<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>ماجراهای من و ممد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.m4ndm.org/atom.xml" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2008-08-28://1</id>
    <updated>2009-12-25T09:41:07Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type Pro 4.21-en</generator>

<entry>
    <title>گل بانو صورتک</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2009/12/post-135.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2009://1.215</id>

    <published>2009-12-25T09:33:47Z</published>
    <updated>2009-12-25T09:41:07Z</updated>

    <summary> پک اسمایلی های گل بانو افتتاح شد. این صفحات دارای 8 نوع صورتک متفاوت و پرکاربرد هستند.این صفحات زیر مجموعه ی انجمن تخصصی بانوان ( گل بانو ) می باشد. که در این آدرس همه میتونن استفاده کنند. از...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="لذت وبلاگ نویسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="freeemoticons" label="Free Emoticons" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="freesmiles" label="Free Smiles" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="freesmiley" label="Free Smiley" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="freesmileyemoticons" label="Free Smiley Emoticons" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<a href="http://banoo.net/smiley/page0.htm"><div style="text-align: center;"><img src="http://img98.com/images/396v41wkj3lygkh64q8u.jpg" border="1" ></div></a>

پک اسمایلی های گل بانو افتتاح شد. این صفحات دارای 8 نوع صورتک متفاوت و پرکاربرد هستند.این صفحات زیر مجموعه ی <a href="http://banoo.net">انجمن تخصصی بانوان ( گل بانو )</a> می باشد. که <a href="http://banoo.net/smiley/page0.htm">در این آدرس</a> همه میتونن استفاده کنند. 
از این اسمایلی ها در فرومها , وبسایت و وبلاگ و البته ایمیل ها میشه استفاده کرد.

]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>اِنی برادوک کیه؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2009/04/post-134.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2009://1.214</id>

    <published>2009-04-25T08:24:02Z</published>
    <updated>2009-04-25T09:01:38Z</updated>

    <summary> اِنی رو به روی خانومی نشسته کمی استرس داره.این آزمون ورودی به یک شرکت تجاری مشهوره. انی لباس اداری که مادرش بعد از جشن فارق التحصیلی به اون داده پوشیده کمی خاکستری و خشک. خانوم میگه این برنامه آموزشی...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="سینما من و ممد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="cinema" label="cinema" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="scarlettjohansson" label="scarlett Johansson" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="thenannydiaries" label="The nanny diaries" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="پرستاربچه" label="پرستار بچه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="خاطراتنانی" label="خاطرات نانی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سینما" label="سینما" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<center><br /><img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/tnd.jpg" border="1" /></center>
<br />اِنی رو به روی خانومی نشسته کمی استرس داره.این آزمون ورودی به یک شرکت تجاری مشهوره. انی لباس اداری که مادرش بعد از جشن فارق التحصیلی به اون داده پوشیده کمی خاکستری و خشک. خانوم میگه این برنامه آموزشی اقتصادی خیلی رقابتیه ما هشت هزار درخواست داریم اما جایگاه های شغلی ما ده تا بیشتر نیست.خوب حالا شما به زبان خودتون به ما بگید اِنی برادوک کیه ؟ 
انی میگه اوه این سوال آسونیه من ... من .. اما هیچ جوابی نداره اونوقت تازه میفهمه که هنوز نمیدونه خودش کیه و به سرعت از شرکت بیرون میره.<br />اون خیلی به مردم شناسی و البته به موزه ی مردم شناسی علاقه داره اون بیشتر اوقاتش و اونجا میگذرونه. 
اینجا نقطه ی آغاز <a target="_blank" href="http://www.imdb.com/title/tt0489237/">خاطرات یک نانیه ( پرستار بچه). </a><br />انی در گیر دار یک حادثه جان پسر بچه ای را نجات می دهد و با خانواده ای سه نفره و ثروتمند در قسمت بالا نشین شهر آشنا میشود.این خانواده برای پرستاری از پسر بچه ی تـخس خود به دنبال یک نانی هستند. انی که به دنبال هویت خود میگردد می پذیرد که یک نانی باشد شاید در این کار هویت گم شده ی خود را بیابد. <br />اولین چیزی که انی با آن روبه رو میگردد خانه ای اشرافی با تمامی امکانات رفاهی و یخچالی مملو از غذاهای رنگارنگ است .قسمت آشنایی او با پسر بچه همزمان با آشنایی او با پسر همسایه است که او نیز مردی ثروتمند و جوان است.
<br />از آن زمان مشکلات و مصائب نانی شروع میشود. مثل شیطنت های پسر بچه.دستورات و اجبارهای مادر بچه و مراسم جمع کردن اعانه و آشنایی مادران و نانی ها. انی در این زمان از درگیری های ذهنی مادر بچه آگاه میشود و از نبود عشق و علاقه بین اعضای خانواده  و از همه بدتر مشکلات اخلاقی پدر خانواده و فراری بودن او از خانه. در این میان عشقی که از طرف پسر همسایه به او ابراز میشود و انی که از این عشق کناره گیری میکند چون او قبل از هر چیز میخواهد خود را بشناسد تا عشق بازی کند و همچنین مسائلی مثل نجابت برای او اهمیت دارد. اما با این حال کم کم در دل او نیز علاقه ای شکل میگیرد.
<br />البته باید به این نکته توجه کرد که این فیلم کمیک است و به هیچ وجه تراژدی نیست. پس با صحنه ها و رنگهای متفاوتی و با مزه رو به رو هستیم. او بارهای میخواهد که این کار را رها کند اما هر بار علاقه به پسر بچه یا فداکاری نسبت به مادر بچه مانع میشود. <br />
در صحنه های پایانی فیلم وقتی نانی همراه با خانواده ی اشرافی به تعطیلات رفته متوجه میشود که مادر بچه به صورت 24 ساعته از او فیلمبرداری میکند و هر از گاهی در مراسم مادران و نانی ها به نمایش میگذارد. این آگاهی همزمان با نگاه های هرزه ی پدر خانواده نسبت به نانی است . فیلم به اوج میرسد و مادر بچه در نهایت وقاحت او را بیرون میکند.
<br />صحنه ی دویدن پسر بچه به دنبال ماشین نانی که به سرعت دور میشود و عصبانیت انی از رفتار بی شرمانه ی خانواده با او ,او را به کاری جالب و دور از ذهن وا میدارد. انی به خانه ی اشرافی برمگردد و دیالوگی بسیار زیبا در برابر دوربینی که در چشمان تدی خرسه جاسازی شده اجرا میکند. مادر بچه بعد از برگشت بی خبر از هر جا فیلم را به مراسم جمع اوری اعانه میبرد و بعد از بدگویی از نانی اخراج شده فیلم را برای همه ی مادران پخش میکند و ..
<br />اینکه بالاخره انی هویت خود را پیدا میکند یا اینکه ماجرا عشقیش به کجا ختم می شود و .. به نظر من این فیلم ارزش حداقل دو بار دیدن را دارد.<br /><br />
<center><img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/tnd2.jpg" border="1" /></center>
]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>لحظات پر هیجان سالی نو</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2009/03/post-133.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2009://1.213</id>

    <published>2009-03-19T17:04:39Z</published>
    <updated>2009-03-20T14:03:24Z</updated>

