چهارشنبه 3 مرداد 1386
آزادی...!!!

و تاریخ قبرستانیست طولانی و تاریک, ساکت و غمناک, قرنها از پس قرنها همه تهی و سرد, مرگبار رو سیاه, و نسلها در پی نسلها , همه تکراری و همه تقلیدی, و زندگی ها, اندیشه ها و آرمان ها همه سنتی و موروثی, فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ!

و آزادی..!!! کجای این قبرستان جای مانده ای؟ کاش میدانستی که چه زندانها برایت کشیده ام! و چه زندانها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت, من پرورده ی آزادی ام, استادم علی است, مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر, او که حساستر از مزدک و انقلابی تر از مارکس زندگی کرد و در برابر بهره کشان کینه ورزید و با محرومان چندان همدرد بود که فریاد زد: اگر قدرت را بدست آورم حقی را که اینان از مردم محروم ربوده اند, اگر شیر شده و در پستان مادرانشان رفته باشد, یا مهر در کابین زنانشان, بیرون خواهم کشید, و پس خواهم گرفت. و پیشوایم مصدق , مرد آزاد, مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید.آری آنانند که آزادی را در روح تاریخ فریاد کشیدند و من هرچه کنند, جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما, من به دانستن از تو نیازمندم, دریغ مکن, بگو هر لحظه کجایی چه میکنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم, چه کنم؟...

"انقلابی شدن بیش از هر چیز مستلزم یک انقلاب ذهنی, یک انقلاب در بینش و یک ! انقلاب در شیوه ی تفکر ماست"

"
دکتر شریعتی"

بی ربط:

و ما بی چرا زندگانیم...

و آنان...

به چرا مرگ خود آگاهانند...

"شاملو"

در 2:45 قֽظֽ توسط ممدرضا ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   28 نظر
             
شنبه 9 تیر 1386
خاله خرسه..!!

روزگاریست بس پریشان احوال از طرفی مردکی مهر ورز به قایده ی نیم وجب چنان سیرکی را اداره می کند که ساعت ها دست بر زیر چانه ام می گذارم و نمیدانم بخندم یا گریه کنم.

مثال دیوانه ایست که دیوانگان را به گرد خویش فراهم نموده و دارالمجانینی به نام کابینه تشکیل داده اند .

یا به قول دوستی دهقان فناکار و به تعبیری رانندگی آن هم با تریلی و بدون داشتن پایه یک ... ما نیز برای خالی نماندن عریضه لقب خاله خرسه را به او میدهیم که فقط برای مهرورزی و خدمتگزاری تخته سنگی را به بالای سر برده و برای دور کردن مزاحمان و بیگانگان و اجنبی ها و شیاطین بزرگ و ... قارپ قارپ بر سر ملت میکوبد تا در آسایش و امنیت و دور از چشم بد دشمنان باشند ... تقصیر خودش نیست او تنها به اقتضا و گنجایش فکری خود اینگونه عمل میکند پس خاموش باشید و خرده نگیرید اگر هم بنز*ین خودرویتان در بزرگراه تمام شد به جای تکان دادن هرگونه چهار لیتری در ابعاد گوناگون و پیت های کلاسیک و مدرن از شیشه نوشابه تا... پالونی را تکان دهید برای سواری گرفتن از مهرورزان ( چی فکر کردین ؟ اونا خدمتگزارن..!!)

تنها برای اطلاعات عمومی میگویم تا ندانسته از دنیا نرود... با یک بررسی سر انگشتی (البته خیلی پیچیده تر از انگشتا شد چرتکه بقال محل رو هم گرفتیم) در دانشگاه اصفهان توسط گروه آمار و میم شیمی و صنایع در مدت یک ماه تلاش شبانه روزی و نا مهرورزانه, حداقل زمانی بالغ بر 10 سال با وضعیت کنونی کشور جهان سومی ما, ایران سربلند برآورد شد, برای اجرای طرح سهمیه بندی بنز* ین تا جلوگیری از هرگونه هرج و مرج در اقتصاد و امنیت اقتصادی ایران و ملتش شود.

اما آنها یک شبه تصمیم میگیرند و چند روزه اقدام ...

یا از دیوانگی زیادشان است که چندیست زنجیر از پایشان گشوده شده یا بی سوادی و یا مهرورزی مزمن خاله خرسه.

پ.ن:کسی آهنگ خیلی آس داره لینک بده . اگه کسی هم آلبوم آخر Evanescence رو جایی سراغ داره بازم لینک بده ( با تشکر ویژه)


حرف بی ربط :حرف بی ربطمون نمیاد دلمان میخواهد به جای تکه ی حرف آخر حکم جهاد میدادیم و برای سر خاله خرسه جایزه تعیین میکردیم.


ممدرضا

در 3:17 قֽظֽ توسط ممدرضا ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   34 نظر
             
دوشنبه 17 اردیبهشت 1386
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم/ موجیم که آسودگی ما عدم ماست

سوئیچ رو توی جای خودش می چرخونم، صدایی زیر و متناوب برمیخیزه و اندکی بعد قطع میشه. دوباره استارت می زنم.. سه باره... نع خیر! مثل اینکه خفه کرده. هربار که استارت میزنم انگار که صدای خنده ی زیرزیرکی یه نفر به گوش می رسه. دیرم شده. یه نگاه غضب آلود چاشنی میکنم و باز استارت می زنم. باز همون صدا... بعد انگار لرزه ای بر اندام اتول! می افته و... بعله، بالاخره روشن شد. راه می افتم. در همین حال یادم می افته که به سلطان بانو قول داده بودم وبلاگ را آپ کنم ولی ... . وارد بزرگراه می شم. فکرم به همه جا هست الا رانندگی! انعکاس نور چراغ ماشین پشتی که سریعا بالا پایین زده می شه از آینه به چشمام میزنه. نگاهی به آینه می اندازم، اِه پلیس!

