راستش نمیدونم من اشتباه فکر میکنم و تمام این چیزا از ذهن منه یا اینکه واقعا اینطوره.
قبلا وقتی از خونه بیرون میرفتم بخصوص عصرا و دم غروب همه مردم در حال جنب وجوش و دویدن از طرفی به طرف دیگه بودن.مشخص بود که هر کس کاری داره. زندگی در رگ های شهر موج میزد.ذوق خرید و دلبستگی های کوچک وجود داشت. حداقل لپ ها از سیلی گلی بود.
مدتی توقفم تو خیابون یا جایی مثل پارک کم شده بود و کمتر نگاه می کردم. اغلب بدون توجه عبور می کردم. این چیزها به چشم من واقعا تازگی داره.
همه ی مردم به جز تعداد معدودی علاف و بدون هیچ دغدغه و بی هدف راه میرن. نگاهشون به هر طرف هست به جز جلوی پاهاشون. گاهی هم اونقدر توی خودشون غرقن که به راحتی نمیشه فهمید این آدم مشکلش چیه؟ عده ای قیافه ی تابلوی اعتیاد دارن. بیش از عده ای انگار از هر 5 نفر دو نفر معتادن. پسرا عین مجسمه های مسخ شده یا دنبال یه دخترن یا توی ماشین هاشون پاهاشون و روی پدال گاز تـا آخر فشار میدن. دخترا مثل دلقکهای سیرک رنگی و جذابن اما تو عمق چهرشون یه چیزی مثل دلخوشی کمه.خانومای میان سال دائم به قیمت ها نگاه میکنن همگی چاق به نظر میرسن و دور چشماشون کبوده. مردای میان سال اغلب لاغر مردنی و اکثرا یه سیگار توی دستشون وول میخوره. حتی گداها دیدنی شدن.قبلا گدا یه ظاهر گدایی یا حداقل نقص عضوی داشت.جل الخالق گداها هم سالم و جوون شدن.
شاید همش به خاطر زمستونیه که دیگه شکل زمستون نیست. فقط سرده .
بدون دنباله
TrackBack URL: http://www.m4ndm.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/202





Inaro velesh
tavalod ro eshghe
tavalod mobarak :D