<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>ماجراهای من و ممد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.m4ndm.org/atom.xml" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,1387://1</id>
   <updated>1387-04-25T08:13:22Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">مووبل تایپ 3.35</generator>

<entry>
   <title>چالش در فرندفید</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000189.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.189</id>
   
   <published>1387-04-23T19:55:04Z</published>
   <updated>1387-04-25T08:13:22Z</updated>
   
   <summary>حتما شما هم تا به حال از فرندفیدشنیده اید و شاید در آن حساب کاربری دارید.حالا دیگر از زمان معرفی فرندفید به عنوان سایتی برای کمک به وبلاگ نویسان و ... گذشته.این کار و دوستان در مقاله های مختلف انجام...</summary>
   <author>
      <name>سلطان بانو</name>
      
   </author>
         <category term="لذت وبلاگ نویسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="128" label="friendfeed" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="129" label="فرندفید" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="130" label="چالش" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="37" label="وبلاگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="131" label="سرویس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><a href="http://friendfeed.com/" target="_blank"><img src="http://friendfeed.com/static/images/logo-b.png?v=141bf9223b0f653d28248d187df2725c" border="0" hspace="4" vspace="2" width="234" height="53" align="left" /></a>حتما شما هم تا به حال از فرندفیدشنیده اید و شاید در آن حساب کاربری دارید.حالا دیگر از زمان معرفی فرندفید به عنوان سایتی برای کمک به وبلاگ نویسان و ... گذشته.این کار و دوستان در مقاله های مختلف انجام دادند<a href="http://mhmazidi2.wordpress.com/2008/04/22/freindfeed-twitter/" target="_blank">+</a>&nbsp;<a href="http://www.1pezeshk.com/archives/2008/03/post_774.html" target="_blank">+</a>&nbsp;<a href="http://www.1pezeshk.com/archives/2008/03/post_780.html" target="_blank">+</a>.فرند فید سرویسی برای جمع جورکردن محصولات ( نوشته, لینک, عکس, فیلم...) یک وبلاگ نویس به صورت فید است.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">این سایت به غیر از امکانات گفته شده امکان ارتباط مستقیم کاربران را نیز فراهم میکنه.مثلا شما می توانید برای هر فید منتشر شده (</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">share</span><span></span><span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span></span><span></span>) کامنت و لایک (یک نوع امتیاز دهی به فید شیر شده) بگذارید.این کامنت ها و لایک ها می تواند باعث پیشرفت در عمل وبلاگ نویس شود.با این کار شما از عیب و نقص کار خود مطلع میشوید (با توجه به نظرات دیگران) و در دفعات بعدی آنها را بر طرف میکنید.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">به طور کلی فرند فید ابزار بسیار مفیدی برای وبلاگ نویسان است ,به راحتی کل دوستان خود را با تمامی فیدهاشان یک جا دارید و نیازی به باز کردن چندین صفحه و مصائب وبگردی نیست.</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">هدف من معرفی فرند فید نیست,این چند خط تنها توضیحی کوتاه بود برای افرادی که از این سرویس چیزی نمیدانند.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">معمولا وقتی چیز خوبی به دست ایرانی جماعت بیافتد حاشیه ی کار مهمتر از اصل موضوع می شود و انقدر به حاشیه پرداخته میشود که اصل موضوع فراموش می گردد.به نظر من حالا وقت مناسبی برای پرداختن به این موضوع است ( شروع همه گیر شدن استفاده از فرندفید) قبل از آنکه بسیار دیر شود, قبل از آنکه کودکی فریاد بزند ببینید پادشاه ل*خ-ت است.فرند فید,<a href="http://twitter.com" target="_blank">توییتر</a> نیست و آن بالا ننوشته </span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">what are you doing?</span><span></span><span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span></span><span></span>.هر چند به راحتی میتوانید توییتر خود را به فرندفید اضافه کنید اما این کار با آن متفاوت است که 80 درصد انتشار شما (به صورت مستقیم) در فرندفید این باشد که دل تنگتان چه میخواهد و به همراه آن بیست و اندی کامنت که چرا اینگونه است.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><strong>متوجه شدید منظورم چیست؟</strong> </span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">فرند فید با ارزش تر از آنست که به یک سایت دوستیابی ( همسر یابی و ...) تبدیل شود مثل چت رومهای بی ارزش ایرانی.درست است عمده ی قشر جمعیت ما جوان هستند و تنهایی و بدون هم صحبت بودن بیداد میکند اما تا کی تنها هم و غممان پیدا کردن همدم باشد.بد نیست کمی به خود بیاییم و چهار قدم بالاتر از غرایز خود را هم ببینیم.از حق نگذریم همه اینطور نیستند و حتی اگر هم بحثی را در فرند فید آغاز کنند هم جای کامنت گذاشتن دارد هم دنبال کردن کامنتها.</span></p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>وقتی پسته شیر میخواهد</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000187.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.187</id>
   
   <published>1387-04-10T18:12:38Z</published>
   <updated>1387-04-24T07:45:43Z</updated>
   
   <summary>پيسته شيل (شير) خيلي دوست داله.هم سپيده هم خشمزست هم با همه چيز گاطي ( قاطي) ميشه,مثلا موز, هاناناس, گهوه (قهوه), شکلات و همه چيزاي خوشمزه ي ديگه که پيسته خيلي دوست داله.مامان جونم ميگه باسه استخون خيلي خوبه.بابايي گلدالي...</summary>
   <author>
      <name>سلطان بانو</name>
      
