توی اتاقم نشسته بودم. چند ضربه ای به در خورد و در با صدای کشداری باز شد :
-قیــــــــــــــــــــــــــــــژژژژ
سرم رو از روی میز کارم بلند کردم . مادرم بود که با دو تا لیوان چایی دسته دار و مشتی وارد شده بود:
- پسر یه خورده کمتر این کاغذای بی زبون رو سیاه کن ..همین یک ماه پیش یه کارتون پر از چرک نویسات رو گذاشتم دم در باز امروزم به جا یه کارتون دو تا شده بود.
منتظر موند که من جوابشو بدم . اندکی به سکوت گذشت. من نوک خودکار را بین شست و سبابه ام الاکلنگ کرده بودم و با ته خودکار –که درش هم موقتا به همون سمت الصاق شده بود- به لب هام ضربه می زدم, انگار که ثانیه رو می زدم.
- مامان به نظرت چند برگ سالیانه حروم می کنم؟؟
- پسر دوباره رگ دیوونگیت باد کرد ؟ چاییتو بخور باید برسونیم خونه خواهرت...
یعنی تا حالا چقدر کاغذ مصرف کردم؟ چند ده هزار کیلو؟ چند صد هزار کیلو؟ برای ساخت این مقدار کاغذ چه تعداد درخت بریده شده؟ چند صد اصله؟ حالا هر درخت چند برگ داشته؟ خیلی؟ چند صد خیلی؟ یا چند هزار خیلی؟! شاید تا حالا به این وجه قضیه فکر نکرده بودم؟ فقط یه ضرب ساده نیاز داره! عددش خیلی گنده شده نه؟
بعد به پشتی صندلی ام تکیه دادم و رفتم تو فکر:
عجب! پس به دنبال تلاش های بی وقفه ی اینجانب در طی سالیان گذشته چند ده هزار ,چند صد هزار یا حتی شاید چند ده میلیون برگ سبز از گردونه ی طبیعت زخمی زمین خارج شده. عجب کار مهمی کردم ها! اگه حاصل کار من این باشه که فقط از سبزینگی سیاره ی کوچکم کم شه, اونوقت آیا شب ها می تونم راحت بخوابم؟
گفتم شب ها! وای راستی اگه اون ستاره ها بفهمن چی بهم می گن؟ همون ستاره هایی که هر شب پشت سر هم بهم چشمک می زنن. نکنه باهام قهر کنن. نکنه دلگیر شن ازم. نکنه...
فوری سرم رو می کنم طرف آسمون. نخیر خبری نیست. مثل اینکه امشب کسی قصد چشمک زدن نداره. صداشون می زنم:
- آهای ستاره های قشنگم , امشب نمی خواین بهم چشمک بزنین؟!
- یــــــــــــوهــــــــــــو !چشمک نمی زنین؟
یه کم دقت می کنم می بینم همشون پشتشون رو بهم کردند و دست به سینه نشستند رو به اون طرف. یکیشون هم که یه کمی دزدکی سرش رو برگردونده بود و داشت از گوشه ی چشم نگاه می کرد, تا دید دارم نگاهش می کنم فوری سرش رو برگردوند و خودشو زد به اون راه!
- امشب چه تون شده؟!
بالاخره یکیشون با اکراه سرشو برگردوند و گفت:
دیگه می خواستی چی بشه؟هر روز کلی منتظر می موندیم تا شب شه که بعدش بتونیم زیر نور نقره ای ماه بشینیم جنگل ها رو تماشا کنیم تا روحمون تر و تازه شه.اما حالا چی؟ یه توپ گرد و خاکستری می بینیم. دل هممون گرفته. تقصیر کیه؟ تقصیر شما آدم هاست دیگه...
یکی دیگه از اونا هم وسط حرف قبلی پرید که:
اصلا می دونی چیه؟ شماها قاتلین, قاتل! بعد یهو خودش ترسید. انگار که حرف خیلی بدی زده باشه زود دوباره روشو برگردوند به اون طرف و خیره شد به یه نقطه ی دور.
دیگه نمی تونستم تحمل کنم. دستام رو گداشتم روی گوشهام و فشار دادم تا اگه حرف دیگه ای زدند چیزی نشنوم. درمانده بودم دنبال یه راه می گشتم که به اونا ثابت کنم... اون جوری نیستم... می خوام سبزی زمین رو زیاد کنم. اما چطوری؟ باید یه جوری به اونا بفهمونم. باید بنویسم. باید سیاه مشق کنم. اگه... اگه اگه مشق هام بتونه جوونه ی سبزی رو در دل اندیشه ی نهالی بارور کنه..اگه اون جوونه ها سبز شه...اگه به گل بشینه و بار بده... اگه دانه بیفشونند... اون وقت اگه از اون دونه ها محافظت کنم تا در بین برگ های سیاه مشقام پرورده بشن, سبز شوند و باز هر کدوم همینطور به بار بشینن... اونوقت باورم می کنند؟
فریاد می زنم به سوی ستاره ها:
- فهمیدین؟
کسی جواب نداد...
از اعماق وجودم فریاد زدم :
- فهمیدین خود خواهای ناز نازو!
خیلی محکم داد زدم. آسمون یه کمی لرزید و یکی از اون ستاره ها هم انگار شل شد و افتاد. بدو بدو خودم رو رسوندم بالای سرش, اما قبل از اونکه برسم پت پتی کرد و خاموش شد. نمی دونم شاید عمرش به دنیا نبود.
دلم شکسته بود.
