پسته و تهه سیگار و سیگار ِ ته

By سلطان بانو on March 7, 2009 1:12 PM

, , ,

سلااااااام دوست جونای خوشگلم خوبین؟
انقدل دل پیسته بلاتون تنگ شده بوده که نگو.ملسی از همه ی طلفدالان پل و پا قلص پیسته که پیسته رو به این جنگولک بازیهای جدید خاله سلطون نفلوختن .ههههه چی فکل کلدی خاله من انقددددددل طلفدال دالم که میتونم تو وهمه ی سایتات و بخلم و آزاد کنم. حالا دلُسته قدم به میز کامپیوتلت نمیلسه ( به میز کامپیوترت نمیرسه) اما گازت که میتونم بگیلم.
خوب حالا به قول ننه جون بگذلیم مادل (مادر) این که نشد زندگی ... موضوهات (موضوعات) جدیدی که مغز پیسته اییه پیسته لو به خودش مشغول کلده خیلی خیلی خیلی زیاده.از جمله خلید عید و قل و پز دادن و دهوای (دعوای) مدلسه , انتخابات و همو محمد ( محمد خاتمی) که دوباله اومد و خیلی دل این همسایه پایینی ما لو جیزغاله کلد , وللوتوآین (ولنتاین) که خیلی مسهله (مسئله ی) جذابی بلای پیسته بود بخصوص اینکه داداشی یه چیزای قلمزی خلیده بود داد به دختل همسایه بالایی و و و ...
چیزی که خیلی برای پیسته سوال شده و قلبش و فشال میده یک چیز خیلی خیلی هجیبه.پیسته چند لوز پیش لفته بود یه جایی توی صف اتوبوس واستاده بود بعدش ییهو پشتشو نگاه کلد و دید ااااااا چقدر تهه سیگال ( سیگار) و این سوال ییهو اومد تو مغز پیسته که چطول میشه آدم این همه سیگالش ته داشته باشه یا اینکه تهش سیگال داشته باشه ؟ مامانی میگه سیگال خیلی خیلی چیزه اَخ , بد و خیلی بدیه و اصلا بچه تو لو چه به این حلفا.بابایی گلدالی میگه این سیگال خانومان براندازه ( خانمان براندازه) و خیلی بویه بدی میده و بچه های بد فقط اونو دالن اما پیسته بازم یه سوال بلاش پیش میاد که داداشی آیا بچه ی بدیه؟ خودم اونلوز دیدم وقتی دختل همسایه بالایی داداشی و چسبوند پشت دل داداشی سیگال کلد تو دهنش و بهد از همه جاش دود بلند شد. ننه جون میگه مادل زمان ما انقدل ملدم سیگال نداشتند همش چلو کباب میخولدن و عقش و حال میکلدن حالا نمیدونم چلا این جوونا انقدل اخمخ ( احمق) شدن که این دود بو گندون ( بوگندو) لو میکنن تو حلقشون. خلاصه اینکه پیسته آخلش نفهمید اگه سیگال بده چلا اینقدل زیاده و اگه خوبه پس چلا انقدل بده؟ حالا پیسته چندتا عکس از اون جایی که خیلی تهه سیگال بوده گلفته شما لوش کلیک کن تا ببینی





پسته فرم اقتصادی پر میکند

By سلطان بانو on August 8, 2008 11:25 PM

, ,

املوز با مامانی از کنار مدلسمون لد میشدیم (مدرسمون رد میشدیم) که ناگهان چیزای هجیب و غلیب (عجیب و غریب) توی مدلسه دیدم.آخه مدلسه فقط عصلا کلاسه فوق بلنامه داله اما املوز صبح باز بود.چند تا عمو و خاله جون تو مدلسه وول میخولدن.از مامانی جونی پلسیدم,گفت :به خاطل فُلم اقتصادیه (فرم اقتصادی) .

اَه ه ه ه این چه زندگیه ما دالیم این چند وقته تو زندگیه پیسته همه چیز به خاطل فُلم اقتصادیه.بابایی گلدالی داهم (دائم) با مامانی سل مصلف (سر مصرف) آب, بلق,تلفن,نون,ماست,شیل و دوغ ... جل و بحث (جر و بحث) میکنه.به بابایی میگم آخه چلا باباییه به این مهلبونی باهد انقدل خشن باشه؟ میگه: آخه یالانه میخواد هدفمند بشه مگه این فُلم (فُرم) و نمیبینی؟

وقتی به مامانی میگم شما که بابایی انقدددددل تفاهم دالی چلا انقدل سرو صدا میکنی؟ میگه: بابایی گناهی نداله آخه دخل و خلج (دخل و خرج) به هم نمیخوره, مگه این فُلم و نمیبینی؟

ننه جون با اون عینکش که مثل ذله بین (ذره بین) داداشیه داهم داله (دائم داره) فُلم و نگاه میکنه و هل سه ثانیه یکدفعه میگه: لااله الاالله, بهد میگه: با همه مال و منال ملدم کال دالن (مردم کار دارن) , لااله الاالله.

اصلا تکلال (تکرار) توی خونه ی پیسته زیاد شده.