   </author>
         <category term="خط خطی های پسته خانوم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="127" label="یارانه ای" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="125" label="پاستوریزه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="55" label="پسته" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="124" label="استرلیزه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="122" label="شیر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="123" label="صف" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p align="justify"><img src="http://m4ndm.org/images/peste.gif" border="0" hspace="2" vspace="5" width="78" height="100" align="left" />پيسته شيل (شير) خيلي دوست داله.هم سپيده هم خشمزست هم با همه چيز گاطي ( قاطي) ميشه,مثلا موز, هاناناس, گهوه (قهوه), شکلات و همه چيزاي خوشمزه ي ديگه که پيسته خيلي دوست داله.مامان جونم ميگه باسه استخون خيلي خوبه.بابايي گلدالي (گردالي) هم خيلي دوست داله. ننه جونم ميگه: ننه شير واسه استخوناي چَپل چُلاق من ديگه فايده نداره من اگه اول جوونيم خورده بودم کارساز بود.آبجي نميخوله ميگه حالم بد ميشه داداشي هم اصلا توي باغ شيل نيست. <br />پيسته صبحونه يک ليوان شيل حتما ميخوله.ميان وهده ( ميان وعده) يک ليوان ديگه ميخوله.بهد از ناهال شيل خيلي ميچسبه. نزديکاي شام يک ليوان ديگه خيلي خوش به حال آدم ميکنه.دو تا ليوان ديگه يکي وسط شب, يکي وقتي پيسته مي خوابه.با اين حساب پيسته لوزي 6 ليوان شيل مي خوله تا گوي و پل زول (قوي و پر زور) بشه و مثل ننه جون چَپل چُلاگ نباشه. <br />پيسته اخيلا با لوند (اخيرا با روند) شيل خولدن خودش دچال مشکل شده. يهني پيسته دچال مشکل نشده بابايي گلدالي و تا حدودي ماماني جوني دچال مشکل شدند.بابايي و ماماني وقت ندارن توي صف شير وايسن تا بلاي پيسته شيل خوش طعم لايانه اي (رايانه اي) بخلند .ننه جون هم ميگه مادر من کمر وايستادن توي صف ندارم.آبجي ميگه آخه نيم وجب بچه مگه چقدر شير بايد بخوله.داداشي هم طبق مهمول توي باغ نيست. از طلفي (طرفي) شيل غيل لايانه اي پاستوليزه (پاستوريزه) خيلي بد طعمه و پيسته به هيچ وجه دوست نداله و اگه از اونا بخوله حالش بد ميشه و ميميله ( ميميره), هلگز هلگز&nbsp; (هرگز) پيسته هلگز تن به چنين حقالتي (حقارت) نميده .تازشم شيل استليزه خيلي گلونه (گرونه) و بابايي گلدالي ميگه نميتونم هر دو لوز بلاي تو سه پاکت شيل استليزه بخلم.ميشه به عبالتي سه ليتر که اگه کم چلب باشه ميشه 2700 تومن و اگه پل چلب باشه تقليبا (تقريبا) ميشه 3000 تومن, که ماهيانه ميشه 40500 تومن يا 45000 تومن .خوب شما اگه جاي پيسته بودين چيکال ميکلدين ؟ واقعا يک کودک در اين دولان سخت زندگي چقدل بايد ملالت بکشد .آه اي زندگي از تو بيزالم من شيل مييييييييييييييخواااااااااااااااااااااااااااااااام.<br />بالاخله پيسته املوز در يک اگدام (اقدام) بي سابقه به صف طولاني شيل محله با صفاي خودش پيوست تا مشتي باشد بل دهان گلاني شيل (گراني شير) و نيم وجبي بودن خودش و همينطول اينکه نمي خواهد چپل چلاق شود.اکنون صداي پيسته لا از سوپلي محله ي باصفا, آخر صف, قسمت بانوان پشت سر زري خانوم مامان گيتي ميشنوين دل حالي که حالا ساعت 7:30 دقيقه صبح ميباشد و يک کودک در سن و سال پيسته بايد در تخت گرم و نرمش لالا باشد, اما هنوز جلقه هاي اميد دَل دِل پيسته خاموش نشده چون املوز پيسته ميتواند تا ساعت 10 شيل بخلد و بهد بخولد.</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>خانوم و آقای Busy</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000186.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.186</id>
   
   <published>1387-02-20T16:27:31Z</published>
   <updated>1387-02-20T16:33:07Z</updated>
   
   <summary>یعنی چی دلتون هزار راه میره .ای بابا شما که از مادر منم دل واپسترین. آقا ما نمردیم , زیر تریلی نرفتیم, جدا نشدیم, با شما قهر نیستیم, مریض هم نیستیم.حالمون جفتمون خوبه خوبه .در سلامت کامل بسر می بریم.هیچ...</summary>
   <author>
      <name>سلطان بانو</name>
      
