي و تندي كامنتينگ وبلاگتو وا كردي

نویسنده : بهنام

تو پست افطاري خيلي متحجر بودين و سنتي و اصلن با اوني كه گفتين مي تونيم متمدن باشيم جور در نمياد. پست بيست و چهارو مي گم. آخه اصلن بلد نبودي يه تفريح امروزي و درست و حسابي جور كني. ديگه آخر تفريحت سريال تلويزيوني و شطرنج و منچ بود.
اينم نشون مي ده كه خيلي آرروها به دلت مونده. اينو جلوتر توضيح ميدم منظورم چيه.
تو پست بيست و پنج ديگه دروغاي شاهكاري گفتي كه يه الف بچه دبستاني ام مي فهميد دروغه. نوشته همه زحمتاي وبلاگ با خانمه. كامنت دادن برا بچه ها كه كار سختي ام هس. خوب اين كه كار همه وبلاگ نويساس. كجاش سخته؟ پس اونايي كه واقعن اين همه بازديد كننده دارن و مي رن به همه شونم سر مي زنن چه قدر زحمت كشن و خودشونم خبر ندارن. رسيدگي به وبلاگ. خوب اينم كه سخت نيس. بذار بهت بگم كه سختي اين وبلاگ داري چيه. مي ري تو يه سايتي به اسم بلاگفا دات كام. يه وبلاگ به اسم خودت وا ميكني. مياي توش چهار تا دروغ به هم مي بافي و ميگي من اينم و اونم. بعدم پا ميشي ميري چهار تا وبلاگ سر مي زني و يه كلمه از اول هر پاراگرافو مي خوني و ميگي واقعن اينطوري شده؟ خيلي خوشحال شدم از آشناييتون. بعدم ميگي توام بيا. اونم مياد وبلاگت. همه اينا سرجمع اگه حساب كنيم بخواي به بيست تا وبلاگ سر بزني يه ساعتم كار نمي بره. كاري نداره. حالا بازم اگه ديدي خيلي كار شاق و سختيه بهم بگو خودم انجام مي دم كه انقد منت سر مردم بدبخت نذاري كه ما اينكاراي سختو انجام ميديم و ميايم برا شما كامنت ميذاريم.
نه بابا استعداد و هوش نمي خواد كه. الان همه ماشالله قالب ساز شدن. نمونه ش خودت. ورداشتي كل قالباي يكي ديگه رو خيلي راحت و بي دغدغه گذاشتي تو وبلاگت. كاري داشت برات؟ خيلي كار راحتيه. يكي به اسم زن داداش ما مياد يه هفته ميشينه يه قالب طراحي ميكنه و توام با يه ذره دس كجي كه داري راحت مياي قالبا رو مي بري ميذاري تو وبلاگت و فقط يه ذره استعداد به خرج ميدي و لوگوي قالب سازو عوض ميكني. استعداد ميخواد چكار. تازه قالبايي كه انقد ساده و سطحي ان كه ديگه اصلن دزدي ام لازم نداره.كافيه يه بچه چهارده ساله بره و بفهه كه هر كدوم از اين تگا چه معني ميده و راحت قالب بسازه كلي از قالباي تو خوشگلتر.
برا اينكه ديدي هنوز عقده هات خالي نشده وبلاگو حذف نكردي. وگرنه قالب كه كاري نداشت. بذار يادت بدم. ميرفتي تو طراحي قالب. بعد قالبو كپي مي كردي تو يه تكست داكيومنت. اينجوري قالب از بين نمي رفت و زحمتاتم هدر نمي رفت.
ياد گرفتي؟ ديگه نبينم غصه قالبتو بخوريا.
يعني تو هدفت فقط امداد و نجات مردمه؟ چه هدف والايي ام داري از وبلاگ داري. مردم همه پخمه و منتظر كه تو بيايي كمكشون كني تو مشكلات وبلاگاشون. حتمن يه سر به كميته امداد بزن. انقد كمك لازم دارن كه نگو.

