جمعه 20 اردیبهشت 1387
خانوم و آقای Busy

یعنی چی دلتون هزار راه میره .ای بابا شما که از مادر منم دل واپسترین. آقا ما نمردیم , زیر تریلی نرفتیم, جدا نشدیم, با شما قهر نیستیم, مریض هم نیستیم.حالمون جفتمون خوبه خوبه .در سلامت کامل بسر می بریم.هیچ مشکلی هم پیش نیومده.خلاصه اینکه همه چیز بر وفق مراده. اما یه تفاوت با قبل کرده اونم اینکه به شدت مشغله داریم .حتی در طی چند هفته ی گذشته وقت نکردیم بیایم بهتون بگیم که ما سرمون شلوغه.

آی دلم هوس کرده وبلاگ بخونم. آی هوس دارم کامنت بذارم. انقد دلم غنج میزنه واسه وبگردی که نگو.امروز با چند ساعت وقتی که داشتم حسابی خودمو خفه کردم.

در سال جدید تصمیماتی گرفتم که بهتره واسه رفاه و آسایش خودم و ممد اونا رو انجام بدم.من در یک شرکت کار میکنم.درس هم میخونم.اینطوری وقتم به طور کامل پر میشه.چند ساعت هم باید به خانواده و همسرم اختصاص بدم که از همه ی دنیا برام عزیزترن.

دوست دارم به معنای کامل بلاگنویس باشم.یعنی اینکه فقط بنویسم و وبلاگهای مورد علاقم رو بخونم .میخوام از وبلاگنویسی به عنوان تفریح استفاده کنم.به سادگی فقط مطلب مورد نظرم و بنویسم و تخلیه ی فکری داشته باشم.دوست دارم فقط به وبلاگهایی سر بزنم که برام مهمن و مطالب مفید در اختیارم میزارن .کامنت هم فقط برای وبلاگهایی بذارم که نیازه نه بیشتر و نه کمتر. و از این زمان همین کارو انجام میدم به اندازه ی کافی در شرکت با کد و کامپیوتر و طرح و .. درگیر هستم دیگه بیشتر از اون لازم نیست.

باید یه عذر خواهی کنم از 50 دوست عزیزی که در یک ماه اخیر به هر طریقی سفارش قالب و سایت داشتن.از این به بعد تنها به دوستان نزدیکم که محدودیت زمانی و مالی ندارن میتونم سرویس بدم.تا یک ماه آینده این کار هم برام مقدور نیست اما شاید بعد از اون کمی وقتم باز تر بشه.

ممد بنده خدا اوضاع کاریش بدتر از منه فقط شبا پنج الی شش ساعت وقت خواب داره و موقع شام انقدر خستست که متوجه نمیشه چی میخوره. بعدا اونم میاد تعریف می کنه.

فعلا همین. میخوام تعداد نوشته هامو در ماه افزایش بدم و مطالعم و زیاد کنم. 

پ.ن یک : یک اس ام اس جالب امروز گرفتم که اینجا میذارم: 7 قانون شاد بودن: 1

: متنفر نباش 2:نگران نباش 3: ساده زندگی کن 4:کم خواب باش 5:دهنده باش 6:همیشه بخند 7: یک دوست خوب مثل من داشته باش.

پ.ن دو : از کامنت های قبلی کامنت هایی که مبنی بر دلتنگی و نگرانی بوده رو تایید نکردم چون خیلی زیاد بوده.شرمنده روی ماهتونم

تگ ها:
         
در 8:57 بֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : خانوادگی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   27 نظر
             
سه شنبه 2 بهمن 1386
بانوی زمستان من!!!

درست سالها قبل بود، اما همین روزها..
فصل شکوفه های سفید برفی، فصل گل یخ..
صدای گام های کودکانه ات با صدای تپش قلب مادر هم صدا شد و بعد..
تا سالهای سال ، زمستان بهار می شد در خانه شما...

 سالها گذشت..

من یک پسر بهاری بودم ؛ تو یک دختر زمستانی..
من عاشق بهار بودم. تو را نمی دانستم ولی..
پس، 

عاشق زمستان شدم به خاطر تو..
عاشق دانه های برف به خاطر تو..
عاشق بهمن به خاطر رد پایی که بر سینه اش گذاشته بودی..

عاشق شدم، به همین سادگی!

 حالا بعد از این سالها؛

 هر بار که زادروزت می شود، دلم پر می شود از روزهای اول آشنایی..
دلم پر می شود از لحظه هایی که گرمای حضورت، سرمای زمان را در خودش ذوب می کند..
دستهایم را باز می کنم زیر دانه های برف ، صدای خنده ات را می شنوم..
چشمهای معصومی که با شیطنت نگاهم می کنند..
دستهای ظریف زنانه ای که دستانم را می گیرند..

.

.