   </author>
         <category term="خانوادگی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="118" label="مشغله" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="121" label="وبلاگنویس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="120" label="کار" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="119" label="درس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="2" label="زندگی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">یعنی چی دلتون هزار راه میره .ای بابا شما که از مادر منم دل واپسترین. آقا ما نمردیم , زیر تریلی نرفتیم, جدا نشدیم, با شما قهر نیستیم, مریض هم نیستیم.حالمون جفتمون خوبه خوبه .در سلامت کامل بسر می بریم.هیچ مشکلی هم پیش نیومده.خلاصه اینکه همه چیز بر وفق مراده. اما یه تفاوت با قبل کرده اونم اینکه به شدت مشغله داریم .حتی در طی چند هفته ی گذشته وقت نکردیم بیایم بهتون بگیم که ما سرمون شلوغه.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">آی دلم هوس کرده وبلاگ بخونم. آی هوس دارم کامنت بذارم. انقد دلم غنج میزنه واسه وبگردی که نگو.امروز با چند ساعت وقتی که داشتم حسابی خودمو خفه کردم.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">در سال جدید تصمیماتی گرفتم که بهتره واسه رفاه و آسایش خودم و ممد اونا رو انجام بدم.من در یک شرکت کار میکنم.درس هم میخونم.اینطوری وقتم به طور کامل پر میشه.چند ساعت هم باید به خانواده و همسرم اختصاص بدم که از همه ی دنیا برام عزیزترن.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">دوست دارم به معنای کامل بلاگنویس باشم.یعنی اینکه فقط بنویسم و وبلاگهای مورد علاقم رو بخونم .میخوام از وبلاگنویسی به عنوان تفریح استفاده کنم.به سادگی فقط مطلب مورد نظرم و بنویسم و تخلیه ی فکری داشته باشم.دوست دارم فقط به وبلاگهایی سر بزنم که برام مهمن و مطالب مفید در اختیارم میزارن .کامنت هم فقط برای وبلاگهایی بذارم که نیازه نه بیشتر و نه کمتر. و از این زمان همین کارو انجام میدم به اندازه ی کافی در شرکت با کد و کامپیوتر و طرح و .. درگیر هستم دیگه بیشتر از اون لازم نیست.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">باید یه عذر خواهی کنم از 50 دوست عزیزی که در یک ماه اخیر به هر طریقی سفارش قالب و سایت داشتن.از این به بعد تنها به دوستان نزدیکم که محدودیت زمانی و مالی ندارن میتونم سرویس بدم.تا یک ماه آینده این کار هم برام مقدور نیست اما شاید بعد از اون کمی وقتم باز تر بشه.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">ممد بنده خدا اوضاع کاریش بدتر از منه فقط شبا پنج الی شش ساعت وقت خواب داره و موقع شام انقدر خستست که متوجه نمیشه چی میخوره. بعدا اونم میاد تعریف می کنه.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">فعلا همین. میخوام تعداد نوشته هامو در ماه افزایش بدم و مطالعم و زیاد کنم.</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">پ.ن یک : یک اس ام اس جالب امروز گرفتم که اینجا میذارم:</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;</span>7 قانون شاد بودن: </span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">1</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">: متنفر نباش 2:نگران نباش 3: ساده زندگی کن 4:کم خواب باش 5:دهنده باش 6:همیشه بخند 7: یک دوست خوب مثل من داشته باش.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">پ.ن دو : از کامنت های قبلی کامنت هایی که مبنی بر دلتنگی و نگرانی بوده رو تایید نکردم چون خیلی زیاد بوده.شرمنده روی ماهتونم</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span></p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نکات طلایی لـذت از وبلاگ نویسی ( 2-1 )</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000185.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.185</id>
   
   <published>1387-01-03T09:55:11Z</published>
   <updated>1387-01-03T11:53:03Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[لذت بردن از سرویس وبلاگ نویسی&nbsp;یک سرویس وبلاگ نویسی خوب خیلی مهمه. اگر این گام خوب برداشته بشه میتونم ادعا کنم که خیلی از مشکلات بعدی به راحتی حل میشه.خیلی ها فکر میکنند اگه از اول یک سایت و هاست...]]></summary>
   <author>
      <name>سلطان بانو</name>
      