قبض جریمه را دستم میده:

-« به خاطر خودتان می گوییم. می دونید چند نفر در روز به دلیل سهل انگاری در بستن کمربند ایمنی، جان خود را از دست می دهند؟»

اصلا جوابی ندارم که بدم. اینجا از اون جاهایی است که حق کاملا با طرف مقابله! از خودم تعجب می کنم، چون هم به صحت توصیه ی او کاملا ایمان دارم و هم خودم گهگاه از این توصیه ها به دیگران می کنم. پس چرا در مقابل عمل...؟!

حالا یک روز دیگرست. باز پشت فرمون می شینم، استارت می زنم، همون قضایای قبلی تکرار می شه، بالاخره راه می افتم. بازم یادم می افته که هنوز وبلاگ را آپ نکردم. به همون بزرگراه می پیچم. نور اتومبیلی از عقب باز توی آینه ام می افته. ای وای، راستی کمربند!

آقا من تا حالا چند بار جریمه شدم ولی نمیدونم چرا بازم یادم نمیمونه که این کمربند لامصب را ببندم. چقدر سخته برام که یه عادت قدیمی رو ترک کنم و عادت جدیدی رو جایگزین اون کنم، حتی وقتی به صحت و لزوم اون ایمان کامل دارم.

یادم میاد اوایل که کامپیوتر اومده بود خیلی برام سخت بود که با اون ارتباط برقرار کنم. حتی یه مقدار هم از اون میترسیدم! اما یه وقت به خودم اومدم دیدم اگه نجنبم کلام پس معرکس. با ترس و لرز و احتیاط فراوان شروع کردم به دست زدن به کامپیوتر، دیدم نه، گاز نمی گیره! و شروع کردم به پیش رفتن... .

دوره ی ذهنی چنین وقایعی برای من نمایانگر آن است که اساسا تغییر در رفتار یا کارکردهای ذهنی، نیازمند صرف انرژیه و بدون آنکه متوجه باشیم، به طور طبیعی حتی نوعی مقاومت روانی در برابر تغییر نیز با وجود اطلاع از مثبت بودن تاثیرات اون تغییر وجود داره.

ادامه دارد....

پ.ن.1: مقدمه ای بود از فکری که مدتهاست در درونم قلمبه شده . خواستم با هم فکر کنیم, دوست دارم همگی با هم بقیشو ادامه بدیم ، دیگه فکر کنم سرنخ اومد دستتون فقط کافیه از یکی از شاخه هاش وارد بشیم، وقتی همه فکر کنند تغییرات رنگ میگیرند. پس هر کی حاضره دستاش بالا.

پ.ن.2:خوب دیگه ماه ماه تولدهاست، من که نصف آدمایی که میشناسم اردیبهشتین، امشب میخوام تولد دو تا از عزیزان بلاگرم رو اول به خودشون و بعد به مخاطبانشون تبریک بگم، دو تا بلاگری که همیشه عاشق نوع و سبک نوشتنشون بودم و هستم و به عقیده ی من هر دو در راستای افکار خودشان بی نظیر عمل میکنند. آشغال عزیز که همیشه با قلم شیوا و تیزش دست بر چالشهای جامعه و فرهنگ گذاشته و در عین سادگی ذهنیات و افکار خود را به نوعی خاص و متفاوت به تصویر میکشه . حتما در پشت چنین قلمی شخصیتی بزرگ قرار گرفته. و خواهر عزیز بلاگرم سورنا نمود کامل یه دختر فعال و البته بزرگ اندیش ایرونی، که همیشه با خواندن وبلاگش نوعی از احساس لذت را در درونم حس میکنم. نوشته هایی که در عین سادگی بیان وقتی از زوایای مختلف بررسی بشه مملو از جلوه های پنهان کشف نشدست.

امیدوارم هر دویتان هر روز موفق چون امروزتان باشید و البته وسیع.

امضا: ممدرضا

در 2:35 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   2 نظر
             
یکشنبه 13 اسفند 1385
فرق چیپس و گز

زل زدم به تلویزیون. دیدین یه نفر به یه جایی خیره شده اما جلو چشماش سیاهه و توی مغرش یه تلویریون دیگه روشنه , آهان همونطوری.واسه تغییر ذائقه یک پاکت چیپس سرکه نمکی گذاشتم جلوم و بی توجه پشت سر هم گاز میزنم. از مغزم یه موج رد میشه. ایرانیا با فرهنگن ؟ ایرانیان با تمدنن ؟ با تمدن که هستن.تمدن یعنی چی ؟ یعنی پیشینه ی چندین ساله.خوب که چی ؟ یعنی ... نمیدونم صبر کن فکر کنم... یعنی یک مردمی خیلی از عمر تاریخی شون میگذره.خوب یعنی این قبیله خیلی وقته هستن. وجود دارن و نفس میکشن. یعنی مال دیروز و پریروز نیستن .تازه به دوران رسیده هم نیستن.

این و که داریم توش شک ندارم. حالا اون یکی.فرهنگ.اینم داریم؟ راستش شک دارم.میگن اگه کسی تمدن داشته باشه فرهنگ هم داره.با توجه به اون تعاریف ... این که دلیل نمیشه ... فرهنگ چیه ؟ آخ آخ این یکی از اون سخت تره باید بیشتر فکر کنم ... رشد و بالندگی اجتماعی , فکری , دینی و منطقی, رسیدن به حدی که در بیشتر کارها کار درست انجام بشه نه نابه هنجار , فرهیختگی , رفتن راه درست ( البته در اکثر موارد یعنی صد در صد نیست , انسان بیچاره جایزالخطاست دیگه) کارای درست چیه ؟ اون چیزی که همه میگن درسته.خوب این که نمیشه.اااا راست میگی نکنه یه وقت همه اشتباه بگن.خوب همه رو ول کن آدمای خوب و بچسب.باشه.مثلا چند تا دانشمندی که قبول دارم و چند تا آدم خوبی که میشناسم.خوب به عقیده ی اونا کار درست یعنی :تحصیل , علم زیاد , ادب , اعتقاد , اعتماد , سلامتی ذهنی و روحی , تفکر , اجتماعی بودن , کمک به دیگران , انسان بودن , راستگویی ( این برام مهمه) در واقع صداقت , دوری از زشتی ( دودره بازی , کینه , حسادت و هزار جور کوفت و زهره مار دیگه) .