می دویم میان برف..
بلند می خندم.. به خاطر داشتنت ؛ ممنونم به خاطر بودنت..
 وقتی بر می گردیم.. روی برفها جای پاهایمان مانده.. ولی فقط یک جای پا..

 یادم می آید تو دختر زمستانی و روزهای برفی..
دختری که وقتی به دنیا می آمد، همه دنیا کوچک شد، قد کف دست..
تا بتواند توی دنیا پا بگذارد..

 رد پای تو روی برف بود یا من ؟
زمستان دنبال بهار دویده بود ؟ یا بهار زمستان را در آغوش داشت ؟
پا می گذارم جای پای تو.. گرمای حضورت داغم می کند..

 به قول فروغ : " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد..."

.

.

ایمان آوردم چون گرمای تو را دارد..


 دختر آفتاب ، آغاز طلوع گرما بخش حضورت را در فصلی سرد تبریک می گویم..
به امید آنکه هر روز، رساله ای نوین در تفسیر آفتاب بنویسی..

 دختر روزهای برفی، دختر شبهای یلدا.. 

گرما بخش همیشگی روزهای من ...بانوی زمستان من... خاطره ی شیرین آمدنت مبارک... 

ایمان آورده به  فصل سرد..
به گرمای عشقت..
.

.

و به زمستانی که مدتهاست، بهار می شود در خانه دلم..!

ممدرضا

به من گفت بیا...
به من گفت بمان...
به من گفت بخند...
به من گفت بمیر...
آمدم.... ماندم.....خندیدم... مردم

در 11:16 بֽظֽ توسط ممدرضا ارسال شده موضوع : خانوادگی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   55 نظر
             
پنجشنبه 15 شهریور 1386
وقتی اون اتفاق می افته

نميدونم تا حالا براي شما اتفاق افتاده . اينکه يهو براي عزيزي که از خودتون بيشتر دوستش دارين اتفاقي بيافته . طوري که در اون لحظه اصلا متوجه نشين چي شده . بي اختيار فقط پيگيري کنين که اصل ماجرا چي بوده. تا مدتي همش فکر کنين اين يه کابوسه که ممکنه هر آن از اون بيدار بشين اما هر چه زمان ميگذره متوجه ميشين که اين کابوس تمومي نداره.
يه لحظه به خودتون مياين که که با يک فاجعه روبه رو هستين و همه شما رو به صبر و کنار اومدن با اون مسئله دعوت ميکنن اما اين چيزي نيست که آسون باشه.هنوزم وقتي به اتفاق رخ داده فکر مي کنين  باورتون نميشه.فقط يه کلمه بهت , تعجب مفرط , غم و اندوه.
اميدوارم هيچ وقت اينچنين اتفاقي براي کسي پيش نياداما توي زندگي آدما اين اتفاقيه که حتما چند بار رخ ميده مگر اينکه از همه زودتر بميريم.واقعا نميدونم در چنين شرايطي بهترين کار چيه چون ممکنه حادثه اي که دخ داده خيلي تلخ باشه.
اين چند روز من اين اتفاق و از چشم عزيزترين کسم تجربه کردم.فکر کنم شايد اين سخت تر باشه, اينکه ببيني عزيزت با غم بزرگي درگيره و در حالي که خودتم با اون غم درگيري نميدوني براي آروم شدن کسي که دوستش داري چه کاري بايد انجام بدي.ممد مثل هميشه نبود.به معناي واقعي غمگين بود و احساس اندوه ميکرد.اون عموشو که نزديکترين فاميل بهش بود رو به طور ناگهاني از دست داد.خيلي طول کشيد تا با قضيه کنار بيادو خيلي براش سخت بود.تو اين مدت فهميدم همسرم چقدر با عاطفست و چقدر در برابر غم ها استواره و حتي ميتونه در چنين شرايطي ديوار امني براي تکيه ي ديگران باشه.
عمو رفت و از خودش يه کوله بار خاطره و خوبي به جا گذاشت.خداش بيامرزد.

پ ن اول : نيکاي عزيزم در کماست. اون دوست عزيز و در واقع آبجي قديمي و مهربان.از خدا ميخوام که لذت تجربه ي دوباره ي زندگي رو به اون بچشونه.اينجا براي نيکا و سلامتيش ختم قرآن گرفتن.ميتونين شرکت کنين.

پ ن دوم : وقتي کسي براي دوستاش کامنت نذاره دليل بي وفايي , قهر , کينه , دو رويي  و .. ميشه يا نميشه ؟؟!! به خدا ممد اين چند وقته امکان اينکه بياد نت رو نداشته و فعلا هم نداره.منم تا اونجا يي که تونستم به کارها رسيدگي کردم و ميکنم.

