نکات طلایی لـذت از وبلاگ نویسی ( 2-1 )

By سلطان بانو on March 22, 2008 2:25 PM

, , , , ,

لذت بردن از سرویس وبلاگ نویسی 

یک سرویس وبلاگ نویسی خوب خیلی مهمه. اگر این گام خوب برداشته بشه میتونم ادعا کنم که خیلی از مشکلات بعدی به راحتی حل میشه.

خیلی ها فکر میکنند اگه از اول یک سایت و هاست اختصاصی داشته باشند نیمی از راه رو طی کردندو خیلی هم باکلاسه اما در واقع اینطور نیست.سایت و هاست اختصاصی مشکلات مخصوص به خودشون دارن و کار هر کسی نیست .درضمن هزینه و زمانی که برای مدیریت قسمت های جداگانه صرف میشه خیلی جان فرساست. و برای شروع کار اصلا توصیه نمیشه. حالا نمیخوام در مورد مشکلات و مصائب وبمستر بودن صحبت کنم بلکه قصد دارم در مورد سرویس های رایگان با شما بحث کنم.

پس از اینکه تصمیم قطعی در مورد مطالب وبلاگتون گرفتین بهتره با توجه به نیازی که دارین سرویس انتخاب کنید. اینجا سرویس های مختلف و معروف و با توجه به نیازی که از شما برطرف میکنند معرفی میکنم. توجه داشته باشین که من اونها رو به طور کاملا حرفه ای و ریز بررسی نمیکنم .هدف من شناخت نیاز از طرف شما و انتخاب سرویس با توجه به نیازتونه. که این از هر چیزی مهمتره. این کار در چند پست انجام میشه بهتره همه ی اونها رو بخونین و بعد خودتون در همه ی سرویس های معرفی شده یک اکانت بسازین و بعد با هر کدوم کمی کار کنین تا بفهمین با کدوم یکی راحت ترین .شاید الان بعضی بگن ااااه کی حالشو داره .از روی نوشته ایی که مینویسم که کوتاه و مختصره میتونین انتخاب کنید همین کافیه اما هر کس سلیقه ی خاص خودشو داره پس بهتره اندازه ی نیم ساعت به خودتون زحمت بدین و یک عمر راحت باشین.

چون سرویس های زیادی وجود داره من چند تا از بهترینشو انتخاب کردم و از بالا به همگی نگاه میکنم و کلی توضیح میدم.اگر تازه میخواین شروع کنین که راحتین اما اگه قبلا جایی نوشتین که از لحاظ سرویس خیلی اذیت شدین میتونین آرشیو رو حتی به طور دستی انتقال بدین و مطمئن باشین که خیلی به نفع شماست. 

1: ورد پرس (Wordpress)

وردپرس یک سرویس دهنده ی وبلاگه.امکانات عالی و بسیار سریعی در دسترس کاربران قرار میده. یکی از تفاوت هایی که وردپرس با بقیه ی سرویس دهنده ها داره اینه که امکان تغییر کامل قالب وبلاگ را به کاربر نمیده. اما در عوض چندین قالب شیک و زیبا به طور آماده و به طور عمومی در اختیار کاربران گذاشته تا همه استفاده کنند که همواره به تعداد اونها اضافه میشه .در ضمن امکان تغییرات جزئی و کلی  در ساید بار وبلاگ  را برای کاربران امکان پذیر کرده. میدونین از امتیازات این کار چیه؟ کسی نمیتونه کدهای جاوای مخرب و مزاحم بیننده در قالب خودش جا سازی کنه و صد البته صدها فایده ی دیگه. مثل قالبهای خراب و سنگین و مزاحمت هایی که از این طریق به همه فشار میاره.

شما در کنترل پنل وبلاگتون امکانات بسیار مفیدی در اختیار خواهید داشت از جمله یک شمارنده ی دقیق و عالی همراه با نمودار که اختصاصی خودتون هست.