   </author>
         <category term="لذت وبلاگ نویسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="112" label="نکات طلایی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="116" label="وردپرس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="117" label="worpress" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="14" label="آموزش" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="115" label="رایگان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="114" label="سرویس های وبلاگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">لذت بردن از سرویس وبلاگ نویسی</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">یک <strong>سرویس وبلاگ نویسی خوب خیلی مهمه</strong>. اگر این گام خوب برداشته بشه میتونم ادعا کنم که خیلی از مشکلات بعدی به راحتی حل میشه.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">خیلی ها فکر میکنند اگه از اول یک سایت و هاست اختصاصی داشته باشند نیمی از راه رو طی کردندو خیلی هم باکلاسه اما در واقع اینطور نیست.<strong>سایت و هاست اختصاصی مشکلات مخصوص به خودشون دارن</strong> و کار هر کسی نیست .درضمن هزینه و زمانی که برای مدیریت قسمت های جداگانه صرف میشه خیلی جان فرساست. و برای شروع کار اصلا توصیه نمیشه. حالا نمیخوام در مورد مشکلات و مصائب وبمستر بودن صحبت کنم بلکه قصد دارم در مورد سرویس های رایگان با شما بحث کنم.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">پس از اینکه تصمیم قطعی در مورد مطالب وبلاگتون گرفتین بهتره با توجه به نیازی که دارین سرویس انتخاب کنید. </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">اینجا سرویس های مختلف و معروف و با توجه به نیازی که از شما برطرف میکنند معرفی میکنم. توجه داشته باشین که من اونها رو به طور کاملا حرفه ای و ریز بررسی نمیکنم .هدف من شناخت نیاز از طرف شما و انتخاب سرویس با توجه به نیازتونه. که این از هر چیزی مهمتره. این کار در چند پست انجام میشه بهتره همه ی اونها رو بخونین و بعد خودتون در همه ی سرویس های معرفی شده یک اکانت بسازین و بعد با هر کدوم کمی کار کنین تا بفهمین با کدوم یکی راحت ترین .شاید الان بعضی بگن ااااه کی حالشو داره .از روی نوشته ایی که مینویسم که کوتاه و مختصره میتونین انتخاب کنید همین کافیه اما هر کس سلیقه ی خاص خودشو داره پس بهتره اندازه ی نیم ساعت به خودتون زحمت بدین و یک عمر راحت باشین.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">چون سرویس های زیادی وجود داره من <strong>چند تا از بهترینشو</strong> انتخاب کردم و از بالا به همگی نگاه میکنم و کلی توضیح میدم.</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">اگر تازه میخواین شروع کنین که راحتین اما اگه قبلا جایی نوشتین که از لحاظ سرویس خیلی اذیت شدین میتونین آرشیو رو حتی به طور دستی انتقال بدین و مطمئن باشین که <strong>خیلی به نفع شماست</strong>.</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">1: <a href="http://wordpress.com/" target="_blank">ورد پرس (</a></span><a href="http://wordpress.com/" target="_blank"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">Wordpress</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span>) </span></a></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><a href="http://wordpress.com/" target="_blank"><img src="http://i31.tinypic.com/fvk87l.jpg" border="0" width="351" height="89" align="left" /></a>وردپرس یک سرویس دهنده ی وبلاگه.امکانات عالی و بسیار سریعی در دسترس کاربران قرار میده. یکی از تفاوت هایی که وردپرس با بقیه ی سرویس دهنده ها داره اینه که امکان تغییر کامل قالب وبلاگ را به کاربر <strong>نمیده</strong>. اما در عوض <strong>چندین</strong> قالب شیک و زیبا به طور آماده و به طور عمومی در اختیار کاربران گذاشته تا همه استفاده کنند که همواره به تعداد اونها اضافه میشه .در ضمن امکان تغییرات جزئی و کلی<span>&nbsp; </span>در ساید بار وبلاگ<span>&nbsp; </span>را برای کاربران امکان پذیر کرده. میدونین از امتیازات این کار چیه؟ کسی نمیتونه کدهای جاوای مخرب و مزاحم بیننده در قالب خودش جا سازی کنه و صد البته صدها فایده ی دیگه. مثل قالبهای خراب و سنگین و مزاحمت هایی که از این طریق به همه فشار میاره.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">شما در کنترل پنل وبلاگتون <strong>امکانات بسیار مفیدی</strong> در اختیار خواهید داشت از جمله یک شمارنده ی دقیق و عالی همراه با نمودار که اختصاصی خودتون هست.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">همینطور امکانات جالبی که در کامنت دونی به شما داده میشه.مثل لینک به کامنت, <strong>امکان بستن آی پی</strong> , امکان تشخیص کامنت های هرزه , خروجی برای کامنتهای وبلاگ, همیشه اسم شما در حافظه ی سایت باقی میمونه و برای کامنت گذاشتن در وبلاگهای دوستانتون در وردپرس دیگر نیازی به وارد کردین اطلاعات ندارین, درج لینک در کامنتها و.... </span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">در ساید بار هم امکانات جالبی دارین مثل لینک به دوستان که اختصاصی خود سایت وردپرس هست , تاپ ترین نوشته ها , امکان داشتن چند خروجی, آرشیو موضوعی و قرار گرفتن زیر گروه برای اونها , امکانات جستجو به صورت کاملا حرفه ای... </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">در صفحه ی اصلی وبلاگتون امکاناتی برای راحتی شما فراهم شده .مثلا چند لینک در بالای وبلاگ که فقط برای بلاگر نمایش داده میشه برای ویرایش نوشته و کنترل پنل. امکان ترک بک و امکان تب ها در پایین هر پست و ...</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">اگر از ابتدا از این سرویس استفاده کنید <strong>تبدیل وبلاگ به سایت</strong> هم براتون خیلی خیلی راحت میشه. در ضمن اگر قبلا از سرویس های معروف خارجی استفاده میکردید برای انتقال مطالب هم بخشی در نظر گرفته شده .</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">در فضای اینترنت هزاران مطلب آمورشی در باب استفاده از وردپرس و فواید اون نوشته شده که با یک <strong>سرچ ساده</strong> میتونین همه ی اونها رو بدست بیارن و با دقت مطالعه کنید.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">و اما نکته ی مهم , <strong>این سرویس برای که توصیه میشود</strong> : اگر مطالب وبلاگ برای شما از اهمیت ویژه ای برخورداراست , اگر زود زود آپ میکنید, اگر کامنتها برای شما مهم هستند و مزاحم کامنتی دارید, اگر دوست دارید وبلاگتان براحتی در همه جا قابل آپ کردن باشد ( مثلا از طریق موبایل<span>&nbsp; </span>و ایمیل), اگر قالب وبلاگ برای شما اهمیت چندانی ندارد و به سادگی اهمیت میدهید, اگر سرعت وبلاگ برای شما مهم است, اگر از خرابی های زیاد سرویس خود در عذاب هستید ,اگر میخواهید مطالب به خوبی در گوگل و سرویس های جستجو ایندکس شود, اگر از تبلیغات بزرگ و مضحک سرویس های رایگان خسته شده اید و در نهایت اگر در نظر شما کیفیت از کمیت مهمتر است وردپرس را توصیه میکنیم.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">پ ن یک : عید همگی مبارک.با بهترین آرزوها برای شما دوست عزیز و همراه ماجراهای من و ممد.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">پ ن دو : من معمولا نوشته هامو به زبان عامیانه مینویسم .به نظرم نوشته اینطور ملموس تره .به نظر شما مطالب آموزشی رو عامیانه بنویسم یا رسمی ؟؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">پ ن سه : بازم خواهش دارم افرادی که به ما لینک دادن اما لینکشون در لیست نیست یه اشاره ی کوچولو بکنن. توجه داشته باشین لینک رول ما تنها 30 لینک به روز<span>&nbsp; </span>و پینگ شده رو نمایش میده.</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span></p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>ستاره</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000184.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.184</id>
   