پ ن سوم : در پست بعدي ميخوام روشي رو نشنتون بدم که ديگه نيازي به بلاگرد , بلاگرولينگ , پينگ کردن و .. نداشته باشين.اين روش خيلي ساده و آسونه و کلي امکانات ديگه هم نصيبتون ميشه. ديگه نيازي به لينک هاي کنار وبلاگ نيست و فقط جنبه ي تزئيني پيدا ميکنه. منتظر آموزش باشين.

پ ن چهار : لينک هاي کنار وبلاگ رو طوري تنظيم کردم که فقط 30 لينک به روز شده ي اخير رو نشون بده .باقي لينک ها حذف نشدن بلکه فقط نمايش داده نميشن تا وقتي که پينگ بشن.کافيه به هنگام به روز کردم وبلاگتون در اين صفحه خودتون رو پينگ کنين.

تگ ها:
               
در 1:07 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : خانوادگی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   46 نظر
             
یکشنبه 30 اردیبهشت 1386
تولدت با یه عالمه احساس خوب مبارک

        

سلام

هر چی فکر میکنم باید اول چی بگم نمیدونم.آخه امروز روز خیلی خیلی مهمیه. فکر میکنم از هر کسی بیشتر برای من مهم باشه.امروز همون روزیه که خدا خواست با وجود تو تموم خانواده یه بغل خوشبختی رو احساس کنن. چقدر نوشتن کلمات برام سخت شده ( بر خلاف همیشه , میدونی که من چقدر آروارم قویه ) .نمی دونم چطور باید از تو بگم یا اینکه چطور از خدا تشکر کنم.بیشتر حرف نمیزنم.توضیح بدیهیات خیلی سخته.توضیح خوبی تو از اون سختتر.توصیف مهربونیات ... تو این یکی که اصلا زبونم کم میاره .

عزیزم , مهربونم , تمام هستی من تولدت مبارک.بهترین آرزوها برای تو ( بقیه شو رو در رو میگم آخه اینجا ملا عام حساب میشه میدونی که ... ) 

حالا میریم که داشته باشیم

 تولد , تولد تولدت مبارک , مبارک , مبارک , تولدت مبارک

تولد , تولد تولدت مبارک , مبارک , مبارک , تولدت مبارک 

خوب خوب ما مدت مدیدی هست که در تلاشیم برای کادوی تولد همسر عزیز .این سایت رو با تمام تجهیزاتش تقدیم میکنم به تو ( توضیحات مفصل در این زمینه در پست بعدی ) .تو که بهترینی و فقط بهترینها شایسته ی تو هستند ( اوه اوه چه قلمبه سلمبه حرف میزنم)

میخواستم کارت دعوت بفرستم در خونه ی همگی .حالا خدا کنه بتونم این کارو انجام بدم و بتونیم مثل هر سال جشن بزرگی بگیریم . من دیگه تحملم تموم شد. یه دونه کیک هم میذارم اینجا به نویت میاین سهمتونو میگیرین میخورین دویاره مثل اون دفعه نشه یکی بیاد دو در کنه .....

اونایی هم که نیستن من اینجا مثل شیر وایسادم از کیکشون محافظت میکنم.

وایسین الان نه اول باید ممد فوت کنه اون شمعا رو ااااا . ممد جان عزیزم فوت کن ...

( ممد با کلی ناز و ادا فوت میکند)

خوب حالا دوباره میریم که داشته باشیم :

 تولد , تولد تولدت مبارک , مبارک , مبارک , تولدت مبارک

تولد , تولد تولدت مبارک , مبارک , مبارک , تولدت مبارک 

باقی جشن در کامنت دونی ...

 اا هه خاله چیو بریم تو کامنت دونی پس من چی .پیسته خانوم چی .دوباله من و یادتون لفت... آخه من تا به کی باید فلاموش بشم.خوب خوب املوز نباید گلیه کنم املوز خیلی لوز خوبیه تولد همو جونم (عمو جونم). همو جون بیا من میخوام بوست کنم ( بوس مخصوص پیسته ای ) عمو ممد خوشدلم تولدت مبالک.

به قول ننه جون پیل شی ننه. هزاااااال سال با عزت و آبلو زندگی کنی ایشاالله.همو حالا که کیکتو خولدی یه بوس قندی به پیسته میدی ؟ ( تاثیر رسانه روی کودک...)خوب

حالا بلین تو کامنت دونی تا منم بیام ....

در 2:44 بֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : خانوادگی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   94 نظر
             
یکشنبه 29 بهمن 1385
روز عشق مبارک, سپندار مذگان

حتما میدونین فردا چه روزیه.روز سپندار مذگان. روزی که ایرانیان باستان در اون روز جشن میگرفتن و اون روز رو روز عشق میدونستن.زن ها به مردها هدیه میدادن و مردان نیز با دادن هدیه زنان را بر تخت شاهی می نشاندند و یک روز از اونها اطاعت میکردند . منم دیدم بهونه بهتر از این چه چیزی واسه تشکر از همسری که خیلی صبور و مهربونه.همسری که با اولین کلمات حرف من تمام احوالاتم و خود به خود میفهمه و اگه ناراحت باشم عین پروانه ها دور و برم پر پر میزنه تا من دیگه ناراحت نباشم .