    <summary>دوباره اون لحظه ی تکراری تبریک سال نو رسیده.قبول کنید هر سال هیجان مخصوص خودشو داره.هیچوقت تکراری نمیشه.مثل عیدی یا مثل بوی سبزه. من و ممّد از صمیم قلب رسیدن سال 88 وبه همه ی خوانندها ی این وبلاگ تبریک...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="خانوادگی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="نوروز" label="نوروز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="کارتپستال" label="کارت پستال" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="گلبانو" label="گل بانو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="تبریک" label="تبریک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سال88" label="سال 88" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="عید" label="عید" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[دوباره اون لحظه ی تکراری تبریک سال نو رسیده.قبول کنید هر سال هیجان مخصوص خودشو داره.هیچوقت تکراری نمیشه.مثل عیدی یا مثل بوی سبزه. من و ممّد از صمیم قلب رسیدن سال 88 وبه همه ی خوانندها ی این وبلاگ تبریک میگیم. شاید ممد هم بیاد و چند خط به آخر این پست اضافه کنه .فعلا که بنده خدا هنوز مشغول اضافه کاری شب عیده. <br />در این سال جدید چند تا چیز از خدا میخوام که البته اگر خوبه برای دوستای وبلاگیمون هم باشه: شادی , احساس خوشبختی , عشق , سلامت , آرامش , امنیت و ثروت و نعمت فراوان. <br />اگر از دوستان قدیمی این وبلاگ بوده باشید این کارت پستالهای تبریک عید و دیدن.میتونین اونا رو در<a href="http://gallery-m4ndm.blogfa.com/post-9.aspx" target="_black"><strong> این آدرس</strong></a> دانلود کنید:<br /><br />
<center><img src="http://gallery-soltan.persiangig.com/tumbnail/noruz/tumb-noruz0.jpg" /><img src="http://gallery-soltan.persiangig.com/tumbnail/noruz/tumb-noruz2.jpg" /><img src="http://gallery-soltan.persiangig.com/tumbnail/noruz/tumb-noruz3.jpg" /><img src="http://gallery-soltan.persiangig.com/tumbnail/noruz/tumb-noruz4.jpg" /><img src="http://gallery-soltan.persiangig.com/tumbnail/noruz/tumb-noruz5.jpg" /><img src="http://gallery-soltan.persiangig.com/tumbnail/noruz/tumb-noruz6.jpg" /> <img src="http://gallery-soltan.persiangig.com/tumbnail/noruz/tumb-noruz7.jpg" /> <img src="http://gallery-soltan.persiangig.com/tumbnail/noruz/tumb-noruz8.jpg" /></center>
<p><br />پاعید نوشت: دوستان در مورد هزینه ی تبلیغات در<a href="http://banoo.net/" target="_blank"> گل بانو</a> سوال کرده بودند.یک صفحه برای قیمت ها درست کردم البته اصلا وقت نکردم درست و اصولی طراحیش کنم فقط من باب اطلاعه: <a href="http://banoo.net/tabligh/gheimat.htm" target="_blank">لیست قیمت ها</a> </p>

<p align="right">&nbsp;<b>اضافه نوشت از ممدرضا</b></p>
<span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img class="mt-image-center" style="margin: 0px auto 20px; display: block; text-align: center;" alt="mahi.gif" src="http://www.m4ndm.org/mahi.gif" width="259" height="407" /></span>
<p align="center">اینا یعنی چند ساعت دیگه تموم...... سال نو میشه</p>

با نام آشناي دوست و با درود فراوان<br />سلام عرض ميکنم به دوستاني با معرفتي به پهناي دريا و محبتي گرم مثال خورشيد...<br />اميدوارم هرکجاي اين زمين خاکي و زير هر کجاي اين آسمان آبي باشيد ايرووني و شاد و سلامت و سربلند باشيد...<br />چند ساعتی بيش به سال نو و تر و تازگي نمونده...اميدوارم دلارو جاروبرقي چشارو شيشه پاک کنه گلرنگ و خودتونو سبز کرده باشين که جلوي تميزي و پاکي و سبزيه نوروز کم نيارين...<br />زير اجاقه محبتاتون هميشه روشن بمونه...<br />تا گرماش هم خودتون و گرم کنه هم الباقيه ملتو...<br />زير سايه پدر و مامي خوش و خرم ...شاد و شنگول...و لحطات بياد ماندني در تحويل&nbsp;سال آرزومندم...<br />نوروزتان پيشاپيش مبارک....<br />امضا: ممدرضا<br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>پسته و تهه سیگار و سیگار ِ ته</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2009/03/post-132.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2009://1.210</id>

    <published>2009-03-07T09:42:53Z</published>
    <updated>2009-03-07T10:17:46Z</updated>

    <summary>سلااااااام دوست جونای خوشگلم خوبین؟ انقدل دل پیسته بلاتون تنگ شده بوده که نگو.ملسی از همه ی طلفدالان پل و پا قلص پیسته که پیسته رو به این جنگولک بازیهای جدید خاله سلطون نفلوختن .ههههه چی فکل کلدی خاله من...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="اجتماعی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="خط خطی های پسته خانوم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="پسته" label="پسته" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اجتماعی" label="اجتماعی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="بازگشت" label="بازگشت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سیگار" label="سیگار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[سلااااااام دوست جونای خوشگلم خوبین؟
<br /><img src="http://m4ndm.org/images/peste.gif" align="left" border="0" vspace="4" hspace="13" />انقدل دل پیسته بلاتون تنگ شده بوده که نگو.ملسی از همه ی طلفدالان پل و پا قلص پیسته که پیسته رو به این جنگولک بازیهای جدید خاله سلطون نفلوختن .ههههه چی فکل کلدی خاله من انقددددددل طلفدال دالم که میتونم تو وهمه ی سایتات و بخلم و آزاد کنم. حالا دلُسته قدم به میز کامپیوتلت نمیلسه ( به میز کامپیوترت نمیرسه) اما گازت که میتونم بگیلم.
<br />خوب حالا به قول ننه جون بگذلیم مادل (مادر) این که نشد زندگی ... موضوهات (موضوعات) جدیدی که مغز پیسته اییه پیسته لو به خودش مشغول کلده خیلی خیلی خیلی زیاده.از جمله خلید عید و قل و پز دادن و دهوای (دعوای) مدلسه , انتخابات و همو محمد ( محمد خاتمی) که دوباله اومد و خیلی <a href="http://www.m4ndm.org/archives/2008/08/post-119.php">دل این همسایه پایینی ما لو جیزغاله کلد</a> , وللوتوآین (ولنتاین) که خیلی مسهله (مسئله ی) جذابی بلای پیسته بود بخصوص اینکه داداشی یه چیزای قلمزی خلیده بود داد به دختل همسایه بالایی و و و ...
<br />
چیزی که خیلی برای پیسته سوال شده و قلبش و فشال میده یک چیز خیلی خیلی هجیبه.پیسته چند لوز پیش لفته بود یه جایی توی صف اتوبوس واستاده بود بعدش ییهو پشتشو نگاه کلد و دید ااااااا چقدر تهه سیگال ( سیگار) و این سوال ییهو اومد تو مغز پیسته که <b>چطول میشه آدم این همه سیگالش ته داشته باشه یا اینکه تهش سیگال داشته باشه ؟</b>  
مامانی میگه سیگال خیلی خیلی چیزه اَخ , بد و خیلی بدیه و اصلا بچه تو لو چه به این حلفا.بابایی گلدالی میگه این سیگال خانومان براندازه ( خانمان براندازه) و خیلی بویه بدی میده و بچه های بد فقط اونو دالن اما پیسته بازم یه سوال بلاش پیش میاد که داداشی آیا بچه ی بدیه؟ خودم اونلوز دیدم وقتی دختل همسایه بالایی داداشی و چسبوند پشت دل داداشی سیگال کلد تو دهنش و بهد از همه جاش دود بلند شد.
ننه جون میگه مادل زمان ما انقدل ملدم سیگال نداشتند همش چلو کباب میخولدن و عقش و حال میکلدن حالا نمیدونم چلا این جوونا انقدل اخمخ ( احمق) شدن که این دود بو گندون ( بوگندو) لو میکنن تو حلقشون.
خلاصه اینکه پیسته آخلش نفهمید اگه سیگال بده چلا اینقدل زیاده و اگه خوبه پس چلا انقدل بده؟
حالا پیسته چندتا عکس از اون جایی که خیلی تهه سیگال بوده گلفته شما لوش کلیک کن تا ببینی<br /><br />

<center>
<a href="http://www.flickr.com/photos/48862095@N00/3334316633/" herf="" target="_blank"><img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/sig3.jpg" border="1" /><br /><br /></a><a href="http://www.flickr.com/photos/48862095@N00/3335168512/" herf="" target="_blank"><img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/sig2.jpg" border="1" /><br /><br /></a><a href="http://www.flickr.com/photos/48862095@N00/3335158708/" herf="" target="_blank"><img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/sig1.jpg" border="1" /></a></center>
]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>زنی فوتبالیست که مرد شد</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2009/02/post-131.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2009://1.208</id>

    <published>2009-02-24T14:46:35Z</published>
    <updated>2009-02-24T15:06:08Z</updated>