همینطور امکانات جالبی که در کامنت دونی به شما داده میشه.مثل لینک به کامنت, امکان بستن آی پی , امکان تشخیص کامنت های هرزه , خروجی برای کامنتهای وبلاگ, همیشه اسم شما در حافظه ی سایت باقی میمونه و برای کامنت گذاشتن در وبلاگهای دوستانتون در وردپرس دیگر نیازی به وارد کردین اطلاعات ندارین, درج لینک در کامنتها و....

در ساید بار هم امکانات جالبی دارین مثل لینک به دوستان که اختصاصی خود سایت وردپرس هست , تاپ ترین نوشته ها , امکان داشتن چند خروجی, آرشیو موضوعی و قرار گرفتن زیر گروه برای اونها , امکانات جستجو به صورت کاملا حرفه ای...  

در صفحه ی اصلی وبلاگتون امکاناتی برای راحتی شما فراهم شده .مثلا چند لینک در بالای وبلاگ که فقط برای بلاگر نمایش داده میشه برای ویرایش نوشته و کنترل پنل. امکان ترک بک و امکان تب ها در پایین هر پست و ...

اگر از ابتدا از این سرویس استفاده کنید تبدیل وبلاگ به سایت هم براتون خیلی خیلی راحت میشه. در ضمن اگر قبلا از سرویس های معروف خارجی استفاده میکردید برای انتقال مطالب هم بخشی در نظر گرفته شده .

در فضای اینترنت هزاران مطلب آمورشی در باب استفاده از وردپرس و فواید اون نوشته شده که با یک سرچ ساده میتونین همه ی اونها رو بدست بیارن و با دقت مطالعه کنید.

و اما نکته ی مهم , این سرویس برای که توصیه میشود : اگر مطالب وبلاگ برای شما از اهمیت ویژه ای برخورداراست , اگر زود زود آپ میکنید, اگر کامنتها برای شما مهم هستند و مزاحم کامنتی دارید, اگر دوست دارید وبلاگتان براحتی در همه جا قابل آپ کردن باشد ( مثلا از طریق موبایل  و ایمیل), اگر قالب وبلاگ برای شما اهمیت چندانی ندارد و به سادگی اهمیت میدهید, اگر سرعت وبلاگ برای شما مهم است, اگر از خرابی های زیاد سرویس خود در عذاب هستید ,اگر میخواهید مطالب به خوبی در گوگل و سرویس های جستجو ایندکس شود, اگر از تبلیغات بزرگ و مضحک سرویس های رایگان خسته شده اید و در نهایت اگر در نظر شما کیفیت از کمیت مهمتر است وردپرس را توصیه میکنیم.

پ ن یک : عید همگی مبارک.با بهترین آرزوها برای شما دوست عزیز و همراه ماجراهای من و ممد.

پ ن دو : من معمولا نوشته هامو به زبان عامیانه مینویسم .به نظرم نوشته اینطور ملموس تره .به نظر شما مطالب آموزشی رو عامیانه بنویسم یا رسمی ؟؟

پ ن سه : بازم خواهش دارم افرادی که به ما لینک دادن اما لینکشون در لیست نیست یه اشاره ی کوچولو بکنن. توجه داشته باشین لینک رول ما تنها 30 لینک به روز  و پینگ شده رو نمایش میده.