حالا اینا یعنی نشانه ی فرهنگ .البته به اعتقاد و در حد دانسته های من.با این تعاریف ماها هممون با تمدن هستیم اما همگی با فرهنگ نیستیم.

خوب شاید تمدن بیشتر از اون چیزی باشه که من میدونم.شاید اون چیزی که من از تمدن میدونم معنای تمدن تاریخیه و چیز دیگه ای به معنای تمدن فرهنگی هم وجود داره.تمدن فرهنگی !!!! حالا به نظرت این معنیش چیه؟ خوب من زیاد به این فکر نکردم اما حتما اونایی که اینو دارن با گذشت زمان که عمر تمدنشون زیاد شده فرهیخته هم شدن. اگه این باشه خیلی خوبه ها.با این حساب طی چند صد سال یک چنین تمدنی یک سری آدم با فرهنگ و خوب داره که یک شهری دارن که توش همه چیز عالیه.

اه اه حالم از این چیپس سرکه نمکی به هم خورد.اون گز ها از توی کابینت بهم چشمک میزنه .آخیش چه شیرینه.

گز نمونه ی یک تمدن فرهنگیه (خنده) خوب دیگه هم قدیمیه هم اینکه خوب و خوشمزست.از طرفی مغز هم داره .یعنی بی رگ و ریشه نیست.وقتی بجویش (گز و میگم) یه چیزی عایدت ( درست نوشتم؟) میشه .

حالا ما ایرانیا چی داریم؟ تمدن فرهنگی یا تمدن تاریخی ؟ تو دومی شکی نیست اما تو اولی بازم شک دارم.نشانه ی تمدن فرهنگی یک عالمه آدم فرهیختست. اما ما یک کمی ( فقط یک کمی ) آدم فرهیخته داریم.بذار یک نگاه به تمدن تاریخی مون بکنم.گذشته چی ما در گذشته چقدر فرهیخته داشتیم ؟ در بعضی زمانها بیشتر و در بعضی زمان ها کمتر.

خندم میگیره از بعضی که چسبیدن به تمدن فرهنگی گذشتشون و اصلا بی فرهنگی رو در لایه ها و در زمان حال نمیبینن.

سلطان بانو

پ ن یک : بالایی ها فقط نظرات شخصیه

پ ن دو : انجمن بانوان به چند نفر خانوم با شخصیت و کاردرست و کدبانو جهت امر خطیر مدیریت نیاز مبرم دارد.در صورت تمایل دستا بالا .انتخاب بعد از تست آی کیو و تست کدبانو گری و هزار جور چیز سخت دیگه انجام میشه. نترس بابا حالا تو دستت رو بالا بگیر .ستون به ستون فرجه

پ ن سه : انجمن بانوان امتیازی شده. یعنی میتونین به دوستاتون در صورت تمایل بر اساس نوشته هاشون امتیاز مثبت و منفی بدین .برای اطلاعات بیشتر به اینجا مراجعه کنید.

در 1:30 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر
             
شنبه 5 اسفند 1385
آیا تو آن گمشده ی من هستی؟!

تذکر امنیتی واسه حفظ جانم: این متد نوشته های یکی از دوستان دوران زیبای دانشجوییست به نام محمد امین خشوعی

اول از همه یادآوری می کنم که همسرداری شما را به خاک سیاه خواهد نشاند! لذا اولین توصیه ی من این است که اصلا از انتخاب همسر بگذرید٬ به ویژه اگر در پولدار شدن هنوز موفق نشده باشید با این کار علاوه بر دوری از عوارض همسر یابی و همسر داری دیگر مجبور نیستید با مطالعه این مقاله خودتان را خسته کنید. همچنین مطالعه این متد برای افراد متاهل ممکن است همراه با عوارض جانبی باشد.

آیا تاکنون گمشده ای داشته اید؟ دسته کلید٬ کیف پول٬ اتومبیل یا... بگذریم مهم این است که شما گمشده ای داشته و دنبالش همه جا را گشته باشید. اما تلاش من این است که شما را با یک گمشده ی بزرگ آشنا کنم آیا تاکنون تلاش کرده اید نیمه ی دوم خود خود را پیدا کنید؟! نیمه ای که نه با کسی است نه کسی را پیدا کرده است. اما در شما هم نیست. همسرتان را میگویم. شاید برایتان پیش آمده باشد که به کسی گفته باشید آیا تو آن گمشده ی من هستی؟ و او با تعجب گفته باشد " من که اصلا گم نشده بودم!" تعجب نکنید ٬ چون واقعا او اصلا گم نشده است٬ اصولا مگه آدم گنده هم گم میشه؟!! برای اجتناب از اینگون اشتباهات به نکات زیر توجه کنید:

۱- در انتخاب این گمشده دقت کنید لازم نیست شما مانند دو نیمه ی سیب شبیه به هم باشید بلکه باید مثل قطعات پازل٬ مکمل هم شوید. بطور مثال اگر احساس می کنید بسیار زیبا اما کودن هستید٬ به دنبال همسری زشت اما باهوش باشید و البته پولدار! تا خوب با هم جفت شوید و البته پولدار! ولی در مورد بچه تان امیدوار نباشید! چون ممکن است کودنی شما و زشتی همسرتان را به ارث ببرد و البته پولهایتان را هم به باد دهد.