    <summary>اون فوتبالیست خوبیه , حتی به گفته ی دوستش از نصفه بازیکنای تیم بهتر بازی میکنه پر جنب و جوشه و تنها فکری که تو مغزشه فقط فوتباله , همه ازش میخوان که دختر معمولی باشه اما اون دوست داره...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="سینما من و ممد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="shestheman" label="she s the man" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="فوتبال" label="فوتبال" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="وایولا" label="وایولا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سینما" label="سینما" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سینمامنوممد" label="سینما من و ممد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/stm1.jpg" align="left" border="1" vspace="4" hspace="13" />اون فوتبالیست خوبیه , حتی به گفته ی دوستش از نصفه بازیکنای تیم بهتر بازی میکنه پر جنب و جوشه و تنها فکری که تو مغزشه فقط فوتباله , همه ازش میخوان که دختر معمولی باشه اما اون دوست داره فوتبالیست باشه. 
<br />مشکلات وایولا از زمانی شروع میشه که  تیم فوتبال دختران در دبیرستان لغو میشه و دیگه جایی یا گروهی برای بازی اونها وجود نداره. وایولا به سرعت با مربی صحبت میکنه اما مربی پاسخ قانع کننده ای نمیده.وایولا از مربی میخواد که در تیم پسرا بازی کنند اما مربی مخالفت میکنه و چند تا دختر کوچولو رو در تیم پسرا فقط مزاحم میبینه و گوشزد میکنه که اونها مسابقات مهمی پیش رو دارند و وقتی برای تلف کردن وجود نداره.
<br />وایولا برادری دو قلو داره به نام سباستین اون از مدرسه و درس فراریه و تنها به موسیقی علاقه داره. بردارش ازش میخواد که به مدرسش زنگ بزنه و بگه که اون مریضه و نمیتونه به مدرسه بره و در نهایت برای اجرای موسیقی به لندن میره. وایولا فکر میکنه که چقدر به برادرش شبیهه و با دوستانش پیش یک آرایشگر میرن.از آرایشگر میخواد که اونو شبیه برادرش کنه .<br /><center><img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/stm2.jpg" align="center" border="1" vspace="4" hspace="13" /></center><br />از اینجا ماجراهای پسر بودن وایولا شروع میشه.
اون بعد از تغییر قیافه به دبیرستان برادرش میره و در تیم فوتبال شرکت میکنه .در این گیر دار به هم اتاقی خودش دل میبنده و فوتبال و بیشتر از اون یاد میگیره.ماجراهای بامزه ای اتفاق میافته و نتیجتا در مقابل تیمی قرار میگیره که روزی از اونجا رونده شده.
<br /><a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/She%27s_the_Man"><b>این زن یک مرد است</b></a> فیلمی کمیک با دورن مایه ی عاطفیست. اگر چه فیلم یک فیلم متوسط و سرگرم کننده است اما به خوبی رویاها و ترس های یک زن را در جامعه ای مردانه به تماشا میگذراد. اگر چه وایولا هستینگز نقش اول این فیلم است اما این فیلم حول زندگی چند زن میچرخد و نمونه های متفاوت از تفکر اجتماعی زنان را در بر دارد.
 <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Amanda_Bynes">Amanda Bynes</a> در نقش وایولا هستیگز  و <a target="_blank" href="http://en.wikipedia.org/wiki/Channing_Tatum">Channing Tatum</a> در نقش هم اتاقی وایولا بازی های بسیار خوبی ارائه داده اند.
]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بلاگرولینگ مُرد , بهتر نیست فکر دیگری بکنی؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2009/02/post-130.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2009://1.207</id>

    <published>2009-02-12T07:24:47Z</published>
    <updated>2009-02-12T07:54:01Z</updated>

    <summary>راستش چندین سوژه ی گل و بلبل داشتم که ترجیح میدادم در مورد آنها مطلبی بنویسم اما نگاهی به فید های دوستان مرا بر آن داشت که دوباره یک مطلب تکراری بنویسم. نمیدانم تا کی باید به این خیل کثیر...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="لذت وبلاگ نویسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="blogrolling" label="blogrolling" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="google" label="google" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="goolgereader" label="goolgereader" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="rss" label="RSS" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="فید" label="فید" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="لینکدونیگودری" label="لینک دونی گودری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="گوگلریدر" label="گوگل ریدر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="گودر" label="گودر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="بلاگرولینگ" label="بلاگرولینگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="خوراک" label="خوراک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="خوراکخوان" label="خوراک خوان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/noblogroling.jpg" align="left" border="1" vspace="4" hspace="13" />راستش چندین سوژه ی گل و بلبل داشتم که ترجیح میدادم در مورد آنها مطلبی بنویسم اما نگاهی به فید های دوستان مرا بر آن داشت که دوباره یک مطلب تکراری بنویسم.
<br />نمیدانم تا کی باید به این خیل کثیر وبلاگنویس بگوییم فید خوب است.rss چیست و به آن اهمیت بدهید.هنوز وقتی مطالب را میخوانم میبینم آه و ناله از نبودن بلاگرولینگ به هواست. <br />
ببینید ماه هاست که کسی از سیستم لینک رولینگ برای اطلاع از آپ شدن وبلاگها استفاده نمیکند. دیگر نیاز نیست صفحه های پرحجم یک وبلاگ را باز کنید تا ببینید مطلب جدید چیست. نیازی نیست که حتما بلاگرولینگ باشد تا شما لینک دوستانتان را در در وبلاگتان داشته باشد. 
چاره ی کار بسیار ساده است فقط باید یک اکانت گوگل داشته باشید
اگر میخواهید لینک رولینکی مشابه آنچه بلاگرولینگ ایجاد میکرد داشته باشید <a target="_blank" href="http://1pezeshk.com/archives/2008/08/post_908.html">این مقاله ی آموزشی</a> از وبلاگ یک پزشک بخوانید.
<br />خوب حالا چطور یک مجله ی وبلاگی از وبلاگهای مورد علاقه مان داشته باشیم و هر روز به راحتی مطالب به روز را بخوانیم.باز هم راه حل ساده است و در واقع چیزی جدا از همان لینک رولینگ گودری نیست.شما دو راه دارید یا باید از از goolgereader استفاده کنید یا اینکه از دیگر سایت ها و نرم افزارهای خوراک خوان ( فید خوان ) استفاده کنید. یکی از این نرم افزارها snarfer است که قبلا <a href="http://www.m4ndm.org/archives/2007/10/post-110.php">اینجا</a> آموزش استفاده را داده ام.در مورد نرم افزار های دیگر میتوانید در گوگل سرچ کنید.
<br />امیدوارم دیگر کسی محتاج یک سایت مثل <a target="_blank" href="http://www.blogrolling.com/">بلاگرولینگ</a> نباشد.هر چند مدت زیادیست که قرار است ورزن 2 آن بیاید که خیلی طول کشیده.
در ضمن آدرس فید ماجراهای من و ممد این است : <a href="http://feeds2.feedburner.com/m4ndmorg">http://feeds2.feedburner.com/m4ndmorg</a>
<br />حال اینکه فید برنر چیست و به چه درد میخورد ان را هم میتوانید در این <a tareget="_blank" href="http://www.blognevesht.com/?s=%D9%81%DB%8C%D8%AF%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%B1&x=9&y=11">اینجا</a> بفهمید
]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>ایرانیان و مشکل ریزش مو و تاسی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2009/02/post-128.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2009://1.205</id>

    <published>2009-02-07T18:25:03Z</published>
    <updated>2009-02-07T18:52:45Z</updated>