به قول خودش گفتن از خوبیها ممکنه از ارزششون کم کنه اما گاهی هم باعث میشه که بگیم که من میدونم که چقدر منو دوست داری. مگه نه اینکه فهمیدن عشق آرامش بخشه و باعث تصلای خاطر میشه. دلم میخواد چند تا از خوبیات و ریز ودقیق بازگو کنم تا خوبیهای زیادت باعث نشه که من تعدادیشو فراموش کنم ( هرچند فراموش کردن خوبی های تو چه کوچک و چه بزرگ غیره ممکنه). وقتی بی حوصلم به هر طریقی که شده میخوای منو بخندونی. وقتی کارم زیاده با چند کلمه ی آرامش بخش روحم و آروم میکنی و من دیگه معنی خستگی رو نمی فهمم.وقتی دلسردم نشاط و دلگرمی رو تو وجودم زنده میکنی. تو خودت بهم یاد دادی که چطور عاشق باشم.عاشق همه ,عاشق همه بنده ها و مخلوقات خدا و در گوشی بهم گفتی اول باید عاشق خودت بشی.خیلی خوشحالم همسری دارم که برای آسایش خانواده ی کوچکش زحمت میکشه و سعی میکنه در هر زمانی حتی اوج خستگی بی حوصله نباشه. با وجود همه ی مشغله هات به فکر مردم هم هستی و هیچ وقت دوستانت رو فراموش نمیکنی ( برای همه دل می سوزونی و از ته دل همه رو دوست داری) .گاهی وقتا نگران کار زیادت میشم میترسم خیلی خسته بشی آخه تو هر کاری رو که شروع میکنی با انرژی وصف ناشدنی به کارت ادامه میدی و معنای خستگی رو درک نمیکنی اما بعد به خودم میگم ممد اگه بیکار باشه باید نگرانش بود. و و و . . .

دیگه ادامه نمیدم آخه میدونی که فرشته ها به ما حسودیشون میشه و باعث درد سر خدا میشن.

روز عشق مبارکت باشه عزیزکم.دوست دارم .

سلطان بانو

پ ن یک: یک سری کارت پستال به مناسبت روز عشق ( سپندار مذگان ) طراحی کردم که میتونین از قسمت گالری بردارین.امیدوارم که خوشتون بیاد نمونک هاشو میذارم این پایین تا ببینین.

پ ن دو: تولد تانی عزیزم بود. من یه خورده دیر رسیدم تا بهش تبریک بگم .اما تانی عزیزم تولدت مبارک .امیدوارم هر چند سال که دوست داری در کمال شادی و آرامش و عشق با همسرت زندگی کنی.

پ ن سه : خانوم کوچولوی مهربونم به همراه نامزدش به تازگی از سفر کربلا برگشتن. امیدوارم اونها هم به هر چیزی که آرزوشونه برسن و خوشبخت بشن.

دریافت کارت پستال سپندار مذگان
در 1:24 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : خانوادگی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر
             
دوشنبه 2 بهمن 1385
سلطان بانو جان.فدایت بچسبم.!!. تولدت مبارک

آره امروز همون لحظه ی تکرار به دنیا اومدنته . همون لحظه که اومدی تا یه روز پا بذاری تو زندگیمو بهم یاد بدی که به پاهای لرزون خودم اعتماد کنم و دستم رو از دیوار بردارم و بذارمش تو دستای گرم و با صفای تو ( چه تیکه ای پیاده شدم خدایی) . خیلی بلد نیستیم اون حال و هوایی که تو دلمونه رو واست بگم ٬ آخه خودت میدونی که چون من خیلی محجوب و سربزیر و ماخوذ به حیا هستم روم نمیشه جلو جمعیت داد و هوار را بندازم که آره خیلی .... . اما چون همیشه راهی هست پس اینطوری میگم که: شاید یه روز فرشته ها با دیدن ما دو تا که اون همه همدیگه رو دوست داریم و اون همه با هم هستیم و در کنار هم و اون همه می دونیم که چرا همدیگه رو دوست داریم ٬ و اون همه میدونیم که چرا در کنار هم هستیم ٬ حسودیشون بشه و تحریک بشن به دوست داشتن و از ته قلب دلشون بخواد که عاشق بشن و از ته قلب دلشون بخواد بپرسن چرا؟ و از ته قلب دلشون بخواد بخواد که بدونن چرا دوست دارند و چرا باید دوست داشته باشن٬ اونوقته که اون فرشته ها دسته جمعی می رن پیش خدا و در حالی که گردناشون رو کج گرفتن ازش خواهش می کنن ٬ زاری می کنن و با التماس می گن: " میشه لطفا ما رو هم بندازین بیرون"

جون تو تموم زندگیم همین لحظه ی رازآمیز اومدنته و حاضر نیستم با هیچ چیز عوضش کنم و با هیچ کس هم قسمتش نمیکنم٬ همون لحظه ی رازآمیزی که اومدی و راز تو دستات رو با دستای منم قسمت کردی تا عشق را رعایت کنیم ٬ " انسان را رعایت کنیم"* آخ که چه لحظه ی با شکوهی بود لحظه ی شکفتنت . یه حسی بهم میگه که امروز شادترین مرد روی زمینم.

