پسته ابراز وجود می کند

By سلطان بانو on September 20, 2007 1:57 PM

, , , , , ,

سلام خاله و دایی و همو جون های خوبم .

خوبین همگی ؟ خوش میگذله ما لو نمی بینین ؟ ! حتما میگین چه هجب (عجب) پیسته اومده ! بهله .هل چند من مدتی دل قهل ( در قهر) با این همو و خاله ی بد قول بودم اما حالا فقط و فقط به خاطل گل لوی شما خاله جون ها و و همو و دایی های گلم پا به علصه ی ( عرصه ی ) این وبلاگ گذاشتم.و امیدوالم تا چند هفته ی دیگه اینجا لو به طول ( طور) کامل از آن خودم کنم.هان چیه ؟ چی فکل کلدین ؟ فکل کلدین من نمیتونم از این کالا ( کارا ) بکنم ؟ خوب اشتباه فکل کلدین چون شما هنوز نیلوی هجیب و باول نکلدنی ( نیروی عجیب و باور نکردنی ) پیسته لو ندیدین . هه چی فکل کلدی داداش.اگه این یه ماهه من نبودم خوب دلیل داله.اونم اینکه من یه جاهایی بودم که بیشتل از اینجا بهم خوش میگذشته.مثلا آدم عاگل ( عاقل) که نمیاد مسافلت های خوش آب و هوا , جشن تولد و علوسی لو ول کنه بله وبلاگ بنویسه که .

خوب دیگه همین گیده ( از خاله سولنا اینو یاد گلفتم).

من امسال میلم کلاس اول و خیلی میخواد بهم خوش بگذله ( خوش بگذره) .البته نه باسه اینکه میخوام دلس ( درس) بخونم و به خودم لنج و ملالت ( رنج و مرارت) بدم. نـــــه .باسه اینکه مامانی و بابایی گلدالی مجبولن باسم یه هالمه  ( عالمه) چیزای خوشدل خوشدل بخلن .منم یه جایی لو دالم ( رو دارم) که میتونم بلم نشون بدم که اینا لو دالم.هینهو ( عینهو ) این خاله خوش تیپا هستن که توی تلویزیون میذاله که وسط جمعیت هی اینجولی اینجولی لاه میلن و آخلش یه قل (قر) میدن به کملشون (کمرشون) بعد دوباله از همونجا که اومدن دوباله میلن . هینه اونا.

از این به بهد این پیسته اون پیسته ی سابق نیست.این پیسته قدم دل علصه ی هلم و دانش گذاشته  و هی به خودش می بالد و از خودش قل و پز دل میکند ( قـِر و پـُز دَر میکند ) .مثل اون خاله های خوشدل دانشجوی خودم.خلاصه گفته باشم.من دیگه اون پیسته ی شیشت ساله نیستم این باید دل لفتالتون ( در رفتارتون) با من کاملا نمود پیدا کنه .

هااان ؟ چی ؟ خاله سلطون و همو ممد ؟ اصلا اینا آدمن از من سوال می کنین ؟ خوب خودشون بیان بگن چه ملگشونه (مرگشونه) خوب  .وای وای الان مامانی دهوام میکنه.تصحیح میکنم منظولم این بود که خودشون میان خدمتتون می گن .اون همو ممد که کامپیهوتلش قالامپی تلکیده !! دوباله و همش از خودش قـِل و پـُز ( اینو تازه یاد گلفتم کلمه ی خوش دهنیه)  دَل میکنه که من تا لپ تاپم و نخلم حاضل نیستم وبلاگ بنویسم و از این حلفا که یهنی ما خیلی با کلاسیم و مهندسیم و ... اون خاله سلطونم که بچم بهد یه عمل ( یه عمر) دانشجویی و قل و پز دادن تازه امسال می خواد بله خوابگاه تا اینکه قل و پزش این هوا بیشتل بشه .اما گفته به صولت کاملا بلنامه لیزی شده ( برنامه ریزی شده) و دقیق به وبلاگ لسیدگی میکنه. دل پی تهدیداتی که از طلف کالبلان ( طرف کاربران) به خاله شده که ای سلطون اگه بلی می کشیمت ( اگه بری می کشیمت) خاله هم در یک حلکت انحتاری ( انتحاری) تمامی اتهامات والده ( وارده) لو محکوم کلده و گفته من تا پای جان به این وبلاگ لسیدگی می کنم .

پ ن صفرم : خاله نیکا جونم حالش هل لوز بهتل از دیلوز  . خاله بیا ماچت کنم هوال هزااال تا .

پ ن یه کوچولو مونده به اول : تولد خاله کوچولو جونم و تبریک میگم .البته من خودم به اندازه ی کافی دل وبلاگ ایشان خودی نشون دادم اما بازم باید تشریفات ملبوطه و لو دلست به جا بیالم .دوست دالم خاله جونی .تولدت مبالک.

پ ن اول : خاله سلطون میاد اون نوشته ی آموزشی لو مینویسه انقد نیاین پا پی بشین که چی شد .

پ ن دوم : من دیدم این صولتکا  که تازگی مد شده خاله ها استفاده میکنن خیلی خوشدله منم دلم خواست استفاده کلدم .اصلا هم جوگیل نشدم.حسودیم هم نشده . خیلی هم دلتون بخواد.