ستاره

By ممدرضا on March 10, 2008 11:08 PM

توی اتاقم نشسته بودم. چند ضربه ای به در خورد و در با صدای کشداری باز شد :
-قیــــــــــــــــــــــــــــــژژژژ
سرم رو از روی میز کارم بلند کردم . مادرم بود که با دو تا لیوان چایی دسته دار و مشتی وارد شده بود:
-          پسر یه خورده کمتر این کاغذای بی زبون رو سیاه کن ..همین یک ماه پیش یه کارتون پر از چرک نویسات رو  گذاشتم دم در باز امروزم به جا یه کارتون دو تا شده بود.
 منتظر موند که من جوابشو بدم . اندکی به سکوت گذشت. من نوک خودکار را بین شست و سبابه ام الاکلنگ کرده بودم و با ته خودکار –که درش  هم موقتا به همون سمت الصاق شده بود- به لب هام ضربه می زدم, انگار که ثانیه رو می زدم.
-          مامان به نظرت چند برگ سالیانه حروم می کنم؟؟
-          پسر دوباره رگ دیوونگیت باد کرد ؟ چاییتو بخور باید برسونیم خونه خواهرت...
 یعنی تا حالا چقدر کاغذ مصرف کردم؟ چند ده هزار کیلو؟ چند صد هزار کیلو؟ برای ساخت این مقدار کاغذ چه تعداد درخت بریده شده؟ چند صد اصله؟ حالا هر درخت چند برگ داشته؟ خیلی؟ چند صد خیلی؟ یا چند هزار خیلی؟! شاید تا حالا به این وجه قضیه فکر نکرده بودم؟ فقط یه ضرب ساده نیاز داره! عددش خیلی گنده شده نه؟ 
بعد به پشتی صندلی ام تکیه دادم و رفتم تو فکر:
  عجب! پس به دنبال تلاش های بی وقفه ی اینجانب در طی سالیان گذشته چند ده هزار ,چند صد هزار یا حتی شاید چند ده میلیون برگ سبز از گردونه ی طبیعت زخمی زمین خارج شده. عجب کار مهمی کردم ها! اگه حاصل کار من این باشه که فقط از سبزینگی سیاره ی کوچکم کم شه, اونوقت آیا شب ها می تونم راحت بخوابم؟
  گفتم شب ها! وای راستی اگه اون ستاره ها بفهمن چی بهم می گن؟ همون ستاره هایی که هر شب پشت سر هم بهم چشمک می زنن. نکنه باهام قهر کنن. نکنه دلگیر شن ازم. نکنه...
 فوری سرم رو می کنم طرف آسمون. نخیر خبری نیست. مثل اینکه امشب کسی قصد چشمک زدن نداره. صداشون می زنم:
-          آهای ستاره های قشنگم , امشب نمی خواین بهم چشمک بزنین؟!
-          یــــــــــــوهــــــــــــو !چشمک نمی زنین؟
  یه کم دقت می کنم می بینم همشون پشتشون رو بهم کردند و دست به سینه نشستند رو به اون طرف. یکیشون هم که یه کمی دزدکی سرش رو برگردونده بود و داشت از گوشه ی چشم نگاه می کرد, تا دید دارم نگاهش می کنم فوری سرش رو برگردوند و خودشو زد به اون راه!
-          امشب چه تون شده؟!
  بالاخره یکیشون با اکراه سرشو برگردوند و گفت:
 دیگه می خواستی چی بشه؟هر روز کلی منتظر می موندیم تا شب شه که بعدش بتونیم زیر نور نقره ای ماه بشینیم جنگل ها رو تماشا کنیم تا روحمون تر و تازه شه.اما حالا چی؟ یه توپ گرد و خاکستری می بینیم. دل هممون گرفته. تقصیر کیه؟ تقصیر شما آدم هاست دیگه...
    یکی دیگه از اونا هم وسط حرف قبلی پرید که:
   اصلا می دونی چیه؟ شماها قاتلین, قاتل! بعد یهو خودش ترسید. انگار که حرف خیلی بدی زده باشه زود دوباره روشو برگردوند به اون طرف و خیره شد به یه نقطه ی دور.