   <published>1386-12-20T19:38:11Z</published>
   <updated>1386-12-20T19:52:37Z</updated>
   
   <summary>توی اتاقم نشسته بودم. چند ضربه ای به در خورد و در با صدای کشداری باز شد :-قیــــــــــــــــــــــــــــــژژژژسرم رو از روی میز کارم بلند کردم . مادرم بود که با دو تا لیوان چایی دسته دار و مشتی وارد شده...</summary>
   <author>
      <name>ممدرضا</name>
      
   </author>
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">توی اتاقم نشسته بودم. چند ضربه ای به در خورد و در با صدای کشداری باز شد :<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">-قیــــــــــــــــــــــــــــــژژژژ<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">سرم رو از روی میز کارم بلند کردم . مادرم بود که با دو تا لیوان چایی دسته دار و مشتی وارد شده بود:<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span>-<span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">پسر یه خورده کمتر این کاغذای بی زبون رو سیاه کن ..همین یک ماه پیش یه کارتون پر از چرک نویسات رو<span>&nbsp; </span>گذاشتم دم در باز امروزم به جا یه کارتون دو تا شده بود.<br /></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><font face="Times New Roman">&nbsp;</font>منتظر موند که من جوابشو بدم . اندکی به سکوت گذشت. من نوک خودکار را بین شست و سبابه ام الاکلنگ کرده بودم و با ته خودکار &ndash;که درش<span>&nbsp; </span>هم موقتا به همون سمت الصاق شده بود- به لب هام ضربه می زدم, انگار که ثانیه رو می زدم.<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span>-<span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">مامان به نظرت چند برگ سالیانه حروم می کنم؟؟<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span>-<span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">پسر دوباره رگ دیوونگیت باد کرد ؟ چاییتو بخور باید برسونیم خونه خواهرت...<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;</span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">یعنی تا حالا چقدر کاغذ مصرف کردم؟ چند ده هزار کیلو؟ چند صد هزار کیلو؟ برای ساخت این مقدار کاغذ چه تعداد درخت بریده شده؟ چند صد اصله؟ حالا هر درخت چند برگ داشته؟ خیلی؟ چند صد خیلی؟ یا چند هزار خیلی؟! شاید تا حالا به این وجه قضیه فکر نکرده بودم؟ فقط یه ضرب ساده نیاز داره! عددش خیلی گنده شده نه؟&nbsp;<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;"></span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">بعد به پشتی صندلی ام تکیه دادم و رفتم تو فکر:<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">عجب! پس به دنبال تلاش های بی وقفه ی اینجانب در طی سالیان گذشته چند ده هزار ,چند صد هزار یا حتی شاید چند ده میلیون برگ سبز از گردونه ی طبیعت زخمی زمین خارج شده. عجب کار مهمی کردم ها! اگه حاصل کار من این باشه که فقط از سبزینگی سیاره ی کوچکم کم شه, اونوقت آیا شب ها می تونم راحت بخوابم؟<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">گفتم شب ها! وای راستی اگه اون ستاره ها بفهمن چی بهم می گن؟ همون ستاره هایی که هر شب پشت سر هم بهم چشمک می زنن. نکنه باهام قهر کنن. نکنه دلگیر شن ازم. نکنه...<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;</span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">فوری سرم رو می کنم طرف آسمون. نخیر خبری نیست. مثل اینکه امشب کسی قصد چشمک زدن نداره. صداشون می زنم:<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span>-<span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">آهای ستاره های قشنگم , امشب نمی خواین بهم چشمک بزنین؟!<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span>-<span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">یــــــــــــوهــــــــــــو !چشمک نمی زنین؟<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">یه کم دقت می کنم می بینم همشون پشتشون رو بهم کردند و دست به سینه نشستند رو به اون طرف. یکیشون هم که یه کمی دزدکی سرش رو برگردونده بود و داشت از گوشه ی چشم نگاه می کرد, تا دید دارم نگاهش می کنم فوری سرش رو برگردوند و خودشو زد به اون راه!<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span>-<span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">امشب چه تون شده؟!<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">بالاخره یکیشون با اکراه سرشو برگردوند و گفت:<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;</span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">دیگه می خواستی چی بشه؟هر روز کلی منتظر می موندیم تا شب شه که بعدش بتونیم زیر نور نقره ای ماه بشینیم جنگل ها رو تماشا کنیم تا روحمون تر و تازه شه.اما حالا چی؟ یه توپ گرد و خاکستری می بینیم. دل هممون گرفته. تقصیر کیه؟ تقصیر شما آدم هاست دیگه...<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">یکی دیگه از اونا هم وسط حرف قبلی پرید که:<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">اصلا می دونی چیه؟ شماها قاتلین, قاتل! بعد یهو خودش ترسید. انگار که حرف خیلی بدی زده باشه زود دوباره روشو برگردوند به اون طرف و خیره شد به یه نقطه ی دور.<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;</span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">دیگه نمی تونستم تحمل کنم. دستام رو گداشتم روی گوشهام و فشار دادم تا اگه حرف دیگه ای زدند چیزی نشنوم. درمانده بودم دنبال یه راه می گشتم که به اونا ثابت کنم... اون جوری نیستم... می خوام سبزی زمین رو زیاد کنم. اما چطوری؟ باید یه جوری به اونا بفهمونم. باید بنویسم. باید سیاه مشق کنم. اگه... اگه اگه مشق هام بتونه جوونه ی سبزی رو در دل اندیشه ی نهالی بارور کنه..اگه اون جوونه ها سبز شه...اگه به گل بشینه و بار بده... اگه دانه بیفشونند... اون وقت اگه از اون دونه ها محافظت کنم تا در بین برگ های سیاه مشقام پرورده بشن, سبز شوند و باز هر کدوم همینطور به بار بشینن... اونوقت باورم می کنند؟<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">فریاد می زنم به سوی ستاره ها:<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span>-<span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">فهمیدین؟&nbsp;<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">کسی جواب نداد...<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;</span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">از اعماق وجودم فریاد زدم :<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span>-<span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">فهمیدین خود خواهای ناز نازو!<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">خیلی محکم داد زدم. آسمون یه کمی لرزید و یکی از اون ستاره ها هم انگار شل شد و افتاد. بدو بدو خودم رو رسوندم بالای سرش, اما قبل از اونکه برسم پت پتی کرد و خاموش شد. نمی دونم شاید عمرش به دنیا نبود.<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">دلم شکسته بود.<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp;</span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">راستی اون روزی که من شل بشم و بیفتم چی می شه؟ توی اون سیاهی مکعب مستطیل سقف کوتاه. چطور میشه اون موقع؟ من اون موقع چی دارم با خودم؟ دستام رو می کنم توی جیب کفنم. آها! یه چند تایی از اون دونه هاهست. چند تا هم وقتی درازم می کردند از تو جیب کفنم ریخته بیرون. یکی از اون دونه ها رو می گیرم لای انگشتام و میارم جلوی جلوی چشمام. آخه می دونین اینجا خیلی تاریکه. بعد یکی از چشمام رو می بندم و با اون یکی دونه هه رو از خیلی نزدیک نگاش می کنم...آخ که چقدر اینجا تاریکه, اما... خدای من چی می بینم... این که جوونه زده! بازم اینا دارن جوونه می زنن ,بازم اینا دارن سبز میشن. باورم نمیشه, دلم میخواد داد بزنم...هورا...هورا...از جام می پرم که یهو سرم محکم میخوره به سنگ لحد:<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">اوخ!<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">خیلی دردم گرفت. از شدت درد چشمام رو می بندم . آدم هم وقتی چشماش رو می بنده بدون اینکه خودش متوجه باشه بهتر گوش می کنه. حالا صدای رویش آرام جوونه ها رو میشنوم. حرکتشون رو روی سطح بدنم حس می کنم. هر کدومشون از یه جهت میرن, به پر و پای هم دیگه می پیچن, به پر و پای خودم می پیچن. دور و برم شده پر از گیاهک ها.<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">آهای آهای ستاره ها! اگه یه شب از بالای آسمون اونجا رد شدین, اگه یه کپه خاک مستطیلی دیدین که پیچک های سبز همشو گرفتن, اونوقت با من آشتی می کنین؟ اونوقت دوباره به من چشمک می زنین؟<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">ا, راستی مامان کجا رفت؟؟!!<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">پ.ن: روز درختکاری رو تبریک می گن؟؟؟!!! حالا اگرم نمیگن ما تبریک میگیم که اولی باشیم. توی<span>&nbsp; </span>پارکای محلتون حتما نهال مجانی می دن... فقط کافیه اراده کنین. اگه همه ی وبلاگ نویسای فارسی زبون نفری یه دونه درخت بکارن<span>&nbsp; </span>هفت هشت سال دیگه می شه یه جنگل, نمیشه؟ اونوقت سبزی اون جنگل , نماد سبزی تموم اندیشه هایی میشه که تو این مدت کنار هم روییدن و بالیدن.&nbsp;<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;"></span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">ماندگاریم به ماندنتان<br /></span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span><span style="font: 7pt &#39;Times New Roman&#39;">&nbsp; </span></span></span><span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">امضا :</span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span> </p><p align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">یه بیگانه </span></p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>نکات طلایی لـذت از وبلاگ نویسی (1)</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000182.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.182</id>
   