پ ن سوم : من از این به بهد همه جا هستم.پیسته اینجا , پیسته اونجا , پیسته همه جا .

پ ن چهالم : قابل توجه همو احسان : اگل دیدین که یک کودک شیشت ساله ساهت یک بهد از نصفه شب بلاتون کامنت گذاشته اصلا تهجب نکنید.از این هجیب تلشم به زودی واستون لو میکنم .

وقتی اون اتفاق می افته

By سلطان بانو on September 6, 2007 1:07 AM

, , , , , , ,

نميدونم تا حالا براي شما اتفاق افتاده . اينکه يهو براي عزيزي که از خودتون بيشتر دوستش دارين اتفاقي بيافته . طوري که در اون لحظه اصلا متوجه نشين چي شده . بي اختيار فقط پيگيري کنين که اصل ماجرا چي بوده. تا مدتي همش فکر کنين اين يه کابوسه که ممکنه هر آن از اون بيدار بشين اما هر چه زمان ميگذره متوجه ميشين که اين کابوس تمومي نداره.
يه لحظه به خودتون مياين که که با يک فاجعه روبه رو هستين و همه شما رو به صبر و کنار اومدن با اون مسئله دعوت ميکنن اما اين چيزي نيست که آسون باشه.هنوزم وقتي به اتفاق رخ داده فکر مي کنين  باورتون نميشه.فقط يه کلمه بهت , تعجب مفرط , غم و اندوه.
اميدوارم هيچ وقت اينچنين اتفاقي براي کسي پيش نياداما توي زندگي آدما اين اتفاقيه که حتما چند بار رخ ميده مگر اينکه از همه زودتر بميريم.واقعا نميدونم در چنين شرايطي بهترين کار چيه چون ممکنه حادثه اي که دخ داده خيلي تلخ باشه.
اين چند روز من اين اتفاق و از چشم عزيزترين کسم تجربه کردم.فکر کنم شايد اين سخت تر باشه, اينکه ببيني عزيزت با غم بزرگي درگيره و در حالي که خودتم با اون غم درگيري نميدوني براي آروم شدن کسي که دوستش داري چه کاري بايد انجام بدي.ممد مثل هميشه نبود.به معناي واقعي غمگين بود و احساس اندوه ميکرد.اون عموشو که نزديکترين فاميل بهش بود رو به طور ناگهاني از دست داد.خيلي طول کشيد تا با قضيه کنار بيادو خيلي براش سخت بود.تو اين مدت فهميدم همسرم چقدر با عاطفست و چقدر در برابر غم ها استواره و حتي ميتونه در چنين شرايطي ديوار امني براي تکيه ي ديگران باشه.
عمو رفت و از خودش يه کوله بار خاطره و خوبي به جا گذاشت.خداش بيامرزد.

پ ن اول : نيکاي عزيزم در کماست. اون دوست عزيز و در واقع آبجي قديمي و مهربان.از خدا ميخوام که لذت تجربه ي دوباره ي زندگي رو به اون بچشونه.اينجا براي نيکا و سلامتيش ختم قرآن گرفتن.ميتونين شرکت کنين.

پ ن دوم : وقتي کسي براي دوستاش کامنت نذاره دليل بي وفايي , قهر , کينه , دو رويي  و .. ميشه يا نميشه ؟؟!! به خدا ممد اين چند وقته امکان اينکه بياد نت رو نداشته و فعلا هم نداره.منم تا اونجا يي که تونستم به کارها رسيدگي کردم و ميکنم.

پ ن سوم : در پست بعدي ميخوام روشي رو نشنتون بدم که ديگه نيازي به بلاگرد , بلاگرولينگ , پينگ کردن و .. نداشته باشين.اين روش خيلي ساده و آسونه و کلي امکانات ديگه هم نصيبتون ميشه. ديگه نيازي به لينک هاي کنار وبلاگ نيست و فقط جنبه ي تزئيني پيدا ميکنه. منتظر آموزش باشين.

پ ن چهار : لينک هاي کنار وبلاگ رو طوري تنظيم کردم که فقط 30 لينک به روز شده ي اخير رو نشون بده .باقي لينک ها حذف نشدن بلکه فقط نمايش داده نميشن تا وقتي که پينگ بشن.کافيه به هنگام به روز کردم وبلاگتون در اين صفحه خودتون رو پينگ کنين.

Daily writing

    روزنوشت
    فید روز نوشت  
    Thursday August 19, 2010
    ضد ارزش از نظر من

    میخوام از این به بعد گاهی روزنوشتم و با چیزایی که فکر میکنم ضد ارزشه مخلوط کنم.

    گاهی بعضی چیزها تو جامعه, کوچه و خیابون و خانواده ها میبینم که خیلی اذیتم میکنه.به نظرمن بهترین روش تخلیه خودم همین نوشتنه.
    اینجور چیزها رو نمیشه هیج جا گفت یا به کسی تذکر داد.شایدم اون موضوع فقط از نظر من ضد ارزشه و وطرف مقابل اونطور فکر نمیکنه.به هر حال من مینویسم.

    +      نویسنده : سلطان بانو
    0 نظر