    <summary>اغلب ایرانیان موهای مشکی ظخیم و پرپشتی دارند و بیشتر اونها از مشکلاتی مثل ریزش مو و تاسی رنج میبرند. موهای ظخیم و مشکی برای خوب نشون داده شدن همیشه به مراقبت, برس زدن همیشگی و شستشوی مرتب دارند ما...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="اجتماعی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مو" label="مو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="آهن" label="آهن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="ایرانیان" label="ایرانیان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="تاسی" label="تاسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="ریزشمو" label="ریزش مو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="زیبایی" label="زیبایی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سولفاتروی" label="سولفات روی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/zinc.jpg" align="left" border="1" vspace="4" hspace="13" />اغلب ایرانیان موهای مشکی ظخیم و پرپشتی دارند و بیشتر اونها از مشکلاتی مثل ریزش مو و تاسی رنج میبرند. موهای ظخیم و مشکی برای خوب نشون داده شدن همیشه به مراقبت, برس زدن همیشگی و شستشوی مرتب دارند ما بیشتر به مسائل فرعی مراقبت از مو میپردازیم ( مثل : مارک شامپو , انواع تقویت کننده های مو , نرم کننده ها , ژل ها و واکس های مو و ... ) صد البته موارد یاد شده در بهبود مراقبت از مو موثرند اما اصل مطلب نیستند.
<br />مشکل تاسی و ریزش موی ما ایرانیان عمده تر از اینهاست و آن هم برمیگردد به تغذیه ی بد و فقر خاک ایران . حتما بارها و بارها در تلویزیون و دیگر رسانه ها بحث هایی راجع به مشکل کمبود آهن در ایران را شنیده اید. دیگر بسیاری از بانوان ایرانی میدانند که باید مشکل کم خونی خود و فقر آهن را چطور حل کنند اما عنصر معدنی که کمتر به آن توجه شده عصر روی است. خاک ایران به شدت از دارایی روی فقیر است و در نتیجه مواد غذایی که از این خاک بدست میآیند نیز دچار فقر روی هستند و در نتیجه ما ایرانیان نیز بدنی فقیر از روی و آهن داریم. 
روی و آهن عاملی موثر در سلامت و مقاوت مو هستند. <br />مشکلی که وجود دارد این است که ما همواره زیاد میخوریم ( از چیزهایی که در واقع غذا و انرژی بخش نیستند)  چاق میشویم اما همیشه سلولهایی گرسنه داریم و وقتی چاق شدیم فکر میکنیم اووه باید رژیم بگیرم و از آن موقع به خود گرسنگی میدهیم. بعد ازمدتی نه چاقیمان برطرف میشود و نه گرسنگی سلولها و در نهایت خسته و گرسنه به روند قبل برمیگریدم و ناگهان متوجه میشیم موهای عزیزمان در حال ریزش است. سریعا با چند نفر مشورت میکنیم و چند نوع شامپو و تقویت کننده را امتحان میکنیم و در نهایت باز هم نتیجه ی جالبی بدست نمیآوریم.
آخر تا کی ما باید این دور باطل را طی کنیم و هر روز تصمیم به تغییر زندگی و تغذیه ی خود بگیریم اما هیچ تغییری نکنیم ؟ تا کی پیری زودرس و تاسی را با جان و دل بخریم و تا کی به کلینیک کاشت مو برویم ؟
بهتر است تا دیر نشده آن عناصر طلایی ( روی و آهن ) را به بدن خود هدیه کنیم در این مورد به پاراگراف زیر توجه کنید.

<br /><blockquote>روي  در مواد غذايي گوشتي دريايي به‌ويژه صدف، ميگو، ماهي، جگر، گوشت قرمز و تخم مرغ به‌مقدار فراوان يافت مي‌شود. حداكثر روي در گياهان در تخمه‌ي كدو است. متاسفانه، در نان و برنجي كه غذاي اصلي جامعه ما را تشكيل مي دهد،‌ به دليل جداسازي سبوس و تداوم فرآيند غيرعلمي پخت،‌ مقدار آن بسيار ناچيز است. مقدار روي در غذاهاي كنسرو شده و يا مواد غذايي حاصل از خاك‌هاي آهكي و يا فقير، بسيار ناچيز است. بهترين روش براي حل مشكل كمبود روي،‌ غني سازي محصولات كشاورزي در مزرعه است. لازم به يادآوري‌ست در صورت مصرف سيگار، چاي داغ بعد از غذاي گرم و نوشابه به ترتيب به دليل وجود نيكوتين، تئين و اسيدفيتيك، روي جذب بدن نمي شود</blockquote>

حال چطور روی را به بدن خود برسانیم:
<br /><blockquote>بزرگسالان دو تا سه كپسول سولفات روي 50 ميلي گرمي درهر هفته و افرادي كه داراي مشكل پروستات و يا يكي از علايم كمبود روي را دارند، هر دو روز يك كپسول در وسط غذا ترجيحاً موقع ناهار مصرف كنند. افرادي كه نسبت به مصرف كپسول سولفات روي حساس هستند (زخم معده) و نيز براي كودكان و نوجوانان زير 12 سال محتويات كپسول را تدريجا در آب گرم حل و سپس حجم آنرا با آب (ترجيحا همراه آب پرتقال) به يك تا دو ليتر رسانده و به‌تدريج مصرف كنند. بهتر است سولفات روي همراه با ناهار مصرف شود. امروزه در اكثر كشورهاي جهان در داروخانه‌ها انواع تركيبات روي وجود داشته و براي تامين نياز عناصر معدني از مولتي ميترال‌ها و نيز از قرص‌هاي سيترات روي و يا گلوكونات روي استفاده مي كنند.
در ايران روي به صورت سولفات و اكسيد روي در داروخانه‌ها عرضه مي شود</blockquote> <br />از آنجا ایرانیان عزیزدر بعضی موارد دست به زیاده روی میزنند :
<br /><blockquote>شواهدي وجود دارد كه نبايد بيش از حد، مكمل روي مصرف كرد. علي‌رغم آن‌كه مصرف آن مشكل حادي را ايجاد نمي كند ولي به‌دليل به‌هم زدن تعادل عناصر معدني در بدن و خشك شدن پوست بدن، مصرف بيش از دو الي سه كپسول در هفته تحت هيچ شرايطي توصيه نمي شود (مگر با تجويز پزشك متخصص).
يكي از عوارض منفي شناخته شده از مصرف بيش از اندازه مصرف روي (Zn) باعث كاهش HDL كلسترول مفيد بدن، كاهش عملكرد ايمني،‌ سفتي پوست بدن، تسهيل خروج آهن و مس از كبد مي شود</blockquote>مشکلات بعدی در ریزش موی ایرانیان میتواند عوامل زیر باشد:
<br /><ul><li>شستشو نکردن موها در موقع نیاز
</li></ul><ul><li>استفاده از وسائل آرایشی و پاک نکردن به موقع آنها از روی مو
</li></ul><ul><li>استفاده بی رویه از ژل ها <br /></li></ul><ul><li>استفاده ی بی رویه از نرم کننده های مو
</li></ul><ul><li>عوامل ارثی که بسیار قوی هستند
</li></ul><ul><li>شینیون موها بیشتر از ماهی دو بار در بانوان و فشار زیادی که در اثر کشش مو بر موها وارد میشود ( <a href="http://banoo.net/index.php?topic=3516.0">این مقاله در این زمینه جالب است</a> )
</li></ul><ul><li>استفاده ی بی رویه از صاف کننده ها و فر کننده های شیمیایی و رنگ مو 
</li></ul>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>دخترکی زیبا و ساده لوح به نام جیا</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2009/01/post-127.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2009://1.203</id>

    <published>2009-01-29T15:26:46Z</published>
    <updated>2009-01-29T15:37:20Z</updated>