" تولدت مبارک"

*حضرت شاملو

پ ن : پریشب فرصتی پیش اومد تا با یه رفیق لوطی و با مرام و عزیز بعد قرنی صحبت کنیم و زنگاری از دل و جیگر بزداییم ٬ اما در بدایت امر کامپیوترمان با صدای قارپ دود شد. اصلا میدونید چیه ؟ این کامپیوتر ما از همون اولشم به موبایلمون رشک می ورزید همی٬ و چون می خواست جلو موبایله کم نیاره تا دید اون سوخته اینم سوخت که بگه ما هم آرررره... بلتیم بسوزیم داشم ( امان از هرچی کامپیوتر داش مشتی و با حاله) ٬ خلاصه پس از معاینه فنی توسط کارشناسان اهل فن روشن شد که سی پی یو و مامان برد و رم و الباقی برو بچز با حال همیشه درصحنه ٬ به علت اینکه زیادی منبع تغذیه بهشون حال داده و خوان نعمت را در برابرشان گسترانده بی جنبه بازی درآوردن و زیادی خوردن تا ترکیدن ٬ دیگه شما مخاطبان خوش تیریپ و عزیز این محفل به گندگیتون ببخشید اگه مدتی در رکابتون نخواهیم بود. تا ما یه نمه مال و منال خویش را جمع و جور نماییم و قلکمون رو بشکونیم و یه تازه نفسشو دست و پا کنیم ٬ ولی به دلتون بد را ندینا ٬ سلطان بانو عین شیر بالا سر وبلاگه .( ستاد روابط بین الوبلاگیه وبلاگ ماجراهای من و ممد)

موندگاریم به قدماتون

امضا: ممدرضا

اینم واسه خاطر عزیز شما عزیز مهربون

در 2:59 بֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : خانوادگی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر
             
پنجشنبه 18 آبان 1385
جشن تولد به وسعت یک سال

يك سال از آمدنمان گذشت...

يك سال خوانديم و نوشتيم(تاكيد بر خواندن)

نميدانيم سال ديگر مينويسيم يا ميخوانيم يا هر دو ...

خواستمان بود كه هميشه پر انرژي و شاد باشيم حتي اگر دل به اندازه ي همه ي دنيا پر از درد بود ! ولي اين خانه ي خيالي را سهم خود نميدانستيم براي دلمان و تعلقش داديم به مخاطبانش تا اگر زماني غم بر دل مهربانشان نشست اينجا را براي خانه تكاني دلشان انتخاب كنند.

روزها گذشت و ايضا ماهها تا به يك سالگي رسيد .

كودك من و ممد روز به روز رشد كرد و دوست داشت كه به نسبت بزرگ شدنش بر افكار لايه گذاري كند اما نميداند كه اينگونه شد يا نشد...

امروز من و ممد كوله باريست به وسعت همه ي روزهايي كه پر است از با شما بودن هايش ...

ماحصل اين ديروزهايمان يك اقيانوس يادگاري و خاطره و درس و دوستي و عشق است به وسعت تك تك انديشه ها و نگاه هايتان.

حرفهايي زديم كه بي ربط بود اما بهانه اي بيش نبود براي فكر كردن به هر آنچه كه ميبينيم و نميبينيم...

روزهايي را شاد بوديم و روزهايي با هم به سادگي دنيا خنديديم گهگاهي هم سعي كرديم كه براي روشنايي بنويسيم كه اگر اينگونه نبود هرگز نمينوشتيم .

خواستيم كه دست در دست هم بگذاريم و خانه ي خيالي خود را آنچنان خشت بزنيم كه در روياهايمان پرواز ميكنيم، چرا كه زندگي براي ما در رويا زيباست.(شنبه پنجم آذر 84)

خواستيم مكاني داشته باشيم براي هر چه نزديكتر شدنمان، و اسم محله ي بلاگفا را روي سر درش نصب كرديم (كلوپ بلاگفا نويسان)(سه شنبه هشتم آذر 84)

خواستيم دريايي باشيم و دريايي بمانيم و انتهاي دريا را ببينيم(يكشنبه سيزده آذر 84)

خواستيم از خدايمان، كمكمان كند عاشق شويم و عاشق بمانيم(شنبه دهم دي 84)