2- خودتان را درگیر روابط رمانتیک نکنید تا در عشق شانس بیاورید. در این حالت شما یا یک پسر مجرد اما پولدار خواهید شد و یا یک خانم مهندس یا خانم دکتر!

۳- در ابراز عشق زیاده روی نکنید چون ممکن است پشیمان شوید! چه شکست بخورید و چه پیروز شوید به این دو نکته ی کوتاه توجه کنید.

الف) اگر می دانستم نمی پذیری٬ هرگز گل سرخ را به حقارت نمی کشاندم٬ عشق که جای خودش را داشت!

ب) اگر می دانستم تو هم مرا می خواهی٬ هرگز برای گل سرخ پول نمی دادم! صحبت از عشق و عاشقی که جای خودش را داشت!

۴- قبل از انتخاب نهایی به این نکته فکر کنید که همه ی پسرها و دخترهای جوان که خوبند٬ پس این همه مردان و زنان بد از کجا می آیند؟!!

5- اگر دیوانه ی پسر یا دختری شده اید٬ فقط کمی صبر کنید٬ او خودش شما را سر عقل خواهد آورد!

6- بدون پول٬ کار مناسب٬ منزل و ماشین اقدام نکنید. چون در بهترین حالت جواب شما این است که: " تو همونی هستی که من همیشه دنبالش بودم. فقط یه کمی زود اومدی!!؟"

اگر با وجود نکات بالا هنوز هم مصر به جست و جو هستید به موارد زیر توجه کنید.

فاکتورهای لازم جهت اقدام:

۱) دل شیر به اندازه ی کافی ۲) چشم و گوشهای کاملا بسته ۳) حماقت به اندازه ی کافی ۴) احساس کمبود محبت به اندازه ی زیاد ۵) رمانتیک بودن و علاقه ی مفرط به کتب روانشناسی ۶) منابع مالی ارزی و ریالی به میزان نامحدود.

یک خاطره ی عبرت آموز:

تعجب از من نکنید این متد نوشته های یکی از دوستان دوران زیبای دانشجوییست به نام محمد امین خشوعی٬ اینم خاطره ی این دوست عزیز

وقتی در حال نوشتن این متد بودم اتفاق مهمی مسیر زندگیمو تغییر داد. نامزدم که پیش نویس این متد را خوانده بود٬ با یک دسته گل و کارت پستال پیشم اومد. بعد از یک گفتگوی صمیمی و امیدوار کننده هنگام رفتن نامه ی به دستم داد و خواست در اولین فرصت مطالعه کنم. خیلی سریع و با شوق نامه را باز کردم و خواندم:

« عزیزم خودت میدونی چقدر به تو علاقه دارم به ویژه که برای اثبات عقایدت تلاش می کنی٬ اما اگه راستش را بخواهی مدتیه به این نتیجه رسیدم که زندگی با تو خیلی خطرناکه. اگه از اول عقاید و ترفندهایی که برای آشنایی با من به کار بردی می دونستم نه تنها به تو نزدیک نمی شدم بلکه از دستت فرار هم میکردم!»

وقتی نامه را خواندم اشک در چشمانم جمع شده و بغض گلویم را گرفته بود. شخص ایده آلی که با استفاده از متدهای بالا به دست آورده بودم با یک اشتباه کوچک از دست دادم مطمئنا من اولین بازنده ی این متد بودم...!

حرفهای بی ربط:

تو جوونیتون سعی کنید دنبال چیزایی باشید که نیاز دارید نه چیزایی که دوست دارید... یه کم فکر کنید بهش..!!!

موندگاريم به موندنتون

امضا :ممد رضا

در 1:28 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر
             
سه شنبه 24 بهمن 1385
جوشش هوای شادی در بهار

بدجوری بوی عید همه جا رو گرفته. آفتاب درخشان تر شده و بازم سر و صدای گنجشک ها از لای درخت توی حیاط شنیده میشه . هنوز بهمنه .امسال انگار عید زودتر اومده .گاهی با تعجب به مادر میگم مثل اینکه نظام ماهها به هم خورده همه چیز یک ماه زودتر اتفاق می افته. مثلا هنوز پاییز بود که برف زمستونی بارید . الانم هنوز زمستونه اما حال و هوای هوا بهاریه.

من بهار رو از همه ی فصلهای سال بیشتر دوست دارم و اردیبهشت و بیشتر از همه ی ماههای سال . یه جورایی زندگی انرژی داره. دومین ماهی که دوست دارم اسفنده .همه چیز داره جون دوباره میگیره. مردم در تکاپو برای عید به سر میبرن و زندگی به معنای واقعی جریان داره. رنگ آسمون آبی تره .گوشتو که بذاری رو تنه ی درختها میتونی آب و غذا رو توی رگاشون حس کنی. صبح که از خواب پا میشی دلت میخواد یه کاره تازه بکنی.میخوای روزتو با تمام وجود با کار و فعالیت ببلعی . هر چند تنبلی اما هوس میکنی خونه تکونی کنی و دستی به سر و گوش خونه بکشی . به نظر من عید از اول اسفند شروع میشه همه ی شور و شوق عید توی خونه تکونی و خرید عید و جنب و جوش قبل عیده . اول فروردین آرامش و استراحته و دیدن اونایی که یه ساله به هر دلیلی وقت نکردی ببینیشون. عیدی گرفتن از بابا ( حتی شده به زور ) و سبزی پلو با ماهی خوردن . خوردن همه نوع شیرینی و گپ زدن با هم سن و سالات و ذوق کردن از ته دل واسه لحظه ای که داره میاد و برنامه ای که واسه مهمونی بعدی داری .