راستی اون روزی که من شل بشم و بیفتم چی می شه؟ توی اون سیاهی مکعب مستطیل سقف کوتاه. چطور میشه اون موقع؟ من اون موقع چی دارم با خودم؟ دستام رو می کنم توی جیب کفنم. آها! یه چند تایی از اون دونه هاهست. چند تا هم وقتی درازم می کردند از تو جیب کفنم ریخته بیرون. یکی از اون دونه ها رو می گیرم لای انگشتام و میارم جلوی جلوی چشمام. آخه می دونین اینجا خیلی تاریکه. بعد یکی از چشمام رو می بندم و با اون یکی دونه هه رو از خیلی نزدیک نگاش می کنم...آخ که چقدر اینجا تاریکه, اما... خدای من چی می بینم... این که جوونه زده! بازم اینا دارن جوونه می زنن ,بازم اینا دارن سبز میشن. باورم نمیشه, دلم میخواد داد بزنم...هورا...هورا...از جام می پرم که یهو سرم محکم میخوره به سنگ لحد:
اوخ!
خیلی دردم گرفت. از شدت درد چشمام رو می بندم . آدم هم وقتی چشماش رو می بنده بدون اینکه خودش متوجه باشه بهتر گوش می کنه. حالا صدای رویش آرام جوونه ها رو میشنوم. حرکتشون رو روی سطح بدنم حس می کنم. هر کدومشون از یه جهت میرن, به پر و پای هم دیگه می پیچن, به پر و پای خودم می پیچن. دور و برم شده پر از گیاهک ها.
آهای آهای ستاره ها! اگه یه شب از بالای آسمون اونجا رد شدین, اگه یه کپه خاک مستطیلی دیدین که پیچک های سبز همشو گرفتن, اونوقت با من آشتی می کنین؟ اونوقت دوباره به من چشمک می زنین؟
ا, راستی مامان کجا رفت؟؟!!
پ.ن: روز درختکاری رو تبریک می گن؟؟؟!!! حالا اگرم نمیگن ما تبریک میگیم که اولی باشیم. توی پارکای محلتون حتما نهال مجانی می دن... فقط کافیه اراده کنین. اگه همه ی وبلاگ نویسای فارسی زبون نفری یه دونه درخت بکارن هفت هشت سال دیگه می شه یه جنگل, نمیشه؟ اونوقت سبزی اون جنگل , نماد سبزی تموم اندیشه هایی میشه که تو این مدت کنار هم روییدن و بالیدن.
ماندگاریم به ماندنتان
امضا :
یه بیگانه
آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/184
صداشون می زنم:
- آهای ستاره های قشنگم , امشب نمی خواین بهم چشمک بزنین؟!
- یــــــــــــوهــــــــــــو !چشمک نمی زنین؟
داداشی چيکار ستاره های مونث داری ها
متنتون زيبا بود . فقط نفهميدم تو اون تاريکی چی از جيبتون ريخته بود بيرون که جوانه زده بود
با سلام ميخواستم که يک قالب سفارش بدم اگر در بالای وبلاگ از تصوير تخته جمشيد ويا فروهر(نشان زرتشت ) استفاده بشه و جمله سرزمين اهورايی من روی عکس بيفته .
رنگ زمينه هم قهوه ای کم رنگ
آقا ارزون حساب کن مشتری ميشيما
سلام
من قالب گل بانو رو انتخاب کردم خيلی زيباست اما آرشيو پايين تر از پست ها قرار ميگيره
لطفا کمک کنيد که درست شه آخه بعد از کلی جستجو اون رو پيدا کردم !!
سلام
خوبيد
من فرشته ام داشتم دنبال قالب می گشتم که به پست شما خوردم
به منم سر می زنی؟
هر روزتان نوروز
نوروزتان پیروز
از خداوند بهترین ایام و بهترین سال را برای شما همراه گرامی خواستارم
http://www158.123greetings.com/card/03/18/22/07/MD10318220759839.html
میزبان هر روز شماباحافظ :سهیل
سلام
خوبین؟
اومدم عید و تبریک بگم
امیدوارم زیر سایه ی امام زمان همیشه موفق و سالم باشی
به ما هم یه سر بزنین
شیماwww.donottrustlove.blogfa.com
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
******** سال نو مبارك ********
سال نو بر اهالي خونه مبارك باشه....
اميدوارم سال جديد براتون سالي پر از سلامت و شادي و اميد باشه... اميدوارم دستان كريم پروردگار لحظه لحظه هاي سال نو رو براتون با عشق و شوق رقم بزنه... و يه عالمه چيزاي خوب ديگه هم براتون ارزو دارم
سلام اجی
ببخشيد برای اينکه نيومدم جواب بدم...
يعنی ديروز که اپ کردم قالبم گذاشتم ميخواستم بيام بنويسم بعد نميدونم چی شد نتونستم بيام
درمورد ان سوی گذشته هم احتمالن برای عنواناش باشه
بازم مرسی
خيلی دوستت دارم
سال خوبی رو هم برای شما اجی هم برای داداشی ارزو ميکنم...........
---.•:*¨`*:•. .•:*¨`*:•.
-:::--------/) /)--------:::
--*:-------( ';' )------:*
-----•..,-c(")_("),,..•
سلام خوبي؟
--´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶¶
´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´¶¶¶¶
ميخاستيم اگه شما مايل هستيد با هم تبادل لينک کنيم خواستي در نظرات وب بنويس
فدددددددددددددددددددددددددددات