    <summary>جیا کارنگی (۲۹ ژانویه ۱۹۶۰ - ۱۸ سپتامبر ۱۹۸۶) مدل بسیار مشهور آمریکایی , که در اوج جوانی مرد. او هرگز خود را اسیر قید و بند ها نکرد. هر جایی که خواست رفت و هر کار اشتباهی که میشد,...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="سینما من و ممد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
        <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="gia" label="gia" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="فیلم" label="فیلم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اعتیاد" label="اعتیاد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="جیا" label="جیا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="سینما" label="سینما" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/g-ia.jpg" align="left" border="1" vspace="4" hspace="13" />جیا کارنگی (۲۹ ژانویه ۱۹۶۰ - ۱۸ سپتامبر ۱۹۸۶) مدل بسیار مشهور آمریکایی , که در اوج جوانی مرد. او هرگز خود را اسیر قید و بند ها نکرد. هر جایی که خواست رفت  و هر کار اشتباهی که میشد, انجام داد. شهرت و زیبایی او در زمان خودش بیشتر به خاطر تفاوت در ظاهرش نسبت به دیگر مدلها بود. جیا در دهه ی دوم عمر خود به هروئین معتاد شد و در نهایت در سن 26 سالگی بر اثر بیماری ایدز در گذشت.<br />&nbsp;بعد ها در سال 1998 فیلمی بر اساس زندگی او با بازی آنجلینا جولی و کارگردانی و نویسندگی Michael Cristofer ساخته شد.
<br />این فیلم تنها یک اثر بازگو کننده ی وقایع نیست و در لایه های زیرین خود علل و عوامل شکست یک زندگی و انحطاط یک انسان را بررسی میکند.
در این فیلم جیا از کودکی در تنهایی مطلق به سر میبرد و به شدت از تنهایی خود وحشت دارد. او تنها نقطه ی قوت خود را  زیباییش و تفاوتش با دیگران میداند.از زیباییش برای پول در آوردن استفاده میکند و تنهاییش را با هر کسی پر میکند در نهایت به این نتیجه میرسد که نمیتواند همه را برای مدت طولانی برای خود نگه دارد و تنها اعتیاد برای او باقی میماند.فیلم سعی در معصوم و ساده لوح نشان دادن جیا دارد .جیا از نظر مایکل کریستوفر دختر بچه ایست که نمیداند چه بکند عاشقانه به همه دل میبندد و هر کسی را دوست خود میداند.
<br /><img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/g-ia2.jpg" align="left" border="1" vspace="4" hspace="13" />این فیلم عمدتا از زبان مادر جیا بیان میشود مادری که او را از کودکی ترک کرده و فقط نگران زندگی خود و همسر دومش است. متن زیبای فیلم که روابط علی و معلولی را به خوبی رعایت کرده میتواند از شاخصه های برجسته ی این فیلم باشد.
موضوع دیگری که در فیلم بسیار بر آن تکیه شده هم\ ج*نس گـرایی جیاست. البته به خوبی نمیتوان تشخیص داد که آیا او واقعا چنین گرایشی داشته یا اینکه کارگردان برای بالا بردن فروش خود از چنین سوژه ای استفاده کرده.

]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>دوست دارم مردمم مثل بچه ها از ته دل بخندند</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2009/01/post-126.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2009://1.202</id>

    <published>2009-01-12T15:47:52Z</published>
    <updated>2009-01-12T16:05:58Z</updated>

    <summary>راستش نمیدونم من اشتباه فکر میکنم و تمام این چیزا از ذهن منه یا اینکه واقعا اینطوره. قبلا وقتی از خونه بیرون میرفتم بخصوص عصرا و دم غروب همه مردم در حال جنب وجوش و دویدن از طرفی به طرف...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="اجتماعی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مردم" label="مردم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="افسرده" label="افسرده" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="ایران" label="ایران" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اجتماع" label="اجتماع" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اعتیاد" label="اعتیاد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="جوانان" label="جوانان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="زمستان" label="زمستان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/dost%20daram%20mardom.jpg" align="left" border="1" vspace="4" width="350" height="232" hspace="13" />راستش نمیدونم من اشتباه فکر میکنم و تمام این چیزا از ذهن منه یا اینکه واقعا اینطوره.
قبلا وقتی از خونه بیرون میرفتم بخصوص عصرا و دم غروب همه مردم در حال جنب وجوش و دویدن از طرفی به طرف دیگه بودن.مشخص بود که هر کس کاری داره. زندگی در رگ های شهر موج میزد.ذوق خرید و دلبستگی های کوچک وجود داشت. حداقل لپ ها از سیلی گلی بود.
<br />مدتی توقفم تو خیابون یا جایی مثل پارک کم شده بود و کمتر نگاه می کردم. اغلب بدون توجه عبور می کردم. این چیزها به چشم من واقعا تازگی داره.
<br />همه ی مردم به جز تعداد معدودی علاف و بدون هیچ دغدغه و بی هدف راه میرن. نگاهشون به هر طرف هست به جز جلوی پاهاشون. گاهی هم اونقدر توی خودشون غرقن که به راحتی نمیشه فهمید این آدم مشکلش چیه؟ عده ای قیافه ی تابلوی اعتیاد دارن. بیش از عده ای انگار از هر 5 نفر دو نفر معتادن. 
پسرا عین مجسمه های مسخ شده یا دنبال یه دخترن یا توی ماشین هاشون پاهاشون و روی پدال گاز تـا آخر فشار میدن. دخترا مثل دلقکهای سیرک رنگی و جذابن اما تو عمق چهرشون یه چیزی مثل دلخوشی کمه.خانومای میان سال دائم به قیمت ها نگاه میکنن همگی چاق به نظر میرسن و دور چشماشون کبوده.
مردای میان سال اغلب لاغر مردنی و اکثرا یه سیگار توی دستشون وول میخوره.
حتی گداها دیدنی شدن.قبلا گدا یه ظاهر گدایی یا حداقل نقص عضوی داشت.جل الخالق گداها هم سالم و جوون شدن.
<br />شاید همش به خاطر زمستونیه که دیگه شکل زمستون نیست. فقط سرده .
]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>چندین اتفاق کوچک و ژانر وحشت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2009/01/post-125.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2009://1.200</id>

    <published>2009-01-04T14:46:45Z</published>
    <updated>2009-01-04T14:56:56Z</updated>

    <summary>هرگز فکر نمیکردم از این دست خاطرات توی زندگیم نقش بخوره چون من نه از تاریکی میترسم و نه از چیزی مثل روح و جن و ... .اما اونروز همه چیز یه جورایی با هم جور شده بود. همه چیز...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="خاطره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="وحشت" label="وحشت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="تنهایی" label="تنهایی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="خوابگاه" label="خوابگاه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="خاطره" label="خاطره" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/zanre%20vahshat.jpg" align="left" border="1" vspace="4" hspace="13" />هرگز فکر نمیکردم از این دست خاطرات توی زندگیم نقش بخوره چون من نه از تاریکی میترسم و نه از چیزی مثل روح و جن و ... .اما اونروز همه چیز یه جورایی با هم جور شده بود. همه چیز کاملا واقعی بود و هرگز باورم نمیشد که من چنین تجربه ای در زندگیم داشته باشم.<br />&nbsp;ماجرا مربوط میشه به خوابگاه و اونم از نوع خالی از سکنه. اواخر هر ترم بیشتر بچه ها به خونه میرن اما خوب معمولا هم رشته ایی های من مجبورن بیشتر از بقیه اونجا بمونند. من هم تنها بودم.
<br />صبح زود شال و کلاه کرده بودم تا کلاس برم.همین طور با خودم از کنار درختا رد میشدم و در ذهنم غوطه میخوردم. یک لحظه یک صدا مثل موج رادیو از ذهنم عبور کرد. برگشتم و پشت و سرم و نگاه کردم هیچ کس نبود برگشتم و دوباره به راهم ادامه دادم بازم شک کردم و برگشتم و این دفعه بیشتر نگاه کردم.هیچ چیز نبود. اون صدا چی بود صدا رو در ذهنم مرور کردم دو بار سه بار !!!! اینکه اسم منه؟؟ اون صدا من و به اسم کوچیک صدا میکرد.یکدفعه خشکم زد یک صدای مردونه بود که تا به حال نشنیده بود.کمی وایستادم و بعد راهی شدم.نمیدونم اون چی بود ولی هر چه که بود اول ماجرا بود.
<br />عصر دوباره به اتاق برگشتم و طبق معمول کارهای روتین هر روز مثل درس خوندن ,غذا خوردن, مسواک زدن و انجام دادم و برای استراحت تصمیم گرفتم چند ساعتی بخوابم. بعد از یک ساعت خواب نمیدونم به چه دلیل اما یه دفعه بیدار شدم و نشستم بعد با خودم گفتم من چرا پا شدم ! ساعت و نگاه کردم هنوز 45 دقیقه بیشتر از خوابم نگذشته بود همینطور که سرم و به طرف بالشم میبردم نگاهم به طرف تخت کناری بود که چیزی نگاهمو خشک کرد. یک عنکبوت یا شاید رتیل به اندازه ی یک کف دست سیاه و پشمالو روی تخت کناری بود و داشت میرفت اون زیر! دوباره پاشدم نشستم اما هر چه نگاه میکردم چیزی نمیدیدم.هر چه فکر میکردم چنین چیزی در اون نواحی امکان پذیر نبود. به هر حال کاری نمیشد کرد از طرفی مطمئن نبودم که اونو  در خواب دیدم یا بیداری اما چیزی که مطمئنم  اینه که خواب کامل نبودم.<br />بعد از مدتی هوا تاریک شد و من تصمیم گرفتم بازم درس بخونم. سرپرست برای حضور غیاب آمد و رفت.از پنجره بیرون و نگاه کردم بارون میامد. ناگهان همه جا تاریک شد و من با خودم گفتم ااااه برق رفت. دوباره از پنجره بیرون و نگاه کردم چراغ های محوطه روشن بود اما با نوری ضعیف. <br />به رختخوابم رفتم چون در اون تاریکی کاری نمیشد کرد به جز خوابیدن.با صدا ی زنگ در بیدار شدم. اول متوجه نبودم بعد که به خودم اومدم تازه فهمیدم برق نیست پس چطور صدای زنگ میاد ؟؟؟ زنگ ادامه داشت با نور موبایل به طرف در حرکت کردم در و باز کردم اما... 
اما هیچ کس پشت در نبود !!
سرم و از در بیرون کردم و فریاد زدم کیه ه ه ه ه ؟ <br /><br />هیچ کس در محوطه نبود. دوباره برگشتم داخل و دراز کشیدم. برق خیلی ضعیف بود به طوری که لامپ فلورسنت روشن نمیشد اما چراغهای خواب و زنگ کار میکردند.هنوز آرام نگرفته بودم که دوباره صدای زنگ بلند شد. ایندفعه سریع به طرف در حرکت کردم که یک هیکل استخوانی در حالی که یه سویشرت کلاه دار پوشیده بود دیدم.بیشتر نگاه کردم و نور مبایل و به طرفش گرفتم .
یکی از بچه ها بود.دنبال دوستش اومده بود کمی حرف زد و بعد رفت. چند دقیقه قبل تو بودی زنگ زدی؟ نه بابا من تازه اومدم !!
]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>چگونه موجود خوبی باشیم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2008/12/post-124.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.198</id>