گاهی وقتا دلمون چند ساعت قبل از تحویل سال و چند ساعت بعد از تحویل سال میگیره .نمیدونم حکمتش در چیه اما اصلا چیز خوبی نیست .میدونم که خیلی ها این احساس و دارن واسه همینه که میگم. برای بعضی ها این حالت اجتناب ناپذیره .اما یک راه حل داره .هر چقدر هم اجتناب ناپذیر سعی کنیم که زیاد طول نکشه. گاهی آدم میتونه با یه چیز کوچیک یا یه دل خوشی کوچیک خودشو شاد کنه و همین طور با گذشت چند لحظه خودشو به شادی وصف ناپذیری برسونه. باور کنید دل خوشی های کوچیک میتونه زندگیمون رو از این رو به اون رو کنه .بستگی به خودتون داره که از چی خوشتون بیاد و دلتون بخواد چی رو واسه خودتون دلگرمی کنین. بعضی وقتا خرید یک شکلات خوشمزه و ارزون و خوردنش با لذت هم میتونه دلخوشی باشه.

الان زمان خرید عیده. رسمه . همه دوست دارن واسه عید لباسهای نو و خوشگل بپوشن ولی خوب دست و بال همه هم طبق معمول خالیه. با این پولا که نمیشه هم شیرینی خرید , هم آجیل , هم لباس , هم وسایل تازه واسه خونه . مجبوریم کم بخوریم و کم بپوشیم ( واسه خیلی ها که تبدیل شده که چند روز یه بار بخوریم و چند روز یه بار بپوشیم) .حالا آرزوشو که میتونیم بکنیم . خدا رو چه دیدی یه وقت سال دیگه آرزوت به واقعیت تبدیل شد ( اینم یه دلخوش کنک دیگه ) .حالا یه چیزی اگه شما 200 سیصد هزار تومن ( زیاد نمیگم که قابل باور باشه ) پول داشتین واسه خود خودتون و واسه خرید عید خودتون چی میخریدین. هر چیزی که هست قشنگ توضیح بدین چه مدل و چه فرمی و با چه مارکی .

سلطان بانو

پ ن : بازم یک قسمت جدید در تالار گفتمان گل بانو . تو این مدت باقی مونده تا عید سعی میکنیم طرز تهیه ی چند نوع شیرینی مخصوص عید و همینطور روش های خوب خونه تکونی رو بذاریم تا همه استفاده کنن.دوستانی هم که در این زمینه ها مطلب دارن بیان بنویسن که بی صبرانه منتظر مطالب شما هستیم

در 1:22 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر
             
سه شنبه 10 بهمن 1385
انباشتگی درد

امان از وقتی که مردم یک کشور روزای عزاداری فقط برای خوردن یک وعده غذا از خونه میان بیرون. امان از وقتی که یه ماهه چشت به جمال ربع کیلو گوجه فرنگی روشن نشده باشه. امان از وقتی که رئیس جمهور یک کشور توی مصاحبش جواب سربالا میده. امان از وقتی که تموم کشورهای دنیا به چشم تروریست بهت نگاه میکنن در حالی که نصف از جمعیت همون کشور نمیدونن معنای این کلمه واقعا چیه. امان از وقتی که بچه هات از بغل مغازه ها هی این ورو اون و نگاه میکنن و یه چیزی میخوان و تو میگی نه بابا جون ( یا مامان جون ) این واست ضرر داره خودم تو خونه بهت یه دونه شکلات میدم ( حالا شکلات رو از عید از دست همه قایم کردی و گذاشتی واسه بهونه گیری های بچه.شایدم تا حالا دیگه فاسد شده باشه ( بعد بچه رو با هزار بدبختی و غر و لن و گریه زاری میبری خونه. امان از وقتی که مردم دارن از گشنگی میمیرن اون وقت چند میلیارد دلار پول به این کشور و اون کشور کمک میشه. امان از وقتی که میبینی بچت موقه ی ازدواجشه اما نه کاری واسش جور میشه نه یه ریال پول داری بهش بدی واسه تشکیل خانواده. بعدش میگی همون بهتر که همین جا بمونه ور دله خودم تا با مشکلات الان من رو به رو بشه. امان از اون موقه که کشوری مورد تحریم مردم دنیا باشه و از اون طرف مورد تحریم دولت خودش. امان از وقتی که شکم مردم ساماندهی نشده دارن سایت های خبری رو با بودجه ی کلان ساماندهی میکنن. امان از اون موقه که کتابخونه ها خالی بشه و کلوپ های زیر زمینی رونق پیدا کنه. امان از اون وقتی که جوونت جلو چشت از بدبختی به یه نوع قرص پناه بیاره واسه یه ثانیه شاد بودن. امان از وقتی که یه عده فقط در گرو عضو بودن در یک گروه پولشون از پارو بالا میره ( البته گروه کاملا شرعی و قانونی ,خوب , مثبت , مفید حافظ دین و ملت ) اما یه کارگر در گرو کار مفید ومشخصش باید هر شب جلو خانوادش سرشو بندازه پایین. امان از وقتی که تو عزاداری مردم واسه بیچارگی خودشون گریه میکنن نه واسه شهادت ناجوانمردانه ی نوه ی پیامبرشون یا لااقل دینشون که با چه خون جیگری تا الان پا برجا مونده.

امان از وقتی که ...

پ ن یک : هر کس به هر دلیلی از نوشته ی بالای من ناراحت شده بدونه که ادمایی از نوع خودش باعث این همه داد و قال من شدن

پ ن دو : باباجون انقدر واسه لوگوی انجمن بانوان غر نزنین به محض اینکه فرصت کردم درستش میکنم.

پ ن سه : ممنون از همه ی دوستانی که لوگو و پرچم حمایتی انجمن بانوان رو در وبلاگشون قرار دادن. خدا رو شکر کارمون داره هر روز بهبود پیدا میکنه. قرار شده یه جایزه ای هم بذاریم واسه اونایی که در ارتباط با انجمن بانوان در وبلاگشون مطلب مینویسن. برای این کار یک لوگو هم در نظر گرفتیم که کدهاشم زیرشه میتونین بردارین یا خودتون به طور دستی در پستتون این لوگو رو قرار بدین و بعد در ارتباط با انجمن مطلب بنویسین. اگر خواستین لوگوهای حمایتی انجمن رو بردارین به اینجا مراجعه کنین.