نویسنده : بهنام

برخلاف اين حرفايي كه تو اين پست زدي اتفاقن تو خيلي دلت ميخواد مردم بيان و بگن وبلاگ تو ديگه جهاني شد و برات كف و سوت بزنن. از زندگيتم برات عزيزتره. آخه توش عقده ها روحي و روانيتو خالي مي كني.
چه دليل جالبي. انقد يعني تو به دوستي اهميت ميدي كه دست و دلتم ميلرزه برا حذف وبلاگ كه نكنه يكي از اين نوشته ها فيض نبره و تو گناه كبيره كرده باشي؟ هزار الله اكبر به تو بچه خوب و مهربون و رفيق پرست. فقط تعجب ميكنم براي چي پس هر چند تا پست يهو به يكي از دوستاي خوبت گير ميدي و مثل چي ميپري بهشون و دلشونو ميشكني و شايد كلي ام زندگيشونو به هم ميزني.
عجب دوست داشتني. هزار رحمت به دوستي خاله خرسه.
آره بابا تو خيلي با سوادي. از خواب كه پا ميشي دست و رو نشسته يهو ميشيني پاي دفتراتو شعرايي مي نويسي كه جهاني ان. آدم شعراتم كه ميخونه ياد شعراي پاكسيما مي افته. خوشگلا بايد برقصن. چه شعريه؟ همينجوري فرهنگ و هنر و ادب غني فارسي ازش مي ريزه.
خوب از كجا بايد مثلن نامزدت يادش باشه كه تو اولين وبلاگتو چند ماه داشتي. آخه تو كه توي ترشك با مثلن نامزدت آشنا شدي. اينم نشون ميده كه تمام خاطرات آشناييت دروغه.
تو همين پست بيست و شيش كلي از دوستات گفتي و كلي منت سر دوستات گذاشتي تهش در اومدي به يه بدبخت ديگه پريدي تازه وفات حضرت خديجه رو تسليت گفتي. اين پريدنت به دوستات چيه و اين هه دوستامو دوست دارمت چيه. تو اگه خودت دنبال جنجال نباشي برا يه كامنت كه اينهمه سر و صدا راه نميندازي.
وقتي تو برا يه كامنت خلاف ميلت انقدر سر و صدا ميكني و وقتي كامنتاتو ميبيني اون همه محبت دوستاتو نمي بيني و فقط همون يه كامنت خلاف ميلتو مي بيني نشون ميده كه اصلن اون همه كامنت دوستات برات اهميت نداشته و كلي ذوق كردي كه يكي اومده يه كلمه حرف زده و ميتوني يه ذره عقده خود كم بينيتو خالي كني و بند ميكني به همون يه كامنت. اين بي احترامي به دوستاته.
تو پست بيست و هشت شروع كردي به راه انداختن فيلم اصلي و هنديت. همون جا كه گفتي خانم منو دعا كنيد. حالا ميگم چي. زوده واسا.
تو پست بيست و نه من يه كشفي كردم كه بايد حتمن به من آفرين بگي. كشف كردم كه تو هنوز تو عمرت نه سوار ماشين شدي. نه جاي ترمز و كلاچو مي دوني. نه ميدوني سرعت مطمئنه و متوسطه و كند و تند چيه. كلن فكر كنم كسي ام انقدر تحويلت نمي گرفته تو فاميل و رفيقات كه ده دقيقه بنشونه تو رو پشت ماشينش و نشونت بده كه كيلومتر يه ماشين چه شكليه و چه قدر مي تونه هر ماشيني بره كه اقلن نياي اينجا اينجوري تابلو كني.