آبجی هل 5 ساعت یکدفعه میگه: اصلا نمیفهمم یعنی چه اثلی لوی (اثری روی) زندگی داله و باز فلم و بلمیداله (فرم و بر میداره) و نگاه میکنه بهد میگه: اگه قلاله (قراره) به قبض اضافه بشه پس دادنش با ندادنش چه فلقی (فرقی)  داله.

داداشی میگه: اقتصاد دانها گفتن خیلی خوبه شماها چی میفهمین یهنی شماها اصلا چی می فهمین ؟! حقتونه بکشین,جونتون دربیاد, انتخاب خودتونه.بهد بابایی میگه: هیییسسس , آلوم (آروم) حالا آقای دیارمهدی میشنوه. آقای دیارمهدی همسایه بالاییه که فامیلشو 4 ساله هوض کلده (عوض کرده) اولش بوده آریانسب. فامیلش هوض شد نمیدونم چلا قیافشم هوض شده مثلا: دکمه های پیلنشو ( پیرهن شو) تا اون بالااااااا میبنده و میذاله از شلوالش بیلون(شلوارش بیرون). لیشو (ریشو) شده و داهم میگه اجلتون (اجرتون ) با امام زمان .

وقتی پسته شیر میخواهد

By سلطان بانو on June 30, 2008 10:42 PM

, , , , ,

پيسته شيل (شير) خيلي دوست داله.هم سپيده هم خشمزست هم با همه چيز گاطي ( قاطي) ميشه,مثلا موز, هاناناس, گهوه (قهوه), شکلات و همه چيزاي خوشمزه ي ديگه که پيسته خيلي دوست داله.مامان جونم ميگه باسه استخون خيلي خوبه.بابايي گلدالي (گردالي) هم خيلي دوست داله. ننه جونم ميگه: ننه شير واسه استخوناي چَپل چُلاق من ديگه فايده نداره من اگه اول جوونيم خورده بودم کارساز بود.آبجي نميخوله ميگه حالم بد ميشه داداشي هم اصلا توي باغ شيل نيست.
پيسته صبحونه يک ليوان شيل حتما ميخوله.ميان وهده ( ميان وعده) يک ليوان ديگه ميخوله.بهد از ناهال شيل خيلي ميچسبه. نزديکاي شام يک ليوان ديگه خيلي خوش به حال آدم ميکنه.دو تا ليوان ديگه يکي وسط شب, يکي وقتي پيسته مي خوابه.با اين حساب پيسته لوزي 6 ليوان شيل مي خوله تا گوي و پل زول (قوي و پر زور) بشه و مثل ننه جون چَپل چُلاگ نباشه.
پيسته اخيلا با لوند (اخيرا با روند) شيل خولدن خودش دچال مشکل شده. يهني پيسته دچال مشکل نشده بابايي گلدالي و تا حدودي ماماني جوني دچال مشکل شدند.بابايي و ماماني وقت ندارن توي صف شير وايسن تا بلاي پيسته شيل خوش طعم لايانه اي (رايانه اي) بخلند .ننه جون هم ميگه مادر من کمر وايستادن توي صف ندارم.آبجي ميگه آخه نيم وجب بچه مگه چقدر شير بايد بخوله.داداشي هم طبق مهمول توي باغ نيست. از طلفي (طرفي) شيل غيل لايانه اي پاستوليزه (پاستوريزه) خيلي بد طعمه و پيسته به هيچ وجه دوست نداله و اگه از اونا بخوله حالش بد ميشه و ميميله ( ميميره), هلگز هلگز  (هرگز) پيسته هلگز تن به چنين حقالتي (حقارت) نميده .تازشم شيل استليزه خيلي گلونه (گرونه) و بابايي گلدالي ميگه نميتونم هر دو لوز بلاي تو سه پاکت شيل استليزه بخلم.ميشه به عبالتي سه ليتر که اگه کم چلب باشه ميشه 2700 تومن و اگه پل چلب باشه تقليبا (تقريبا) ميشه 3000 تومن, که ماهيانه ميشه 40500 تومن يا 45000 تومن .خوب شما اگه جاي پيسته بودين چيکال ميکلدين ؟ واقعا يک کودک در اين دولان سخت زندگي چقدل بايد ملالت بکشد .آه اي زندگي از تو بيزالم من شيل مييييييييييييييخواااااااااااااااااااااااااااااااام.
بالاخله پيسته املوز در يک اگدام (اقدام) بي سابقه به صف طولاني شيل محله با صفاي خودش پيوست تا مشتي باشد بل دهان گلاني شيل (گراني شير) و نيم وجبي بودن خودش و همينطول اينکه نمي خواهد چپل چلاق شود.اکنون صداي پيسته لا از سوپلي محله ي باصفا, آخر صف, قسمت بانوان پشت سر زري خانوم مامان گيتي ميشنوين دل حالي که حالا ساعت 7:30 دقيقه صبح ميباشد و يک کودک در سن و سال پيسته بايد در تخت گرم و نرمش لالا باشد, اما هنوز جلقه هاي اميد دَل دِل پيسته خاموش نشده چون املوز پيسته ميتواند تا ساعت 10 شيل بخلد و بهد بخولد.