خواستيم چالشهاي اجتماعي و شكافهاي فرهنگي موجود در جامعه را به زباني طنز آلود به قلم بياوريم تا شايد بهتر با خود بينديشيم(سه شنبه بيستم دي 84و چهاردهم ارديبهشت 85)

خواستيم به ايراني بودنمان و ايرانمان بباليم و و بمانيم و و دوستش داشته باشيم(پنجشنبه ششم بهمن 84)

خواستيم بدانيم چگونه موفق زيستن را و آرزومند آن نباشيم تا چيزي غير از آنچه هستيم باشيم و بكوشيم تا در كمال آنچه هستيم باشيم(شنبه نهم بهمن 84)

خواستيم كيميايي بيابيم تا به انديشه هايمان بزنيم براي كوه بودن ، استوار ايستادن و درست سوختن و از شما پرسيديم چگونه آن را بيابيم(سه شنبه هجدهم بهمن 84)

خواستيم چند قدمي در حياط با صفاي روح بزنيم تا بگذاريم احساس هوايي بخورد و هويت ايراني خود را بدست آوريم، ادبياتمان را بشناسيم و با آن به جنگ بدي هاي جامعه برويم حتي جامعه اي كه در آن دهانت را ميبويند مبادا گفته باشي دوستت دارم.(بيست و نهم بهمن 84)

خواستيم كلاه مخملي بر سر بگذاريم و رسم مردان و بزرگان را به ياد آوريم و به آنان كه ميگويند جوانانمان بي غيرتند نشان دهيم كه غيرت هنوز در رگهاي جوانان جاريست و شعارش را فرياد زديم كه به نام سه كس: رفيق ، ناموس ، وطن.(سه شنبه هجدهم اسفند 84)

خواستيم حتي به بهانه ي راني خوردن هم كه شده وسيع باشيم ، تنها، سربه زيرو سخت(سه شنبه نهم اسفند 84)

خواستيم فرياد بزنيم: اليوم حفظ السخن الكورش باي نحن كان واجبا(پنجشنبه بيست و پنجم اسفند 84)

خواستيم از دنياي آي تي عقب نمانيم و در دفعات زياد هر آنچه كه در چنته داشتيم و ميدانستيم به همگان عرضه كنيم.

خواستيم پرچين هاي خانه هايمان كوتاه باشد و حقيقت باشيم(بيست و چهارم ارديبهشت 84)

خواستيم شخصيت و هويت خود را در هيچ شرايطي از دست ندهيم و به آن افتخار كنيم و بكوشيم تا كامل شدنش(چهارشنبه 31 خرداد 85)

خواستيم در دوست داشتنهايمان شك نكنيم (دوشنبه بيست و سوم مرداد 85)

خواستيم ياد بگيريم چگونه در حال زندگي كنيم و بدانيم هر چه امروزمان بهتر باشد فردايمان زيباتر است(پنجشنبه بيست و ششم مرداد 85)

خواستيم جايي را با نام خبرگزاري كيلويي بسازيم براي هر چه بيشتر نزديك شدن به هدف نهايي خود كه همان لايه گذاري بر انديشه ها بود(يكشنبه پنجم شهريور 85)

روزي هم خواستيم كه محله ي عزيزمان ، بلاگفاي زخمي و بي نوايمان را با همكاري سردرگم و همه ي كساني كه خود را نسبت به آنچه از آن بهره ميبرند متعهد يافتند دوباره بسازيمش و امروز ميبينيم كه بلاگفا همان بلاگفاي قدرتمند هميشگيست(مهر ماه 85)

و خواستيمو ميخواهيم و خواهيم خواست كه بمانيد چرا كه ماندگاريم به ماندنتان.

فکر کنم ممد همه چیز و گفت .دیگه واسه من چیزی نگذاشته اما منم باید چند کلمه حرف بزنم.یک سال از اون روز که من اولین سلاممو نوشتم گذشت.چه روزایی که با همدیگه در کنار بچه ها نوشتیم و خوندیم. چقدر با همدیگه بحث کردیم. بهترین سرمایه ای که از این یک سال در کنار هم بودن بدست آوردیم فکر کنم دوستای خوب بود. دوستانی که حتی در دنیای واقعی هم داشتنشون رویا بود.

خوب خوب دیگه از این حالت عصا قورت داده بیایم بیرون برسیم به جشن خودمون.بله امروز به همه ی دلایل بالا اینجا جشن گرفتیم. میخوایم بکوبیم و بخوریم (البته مجازی) و... به جای این سه تا نقطه هر چی دوست داری بزار.خیلی چیزا رو عوض کردیم.توضیحات هم تو بخش روز نوشت نوشتم که میتونین بخونین.همین طور قسمت راهنمای وبلاگ هم میتونه کمکتون کنه.قالب وبلاگ رو تا 95 درصد با فایر فاکس منطبق کردم.به زودی همه بخشها رو منطبق میکنیم. امشب همه کارت دعوتا رو میفرستم در خونه هاتون .اگه کسی هم فراموش شد شما به بزرگواری خودتون ببخشین و تشریف بیارین. اون کیک هم گذاشتم اون بالا همگی میل کنین.