    <published>2008-12-08T10:31:21Z</published>
    <updated>2008-12-22T13:52:12Z</updated>

    <summary>شاید این حرف در این زمان ( خوب بودن ) انقدر ها معنی نداشته باشد اما شاید حتی در این عصر کسی بخواهد خوب باشد. شاید کسی به دنبال نسخه ای برای خوب بودن بگردد و شاید به دنبال نسخه...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مولانا" label="مولانا" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="نسخه" label="نسخه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="خوببودن" label="خوب بودن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<img src="http://usera.imagecave.com/m4ndm/blog/ensan-khob.jpg" align="left" border="1" vspace="4" hspace="13" />شاید این حرف در این زمان ( خوب بودن ) انقدر ها معنی نداشته باشد اما شاید حتی در این عصر کسی بخواهد خوب باشد. شاید کسی به دنبال نسخه ای برای خوب بودن بگردد و شاید به دنبال نسخه ای کوتاه و مختصر باشد. اگر آن نفر, یک نفر باشد فقط به خاطر همان یک نفر این مطلب را می نویسم.
<br /><br /><br />** گشاده دست باش , جاری باش مثل رود
<br />** با شفقت و مهربان باش مثل خورشید
<br />** اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان مثل شب
<br />** وقتی عصبانی شدی خاموش باش مثل مرگ
<br />** متواضع باش و کبر نداشته باش مثل خاک
<br />** بخشش و عفو داشته باش مثل دریا
<br />** اگر میخواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش مثل آینه 


<br /><br />تیتر درشت این نسخه : <b>هفت نصیحت مولانا</b>
]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>چه کسی به وبلاگم برچسب زد ؟ </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2008/10/post-123.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.197</id>

    <published>2008-10-20T06:03:39Z</published>
    <updated>2008-10-20T06:20:01Z</updated>

    <summary>اگر مدتی است وبلاگ مینویسید حتما گاهی این موضوع ذهن شما را درگیر کرده که مثلا فلان نویسنده وبلاگ در مورد شما و وبلاگتان چه فکر میکند. گاهی در ارتباط پی در پی با کسی به این موضوع آگاه می...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="لذت وبلاگ نویسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="blog" label="blog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="وبلاگ" label="وبلاگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="وبلاگستان" label="وبلاگستان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="برچسب" label="برچسب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<img src="http://i34.tinypic.com/25tj80n.jpg" align="left" border="1" vspace="2" hspace="13" />اگر مدتی است وبلاگ مینویسید حتما گاهی این موضوع ذهن شما را درگیر کرده که مثلا فلان نویسنده وبلاگ در مورد شما و وبلاگتان چه فکر میکند. گاهی در ارتباط پی در پی با کسی به این موضوع آگاه می شوید و گاهی بعد از گذشت مدتها باز هم نمیتوانید متوجه شوید که او چه فکر میکند.<br />&nbsp;در اولین نگاه انقدر ها هم مهم به نظر نمی آید اما برچسبی که دیگران بر شما و و بلاگتان میزنند در ارتباطات وبلاگی از هر چیزی موثرتر است.<br />&nbsp;مهمتر از خود برچسب شخصی که برچسب زده در درجه ی اهمیت بالاتری قرار دارد. برچسب ها با توجه به سلایق خواننده ها متفاوت است اما وقتی اکثر خوانندگان بر یک برچسب موافق باشند انوقت برچسب پر رنگ تر , حساس تر و مهمتر میگردد.<br />برای مثال وبلاگی در هفته سه مطلب پست میکند که دو مطلب آن مربوط به سیاست است .خواننده بعد از دو هفته پیگیری به این نتیجه میرسد که این وبلاگ یک وبلاگ سیاسی ست و چه بسا وبلاگ خوان حرفه ایی در همان هفته ی اول به این نتیجه برسد.<br />&nbsp;<b>آیا برچسب خوردن خوب است؟ </b><br />
برچسب وقتی خوب است که نویسنده ی وبلاگ واقعا مایل باشد آن برچسب را بر سردر وبلاگش نصب کند و همه او را به این برچسب بشناسند. که البته این کار نیز معایب خود را دارد .<br /><b>اهمیت برچسب از چه جهت است؟</b><br />&nbsp;چنانچه برچسبی بر وبلاگی توسط جمعی از خوانندگان نصب شود این وبلاگ به همان برچسب شناخته خواهد شد و در این هنگام وبلاگ دیگر مخاطب عام ندارد بلکه کمی خاص میگردد. این برچسب ممکن است در نظر جمع خوب یا بد باشد اگر خوب باشد که فبها و لی وای بر زمانی که این برچسب مخالف میل جمعی باشد . این نوع برچسب حتی میتواند وبلاگ را تا ورطه ی نابودی بکشاند.
چه کسی به وبلاگم برچسب زد ؟ 
<img src="http://i33.tinypic.com/x4m2x3.jpg" align="left" border="1" vspace="2" hspace="13" />قدرت هر وبلاگ تعداد بازدیدکنندگان , فید خوان ها ,محبوبیت نویسنده , مهارت نویسندگی و قِدمت آن وبلاگ هستند.طبق این تعریف وبلاگ های مختلف قدرت های متفاوتی دارند. حال فرض کنید یک وبلاگ قدرتمند یک برچسب بر وبلاگی بزند و آن را در وبلاگ خود به طور صریح و یا در لفافه بیان کند. مطمئنا افراد زیادی تحت تاثیر این وبلاگ هستند ( والا قدرتمند نمیشد) و خبر و حرف نویسنده ی وبلاگ به مثابه حکم است پس انها هم به سرعت وبلاگ مورد بحث را زیر ذره بین قرار داده و به گونه ای همان برچسب را بر در و دیوار ان وبلاگ میبینند. دومین مرحله بعد از دیده شدن برچسب نصب برچسب است. یعنی طرفداران وبلاگ قدرتمند نیز برچسب مورد نظر را نصب میکنند. پس تفاوت است بین اینکه یک وبلاگ ضعیف به شما برچسب بزند یا یک وبلاگ قوی.
<br /><b>آیا خودم به وبلاگم برچسب بزنم خوب است ؟
</b><br />پاسخ منفیست. انسان موجودیست تنوع طلب اگر شما وبلاگی پرطرفدار و پربیننده میخواهید نباید پایبند یک یا چند برچسب باشید ( در مواردی که شما جویای مخاطب خاص هستید میتوانید برچسب خود را معرفی کنید) هر بار که خواننده نتواند حدس بزند شما چه خواهید نوشت انگاه گامی به جلو برداشته اید.
<br /><b>برچسب من کدام رنگ است؟ </b><br />
برچسب قرمز: برچسب قطعی و ثابت شده ی منفی
<br />برچسب آبی: برچسب محتمل و مثبت<br />برچسب زرد: برچسب تکراری و قابل حدس وبلاگ ها

<br />همواره از برچسب قرمز دوری کنید حتی در مورد برچسب های خوب و مورد قبول عام پافشاری بیش از حد نکنید چون ممکن است تاثیر عکس داشته باشد.
برچسب آبی بهترین برچسب ممکن است.سعی کنید تمام موضوعات وبلاگتان در همین حد باقی بمانند.
برچسب زرد: وبلاگی که بیش از حد برچسب زرد بخورد به زودی قرمز نیز خواهد خورد. 