پسته به تکیه میرود

By سلطان بانو on January 15, 2008 1:17 PM

, , , , ,

ننه جون میگه به این ده لوز (روز) میگن محلم ( محرم) اما محلم یک ماهه . یه اتفاق مهمی افتاده اونم اینکه آقامون امام حسین (ع) و یزیدیا از لوی کینه و بی تلبیتی کشتن  یا به طول دقیق تل (به طور دقیق تر) شهید کلدن ( پیسته هنوز توی شهید مشکل مهنایی ( معنایی ) داله) .ننه جون میگه آدم باید توی این لوزا عزادالی ( عزاداری) کنه , هل چند پیسته تا اون شب که نلفته بود تیکیه ( تکیه) نمیدونست عزادالی یهنی چه.ننه جون از ده لوز قبل دیگه موهاشو لنگ مکشی ( رنگ مشکی) و ناخوناشو حنایی نکلده.آبجی جون و مامانی هم از چند لوز قبل دیگه نلفتن آلایشگاه.مامانی میگه باید توی محلم ساده و مکشی پوش باشیم این نشون میده که ما غم دالیم و ما شیهه ( شیعه) هستیم .داداشی جون لباس مکشی شو از توی کمد دل آولده و کلی قل و پُز داده که من میلم هیات.پیسته اولش نمیدونست هیات یهنی چه.داداشی گفته یه دسته آدمن که با هم عزادالی میکنن.خوب آخه یکی نیست بگه آخه پیسته مهنی عزادالی لو هم نمیدونه .

دیشب پیسته ,مامانی, آبجی جون و ننه جون با هم لفتن تیکیه ( با هم رفتن تکیه).خیلی یه جولی ( یه جوری) بود. یهنی هجیب بود.آخه هجیب هم نبودا.پیسته نمی تونه دلُست حلفشو بهیان کنه (حرفشو درست بیان کنه).همه چیز مکشی بود.البته قلمز هم بود , یه کمی هم بلاق.بوی ادکلن خاله جون ها هم میهومد.مامانی گفته بود آدم وقتی میله تیکیه نباید خودشو آلایش کنه و نباید خودشو بلاق و خوشدل کنه .باید ساده باشه.بابایی گلدالی با داداشی دهوا کلده ونگذاشته موهاشو تیغ تیغی بکنه اما توی تکیه همه چیز یه جولی بود.یکی نیست بگه آخه کودکی مثل پیسته دچال دوکانگی الزشی (دوگانگی ارزشی) میشود . بیشتل خاله جونها خودشونو بلاق کلده بودن .خوش عطل و بو هم بودن هین (عین) آلایشی بهداشتی.تازشم کفشاشون و چادلها (چادرها) و مانتوهاشون خیلی نظلمو جلب کلد.کفشای بلاااااق با هوار متر پاشنه از همونایی که پیسته خیلی دوست داله .

همه ی خاله جونها دو تا دو تا یا سه تا سه تا یا شایدم بیشتل با هم میز ملبع ( میز مربع) تشکیل داده بودن و حلف میزدند (حرف میزدند) .پیسته یواشکی گوش کلده اما به دلاهل امنیتی نمیشه دل این وبلاگ همومی بهیان کلد. یه همو جونی هم با لباس هجیب لفته بود اون بالا و هی میگفت : خواهلان هزیز ( عزیز) لطفا سکوت و نظم مجلس لو لعایت کنید اما خاله جونها گوش شنوا نداشتند.

بالاخله ( بالاخره) از دول یه سل و صدایی بلند شد.خاله جونها میز ملبع خود لا تلک کلدن ( خود را ترک کردن) .یکی میگفت هیات ابوالفضل هست یکی هم میگفت نه امام حسین.آخرش همون همو جونه توی بلند گو گفت هیات عاشقان امام حسین. دل این هنگام لفتال خاله جونها هیجان انگیز و گاهی هم لعب انگیز (رعب انگیز) بود .همه ی خولاکی ها ( خوراکیها) و حلفهاشون و تموم کلدن و یه دفه به دل تیکیه خیله ( به در تکیه خیره) شدند . ننه جون یه نگاهی به خاله جونها انداخت و گفت : لا اله الا الله .بهدش یه هالمه همو جونهای خوش عطل و بو در انواع و اقسام مختلف والد تیکیه شدند.همه ی لباسها مکشی بود و یه هالمه پلچم ( پرچم) و از این چیزا که نمیدونم اسمش چیه داشتند.خاله جونها همین طول میخ شده بودند و هموجونها هینهو ( عینهو) این مدل های پَشِـن (فشـن) که توی این کانالهای ممنوعه که مهسا اینا دالن والد میشدند .بهدش شلوع کلدند دستشون لو میزدند توی سـینه هاشون و یه همو جونی توی بلند گو یکی از آهنگ های همو بنگامین ( بنیامین)  لو میخوند اما خوب یه تفاوت هایی داشت که پیسته دلست متوجه نشد.همه ی همو ها با زنجیل و دستشون لوی بدنشون میزدندو خاله جونها با یه چشم گلیه میکلدند و با یک چشم به همو جونها نگاه میکلدند .تازشم داداشی جونمم دیدم که از همه جیگل تل بود.یه دختل خاله داشت به داداشی نگاه میکلد.پیسته دل یک حلکت انهتالی ( انتهاری) خودشو به دختل خاله رسوند  و سوال کلد : مگه خودت داداش و بابایی ندالی ؟! اون دختل خاله هم قلمز شد و گفت به تو چه !! هل چند پیسته منظولش و متوجه نشد. آخه جواب پیسته آله یا نه ( آره یا نه ) بود اما این دختر خاله جواب دیگه ای داد که پیسته متوجه نشد .