یک قسمت جدید به انجمن اضافه شده با مضمون معرفی اعضا جدید . دوستانی که در انجمن عضو میشن اگر تمایل داشته باشن میتونن بیان و در اون قسمت تاپیک ( موضوع جدید ) ایجاد کنن و خودشون رو تا حدی که دوست دارن برای آشنایی بقیه معرفی کنن. میتونین اسم وبلاگتون یا هر کاری که مشغول انجامش هستین ( در کل علایقتون ) رو بنویسین.

یه مطلبی هم بود که فکر کردم بچها باهاش در انجمن مشکل دارن , ببینین اگه میخواین ارتباط برقرار کنین باید در انجمن تاپیک (موضوع جدید ایجاد کنین) بزنین.همینطور خود به خود که بقیه نمیان با شما آشنا بشن یا مشکلتون رو حل کنن.در مورد درج مطلب در انجمن هم من یک مطلب آموزشی نوشتم که دیگه فکر کنم با خوندن اون مشکلی برای درج مطلب نداشته باشین.اگرم هر مشکل یا سوالی در مورد مسائل فنی انجمن داشتین میتونین همونجا سوال کنین تا جواب داده بشه حالا یا من خودم جواب میدم یا دوستانی که اونجا مدیر هستن.

پ ن چهار : همونطور که ممد گفت کامپیوترش سوخته. مبایلش هم همینطور .پس ممد تا مدتی کمتر دیده میشه. من خودم تا اونجایی که بشه پیش همگی (اونایی که آپ و پینگ میکنن) میام. ممکنه تعدادی رو نرسم یا اینکه یه مشکلی پیش بیاد .همگی به بزرگی خودتون ببخشید. یه نفر که بیشتر نیستم. به نظر من دوستان واقعی چه آدم واسشون کامنت بذاره و چه نذاه هیچ وقت هیچ وقت کم پیدا نمیشن. اونایی که در مورد قالبشون کمک خواسته بودن یا سوالی داشتن یا درخواست لینک دادن .من به مرور زمان کمک میکنم خیلی سرم شلوغه ولی سعی خودمو میکنم.

در 1:14 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر
             
شنبه 16 دی 1385
دوش حمام...!!

تا حالا فکر کردید اینترنت چه شباهت خوشگلی با دوش حمام داره؟ باور کنید اصلا شوخی نمیکنم .الان توضیحات کاملش را عرض میکنم تا بر همگان روشن بشه این ادعای عجیب, بعد خودتون قضاوت کنید که حرف من درسته یا نه. وقتی دوش حمام از دیار فرنگ وارد ایران شد, بعضی ها گفتند (اشاره ی مستقیم به علمای حوزه نمیکنم) : دشمن, دین ما را هدف قرار داده است و می خواهد با این وسیله غسل های ما را باطل کند. استفاده از آن به ایّ نحوٍ کان غیر مجاز است. کم کم راه حلی هم واسه این مسئله پیدا شد و دوش جزء جدا نشدنی از منازل شد. بعد نوبت رسید به رادیو. اولین روزایی که اومده بود, لقب شیطان بهش دادند که شیطان میخواهد از زبان آن ما را گمراه کند. خب آخرش هم که معلومه. بعد نوبت تلویزیون بود. این بار شیطان به وسیله ی آن متجلی نیز می شد. قضیه ویدئو هم که مقارن است با دوره ی خودمان. آخ آخ که پتوهای چهار خونه و ویدئو شده بودند رفقای گرمابه و گلستون یکدیگر, شده بود پایه ثابت بزمای شبونه ی خانوادگی, تا الان که نوبت به اینترنت رسیده. اگر جلوی دوش گرفته شد جلوی اینترنت نیز گرفته خواهد شد. حالا شما قضاوت کنید. آیا اینترنت شبیه دوش حمام نیست؟
خب میرسیم به بحث اصلی و موضوعی که این روزها عجیب فکر کردن به آن بعد از خبرهای ناگواری که در مدت تکیه زدن جناب اینقدی نژاد بر تخت حکومتی آدمی را آشفته حال میکند . این روزها هر شب که سر به بالین می گذاریم مطمئنیم که فردا اتفاق جدیدی به وقوع می پیوندد که بیش از پیش احساس خفگی را تلقین می کند. بله بعد از شیرین کاری های شخص رئیس دولت و به تبعات آن کابینه ی محترم . وزیر ارشاد نیز برای خالی نماندن عریضه و برای آنکه بگوید ما هم آره ... با خود فکر کرد برای آنکه بتواند دعواهای درون جناحی بین طرفداران دولت و هواخواهان شهردار تهران قالیباف را به نحوی ساماندهی کند برای جلوگیری از این اتهامات که از خود اصولگرایان سرچشمه میگرفت. طرحی را به تصویب برسانند که سایتها و وبلاگهای فارسی به قول خودشان ساماندهی و به قول ما خفه شوند ٬حال در این میان وبلاگهای شخصی نیز شامل این قانون می شدند . خوب گرچه این بسته نگه داشتن جامعه به مذاق قدرت بسیار خوشگوار است بر هیچکس پوشیده نیست که با شکستن هر قلم و خفه کردن هر صدای مستقل این جامعه بیشتر دچار انحطاط فرهنگی خواهد شد. سالهاست که بر افق اندیشه و فرهنگ ایرانی بجای رنگین کمان تنها رنگ زشت تک صدایی نشسته است. آیا به نظر شما پذیرفتن طرح ساماندهی آن هم به سبک حکومت کمونیستی چین مهر تایید بر استبداد نیست؟ به وضوح روشن است که با ثبت مشخصات و زیر سلطه ی استبداد رفتن همه ما بیش از پیش بسوی انحطاط فکری خواهیم رفت. امروز آزادی ما ناموس ماست آن را ارج بنهیم. و اما پیشنهادی به آقایان داریم: بهتر است به جای جمع آوری اطلاعات شخصی و محرمانه ی مردم, قوانین کپی رایت را ساماندهی کنید که تا از سوی روزنامه های دولتی و غیر دولتی, مطالب وبلاگها دزدیده نشود ( مانند دزدی روزنامه ی اعتماد, هفته نامه ی همشهری جوان و یا خبرگزاری فارس). حتی این طرح ساماندهیتان نیز پایبند این قوانین نیستید و تمام قالب سایت را از سایت checkm8 کپی میکنید!
دوستان بلاگر و مخاطبان عزیز توجه داشته باشند که فعالین بلاگری فارسی زبان به شدت در برابر این عمل ننگین صف آرایی کرده اند و با امضا اعتراض نامه ای ( به علت ممانعت سایت بلاگفا از ذکر لینک معذورم) مربوط به این طرح نامه ی سرگشاده به وزیر ارشاد رنگ و بویی عملی به این اعتراض دادند و احتمالا میز گردی وبلاگی در رابطه با این بحران تشکیل خواهد
با تشکر از امین ثابتی ( ندای امروز)