نویسنده : بهنام

حالا خيلي غصه نخور من ميگم بهت تا ياد بگيري.
تو جاده سرعت صد و بيست تا مجازه. فهميدي كه الان؟ خوب ببين عزيز دلم سرعت صد و بيست تا مجازه يعني تو جاده هاي ايران كه كلي چاله چوله داره و اسفالتاشم مال قرون وسطي هستن اين سرعت مجازه. وگرنه صد و بيست تا اصلن سرعتي نيست كه تو فكر ميكني خيليه. من تعجب كردم كه وقتي كسي پهلو تو باشه نميذاره حتي صد و بيست تا سرعتم بري؟ خوب اگه پنجاه تام بري كه جريمه ميشي. آخه تو جاده ها بايد حداقل و حداكثر سرعتو در نظر گرفت. كلاس رانندگي كه برات مي ذارمو قشنگ گوش كن. بعدها به دردت ميخوره. تازه ميخواستي با صد و بيست تا سرعت بري كلي ذوقم كردي كه با صد و بيست تا سرعت ميرم تندي برسم و برم دسته گل بخرم.
حالا نگو من خيلي بچه مثبتم و سرعت غير مجاز نميرم كه جريمه نشم. خوب تقصير خودته كه انقد تابلو گفتي كسي پهلوم نيس تندي ميرم. تابلو بود ديگه به من چه.
چه قدم شوخيات مسخره است. اصلن به شوخياي يه جون امروزي نميخوره. ببينم مامان جونت به تو ادب ياد نداده كه وقتي وارد جايي شدي اول بگو سلام. بعدن شروع كن مسخره بازي و شوخي و لوس بازي؟ اون همه بزرگتر كه تو گفتي اونجا بودن همه چغندر بودن كه تو قبل از سلام احوالپرسي پريدي به شوخي با برادر زنت؟ خوب من الان يادت ميدم. ببين عزيزم از اين به بعد وقتي واقعن رفتي جايي و اينهمه آدم تو اتاق بودن سبك بازيو بذار كنار. اول سلام كن و برو با احترام با بزرگترات احوالپرسي كن. بعد وقتي خواستي جلف بازيم بكني جلو اون همه بزرگتر خيلي زشته كه آدم يهو صداشو بلند كنه و داد بزنه. آخه ما ميگيم ادم جلو بزرگتر بايد ادب داشته باشه و صداي نكره شو يهو بلند نكنه. خيلي زشته عزيزم. ديگه اينكارو نكني ها.
تو اين پست بازم يه چيز جالب ديگه فهميدم. اينكه تو اگه زن بگيري مثل خودت بايد فضول باشه. تو شوخيا مردونه اون دخالت كنه تو شوخيا زنونه تو دخالت كني. هر وقت دو تا مرد با هم شوخي كردن اون بياد بشه برات مث پري مهربون تو سريال پينوكيو و تا دو تا زن گيس و گيس كشي راه انداختن تو بدوي وسط بشي پسر شجاع و از زن خودت حمايت كني و شايدم يه دو تا وشگون از زني كه با زنت گيس كشي راه انداختن بگيري و بزني به سينه ات كه ننه الهي خير نبيني كه زن منو كتك زدي.
اينجام كه قبلن گفتم بهت كه خيلي زشته يه پدر خانم نامزد دخترشو بفرسته تو اتاق پهلو دخترش و نامزد دخترشم بدو بدو بره تو اتاق نامزدش جلو پدر زنش. دفعه ديگه كه خواستي قصه بنويسي يه ذره اين چيزاشو از ما سوال كن كه انقد زشت نشه نوشته هات و اقلن يه ذره قابل هضم باشه.
اين قضيه حنابندونم كه كلن وسط آوردي كه بگي من راستكي ارتشي ام و اصلنم دروغ نميگم. خاك خورده ارتشم كه هسي. هنوز از ارتشيا زمون جنگم نشنيدم كه همچين ادعايي كنن كه ما خاك خورده ارتشيم. آخه خاك خوردن تو ارتش خيلي راحت نيس. خيلي مشكله و به اين زوديام آدمو تو ارتش آدم حساب نمي كنن. يه شغلي رو انتخاب مي كردي كه اطلاعاتت يه ذره در باره اون شغل بيشتر باشه

