چندین اتفاق کوچک و ژانر وحشت

By سلطان بانو on January 4, 2009 6:16 PM

, , ,

هرگز فکر نمیکردم از این دست خاطرات توی زندگیم نقش بخوره چون من نه از تاریکی میترسم و نه از چیزی مثل روح و جن و ... .اما اونروز همه چیز یه جورایی با هم جور شده بود. همه چیز کاملا واقعی بود و هرگز باورم نمیشد که من چنین تجربه ای در زندگیم داشته باشم.
 ماجرا مربوط میشه به خوابگاه و اونم از نوع خالی از سکنه. اواخر هر ترم بیشتر بچه ها به خونه میرن اما خوب معمولا هم رشته ایی های من مجبورن بیشتر از بقیه اونجا بمونند. من هم تنها بودم.
صبح زود شال و کلاه کرده بودم تا کلاس برم.همین طور با خودم از کنار درختا رد میشدم و در ذهنم غوطه میخوردم. یک لحظه یک صدا مثل موج رادیو از ذهنم عبور کرد. برگشتم و پشت و سرم و نگاه کردم هیچ کس نبود برگشتم و دوباره به راهم ادامه دادم بازم شک کردم و برگشتم و این دفعه بیشتر نگاه کردم.هیچ چیز نبود. اون صدا چی بود صدا رو در ذهنم مرور کردم دو بار سه بار !!!! اینکه اسم منه؟؟ اون صدا من و به اسم کوچیک صدا میکرد.یکدفعه خشکم زد یک صدای مردونه بود که تا به حال نشنیده بود.کمی وایستادم و بعد راهی شدم.نمیدونم اون چی بود ولی هر چه که بود اول ماجرا بود.
عصر دوباره به اتاق برگشتم و طبق معمول کارهای روتین هر روز مثل درس خوندن ,غذا خوردن, مسواک زدن و انجام دادم و برای استراحت تصمیم گرفتم چند ساعتی بخوابم. بعد از یک ساعت خواب نمیدونم به چه دلیل اما یه دفعه بیدار شدم و نشستم بعد با خودم گفتم من چرا پا شدم ! ساعت و نگاه کردم هنوز 45 دقیقه بیشتر از خوابم نگذشته بود همینطور که سرم و به طرف بالشم میبردم نگاهم به طرف تخت کناری بود که چیزی نگاهمو خشک کرد. یک عنکبوت یا شاید رتیل به اندازه ی یک کف دست سیاه و پشمالو روی تخت کناری بود و داشت میرفت اون زیر! دوباره پاشدم نشستم اما هر چه نگاه میکردم چیزی نمیدیدم.هر چه فکر میکردم چنین چیزی در اون نواحی امکان پذیر نبود. به هر حال کاری نمیشد کرد از طرفی مطمئن نبودم که اونو در خواب دیدم یا بیداری اما چیزی که مطمئنم اینه که خواب کامل نبودم.
بعد از مدتی هوا تاریک شد و من تصمیم گرفتم بازم درس بخونم. سرپرست برای حضور غیاب آمد و رفت.از پنجره بیرون و نگاه کردم بارون میامد. ناگهان همه جا تاریک شد و من با خودم گفتم ااااه برق رفت. دوباره از پنجره بیرون و نگاه کردم چراغ های محوطه روشن بود اما با نوری ضعیف.
به رختخوابم رفتم چون در اون تاریکی کاری نمیشد کرد به جز خوابیدن.با صدا ی زنگ در بیدار شدم. اول متوجه نبودم بعد که به خودم اومدم تازه فهمیدم برق نیست پس چطور صدای زنگ میاد ؟؟؟ زنگ ادامه داشت با نور موبایل به طرف در حرکت کردم در و باز کردم اما... اما هیچ کس پشت در نبود !! سرم و از در بیرون کردم و فریاد زدم کیه ه ه ه ه ؟

هیچ کس در محوطه نبود. دوباره برگشتم داخل و دراز کشیدم. برق خیلی ضعیف بود به طوری که لامپ فلورسنت روشن نمیشد اما چراغهای خواب و زنگ کار میکردند.هنوز آرام نگرفته بودم که دوباره صدای زنگ بلند شد. ایندفعه سریع به طرف در حرکت کردم که یک هیکل استخوانی در حالی که یه سویشرت کلاه دار پوشیده بود دیدم.بیشتر نگاه کردم و نور مبایل و به طرفش گرفتم . یکی از بچه ها بود.دنبال دوستش اومده بود کمی حرف زد و بعد رفت. چند دقیقه قبل تو بودی زنگ زدی؟ نه بابا من تازه اومدم !!

بدون دنباله

TrackBack URL: http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/200

برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتار بروید

برای نگارش میتوانید از کدهای HTML استفاده کنید

11 نظر

Daily writing

    روزنوشت
    فید روز نوشت  
    Thursday March 19, 2009
    حمایت از ماهی قرمز توی تنگ

    چند ساعت تا سال تحویل مونده .اگر الان سرکی از پنجره به پیاده رو بندازی حداقل یه نفر و پیدا میکنی که یه پلاستیک پر آب دستشه و یه ماهی قرمز کوچولو توش وول میخوره.خیلی ها میذارن آخرین لحظه میخرن تا بیشتر زنده بمونه.بعضی ها حتی نمیتونن تا لحظه ی سال تحویل زنده نگهش دارن.خیلی زود میمیره .روزای اول بیشترتکون میخوره. دقت کردین بعد دو سه روز همش ته تنگه و فقط اگه به تنگ ضربه بزنی تکون میخوره.به نظر من بیچاره دیگه نا امید شده.اونا زود میمیرن زود خفه میشن و مثل آدما افسردگیشون چند سال طول نمیکشه فوقش یکماه یا دوماه بعد میمیرن.
    آیا راه حلی وجود داره که این ماهی های کوچولو و خوشگل فقط واسه قشنگی سفره هفت سین ما انقدر زود نمیرن؟ سیناک عزیز راه حل خوبی داده و اونو به صورت بازی وبلاگی در اورده. اون میگه ماهی وجود داره به نام فایتر که خیلی قشنگه و عمر خیلی طولانی تری نسبت به ماهی قرمز داره در ضمن توی تنگ افسرده نمیشه قیمتشم مناسبه. توضیحات کامل و اینجا بخونین. چرا فایتر نخریم؟؟
    عکسایی که گذاشتم عکس دو تا فایتر قشنگه همونطور که میبینید خیلی زیباترند. هر کس این مطلب و میخونه به این بازی دعوته لطفا برای حمایت از ماهی قرمزای کوچولو فایتر و معرفی کنید
    .
    +      نویسنده : سلطان بانو
    5 نظر