خلاصه اینکه تا آخل شب خاله ها چهار حالت: حلف زدن, گلیه کلدن, میخ شدن و نگاه کلدن لا از خود بلوز ( را از خود بروز ) میدادند و هموجونهای مختلف میآمدند و میلفتند.بهدش دیگه پیسته توی بغل مامانی خوابش بلد و چیزی نفهمید. نتیجه اینکه پیسته بالاخله مهنای سخت و دشوال عزادالی لا فهمید .

چگونه بدون استفاده از بلاگرول و مثل آب خوردن وبگردی کنیم

By سلطان بانو on October 17, 2007 11:50 PM

, , , , , , , ,

تا حالا این جمله لو شنیده بودین ؟ بهله کشی قلمی از کودکان .این دقیقا شرایط منو در این دولان بغلنج (دوران بغرنج) وبلاگ ننویسی نشون میده. همونطول که گفتم میخواستم این سایت و از آن خودم کنم اما نمیدونستم که صاحبان این سایت خودشون پیشقدم میشن و یه چیزی هم دستی میدن که .هجب لوزگالی شده .والا ! .خوب حالا بماند.همو ممد جان هنوز در کف آن لپ تاپ گلانمایه ( گرانمایه) دل حالت اغمای وبلاگی بسل می بلد و خاله جان جان هم چه بسا کالهای لیز و دُلُشت که انجام نمیدهد به غیل از وبلاگ نویسی. اما من یهنی یک عدد پیسته آستین ها و گیوه های خود لا بالا زده و به این دولان مشقت بال آپ نشدن وبلاگ پایان بخشیده و از خودم یکی عدد پست دل میکنم ( در میکنم) باشد که دلس عبلتی ( درس عبرتی) شود بلای آدمهای بالای 7 سال.

خاله جان تصمیم داشت لاهی ( راهی) لا به خلق الله نشان دهد بلکم ثوابی شود و ملدم از دست سایت هایی اهم از (اعم از) بلاگ رولینگ , بلاگرد و ... خلاص شوند.البته این لوش خیلی وقت است که ملسوم شده و وبلاگ نویسان باکلاس مدتیست که از این لوش ( روش ) پیش پا افتاده استفاده میکنند .آموزشی که شما دل ادامه مشاهده میکنید بلای وبلاگ دوستان کودک مزاج و با ظاهل بزلگسال مثل خودم است که تاکنون از این لوش محجور و غرب زده استفاده نکلده اند .باشد که همه لستگال ( رستگار) شویم.

خاله جان چندین بال اهلام کلده که تو باید دل آموزش به شیوه ی استاندالد صحبت کنی که این بندگان خدا بفهمند تو چه میگویی و من نیز در پاسخ گفته ام تا چه حد استاندالد ؟ و خاله گفته تا حد کتاب اول ابتدایی که خودت دالی.منم گفتم چی فکل کلدی خاله به من میگن پیسته نه بلگ چغندل و بهد خاله با یک لبخند ملیح گفت خوب یهنی نباید بگی (ل) باید بگی (ر) و من دل پاسخ گفتم که محال است پیسته بدون ل پیسته نمیشود.بهد خاله گفت خوب تو همون کال خودتو بکن خودم یه کالیش میکنم.پیسته منظول خاله لو دلست متوجه نشد و به نوشتن آموزش احتمام ولزید. و حالا آموزش :( روی لینک ادامه ی مطلب کلیک کنید )

پسته ابراز وجود می کند

By سلطان بانو on September 20, 2007 1:57 PM

, , , , , ,

سلام خاله و دایی و همو جون های خوبم .

خوبین همگی ؟ خوش میگذله ما لو نمی بینین ؟ ! حتما میگین چه هجب (عجب) پیسته اومده ! بهله .هل چند من مدتی دل قهل ( در قهر) با این همو و خاله ی بد قول بودم اما حالا فقط و فقط به خاطل گل لوی شما خاله جون ها و و همو و دایی های گلم پا به علصه ی ( عرصه ی ) این وبلاگ گذاشتم.و امیدوالم تا چند هفته ی دیگه اینجا لو به طول ( طور) کامل از آن خودم کنم.هان چیه ؟ چی فکل کلدین ؟ فکل کلدین من نمیتونم از این کالا ( کارا ) بکنم ؟ خوب اشتباه فکل کلدین چون شما هنوز نیلوی هجیب و باول نکلدنی ( نیروی عجیب و باور نکردنی ) پیسته لو ندیدین . هه چی فکل کلدی داداش.اگه این یه ماهه من نبودم خوب دلیل داله.اونم اینکه من یه جاهایی بودم که بیشتل از اینجا بهم خوش میگذشته.مثلا آدم عاگل ( عاقل) که نمیاد مسافلت های خوش آب و هوا , جشن تولد و علوسی لو ول کنه بله وبلاگ بنویسه که .

خوب دیگه همین گیده ( از خاله سولنا اینو یاد گلفتم).