نویسنده : بهنام

حالا بگذريم كه چه قدر طنزت مسخره بود كه حاليت نشده اونجا كه مثلن رفتي صورت برادر زنتو نقاشي كني انقد اينو آرايش كردي اين برادر زن بدبخت جه طور بيدار نشده. فكر كنم ليزري نقاشي ميكردي. برا اينكه اون برادر زن بدبختم آدمه. فكر نكنم خرس قطبي باشه كه اگه يكي اينهه بهش ور بره بيدار نشه. تازه اونم بعد از نماز صبح كه آدم وقتي ميخوابه هوشيارتره. آخه تو مرحله سوم خوابه و هوشيارتره. اينم فكر كنم بلد نباشي كه مراحل خواب چن تان.
چه جالبه كه تو دلت ميخواد وقتي زن ميگيري تو شوخيا خواهر برادريشونم شركت كني. خيلي جالبه مگه نه؟
ها حالا ميرسيم به فيلمنامه اصلي كه كلي دل و جگر دوستاتو كباب كني و دلشون برات بسوزه و بعدم بيان يه ذره الهي قربونت برم بگن و دلت خوش باشه. ديگه فكر نكني اينا با اسم زن انقد قربون من رفتن. خيلي مسخره اس كه اصلن برات مهم نيس كه يه زن حساب بشي و قربون صدقه ات برن.
فيلمنامه اصلي از پست سي و يك شروع ميشه. يه داستان عاشقانه تابلو از يه دختر و پسر كه خيلي همو ميخوان. تو نتم آشنا شدن. بعد دختره سرطان داره. بعد پسره بازم عاشقشه. ديگه هر جور شده دختره رو راضي ميكنه زنش بشه. تازه دختره سرطان خون داره اما ازدواج براش خطرناكه. چه قد اطلاعات تو كمه آخه پسر.
بعدم يكي از اين وبلاگ ندارا كه همه شونم نمي دونم چه طوري يهو از وبلاگ شما سر در اوردن مياد لو ميده گريه ميكنه ميگه اين زندگي خودت بوده و كلي آه و اشك و زاري ميكنه و بعدم مياي مي نويسي من اصلن جوري ننوشتم كه تابلو شه كه من قصه خودمو گفتم. خيلي طفلك زحمت كشيدي كه تابلو ننوشتي كه تو چت آشنا شدن و همو ميخواستن و شهرشونم از هم دور بود و فكر كنم منظورت اين بود كه تو داستانت شماره شناسنامه رو ننوشتي كه تعجب كرده بودي از ملت به اين فهميده اي كه فهميدن اين قصه مال خودته. باور كن ملت خيلي زحمت نكشيدنا. خيلي قصه هه تابلو بود. اينو بهت گفتم كه تو قصه هاي بعديت انقد تابلو بازي نكني.
از اينجا به بعد كم كم جماعت طرفداران وبلاگ شما فراوان تر شدن. از همه اينا جالبترش اينه كه اين جماعت نه ايميل داشتن نه وبلاگ. همه شونم ميگفتن ما ايميلم نداريم. هر كاري داريم اينجا ميگيم شمام اينجا جواب بديد. اين جماعت بي ايميل ميرفتن گوگلو ميزدن و سرچ ميكردن كه ما يه وبلاگ يا سايت خيلي مهمو ميخوايم كه گوگل كل صفحه اش وبلاگ تو رو نشون ميداد.
از حالا كه قصه هنديت شروع شد خيلي سطحي داستانتو نوشتي. يه ذره بايد بيشتر ميرفتي اطلاعات بگيري. هم از اين مريضي هم بازم از شغلت.آخه تو چه جور ارتشي بودي كه انقد شب و روز خونه نامزدت ولو بودي؟