   <published>1386-11-27T23:33:09Z</published>
   <updated>1386-11-27T23:44:24Z</updated>
   
   <summary>مشکل تو کدومه ؟مدتیه مطلبی در وبلاگت ننوشتی ؟دیگه از وبلاگت لـذت نمی بری؟مزاحم وبلاگی ( یا بهتر بگم کامنتی یا ایمیلی ) داری؟حالت از هر چی اینترنته به هم میخوره اما هنوز وبلاگت و دوستان قدیمیت و دوست داری؟فکر...</summary>
   <author>
      <name>سلطان بانو</name>
      
   </author>
         <category term="لذت وبلاگ نویسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="108" label="نکات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="37" label="وبلاگ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="110" label="وبلاگ نویسی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="14" label="آموزش" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">مشکل تو کدومه ؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">مدتیه مطلبی در وبلاگت ننوشتی ؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">دیگه از وبلاگت لـذت نمی بری؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">مزاحم وبلاگی ( یا بهتر بگم کامنتی یا ایمیلی ) داری؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">حالت از هر چی اینترنته به هم میخوره اما هنوز وبلاگت و دوستان قدیمیت و دوست داری؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">فکر میکنی با نوشتن وقتت و هدر دادی اما هنوزم وقتی مطالب وبلاگت و میخونی به وجد می آیی ؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">موضوعی برای نوشتن نداری , اما تو دلت پر از حرفه ولی نمیتونی بگی؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">فکر میکنی وبلاگت بی مخاطبه و نوشتن در این وبلاگ دقیقا آب در هاون کوفتنه ؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">بعضی وقتا به خودت میگی حالا انقدر بنویسیم آخرش که چی ؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">هنوز وبلاگی نداری اما بدت نمیاد که شروع کنی ؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">نمیدونی وبلاگ جدیدت رو چطور شروع کنی تا هر چه زودتر به نتبجه برسی؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">دوست داری وبلاگ بنویسی اما فکر میکنی وقت انجام اونو به طور مستمر نداری؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">ا</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">نقدر سرت شلوغه که سردرگم شدی و به جایی احتیاج داری که حتی برای ده دقیقه خودت باشی ؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">فکر میکنی اگه بشینی و این کارو انجام بدی بیشتر از اونی که فکر میکنی وقت میگیره و وقتی متوجه میشی که به وبلاگ معتاد شدی ؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">کاملا تنها هستی و حتی یه گنجشک پیدا نمیشه که باهاش دردو دل کنی؟</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">فکر میکنی نوشتن کار کاملا بیهوده ایه اما با این حال وقتی نوشته های دیگران و میخونی احساس خوبی پیدا میکنی ؟</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">هر کدوم از این مشکل ها ممکنه مشکل یکی از ماها باشه.تعداد مشکلات ممکنه بیش از اینها هم باشه. حتی بعضی به علت نداشتن وبلاگ ( یا در واقع جایی که بتونن اونجا حرف بزنن) براشون مشکل به وجود میاد. مثلا کسی که فکر میکنه چیزی رو باید بگه یا اینکه هنری برای عرضه داشته باشه اما جایی برای بیان حرفاش یا نشون دادن هنرش به دیگران نداشته باشه.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">وبلاگ یکی از امکانات خوبیه که تکنولوژی روز در اختیار ما گذاشته که میتونه در آن واحد نقش زهر و پاد زهر رو با هم بازی کنه.بستگی به نویسنده ی وبلاگ داره که بتونه درست از وبلاگش استفاده کنه یا نه, حتی یک صاحب وبلاگ میتونه وبلاگش رو به دارو تبدیل کنه.</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">میشه با وبلاگ پرواز کرد.میشه با وبلاگ لذت خوانده شدن و احساس کرد.میشه با وبلاگ نویسنده شد. میشه با وبلاگ متفکر شد .میشه با وبلاگ منتقد شد .میشه با وبلاگ بازیگر شد . میشه با وبلاگ دیگه تنها نبود .میشه با وبلاگ... و در آخر میشه با وبلاگ از زندگی لـذت برد.فقط یک شرط داره : <strong>باید با فکر عمل کرد از ابتدای ایجاد وبلاگ</strong>.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">اشتباه نکنید ! لـذت بردن از وبلاگ کار سختی نیست, نیاز به برنامه ریزی مفصل نداره, نیاز نیست نگران این باشین که میخواین کار سختی انجام بدین انجام این کار خیلی راحته وشروع اون خودش یه لـذته.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">در سلسله مطالبی قصد دارم لذت وبلاگ نویسی رو از نظر خودم بیان کنم. شاید به درد کسی بخوره.<strong>برای قدم اول تصمیم بگیرید که از زندگی و زمان حال لـذت ببرید. این اولین نکته و مهمترین نکتست</strong>. تا نکته ی بعدی ...</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">پ ن یک : فکر کنم مدت زیادی میشه که دستی به سر و گوش لینک ها نکشیدم از دوستان یک خواهش دارم اونایی که به هر نحوی به این وبلاگ لینک دادن اما از طریق ما لینک نشدن در کامنت ها بگن تا لینک بشن .لینک دوستان در وبلاگ ما طوری تنظیم شده که فقط 30 لینک اخیر که به روز شدن نمایش داده بشه پس اگرکسی از دوستان قدیم میبینه لینکش نیست نگران نشه .علت پینگ نشدن وبلاگش در بلاگرولینگه. </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">یک مطلب مهم : تحقیقات نشون داده که لینک های کنار وبلاگ یا همون تبادل لینک تاثیر چندانی در افزایش تعداد بازدید کنندگان نداره. فقط در حد چند نفر کلیکی که ممکنه بر حسب اتفاق رو اونها بشه. در واقع موتور های جستجو فقط لینک های واقع در متن اصلی رو چک میکنند .پس خواهشا انقدر برای لینک دادن و لینک گرفتن اصرار نکنین. واقعا بعضی رفتارها خیلی ناشایستند . من به شخصه اگه ببینم کسی در این مورد بچگانه رفتار میکنه نه تنها لینک نمیدم بلکه اون رو شایسته ی ارتباط هم نمیدونم .کسی که در چنین موارد بی اهمیتی انقدر خودش رو به آب و آتیش میزنه چطور میتونه دوست خوبی باشه ؟!</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">پ ن دو : خیلی وقته که برای دوستان کامنت نذاشتیم .ممکنه برای کسی سو تفاهم ایجاد شده باشه. تا جایی که امکان داره مطالب همه ی وبلاگ ها رو میخونیم.کامنت ها هم تا جایی که وقت بشه جواب داده میشن.من واقعا شرمندم که نشده به هر حال بیشتر از این در ارتباط متقابل باشیم .امیدوارم دوستان از اما خرده نگیرند.ممنون از تمای دوستانی که بدون چشم داشت کامنت میذارن</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span></p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>بانوی زمستان من!!!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000180.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.180</id>
   