من امسال میلم کلاس اول و خیلی میخواد بهم خوش بگذله ( خوش بگذره) .البته نه باسه اینکه میخوام دلس ( درس) بخونم و به خودم لنج و ملالت ( رنج و مرارت) بدم. نـــــه .باسه اینکه مامانی و بابایی گلدالی مجبولن باسم یه هالمه  ( عالمه) چیزای خوشدل خوشدل بخلن .منم یه جایی لو دالم ( رو دارم) که میتونم بلم نشون بدم که اینا لو دالم.هینهو ( عینهو ) این خاله خوش تیپا هستن که توی تلویزیون میذاله که وسط جمعیت هی اینجولی اینجولی لاه میلن و آخلش یه قل (قر) میدن به کملشون (کمرشون) بعد دوباله از همونجا که اومدن دوباله میلن . هینه اونا.

از این به بهد این پیسته اون پیسته ی سابق نیست.این پیسته قدم دل علصه ی هلم و دانش گذاشته  و هی به خودش می بالد و از خودش قل و پز دل میکند ( قـِر و پـُز دَر میکند ) .مثل اون خاله های خوشدل دانشجوی خودم.خلاصه گفته باشم.من دیگه اون پیسته ی شیشت ساله نیستم این باید دل لفتالتون ( در رفتارتون) با من کاملا نمود پیدا کنه .

هااان ؟ چی ؟ خاله سلطون و همو ممد ؟ اصلا اینا آدمن از من سوال می کنین ؟ خوب خودشون بیان بگن چه ملگشونه (مرگشونه) خوب  .وای وای الان مامانی دهوام میکنه.تصحیح میکنم منظولم این بود که خودشون میان خدمتتون می گن .اون همو ممد که کامپیهوتلش قالامپی تلکیده !! دوباله و همش از خودش قـِل و پـُز ( اینو تازه یاد گلفتم کلمه ی خوش دهنیه)  دَل میکنه که من تا لپ تاپم و نخلم حاضل نیستم وبلاگ بنویسم و از این حلفا که یهنی ما خیلی با کلاسیم و مهندسیم و ... اون خاله سلطونم که بچم بهد یه عمل ( یه عمر) دانشجویی و قل و پز دادن تازه امسال می خواد بله خوابگاه تا اینکه قل و پزش این هوا بیشتل بشه .اما گفته به صولت کاملا بلنامه لیزی شده ( برنامه ریزی شده) و دقیق به وبلاگ لسیدگی میکنه. دل پی تهدیداتی که از طلف کالبلان ( طرف کاربران) به خاله شده که ای سلطون اگه بلی می کشیمت ( اگه بری می کشیمت) خاله هم در یک حلکت انحتاری ( انتحاری) تمامی اتهامات والده ( وارده) لو محکوم کلده و گفته من تا پای جان به این وبلاگ لسیدگی می کنم .

پ ن صفرم : خاله نیکا جونم حالش هل لوز بهتل از دیلوز  . خاله بیا ماچت کنم هوال هزااال تا .

پ ن یه کوچولو مونده به اول : تولد خاله کوچولو جونم و تبریک میگم .البته من خودم به اندازه ی کافی دل وبلاگ ایشان خودی نشون دادم اما بازم باید تشریفات ملبوطه و لو دلست به جا بیالم .دوست دالم خاله جونی .تولدت مبالک.

پ ن اول : خاله سلطون میاد اون نوشته ی آموزشی لو مینویسه انقد نیاین پا پی بشین که چی شد .

پ ن دوم : من دیدم این صولتکا  که تازگی مد شده خاله ها استفاده میکنن خیلی خوشدله منم دلم خواست استفاده کلدم .اصلا هم جوگیل نشدم.حسودیم هم نشده . خیلی هم دلتون بخواد.

پ ن سوم : من از این به بهد همه جا هستم.پیسته اینجا , پیسته اونجا , پیسته همه جا .

پ ن چهالم : قابل توجه همو احسان : اگل دیدین که یک کودک شیشت ساله ساهت یک بهد از نصفه شب بلاتون کامنت گذاشته اصلا تهجب نکنید.از این هجیب تلشم به زودی واستون لو میکنم .

پیسته و آلایشی بهداشتی

By سلطان بانو on July 12, 2007 12:56 PM

من و مامانی و آبجی گوگولو دیلوز لفتیم توی یه مغازه که لوش بزلگ نوشته بود آلایشی بهداشتی ( آرایشی بهداشتی). مامانی گفت من یه خولده خلید دالم.لامسب عجب مغازه ای بود. خنک , خوش عطل و بو , لوشن (روشن) , زیبا, جادال مطمهن. من تا حالا مغازه به این خوشدلی ندیده بودم.حتی از مغازه ی اسباب بازی فولوشی هم  خوشدل تل (خوشگل تر) بود .از همه ی اینا مهم تل خاله های فولوشنده ی خوشدلش .همشون منو نازی کلدن.فقط یه مشدلی ( مشکلی) داشتم اونم اینکه قدم کوتاه بود نمیشد ویتلین (ویترین) و خوب ببینم اما از اونجایی که پیسته کودک باهوشیه آبجیو مامانی لو مجبول کلدم منو  به نوبت بغل کنن. وااااااای امان از این ویتلین .یه هالمه ( یه عالمه) چیزای بلاق ( براق) و خوشدل.پیسته دوست داله پیسته چیزای بلاق دوست داله.