نویسنده : بهنام

مگه ارتش سالانه چند صد روز مرخصي ميده؟
تو كه همه اين مدتو يا تو راه بودي برا ديدن نامزدت يا معالجه ش و اين كارا. كي ميرسيدي بري سركارت؟
تازه يه جاهايي ميشدي كارمند اداري ارتش يه جاهاييم ميشدي نظامي ارتش و با لباس ارتش تو خيابونا برا خودت رژه ميرفتي و مردمو نصيحت و ارشاد ميكردي و مردمم از ترس لباست شلوارشونو خيس ميكردن. حالا به اونجام ميرسم.
تو پست سي و دو اطلاعاتت در باره سرطان كاملن غلطه. گفتم كه اطلاعاتت غلطه و فيلمنامه ات جورنميشه. برا همين چيزا گفتم.
تو كه اصلن تابلو ننوشتي. اون دختره بي وبلاگه اومد لو داد كه تويي. من موندم با اين هوش و استعداد ذاتي اون بي وبلاگه چه طور تا حالا ندزديدنش و يكي از مغزاي فراري نشده.
اين قصه خوابي كه تعريف كردي انقد مسخره و تابلو بود كه يه بچه شيش ساله م ميفهمه كه اين دروغه. تو چند دقيقه بيهوشي هم مامانت اومد پيشت هم ازدواج كردي. بچه ت بزرگ شد. فكر كنم دو سه دقيقه ديگه م ميموندي بچه رو ميفرستادي دانشگاه. خدا رحم كرد به هوش اومدي ها. مامانتم تو اون هير و وير نه باباتو نشونت داده كه چشم انتظارته نه خواهر برادرتو فقط مثلن شوهرتو نشونت داده. البته بازم بگم همه اين فيلمنامه و بازيگراش فقط يه نفرن. بازيگر زني در كار نيس. يه پسر حسرت به دل اينا رو داره مينويسه.
اصلن ديگه تعجب كردم از اين خبر مهمي كه دادي. گفتي مرگ و زندگي دست خداس. يهو ديدي من كه سرطان دارم بيشتر زندگي كردم. تو چه جوري اين چيزا رو كشف ميكني؟ مواظب باش كه اگه ترشي نخوري يه چيزي ميشي.
حالا اينكه مادر داري يا نه و اينام دروغنو هيچي نميگم. آخه اول گفتم بنا رو ميذاريم به اينكه شايد يه دهم درصد حرفات راست باشه. بي حرمتي به مرده خوب نيس.
تازه از ترحم بدتم مياد كه اين فيلم هندي تابلو رو ساختي؟
چه قدم بدت مياد پسر. تابلو بدت مياد.
هر چي رفتم از اين دارو گياهيا سوال كردم هيشكي همچين داروييو نميشناخت. اين دارو فكر كنم فقط محض خاطر گل روي تو اومده و فقطم به تو رسيده.
اينجام كه دوباره خودتو كردي نخود آش حرفاي مثلن زنت نشون ميده چه قد تو حسرت داري كه همه جا دخالت كني و اقتدار و مردونگي داشته باشي. حسرت به دل نميري الهي پسر