 دیگه نمی تونستم تحمل کنم. دستام رو گداشتم روی گوشهام و فشار دادم تا اگه حرف دیگه ای زدند چیزی نشنوم. درمانده بودم دنبال یه راه می گشتم که به اونا ثابت کنم... اون جوری نیستم... می خوام سبزی زمین رو زیاد کنم. اما چطوری؟ باید یه جوری به اونا بفهمونم. باید بنویسم. باید سیاه مشق کنم. اگه... اگه اگه مشق هام بتونه جوونه ی سبزی رو در دل اندیشه ی نهالی بارور کنه..اگه اون جوونه ها سبز شه...اگه به گل بشینه و بار بده... اگه دانه بیفشونند... اون وقت اگه از اون دونه ها محافظت کنم تا در بین برگ های سیاه مشقام پرورده بشن, سبز شوند و باز هر کدوم همینطور به بار بشینن... اونوقت باورم می کنند؟
  فریاد می زنم به سوی ستاره ها:
-          فهمیدین؟ 
  کسی جواب نداد...
 از اعماق وجودم فریاد زدم :
-          فهمیدین خود خواهای ناز نازو!
  خیلی محکم داد زدم. آسمون یه کمی لرزید و یکی از اون ستاره ها هم انگار شل شد و افتاد. بدو بدو خودم رو رسوندم بالای سرش, اما قبل از اونکه برسم پت پتی کرد و خاموش شد. نمی دونم شاید عمرش به دنیا نبود.
  دلم شکسته بود.
 راستی اون روزی که من شل بشم و بیفتم چی می شه؟ توی اون سیاهی مکعب مستطیل سقف کوتاه. چطور میشه اون موقع؟ من اون موقع چی دارم با خودم؟ دستام رو می کنم توی جیب کفنم. آها! یه چند تایی از اون دونه هاهست. چند تا هم وقتی درازم می کردند از تو جیب کفنم ریخته بیرون. یکی از اون دونه ها رو می گیرم لای انگشتام و میارم جلوی جلوی چشمام. آخه می دونین اینجا خیلی تاریکه. بعد یکی از چشمام رو می بندم و با اون یکی دونه هه رو از خیلی نزدیک نگاش می کنم...آخ که چقدر اینجا تاریکه, اما... خدای من چی می بینم... این که جوونه زده! بازم اینا دارن جوونه می زنن ,بازم اینا دارن سبز میشن. باورم نمیشه, دلم میخواد داد بزنم...هورا...هورا...از جام می پرم که یهو سرم محکم میخوره به سنگ لحد:
  اوخ!
  خیلی دردم گرفت. از شدت درد چشمام رو می بندم . آدم هم وقتی چشماش رو می بنده بدون اینکه خودش متوجه باشه بهتر گوش می کنه. حالا صدای رویش آرام جوونه ها رو میشنوم. حرکتشون رو روی سطح بدنم حس می کنم. هر کدومشون از یه جهت میرن, به پر و پای هم دیگه می پیچن, به پر و پای خودم می پیچن. دور و برم شده پر از گیاهک ها.
  آهای آهای ستاره ها! اگه یه شب از بالای آسمون اونجا رد شدین, اگه یه کپه خاک مستطیلی دیدین که پیچک های سبز همشو گرفتن, اونوقت با من آشتی می کنین؟ اونوقت دوباره به من چشمک می زنین؟
  ا, راستی مامان کجا رفت؟؟!!
  پ.ن: روز درختکاری رو تبریک می گن؟؟؟!!! حالا اگرم نمیگن ما تبریک میگیم که اولی باشیم. توی  پارکای محلتون حتما نهال مجانی می دن... فقط کافیه اراده کنین. اگه همه ی وبلاگ نویسای فارسی زبون نفری یه دونه درخت بکارن  هفت هشت سال دیگه می شه یه جنگل, نمیشه؟ اونوقت سبزی اون جنگل , نماد سبزی تموم اندیشه هایی میشه که تو این مدت کنار هم روییدن و بالیدن. 
ماندگاریم به ماندنتان
  امضا :

یه بیگانه

Daily writing

    روزنوشت
    فید روز نوشت  
    Thursday August 19, 2010
    ضد ارزش از نظر من

    میخوام از این به بعد گاهی روزنوشتم و با چیزایی که فکر میکنم ضد ارزشه مخلوط کنم.

    گاهی بعضی چیزها تو جامعه, کوچه و خیابون و خانواده ها میبینم که خیلی اذیتم میکنه.به نظرمن بهترین روش تخلیه خودم همین نوشتنه.
    اینجور چیزها رو نمیشه هیج جا گفت یا به کسی تذکر داد.شایدم اون موضوع فقط از نظر من ضد ارزشه و وطرف مقابل اونطور فکر نمیکنه.به هر حال من مینویسم.

    +      نویسنده : سلطان بانو
    0 نظر