<br /><b>چگونه بفهمیم وبلاگمان برچسب قرمز خورده یا آبی؟
</b><br />پاسخ ساده است با استفاده از پایه های قدرت وبلاگ یعنی همان تعداد بازدید کننده , فید خوان و ...
]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>لباس نو من وممد همزمان با لباس پاییزی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2008/09/post-121.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.194</id>

    <published>2008-09-22T20:12:35Z</published>
    <updated>2008-10-01T12:00:59Z</updated>

    <summary>خوب به سلامتی کار قالب جدید تا حد قابل قبولی تموم شد. سعی کردم تمی انتخاب کنم که از لحاظ رنگبندی کاملا شاد و امیدوار کننده باشه مقداری رنگ گرم بهش اضافه کردم تا تعادل داشته باشه. یه خورده متفاوت...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="template" label="template" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="لباسنو" label="لباس نو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="پوسته" label="پوسته" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="پاییز" label="پاییز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<div style="text-align: justify;"><img src="http://i33.tinypic.com/30a3o2g.jpg" align="left" border="0" vspace="4" width="350" height="232" hspace="13" />خوب به سلامتی کار قالب جدید تا حد قابل قبولی تموم شد. سعی کردم تمی انتخاب کنم که از لحاظ رنگبندی کاملا شاد و امیدوار کننده باشه مقداری رنگ گرم بهش اضافه کردم تا تعادل داشته باشه. یه خورده متفاوت شده. از این بابت خوشحالم. چون به نظرم دیزانها مدتهاست که شبیه به هم شدن و همگی رنگبندی مرده و سردی دارن.

<p>این پوسته ی جدید ممکنه سرآغاز اتفاقات و مطالب جدید در ماجراهای من و ممد باشه. بهتره که این تغییرات و در گذشت زمان ببینید تا اینکه در همین پست توضیح بدم.</p>

<p>اگر توجه کنید چند لینک در هدر سایت وجود داره.به غیر از لینک تالار گفتمان ( که با Forum مشخص شده) باید توضیحاتی در مورد بقیه بدم.</p>

<p>قسمت قالب رایگان ( Free Template ) :این قسمت باید به طور کل تغییر کنه. روی زبان و طراحی جدیدش کار میکنم. حالا فقط یک لینک و یک صفحه ست  و در آینده تغییراتی خواهد کرد.</p>

<p>قسمت لینک دوستان ( Blogroll ) : چون لینک دوستان بسیار زیاد شده و قرار دادن اون در صفحه ی اصلی سایت سرعت و پایین میاره تصمیم گرفتیم قسمتی کاملا مجزا برای این بخش طراحی کنیم این طراحی بر پایه ی فید ( Feed ) خواهد بود. این لینک در حال حاضر غیر فعاله و به زودی کارش تموم میشه به محض اتمام کار بیشتر در موردش حرف میزنیم.</p>

<p>خیلی خوشحال میشم که نظرات همه رو در مورد اتفاقات جدید وبلاگ بدونم. پس منتظر نظرات موثر شما هستم.<br />
جا داره از دوست و همراه عزیز جناب <a href="http://www.mobinzk.com/">مبین زاده ی کوچک</a> تشکر کنم به خاطر کمک های بی دریغ شون.<br /><br />
</p></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>چگونه مثل مجیدی و مزیدی وبلاگنویس محبوبی باشیم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2008/08/post-120.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.193</id>

    <published>2008-08-17T14:42:32Z</published>
    <updated>2008-08-17T15:30:41Z</updated>