نویسنده : بهنام

معلومه كه چه قد ناراحت شدي تو. از ناراحتيت داشتي ذوقمرگ ميشدي كه همه اومدن گفتن الهي من نباشم كه اين بلا سر تو اومده. فك كنم يه دو سه ساعتي خودت برا شخصيت قصه خودت كه خودت بودي گريه ميكردي نه؟
بازم كه تو كشف كردي درد سرطان خون از درد سرماخوردگي بيشتره؟ تو چه طوري انقد به اين نتيجه هاي مهم و حياتي ميرسي؟
اين جادوگري پست سي و سه يادش بخير تو بازي و رياضي دوره راهنماييمون فك كنم بود.خيلي زشته آدم بست و چند ساله اين چيزا رو گلچين كنه.
تو پست سي و چهار داشتي كم كم قصه فيلم هنديو جمع و جورش ميكردي كه يهو يه فكر بكري به نظرت رسيد و بعد زدي داغونش كردي. ميگم چه فكر بكري.
تو پشت سي و بنجم كه همينجوري هي كشف كردي و نوشتي برا اينكه نشسته بودم و به بزرگي خدا فكر ميكردم نرسيدم ديگه بيام پاي كامپيوتر.
خوب به سلامتي تو اين پست صاحب كرامتم شدي. از اونايي شدي كه مي ميرن اما يهو خدا ميگه اي قشنگ تر از پريا تنها تو كوچه نريا برگرد برو تو دنيا تو حيفي. اين استعداد نبايد به اين زودي از اين دنيا بره.زمينيان بهش نياز دارن.
اينجا ديگه رسمن دكترا و دارو و دوا همه تكذيب ميشن و اين تقدس تو بود كه نجاتت ميده.
تو تو يه هفته هيچي نخوردي و زنده موندي؟ از يه دكتر سوال كن ببين ادم اگه تا يه هفته چيزي نخوره تا چن وقت بايد بيمارستان بخوابه. اونم كه معده ش ضعيفه.
چه قدم مردم كلاس بالا دروغ ميگن. آبميوه ميخورده وقتي غصه داشته.
تو چه قدم قدرت داري كه تو كاراي خدا دخالت ميكني و مطمئني اگه يه روزي زن بگيري و زنت بميره خدا ميذاره توام بميري. اين كشفياتت مال همون تقدسته ديگه؟
اين شيطنت پست سي و شيشم كه به عنوان يه شيطنت دخترونه گفتي اشتباه بود. اين شيطنت پسرونه اس. ما خودمونم از اين كارا ميكرديم.
برسيم به پست سي و هفت. دوست دوره دو سالگي؟ زيادي غلو نكرده بودي؟
آخه احتمالن اون رها هم كامپيوتر نداشته و از اينور يه كامپيوتر بوده كه همه اعضاي فاميل و دوستان و اشنايان و همسايه ها ازش استفاده ميكردن. براي همينم نمي شده از رها يكي ديگه از قهرماناي داستانتون چيزيو پنهان كنين.
چه طور شماها يواشكي چت كردنو بد نميدونستين اما برا آبجي كوچولو بد مي دونستين كه با خانواده هاي دو طرف مسافرت برن و خداي نكرده يهو چشمشون به هم بيفته؟
فك كنم نظر دادنتم تو وبلاگ مثلن زنت مثل داستان هنديت اصلن تابلو نبوده.
عجيبه كه تو توي داستانات شوخياي يه دوست به قول خودت از دوران دو سالگيو مردم آزاري تعريف كردي.