راستی ما به چند عدد خبرنگار زبرو زرنگ و کار درست احتیاج داریم .هر کی می خواد دستا بالا.یکی از خبرنگارا باید در زمینه ی سینما فعالیت کنه و بقیه باید همه فن حریف باشن.این خبرنگارا باید دست به قلمشون خوب باشه و از خبر نوشتن تفره نرن.

ادامه جشن در کامنت دونی ...

امضا

ماجراهای من و ممد

در 11:58 بֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : خانوادگی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر
             
سه شنبه 4 مهر 1385
سالگرد خوشبختی من...

عرض سلامی دو نفری داریم خدمت همه ی مهربانان عزیز

امروز من و سلطان بانو به مناسبت خاصی دو نفری و از پشت یک مانیتور به همه ی شما سلام عرض میکنیم حالا این مناسبت چیه؟؟ عرض میکنیم خدمتتون .

سلطان بانو شما بفرمایید :

سلطان بانو : منم به نوبه ی خودم به همه ی دوستان و همراهان همیشگیمون سلام میکنم و امیدوارم که همگی خوشبخت و سعادتمند باشید.امروز من و ممد یه واقعه ی بزرگ توی زندگیمون را میخوایم جشن بگیریم.

امروز سالگرد ازدواج ما دو نفره دقیقا 4 مهر 1384 شمسی … البته باید اون بالا مینوشتی "سالگرد خوشبختی ما"

ممد انقدر این میکرفون و نکش . اِ اِ اِ اِ اِ خوب بیا.بفرمایین اینم میکروفن.

ممد : بله در این روز من خیلی خوش به حالم شد چون بالاخره سلطان بانو بعد از دو سال که بنده رفتمو اومدمو بالا رفتیم دوغ بود پایین اومدیم ماست بود بله را گفتند و منو خوشبخت ترین آدم دنیا کردند.

البته از خوبیای سلطان بانو اگه بخوام تعریف کنم به واقع حقیرش کردم چون اونقدر بزرگ هست و همه ی شما به بزرگی و خوبیش واقف هستید و مطمئنم که همه ی شما اعم از ریز و درشت خوشبختی من را به کرات شاهد بودید

یادش بخیر سه سال پیش وقتی برای اولین بار سلطان را توی دانشگاه دیدم این دل و جیگرمون نافرم به هم گره خورد و رفتم جلو و خواستگاری کردم ولی چون از الان طفلتر بودم فکر کنم خراب کردم و این طرز خواستگاری از یک خانوم محترم و با شخصیت نبود . یکی نبود آخه به ما بگه پسر خوب بدون هیچ دسته گل و قرار از پیش تعیین شده همینطور یه دفعه ای که نمیرن خواستگاری چنین خانومی و بگن" من از شما میخوام که زنم بشین"

سلطان بانو هم با وقار و متانت خاص خودش لبخندی به ما تقدیم کردند و گفتند : متاسفم

منو میگی : فکرشو نمیکردم دیگه اینجوری ضایع بشم .. خلاصه ما هر بار هر کاری که میکردیم بلکه موثر واقع بشه تازه از روی خامی و بی تجربگی خرابتر هم میکردم دقیقا دو سال ما در آتش عشق حضرت سلطان بانو سوختیم تا یک روز...

سلطان بانو: خوب دیگه بقیشو من میگم.اولا این حرفا چیه ممد آقا شما سرور مایی.خوب هر کاری رسم و رسوم خودشو داره. به نظر من باید مردا رو باید چندین بار محک زد. مسلما همه ی خواستگارا اولین بار با یه دوست دارم ساده میان جلو اما از گفتن یک حرف تا واقعیت یک عمر فاصله وجود داره. ممد و چندین بار آزمایش کردم.همیشه از دفعه ی قبل موفق تر بود. فکر نکنین آزمایشا آسون بودا. نه بابا.مهمتر از همه اینکه دو سال پای حرفش ایستاد. یه لحظه هم شک نکرد (این برام از همه چیز مهمتر بود).مطمئنم اگه بیشتر از این هم طول میکشید باز هم همیشه کنارم میموند و تنهام نمیذاشت. خیلی وقتا عمر دوست دارم ها کوتاهه. بخصوص اینکه آقایون خیلی خیلی عجولن .اما تا دختر مورد نظرشون رو بدست آوردن همه چیز و فراموش میکنن یا اینکه به مرور از عشقشون کاسته میشه و هیچوقت اون شور اولیه رو ندارن.واسه من و ممد نگه داشتن عشق در حد معین و افزودن روز به روز اون از خود عاشق شدن مهمتر بود. خود ممد بود که باعث شد این عشق هر روز جلای بیشتری پیدا کنه.