مثل اسباب بازی های خاله بازی بودن اماااا بلاق. مامانی میخواست یه کـِلـِم ( کرم) ضد آفتاب و یه کلم ملطوب کننده بلای من بخله.آخه آبجی باسه (واسه) خودش خلیده بود و به من نداد.بهدشم گفته اینا وساهل شخصیه.


الان داله نظلم هوض( نظرم عوض) میشه.من این چیزای بلاق و بیشتل از کِلـِم دوست دالم اما مامانی میگه تو به اینا نیازی ندالی. پیسته نیاز داله خیلی هم نیاز داله.


یه خانوم دیگه از اون خانومایی که ننه جون میگه پالچه ( پارچه) مانتوش آب لفته اومد داخل مغازه.وقتی اومد تو یه هالمه بوی خوش عطل و بو هم اومد تو.همه ی صولتش ( صورتش) بلاق بود پیسته صولت بلاق دوست داله.همه ی خاله های فولوشنده شلوع کلدن به لبخند زدن و سلام و احوالپلسی.مثل اینکه این خاله ی خوش عطل و بو لو خیلی وقته میشناسن. واااای چقــدل لویایی (رویایی) . این جمله لو تازه یاد گلفتم خیلی خوش دهنه : وای ی چقدل لویایی . این خاله ی جدید از همه ی خاله های فولوشنده می پلسید تازه چی دالین؟ اونا هم چند تا از اون چیزای بلاق میذاشتن لوی میز.خاله همشو میکشید لوی دستش و میگفت اینم قشنگه اون یکی لو میبلم.جل الخالق.خوش به حال خاله.


آخلش طاقت نیاولدم لفتم مانتو اون خاله لو کشیدم. البته دل زمان مناسب که مامانی و آبجی داشتن سر قسمت چونه میزدن « این چونه هم کلمه ی خوش دهنیه پیسته دوست داله » .بعد از اینکه مانتوی خاله لو کشیدم گفتم سلام خاله جونم چطولی ؟ چه خاله ی با شخصیت و مهلبونی.هم منو نازی کلد هم بوسم کلد.


گفتم خاله پیسته یه سوالی داله.


گفت : چی هزیزم (عزیزم) ؟


 پیسته : یه سوال که نه چند تا سوال دالم.


خاله : بپلس هزیزم.


بهدش کفشامو دل آولدم و لفتم لوی صندلی کنال خاله وایستادم.


پیسته : خاله اسم این چیه ؟


خاله : لـُژ (رژ ) « چه اسم خوش دهنی »


پیسته : به چه دلدی میخوله ؟


خاله : لبها لو با این بلاق و لنگی ( براق و رنگی) میکنن.


پیسته : هجـــــب !!( عجب) این یکی چیه ؟


خاله : سایه ی چشم


پیسته : چیکالش میکنن ؟؟


خاله : اینو میزنن پشت چشماشون.


..

..


..

همینطول منو خاله داشتیم با هم حلف میزدیم.که دیدم مامانی و آبجی دالن با چشمای قلنبه شده منو نگاه میکنن.من منظول نگاهشون لو متوجه نشدم.بلاشون لبخند زدم.بهد به مامانی گفتم من از اینا میخوام.مامانی بازم گفت تو نیازی ندالی. پیسته : اما من میخوام خیلی خوشدله . مامانی گفت : اینا بلای تو خوب نیست.پیسته : چلااااااا ؟ مامانی هصبانی (عصبانی) شد. منم لفتم پشت اون خاله ی مهلبون قامم شدم .بهدش اون خاله جونم یه دونه لژ به من داد و گفت : چه اشکالی داله خوب بچه خوشش اومده. مامانی گفت : نه خانوم دستون دلد نکنه نمیخوام بد عادت بشه .خودم بلاش میخلم. اما اون خاله اصلال کلد (اصرار کرد)  .دیگه از اینجا حلفاشون بلام مهم نیست . وااااایی  چقدل ل ل لژ بلاق دوست دالم .

پیسته , سل و صدا و مُلـَق وَت

By سلطان بانو on June 15, 2007 2:26 AM

این لوزا (اینروزا) من اجازه ندالم ... مامانی چند لوز پیش گفت دخملکم بیا پیش مامان ( وقتی مامانی اینجولی میگه یهنی اینکه یه چیز خیلی سختی میخواد , منم مو به تنم سیخونکی میشه) یواش یواش با نگاه زیل چشمی لفتم (رفتم) پیش مامانی جونم.


مامانی گفته:


• نباید سل و صدا کنم .


• صدای تلوزیون هم نباید بیشتل از سه تا باشه .


• نباید یهو بپلم توی اتاق داداشی و بگم پییششی بیا منو بخول .


• نباید ماجیک ( ماژیک) هایلایت ( Hi-Lighting ) آبجی گوگولو, لو توی پیلن (رو توی پیرهن) مغز پسته قامم کنم.


•  نباید همراه ترانه های عمو پولنگ لوی کاناپاله ( کاناپه) بالا پایین بپلم و جیغ بزنم.


•  وقتی میلم توی اتاق باید دل بزنم (در بزنم) ننه جون میگه مثل جن بون داده (بوداده) میمونی پیسته.دل بزن.


• موقع ناهال نباید شعل (شعر) بخونم .شعل من : پیسته گشنشه پیسته شام میخواد .پیسته دل داله.پیسته گشنشه.تکلال (تکرار) 105 بال (بار) بستگی داله کی غذا آماده بشه.