نویسنده : بهنام

چه قد تو حسرت داري تو شوخيا دوستاي زن آينده ت دخالت كني. فك كنم اين كارا برا تو عيبي نداشته باشه.
بازم كشف كردي كه تو پسر. خوب مام وقتي رفتيم خواستگاري اولش رومون نمي شد تو رو خانممون نگاه كنيم. فك كنم تو برات عجيبه كه اگه يه روز بري زن بگيري روت نشه تو رو زنت نگاه كني.
اين خانم گل قصه تم فك كنم مال عهد پارينه سنگيه. آخه الان همه پيرزنا حداقل يه بازي كامپيوتري بلدن. شما اينو كجا قايمش كردين كه انقد از تمدن دور مونده؟
خوب قصه تو بدساخته. تقصير من نيس كه.
تو پست سي و هشت كه گفتي به تخت وصلي و نمي گردي چه جوري مي شيني پاي اين كامپيوتر خانوادگي؟
لپ تاپم كه نداري. فك كنم يكي برات مانيتورو نگه داشته. يكي صفحه كليدو. يكيم دستاتو رو ماوس و صفحه كليد مي چرخونه.
تو پست چهل ديگه اند عقده حقارت شدي. حسرت داشتي با يكي بري كه از خودت ترسوتر باشه. بعد يهو تو اون همه جمعيت قلندر شي. يه كارت ارتشم درآري و همه از ترسشون خيس كنن خودشونو. بعدم من نمي دونم با اين همه قلندر بازي و اون كارت كذايي چه طوري بايد از اتوبوس پياده شي تا اتوبوس راه بيفته بره. خيلي عجيبه ها. تو با اين كارت از اين كارا ميكردي اگه ارتشي بودي؟
ارتش اگه بفهمن ارتشياش چه كارا با كارتاشون مي كنن كه باباي ارتشياشو در ميارن. مگه هر كس هر جا گير كرد حق داره بره كارت نشون بده بگه من فلان وكيلم و برا چي به من گفتي ته صف نون واسا؟
تو اين پست به اهميت كارت شناسايي ارتش جمهوري اسلامي ايران پي بردم. اينم فك كنم يكي از وظايف جديد محوله به ارتشه كه تو اتوبوس يقه مردمو بگيره و بترسوندشون.
چه ارتشيا دعوايي و بي ادبي پيدا شدن جديدن.
خوب تو كه يه جا گفته بودي از مثلن زنم دورم و هفته اي يه بار ميرم. تو كي ميرفتي سر كارت اگه دو روز نمي شد از مثلن زنت دور باشي؟ همش تو خونه نامزدت بودي ايام هفته رو؟
راسي محض اطلاعت بايد بگم سرويس كردن ماشين فقط نيم ساعت وقت ميگيره. تازه اگه بخواي روغنشم عوض كني. فيلتر روغن و هواشم بازديد كني. يه تنظيم بادم بري. باك بنزينم پر كني كلن شايد بشه چهل و بنج دقيقه. گفتم اينا رو بدوني دفعه ديگه تابلو بازي نكني.

نویسنده : بهنام

وقتي شاگرد راننده تو اتوبوس زنجيرو مي چرخوند نخورد به چشم و چار مسافرا و كور و كرشون كنه؟ آخه مگه زنجيرش چند ميليمتر بود كه وقتي مي چرخوندش تلفات نداد؟
آره بابا زشته. آدم جلو خانما كه حرفاي بدبد نمي زنه. تازه تو وبلاگ زشت تره. وقتي مي افتي به جون يكي حواست باشه كه يهو خانمام ميان تو وبلاگت ها.
عجب شاگرد راننده رو زدي ها. يعني اون راس واساد تا تو بري بهش برسي و دستشو بپيچوني و زنجيرو ازش بگيري. نه به اون زنجير چرخوندنش نه به اين ماستيش.
تازه فهميدي داري چكار مي كني؟ تو كه با اين ابهت و هيبتت داشتي جون مردمو نفله ميكردي.
ضرب المثلو چرا خراب ميكنه. علي آباد خرابه شهريه بايد بگي بي سواد.
تو اين اتوبوس فقط يه نوار بود؟ حيف بود چرا شكستيش؟
يارو وقتي كارتتو ديد شلوارشم خيس كرد؟
تو اين پست حرفاي خودمونيتم خيلي موثر بود. نصايح يه پير باتجربه به شما خواننده هاي بي تجربه و خام و نفهم. خيلي خوب بود.اين يعني هيشكي مث ما نمي تونه بشه. بيخودي عاشق هم نشين. خيلي قصه مزخرفي بود اين پست. كلش مزخرف بود.
رسيدم به پست چهل و چهار. مگه تو وقتي با زنت نامزد كني نامحرم ميموني؟ نامزدي يعني محرم شدن. ايشالله يكي بالاخره زنت ميشه اين چيزا رو ميفهمي.
اين قصه غذا و خورش از همه قصه هات قشنگ تر و باورپذيرتر بود. اينجا بهت اميدوار شدم.
تو پست چهل و پنجم نشون دادي كه يه آدم با ادب و محترمي. ادب از هيكلت رو زمين ميريزه و تراوش مي كنه.
تو پنج سالگيتم توالت فرنگي داشتيد؟ شما چه قد پولداريد.
پشت مقنعه مدير مدرسه گفتي من يك خر به تمام معنا هستم. اولش كه آفرين به اين ادب و تربيت صحيح تو. چن سالت بود انقد ادب داشتي تو؟ دومش اخراجتم كه نمي تونستن بكنن. آخه تو يه دونه اي دردونه اي گل اين خونه اي مقدسي.
خوش بحالت چهار سالگيت انقد قشنگ يادته. احتمالن قنداق بودنت يادت نيس؟
پستي كه بايد ميشد چهل و هفت و شد چند تا نقطه كه ديگه اصلن كلن يه داستان سوتيه. اگه گفتي برا چي؟
آخه مرد تو وقتي انقد عجله داري و انقد زنت مريضه پاميشي اول قبل از اينكه بري بيمارستان بدو بدو مياي كامپيوترو روشن ميكني ميگي دوست زنم مريضه و زنم از غصه ش سكته كرده و آي مردم بدونيد و آگاه باشيد كه الان من اصلنم وقت نداشتم كه زياد بنويسم؟
اين زن آينده تو قراره برا مريضي دوستش سكته كنه؟ اونم يه سكته عجيب. آخه وقتي زن تو قصه ت مثلن سكته كرده بود اومده بودي يه پست داده بودي كه اي خدا زنم سكته مغزي كرده و الان تو سي سي يو بستريه. مردم گفتن اين كه نشد كه سكته مغزي كنه تو سي سي يو باشه. بعد يكي از مثلن فاميلات به اسم مامان پيشي اومد گفت اين نويسنده از غصه ش اشتباه نوشته سكته قلبي بوده و زن قهرمان قصه ها تو آي سي يو بستريه. بازم ايراد گرفتن خواننده هات. نرفتي يه تحقيق بكني و ديدي نمي توني اين سي سي يو و آي سي يو رو تشخيص بدي اون پستو حذف كردي و نوشتي ديگه غمناك نمي نويسيم.