یکی از آزمایشای ممد دنیای مجازی بود.خانومای جوون از من میشنوین هیچ جا واسه آزمایش رفتار و اخلاق آقایون از این دنیای مجازی بهتر نیست.مثل یه دنیای واقعی میمونه که همیشه مجبوری حرفی برای گفتن داشته باشی و اگه دست از پا خطا کنی همه از دستت شاکی میشن. آدمی که بتونه مدت زیادی دوام بیاره کسیه که زود خسته نمیشه صبوره و مطمئنا مردم دار و با اخلاقه.

من همیشه مردی رو میخواستم که حد اقل بتونه احساس خودشو درست بیان کنه .یا از نوشتن 4 کلمه حرف روی کاغذ ترس نداشته باشه. وقتی کاری رو شروع میکنه تا انتها ادامه بده و پشتکار داشته باشه.وقتی ازش میخوام حمایتم کنه همیشه ثابت قدم باشه.ترسو و بزدل نباشه و از طرز تفکر خودش دفاع کنه.بتونه لااقل چند نفر آدمو از اجتماع به سمت خودش جلب کنه و واسه اونا دل بسوزونه.

ممد همه ی این خصوصیات رو داشت و خیلی چیزای دیگه که انقدر ریزن و زیادن که نمیتونم توصیف کنم .هر چقدر از زمان آشناییمون میگذره بیشتر به انتخابم مطمئن میشم و میدونم که میتونم تو زندگی بهش تکیه کنم.


و اون روز بعد از دو سال و اندی بالاخره بله رو گفتم


این کلیپ رو یادتونه .این و ممد واسه روز تولدم گذاشته بود دوباره میذارمش که تجدید خاطرات بشه

در 2:12 بֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : خانوادگی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر
             
سه شنبه 21 شهریور 1385
تولدت مبارک خانوم کوچولو

امشب شب تولد دوست صمیمی و عزیزو جیگرم خانوم خانوما خانوم ِ کوچولو میباشد.ما اینجا براشون یواشکی جشن گرفتیم.

نه نه نمیتونم رسمی باشم دارم منفجر میشم.اااا یکی نیست بگه دختر تو که اصلا استعداد رسمی حرف زدن و نداری چرا انقدر به خودت فشار میاری.ایول ایول هیچی زبون کوچه خیابون نمیشه. طبق معمول ...

تولد, تولد , تولدت مبارک مبارک , مبارک , تولدت مبارک

حضار عزیز شما به کارتون ادامه بدین من ادامه ی نطقم و بکنم. بله بله همونطور که گفتم ما اینجا یه جشن یواشکی گرفتیم.یه دونه کیک پختم (عکسشم اون بالا مشاهده میکنین) اونم کیک شکلاتی.چون شمع زیاد روش جا نمیشد به همون یکی رضایت دادیم.امیدوارم خانوم کوچولو خوشش بیاد.

امشب تولد یه نو رسیده هم هست.بله به حساب من دقیقا نیم ساعتشه.اگه گفتین تولد کیه؟؟؟ (یا چیه ؟) خوب زیاد به مخاتون فشار نیارین چون امشب کسی تو مُد بیمارستان رفتن نیست.خودم میگم. امشب تولد قالب کلبه ی خانوم کوچولو هم هست.هورااااا اینم واسه کلبه ی خانوم کوچولو ....

تولد, تولد , تولدت مبارک مبارک , مبارک , تولدت مبارک

دیگه هممون خانوم کوچولو رو میشناسیم واقعا که دختر گل و مهربونیه.تو همه ی مدتی که من و ممد این وبلاگ و زدیم همیشه کنارمون بوده و ما رو همراهی کرده.دوست خوب این روزا کم پیدا میشه اما ما خانوم کوچولو رو پیدا کردیم.

حالا همه ی خانوما به ترتیب لوس ,سورنا , تینا , نگار ,کوثر ,خانوم آقا سهیل ,ساحل ,مریم و تانی( و بقیه ی خانوما که الان تو خاطرم نیست) بدوین بیاین اینجا که بریم سراغ خانوم کوچولو. دیگه بقیش با خودتون مهمونی رو میسپرم دست شماها چون من با خانوم کوچولو کار دارم.

خانوم کوچولو جونم خیلی دوست دارم. انشاالله همیشه تو زندگیت موفق باشی و به هر آرزویی که دوست داری برسی. حالا بیا این شمعو فوت کن و دنبالش یه آرزو .بعدش بیا اینجا

خوب مهمونای گرامی اول کیک رو میل کنین و بعد برای هدیه دادن برین سراغ خانوم کوچولو.


سلطان بانو

در 6:33 بֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : خانوادگی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر
             
سه شنبه 13 تیر 1385
عصبانیت و کمک های تو

نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده که در حد ا