• کش مویی که گولی گولی داله (گرده) لو نباید بندازم زیل پای داداشی.


• وقتی بابایی گردالی میاد نباید از پشت دیوال بپلم جلوش و لو شکمش بالا بپلم.بابایی لو نباید بترسونم تو گوششم نباید سنجاق فلو کنم (سنجاق فرو کنم) .دل کل نباید کالی کنم که بابایی خشمناک و قلمز (قرمز) بشه.


• وقتی میلم حمام نباید شعل « گل همه لنگش خوبه بچه زلنگش خوبه » لو بخونم .


• دوست کوچولوهامو نباید این چند وقته دعوت کنم.


• وقتی دستشویی دالم نباید داد بزنم.


• چند تای دیگه هم هست که لوم (روم) نمیشه بنویسم....

این یهنی چی ؟ آخه یه کودک چلا باید در اولین سالهای کودکی اینگونه تحت فشال باشه .چلا چلا چلا ؟ ! ؟ من به این قانون جدید اعتلاض دالم. بودن یا نبودن مسهله ( مسئله ) این است .تازه یه نامه هم به سازمان بین المَلالی ( بین المللی) نبشتم ( نوشتم) که فلستادم به هیمیلشون (ایمیلشون).
به من چه لبطی داله که آبجی امحتان (امتحان) داله.من چیکال کنم داداشی واسه بال چهالم میخواد کنکول بده. زندگی دیگه باسه (واسه) من هیچ مهنایی (معنایی) نداله. نه تفاوتی ( تفاهمی) نه عشقی از همه مهمتل نه سل و صدایی. دلم میخواد یه بال دیگه یه پالچ آب بلیزم لوی موتول یخچال. دلم میخواد سلی کامل کتاب تافل بابا لو مولچه ای (مورچه ای : استعاره از ریز ریز کردن) کنم.دلم میخواد ظهلا (ظهرا) جیغ بزنم.دیگه طاقت ندالم.اگه معتاد به کلاک (کراک) شدم و لپام تیکه تیکه کنده شد تقصیل شماهاست. چرا از حقوق به لغما ( یغما) لفته ی یک کودک اهمیت نمیدین.

اینا همه یه طلف (طرف) ازدواج مُلـَق وَت (موقت) یه طلف.از وقتی ننه جون این خبل و شنیده موهاشو لنگ (رنگ) میکنه.انگشتای دست و پاشو حنای قلمز آتیشی گذاشته.من خودم دیدم یواشکی داشت با آقا جون مهسا حلف میزد.واییی خدا ملگم بده.اینو مامانی میگه .


داداشی مهسا « دختل همسایمون که مامانش تیتیشه » از اون لوز  به مامانش گفته من زن مُلـَق وَت میخوام تهدید هم کلده که اگه بلاش ملقوت(موقت) نخلن میله دائمی میگیله.نمیدونم این مُلـَق وَت یهنی چه؟ اما هل چی هست مثل خون دل لگ گیاه ( در رگ گیاه) میمونه لامسب « این کلمه لو املوز از داداشی یاد گلفتم خیلی خوش دهنه .یهنی اینکه خوب تلفظ میشه ».همه جوون میشن حتی این ننه جون 100 ساله. از مامانی پلسیدم گفتم یهنی چه : گفته تو هنوز خیلی پسقل تر از این حرفایی که اینا لو بگی .به بابایی که گفتم خندید از اون خنده هاش که عین برونکا میشه تو چوبین.داداشی میگه لامسب چیز خوبیه. به آبجی که گفتم خجالت کشید و گفت این یهنی بدبختی یهنی زندگی بکنی و بندازی دول (دور) مثل لیوان یه بار مصرف.