نویسنده : بهنام

بسكه تابلو بود نشد درستش كني؟ اينو از خودم مي پرسيدي بهت ياد ميدادم.
زن تو تو سي سي يو يا آي سي يو باشه تو ميري زودي كامپيوتر روشن ميكني و تندي مياي اينجا مي نويسي؟ كار مهمتري نداري؟ بالا سر زنت نميري؟ تو كه خيلي ميگي من مومنم چرا نمي شيني از خدا كمك نميگيري و دعا نميكني؟ خو ب اينكه بهتر از اينه كه پاشي اين همه وقت صرف روشن كردن كامپيوتر و كانكت شدن و پست نوشتن و اينا بشي.
اين پستو اينجا ميذارم خودت قضاوت كن.

به لطف خدا و دعای دوستان تانی حالش کمی بهتره از دیشب چشماشو باز کرده هوشیاری کاملش رو به دست آورده ولی هنوز قوای جسمیشو کامل به دست نیاورده و قدرت حرکت نداره فعلاً از آی سی یو آوردنش بیرون تو الان تو بخشه
هنوز باید تحت مراقبت باشه تا انشاالله بهتر بشه . سکته سکته ی قلبی بوده که الحمدالله به خیر گذشته
بازم التماس دعا خیلی
یا علی
اگه اين سكته بالاخره قلبي شد اين زن آينده تو رو كه نمي برن آي سي يو. مي برن سي سي يو مي خوابونن.
ياد گرفتي مرد؟
شما چه جوري انقد سر ساعت مياي خبراتو اينجا مي نويسي؟ فك كنم يه كامپيوتر هميشه همراته كه ماهواره اي آنلاين ميشي. مث بعضي دانشگاها.
تو پست چهل و هفت نشون دادي كه فقط آرزو داري يه هاله نوراني دور سر زنت باشه. آخه تو خواب كامل گفته چه بلايي قراره سرش بياد. گفته من سكته ميكنم. دوستم ميميرد. بعد تو مي آيي. بعد من دوباره يهو شفا ميگيرم و سكته را رد مي كنم. همين