حرفهای بی ربط:

از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است.

در روزگار ما مردمان بر این باورند که فرهاد کوه کن از کوه افتاده و مجنون به خاک نشسته است. ببینید عشق را فرهاد را مجنون را که چگونه پاکبازانه میزیند با آرزوی سلامتی و خوشبختی روز افزون برای نیما و تانی عزیز و مهربان.

ماجراهای من و ممد

در 0:38 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر
             
یکشنبه 26 آذر 1385
شب یلدایمان را با احیای سنت حافظ خوانی پر رنگتر کنیم

وقتی که آدم تنها میشه٬ همه چیزش بوی غریبی میده٬ طعم بی نوایی٬ همه اش بیکانه میشن٬ غریبه تر از غریبه! دیگه ذهنیت خلاقش به داد نمیرسه٬ اندوخته های ریاضی گونه اش به کار نمیاد و حتی محاسبات پیچیده ی لگاریتمی هم به دردش نمیخوره! در برهوت خویش مینشینه و در لاهوت دست و پا میزنه. همه چیزش بوی نفرت میده٬ بوی انزجار٬ بوی حصر٬ بوی قصاوت٬ بوی اسارت٬ بوی تند حقارت. خودش می مونه و احساس عجیبی که کنارش میشینه٬ آهسته با عقربان زلفش نجوا میکنه٬ از او کسی یا شاید چیزی را میخواد٬ اونی که غریبه نباشه٬ آشناتر از همیشه٬ سبز تر از بهار٬ سرسبز و ریشه دار!


خواستم بگم اون چیز غریبه نیست! خونش همین نزدیکیه٬ از تو به تو نزدیکتره. میتونی آغوشت رو واسش باز کنی٬ کنارش بشینی٬ دست در دستش بگذاری و اجازه اش بدی که از " تَرکِ تُرکِ پریچهرش" بگه از خاموشی ای که " به صد هزار زبان در سخن است!" ...

غریبه نیست! "ادبیات" را میگم٬ شعر را میگم حافظ را....آشنایی که هر جا تنهایت ببیند پای در پستوی تنهاییت میگذارد در قدم سرای سینه ات پاشنه میکوبد٬ کنارت می نشیند٬ دست در دستان عاشقت می دهد و به هزار ناز و کرشمه می گوید :

" دوام عیش و تنعم نه شیوه ی عشق است اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی"

اونوقت نرم نرمک به خود می آی ٬ و به خودت می بالی که کسی یا چیزی را یافته ای٬ آن را که در محکمه اش٬ چه ضحاک ها که به بند کشیده نمی شوند٬ چه حلاج ها که سر بر دار رشادت نمی نهند٬ چه فرهاد ها که زحمت بیستونشان نمی کُشد! چه سهراب ها که تراژدی فرزند کشی درباره شان تکرار نمی شود و چه سیاوش مردانی که قداست خونشان هنوز هم نهال های نازک "سیاووشان" را در سنگلاخ های کویری نمی پروراند! و باز بر خویش می بالی که کسی یا چیزی را یافته ای که احساست را می فهمد٬ اندیشه ات را می خواند٬ وجودت را ادراک می کند٬ تنهای تنهاییت می شود٬ آنگاه چون ما*٬ سبزت میخواهد٬ سبز پایدار٬ همیشه سبز!

* همراه با دوست اندیشمند ٬ اهل قلم و شیدایی و صاحب ذوقمان سهیل عزیز ـ آنچه خوبان همه دارند حقا ایشان به یک جا دارند ـ خواستیم که در این احیای ادب و فرهنگ ایرانی که ایشان منشا شکل گیری این حرکت در بین ما شدند٬ در شب یلدایمان باز سنت هایمان را از نو جلوه دهیم و در وبلاگ حافظ جمع میشویم و شب چله را با غزل حافظ و هندوانه و آجیل در کنار یکدیگر جشن میگیریم.

امضا :ممد رضا

در 0:23 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر
             
شنبه 11 آذر 1385
شکوه نامه ای دانشجویانه!!!

روزی دیدیم که از صندوق ریاست جمهوری نام کسی بیرون آمد که اندیشه ی ما را نمایندگی نمی کرد٬و پذیرفتیم رئیس جمهوری را که با دغدغه های خاص خود مدیرانش را انتصاب کرد٬ پذیرفتیم او هرکه باشد بالاخره رئیس جمهور این مملکت است و خدمتگذار همه ملت و ریاست همه ی مجموعه.

گفتیم که مجموعه جدید ریاست به زودی ذائقه ملت را خواهد فهمید٬ گفتیم آنها با ما تعامل خواهند داشت و گفتیم شرایط جدیدی است ولی بالاخره او رئیس مملکت ماست ( اگرچه...) ولی بر اساس احترام متقابل ما همدیگر را خواهیم فهمید.