من پسته خانوم شیشت سال دارم

By سلطان بانو on April 27, 2007 2:31 AM

سلام.اسم من پیسته خانومه. مامانی جیگیل طلا میگه پیسته خانوم نه , پسته خااانم.بابایی گِردالی میگه همون پیسته خانوم حبه نبات بابا.اما پیسته هم خوشمزه تره هم اینکه تو دهنم خوب میچلخه از همه مهمتر خودم مخترع کردم.من شیشت سالمه.شبا اگه مغز پیسته تو بغلم نباشه خوابم نمی بَلِه.پالچه ایه مامانیم بلام (برام) دوخته .یه دونه داداشی دالم یه دونه خواهری. هردوشون از من بزلگتلن به من میگن ته تاقالی.یهنی چی؟ یه روز از مامانیم پرسیدم گفته یهنی کوچولوی آخر مامانی.به بابایی گفتم گفته یهنی : دخمل کوچیک بابایی.داداشی میگه یهنی هنو جوجه ای مث من بچه گنده ی خونه نیستی. آبجی میگه : اون ته مها رو که نگا کنی یه فینقیل خانومه به اسم پسته, بعدشم لپمو نیکشون گِلِفت.اما مُشدِل این نیست که من میخوام بدونم تاقالی یهنی چی. تا حالا دو تا کار بد کَلدَم.خانوم همسایه طبقه بالایی که مامانی میگه تیتیشه یه لوز گلبشون داشت پی پی میکلد (بی ادب) منم گذاشتمش توی لباس چلکای مامانی توی ماشین لباسشویی.خوب من چیکال کنم خودش بی ادبه همیشه میرلفت (می رفت) توی اون قوطی تو لاهلو (راهرو)  پی پی میکلد. گلبه فقط سه تا چرخ خولد تو ماشین ِ مامانی اما مُلدنی بود خودش, میخواسته بمیله انداختن تصقیل (تقصیر) من.بعدش خانوم همسایه بالایی که مامانی میگه تیتیشه اومد منو دعوا کلد منم رفتم پشت دامن مامانیم قامم (قایم) شدم.از وقتی منو دعوا کلده منم هل لوز میلم (میرم) دلشون (درشون) و میزنم و فلال (فرار) میکنم.یکی دیگه کال بدم اینه : ننه جون که مامانِ مامانِ مامانی میشه و 100 سالشه.همیشه به من نخودچی میده با کیمشیش (کشمش) .خودشم عین نخودچی میمونه.همیشه بوی نهنا ( نعنا) میده.لپاشم تپلیه عین بابایی گردالی.یه لوزی اومدن خونمون.منم خواستم بذالمشون توی آسانسول اما میگفت : ننه من سوار این طیاره های امروزی نمیشم من از پله میلم. آخه ننه جون خوشدلم تو که نای نفس کشیدن ندالی چطول میخوای از پله بلی (بری) طبقه پنجم.همون موقه بود که یه لامپ لو کلم لوشن شد.یه ردیف نخودچی چیندم تا توی آسانسول.خوب من نمیدونم ننه جون خوشدل گردالی با اون چشمای نخوچی ایش چطور اون نخودچی ها رو دید.وقتی رفت تو منم دکمه ی آسانسول و زدم .تا رسیدیم طبقه ی پنجم گوشام پاله شد بس که این ننه جون جیغ کشید.من موندم این ننه جون که اندازه ی یه نخودچیه چطول انقده هنجلش (هنجرش) جوون مونده.اون لوز مامانی من و دعوا کلد و منم مجبول شدم پشت پاچه ی شلبال بابایی گردالی قامم بشم.تازشم دو هفته از اون شکلات کاکالویی ها که توش مغز فندق دُلُسته (درُسته) داله و مامانی میذاله توی اون کابینت بالایی که من دستم بهش نلسه نخوردم.حالا که فکلشو میکنم شاید کالای دیگه ای هم کلده باشم .مشدل اینه که دیگه پاهام خسته شده نمیتونم بنویسم.این کامپیوتل داداشیه.که میز و صندلیش اندازه ی سه تا قد منه.منم مجبولم چال پایه (چهار پایه)  بذالم زیل پام برم لوی صندلی بعد همونجول ایستادنی ای تاپ (تایپ) کنم .

خاله سلطون و عمو ممد اجازه دادن من بیام اینجا بلاگ نگالی (نگاری) کنم.یک کَتِگولی (کتگوری: موضوع) جدید هم به اسم من دلُست کلدن که من بیام اینجا حلف بزنم .هل موقه دادشیم بله بیلون و من بتونم کامپیوتلش و هاپولی کنم میام و اینجا حلف میزنم.یه چیز دیگه تا یادم نلفته تا شما ادبیات منو یاد بگیلین خاله سلطون املای دلست بعضی کلمات رو توی پلانتز (پرانتز) مینویسه.

Daily writing

    روزنوشت
    فید روز نوشت  
    Thursday March 19, 2009
    حمایت از ماهی قرمز توی تنگ

    چند ساعت تا سال تحویل مونده .اگر الان سرکی از پنجره به پیاده رو بندازی حداقل یه نفر و پیدا میکنی که یه پلاستیک پر آب دستشه و یه ماهی قرمز کوچولو توش وول میخوره.خیلی ها میذارن آخرین لحظه میخرن تا بیشتر زنده بمونه.بعضی ها حتی نمیتونن تا لحظه ی سال تحویل زنده نگهش دارن.خیلی زود میمیره .روزای اول بیشترتکون میخوره. دقت کردین بعد دو سه روز همش ته تنگه و فقط اگه به تنگ ضربه بزنی تکون میخوره.به نظر من بیچاره دیگه نا امید شده.اونا زود میمیرن زود خفه میشن و مثل آدما افسردگیشون چند سال طول نمیکشه فوقش یکماه یا دوماه بعد میمیرن.
    آیا راه حلی وجود داره که این ماهی های کوچولو و خوشگل فقط واسه قشنگی سفره هفت سین ما انقدر زود نمیرن؟ سیناک عزیز راه حل خوبی داده و اونو به صورت بازی وبلاگی در اورده. اون میگه ماهی وجود داره به نام فایتر که خیلی قشنگه و عمر خیلی طولانی تری نسبت به ماهی قرمز داره در ضمن توی تنگ افسرده نمیشه قیمتشم مناسبه. توضیحات کامل و اینجا بخونین. چرا فایتر نخریم؟؟
    عکسایی که گذاشتم عکس دو تا فایتر قشنگه همونطور که میبینید خیلی زیباترند. هر کس این مطلب و میخونه به این بازی دعوته لطفا برای حمایت از ماهی قرمزای کوچولو فایتر و معرفی کنید
    .
    +      نویسنده : سلطان بانو
    5 نظر