    <summary>بايد يک وبلاگ داشته باشيد. بهترين کار آن است که سرويسي را انتخاب کنيد که بيشترين امکانات ممکنه را در اختيار شما بگذارد سريع باشد و براي کاربر خود احترام قائل شود.ظاهر وبلاگ مهم نيست محتواي آن مهم است.اگر ظاهر...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="لذت وبلاگ نویسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="friendfeed" label="friendfeed" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="فیدبرنر" label="فیدبرنر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="وبلاگنویسی" label="وبلاگنویسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="گوگلریدر" label="گوگل ریدر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="توییتر" label="توییتر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="جیمیل" label="جیمیل" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="دکترمجیدی" label="دکتر مجیدی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="دکترمزیدی" label="دکتر مزیدی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<p><img src="http://i37.tinypic.com/28stwtu.jpg" border="0" vspace="2" width="300" height="183" align="left" />بايد يک وبلاگ داشته باشيد. بهترين کار آن است که <a href="http://www.m4ndm.org/archives/000185.php">سرويسي را انتخاب کنيد که بيشترين امکانات ممکنه را در اختيار شما بگذارد سريع باشد و براي کاربر خود احترام قائل شود.<br /></a>ظاهر وبلاگ مهم نيست <strong>محتواي</strong> آن مهم است.اگر ظاهر وبلاگ تمام وقت شما را بگيرد به زودي شکست خواهيد خوردچون بهترين ظواهر نيز به زودي ايجاد دلزدگي ميکنند اما محتوا هر روز ميتواند به دست متن زيباي شما رنگ و لعاب تازه اي پيدا کند.ساده باشيد و آن را هدف خود قرار دهيد.در ظاهر وبلاگ <strong>منظم باشيد</strong> تا کاربر دچار سرگشتگي نشود.<br />بعد از ثبت وبلاگ, خود را در شبکه هاي اجتمايي ( social networking) شريک کنيدو با خوانندگان خود در ارتباط مداوم باشيد.<br />اولين گام يک اکانت در <strong>گوگل</strong> است <a href="http://gmail.google.com/" target="_blank">در اين آدرس براي خود يک gmail بسازيدو از دهها امکانات اين ثبت نام استفاده کنيد</a>.<br />1: <strong>گوگل ريدر</strong> خود را فعال کنيد و تمامي سايت ها و وبلاگهاي مورد علاقه ي خود را به وسيله ي فيد اضافه کنيد.براي به روز بودن بايد اين کار را انجام دهيد.شما بايد بدانيداطرافتان چه خبر است و ديگران چه مي کنند.هرگز دور خود ديوار سليقه نکشيدهر چيزي که پيدا ميکنيد <strong>مطالعه کنيد</strong>مطمئنا چيزهاي تازه اي ياد خواهيد گرفت که با آنها ميتوانيد در محتواي وبلاگ خود جولان دهيد<br />2: <a href="http://delicious.com/" target="_blank">در خوشمزه ثبت نام کنيد</a>.هر لينکي که فکر ميکنيد جالب است را بعد از مطالعه ي سريع به آن اضافه کنيد اين کار باعث مهارت شما در مطالعه ميشود همينطور عادت ميکنيد که هميشه به دنبال چيزهاي جالب و نو و خواندني باشيدو آنها را آرشيو کند و در نهايت کد خوشمزه ي خود را در وبلاگتان قرار دهيد تا همه از جذابيت هايي که شما ديده ايد لذت ببرند.خوشمزه مثل چسب عمل ميکند.<strong>وبلاگتان را با آبنبات خوشمزه چسبناک کنيد</strong>.<br />3:<a href="http://twitter.com/home" target="_blank"><img src="http://assets3.twitter.com/images/twitter.gif" border="0" vspace="4" width="210" height="49" align="left" /></a> <a href="http://twitter.com/home">در توييتر ثبت نام کنيد</a>.سعي کنيد افراد مورد علاقه ي خود را در در توييتر flow کنيد با اين کار ديگران شما را ميشناسند پس در ان روزمره نويسي کنيد تا شخصيت زيباو منحصر به فرد شما زودتر <strong>شناخته</strong> شود.هرگز دل کسي را نشکنيدو هميشه <strong>مودب</strong> باشيد.کارهاي خلاف عرف و ضد هنجار انجام ندهيد.اگر چه با هنجار شکني ممکن است مورد قبول عده اي قرار گيريد اما امکان دارد توسط عده اي ديگر براي هميشه کنار گذاشته شويد.<br />4: <a href="http://friendfeed.com/" target="_blank"><img src="http://friendfeed.com/static/images/logo-b.png" border="0" vspace="4" width="234" height="53" align="left" /></a>در<a href="http://friendfeed.com/" target="_blank"> فرند فيد ثبت نام کنيد</a> و تمامي فيد ها و محصولات خود را يکي يکي به آن اضافه کنيد.فرندفيد <strong>امکاني باور نکردنيست</strong> براي ارتباط با خوانندگان. در واقع بهترين راه ممکن.احترام متقابل شرط اصلي کار است. جوگير نشويد و با متانت تمامي تازه هاي خود را با ديگران شير ( share ) کنيد.صبور باشيد و افسرده نشويد همانطور که قبلا گفته شد شخصيت منحصر به فرد شما به زودي <strong>کشف</strong> خواهد شد.<br />5: <a href="http://www.feedburner.com" target="_blank"><img src="http://www.feedburner.com/fb/i/flamocon_190h.gif" border="0" vspace="4" width="179" height="190" align="left" />در فيد برنر ثبت نام کنيداين </a>مهمترين قسمت کار است.سعي کنيد تنظيمات را درست انجام دهيد.نتيجه ي تمام تلاش شما&nbsp; به اين فيد منتهي ميشود و ديگران از آن بهره ميبرند.</p><p>حالا آدرس دليشز, توييتر, فرندفيد و فيد برنر خود را هر کدام با آيکن مربوط به خودش و به طور درشت در گوشه ي وبلاگتان قرار دهيد تا همه به سرعت به شما مرتبط شوند.بعد از ايجاد شاخه هاي ارتباطي با شبکه هاي اجتماعي بايد مهمترين کار را در وبلاگ انجام دهيد: <strong>توليد محتوا</strong><br />شما بايد هر روز مطالعه داشته باشيدتا بتوانيد بنويسيد مثل کسي که بايد غذا بخورد تا بتواند کار کند در غير اين صورت به علت کهنگي به از مد افتادگي برچسب مي خوريد.<br />بعد از مطالعه بايد انتخاب کنيد که مطلب شما کدام باشد.وسواس به خرج ندهيد کم کم ياد ميگيريد که چطور وراج خوبي شويد.هر چند وراجي بيش از حد ممکن است دوباره وبلاگ شما را به ورطه ي نابودي بکشاند.همه چيز در اعتدال خود .موضوع نوشته ي شما نبايد تکراري و کسالت بار باشد در متن خود از عکس و فيلم و صدا استفاده کنيدالبته با حجم کم.هرگز dial up ها را فراموش نکنيدآنها سطح وسيعي از مردم اين را تشکيل ميدهند.<br />براي وبلاگ هايي که دوستشان داريد کامنت بگذاريد در اين کار تنبلي نکنيد احترام متقابل شرط مهمي است به خوانندگانتان احترام بگذرايد و هميشه مثل فروشندگان فروشگاه آنها را با لبخند بدرقه کنيد.</p><p>يک وبلاگ نويسي ساده وقت زيادي ميطلبد آيا وقت انجام اين همه کار را داريد ؟ <br />آيا فکر ميکنيد که نوشته ي من کافي بود ؟ <br />اگر <strong>جواب شما براي اين دو سوال منفي است</strong> باز منتظر مطالب بعد من و محبوبيت مجيدي و مزيدي وار خود باشد.</p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>پسته فرم اقتصادی پر میکند</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/2008/08/post-119.php" />
    <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.191</id>

    <published>2008-08-08T19:55:21Z</published>
    <updated>2008-08-08T20:01:19Z</updated>

    <summary>املوز با مامانی از کنار مدلسمون لد میشدیم (مدرسمون رد میشدیم) که ناگهان چیزای هجیب و غلیب (عجیب و غریب) توی مدلسه دیدم.آخه مدلسه فقط عصلا کلاسه فوق بلنامه داله اما املوز صبح باز بود.چند تا عمو و خاله جون...</summary>
    <author>
        <name>سلطان بانو</name>
        <uri>http://m4ndm.org</uri>
    </author>
    
        <category term="خط خطی های پسته خانوم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="یارانه" label="یارانه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="اقتصاد" label="اقتصاد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="زندگی" label="زندگی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
        <![CDATA[<p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><img src="http://m4ndm.org/images/peste.gif" border="0" hspace="4" vspace="2" width="78" height="100" align="left" />املوز با مامانی از کنار مدلسمون لد میشدیم (مدرسمون رد میشدیم) که ناگهان چیزای هجیب و غلیب (عجیب و غریب) توی مدلسه دیدم.آخه مدلسه فقط عصلا کلاسه فوق بلنامه داله اما املوز صبح باز بود.چند تا عمو و خاله جون تو مدلسه وول میخولدن.از مامانی جونی پلسیدم,گفت :به خاطل فُلم اقتصادیه (فرم اقتصادی) .</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">اَه ه ه ه این چه زندگیه ما دالیم این چند وقته تو زندگیه پیسته همه چیز به خاطل فُلم اقتصادیه.</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">بابایی گلدالی داهم (دائم) با مامانی سل مصلف (سر مصرف) آب, بلق,تلفن,نون,ماست,شیل و دوغ ... جل و بحث (جر و بحث) میکنه.به بابایی میگم آخه چلا باباییه به این مهلبونی باهد انقدل خشن باشه؟ میگه: آخه یالانه میخواد هدفمند بشه مگه این فُلم (فُرم) و نمیبینی؟ </span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">وقتی به مامانی میگم شما که بابایی انقدددددل تفاهم دالی چلا انقدل سرو صدا میکنی؟ میگه: بابایی گناهی نداله آخه دخل و خلج (دخل و خرج) به هم نمیخوره, مگه این فُلم و نمیبینی؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">ننه جون با اون عینکش که مثل ذله بین (ذره بین) داداشیه داهم داله (دائم داره) فُلم و نگاه میکنه و هل سه ثانیه یکدفعه میگه: لااله الاالله, بهد میگه: با همه مال و منال ملدم کال دالن (مردم کار دارن) , لااله الاالله.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">اصلا تکلال (تکرار) توی خونه ی پیسته زیاد شده.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">آبجی هل 5 ساعت یکدفعه میگه: اصلا نمیفهمم یعنی چه اثلی لوی (اثری روی) زندگی داله و باز فلم و بلمیداله (فرم و بر میداره) و نگاه میکنه بهد میگه: اگه قلاله (قراره) به قبض اضافه بشه پس دادنش با ندادنش چه فلقی (فرقی)<span>&nbsp; </span>داله.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">داداشی میگه: اقتصاد دانها گفتن خیلی خوبه شماها چی میفهمین یهنی شماها اصلا چی می فهمین ؟! حقتونه بکشین,جونتون دربیاد, انتخاب خودتونه.</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">بهد بابایی میگه: هیییسسس , آلوم (آروم) حالا آقای دیارمهدی میشنوه. <em>آقای دیارمهدی همسایه بالاییه که فامیلشو 4 ساله هوض کلده (عوض کرده) اولش بوده آریانسب. فامیلش هوض شد نمیدونم چلا قیافشم هوض شده مثلا: دکمه های پیلنشو ( پیرهن شو) تا اون بالااااااا میبنده و میذاله از شلوالش بیلون(شلوارش بیرون). لیشو (ریشو) شده و داهم میگه اجلتون (اجرتون ) با امام زمان .</em></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span></p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed>