زمان گذشت و گذشت٬ چه دیدیم؟!

مجموعه ای دیدیم به جای اینکه ذائقه ی ما را بشناسند برایمان تعریف کردند که از این پس آنچه ما بگوییم شما باید بخواهید٬ اجرا کنید و خوشتان هم بیاید. امور فرهنگی٬ اقتصادی٬ سیاسی٬ علمی و غیره این بار با این ارزشها اجرا می شود٬ از اول میشد حدس زد که این مجموعه هنوز خود را وامدار کسانی می داند که آنها را به مسند رسانده اند٬ و حالا با همان تفکرات تصمیم دارند غیر خودی ها را مجبور به اطاعت از ارزشهای خویش کنند.

اما به راستی آقایان روسا٬ کدام سیاست فرهنگی و اقتصادی و سیاسی شما تا به امروز به ذائقه ملت خوش آمده؟ کدام محدودیت را برداشته اید؟ برای چه رفاه و منزلتی تلاش کرده اید؟ کدام حریم را پاس داشته اید و به ایران و ایرانی چه شخصیتی در عرصه ی بین الملل داده اید؟

و اما یادآوری:

آقای دکتر احمدی نژاد جشنواره ورزشی سال گذشته را به یاد دارید؟ یادتان هست دانشجویان در آن برنامه ترانه می خواندند و شادمانی خاص خود را داشتند و شما خطاب به دانشجویان چه گفتید؟ من آنجا بودم من یادم می آید با خنده گفتید: از این شادمانی و نشاط مشعوف شدید٬ و چند بار خودمانی گفتید: تو این دوران دانشجویی سعی کنید حالشو ببرید!!؟

دست شما را می بوسیم اگر دیگر حالی به ما ندهید! علی الخصوص از این حال های جدید.

و اما دانشجویانه:

در بعد دانشگاهی زود فهمیدیم که دیگر انتخاب رئیس دانشگاه توسط هیئت علمی(این روش نوپا) دیگر یک افسانه می شود اما پذیرفتیم.

پذیرفتیم رئیس دانشگاه منتصب دولت رئیس جمهور است و با خود گفتیم: او هرکه هست رئیس دانشگاه است و خدمتگذار دانشجو.

از برخوردهای زشت و مکرر افرادی که به خاطر سنجش حجاب و لباس و قد شلوار دانشجو در دانشگاه ها حقوق می گیرند و تجهیز می شوند٬ تا محدودیت های برگزاری جشن ها٬ و زیر ذره بین بردن تمام فعالیت های دانشجویی با آن محدودیت های آنچنانی.

براستی برای شادی آفرینی و نشاط دانشجویان چه کرده اید؟ وقت آن نرسیده که اعلام کنید آمار جشن ها٬ اردوها٬فعالیت های فرهنگی دانشجویی٬ نشریات٬ سمینارها و کنفرانس ها نسبت به سال گذشته چه تغییری کرده؟ با تشکل های برآمده از دانشجویان چگونه برخورد کردید؟ نمیخواهید با مراجعه به مرکز مشاوره آمار تمایل به مصرف مواد مخدر و افسردگی را بدانید یا خدای ناکرده آن را اعلام کنید؟! تا کی بشنویم که فلان دانشجو خودکشی کرده و خبر آن را در محیط دانشگاه خفه کنید؟!

به راستی با دانشجویان پرنشاطی که با تمام شور و هیجان خود پا به دانشگاه می گذارند چه می شود و چگونه پا از این دانشگاه بیرون می گذارند؟

یاد روزهایی می افتم که به دکتر ارباب شیرانی(مدیریت امور فرهنگی سابق) به خاطر یک تذکر کوچک و یا سیاست های آن زمان چه خرده ها که می گرفتیم٬ ولی امروز که آرزوی یک ارباب آنچنانی داریم حاصل چیز دیگریست٬ یاد روزهایی می افتیم که دکتر ابطحی معاون دانشجویی همه ی ما بود کسی که بر او می خروشیدیم که چرا به ما فشار می آورد و محدودمان می کند٬ اما آقای ابطحی با رفتن شما محدودیت برای ما معنی شد. یاد دکتر عباسی که می خواست دانشگاه علمی باشد٬ بر فعالیت های دانشجویی-فرهنگی سخت می گرفت ولی این دید را تا حدودی بر کلیه افراد و تشکل ها اعمال می کرد٬ امروز قرار است دانشگاه چگونه شود؟ امروز که محدود شده؟ امروز قرار است در کدام شعار چپانده شویم؟

و اما پیشنهاد:

برای ملت و دانشجویان بسیار خوش گوار است که بدانند مجموعه ریاست در این مدت چه دستاوردی داشته و چه ها کرده, پس آن را بیان کند.

و اما پاورقی:

در پست پیشین دلگویه هایی دانشجویی را با زبانی کودکانه و تفکری دانشجویانه به قلم آوردیم و از شما خواستیم بیندیشید و آن را با ابعادی بزرگتر بررسی کنیدو امروز این بررسی را خود نوشتم تا شاید برای آنچه میخوانیم و وقتی که برای خواندن از دست می دهیم ارزشی بیش از این قائل باشیم.

و سخن آخر برای آنکه نمیخواهد بداند:

ایران و ایرانی این نبوده که شما امروز می بینید و وظیفه ی هیچ یک از ما حفظ وضع موجود نیست بلکه...

هیچگاه پیش بینی نخواهید کرد ماجراهای من و ممد چه خواهد نوشت!!!!

امضا:

ممدرضا

در 0:15 قֽظֽ توسط سلطان بانو ارسال شده موضوع : اجتماعی
کاربرآنلاين: نفر .:.   چت زنده .:.  لينک مطلب  .:.   0 نظر