   <published>1386-11-02T19:46:07Z</published>
   <updated>1386-11-03T11:16:54Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[درست سالها قبل بود، اما همین روزها..فصل شکوفه های سفید برفی، فصل گل یخ..صدای گام های کودکانه ات با صدای تپش قلب مادر هم صدا شد و بعد..تا سالهای سال ، زمستان بهار می شد در خانه شما...&nbsp;سالها گذشت..من یک...]]></summary>
   <author>
      <name>ممدرضا</name>
      
   </author>
         <category term="خانوادگی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">درست سالها قبل بود، اما همین روزها..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">فصل شکوفه های سفید برفی، فصل گل یخ..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">صدای گام های کودکانه ات با صدای تپش قلب مادر هم صدا شد و بعد..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">تا سالهای سال ، زمستان بهار می شد در خانه شما...</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">سالها گذشت..</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">من یک پسر بهاری بودم ؛ تو یک دختر زمستانی..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">من عاشق بهار بودم. تو را نمی دانستم ولی..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">پس،</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">عاشق زمستان شدم به خاطر تو..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">عاشق دانه های برف به خاطر تو..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">عاشق بهمن به خاطر رد پایی که بر سینه اش گذاشته بودی..</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">عاشق شدم، به همین سادگی!</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">حالا بعد از این سالها؛</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">هر بار که زادروزت می شود، دلم پر می شود از روزهای اول آشنایی..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">دلم پر می شود از لحظه هایی که گرمای حضورت، سرمای زمان را در خودش ذوب می کند..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">دستهایم را باز می کنم زیر دانه های برف ، صدای خنده ات را می شنوم..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">چشمهای معصومی که با شیطنت نگاهم می کنند..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">دستهای ظریف زنانه ای که دستانم را می گیرند..</span> </p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">می دویم میان برف..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">بلند می خندم.. به خاطر داشتنت ؛ ممنونم به خاطر بودنت..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">وقتی بر می گردیم.. روی برفها جای</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;پاهایمان مانده.. ولی فقط یک جای پا..</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">یادم می آید تو دختر زمستانی و روزهای برفی..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">دختری که وقتی به دنیا می آمد، همه دنیا کوچک شد، قد کف دست..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">تا بتواند توی دنیا پا بگذارد..</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">رد پای تو روی برف بود یا من ؟<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">زمستان دنبال بهار دویده بود ؟ یا بهار زمستان را در آغوش داشت ؟<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">پا می گذارم جای پای تو.. گرمای حضورت داغم می کند..</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">به قول فروغ : &quot; ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...&quot;</span> </p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">ایمان آوردم چون گرمای تو را دارد..</span></p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><p><br />&nbsp;<span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">دختر آفتاب ، آغاز طلوع گرما بخش حضورت را در فصلی سرد تبریک می گویم</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">به امید آنکه هر روز، رساله ای نوین در تفسیر آفتاب بنویسی..</span></p></span><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">دختر روزهای برفی، دختر شبهای یلدا..</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><strong><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">گرما بخش همیشگی روزهای من ...بانوی زمستان من... خاطره ی شیرین آمدنت </span></strong><strong><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">مبارک...</span></strong><strong><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span></strong><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">ایمان آورده به<span>&nbsp; </span>فصل سرد..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">به گرمای عشقت..<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">و به زمستانی که مدتهاست، بهار می شود در خانه دلم</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">..!</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">ممدرضا</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><img src="http://m4ndm.persiangig.com/pic/pages/1217.jpg" border="0" width="197" height="243" /></span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">به من گفت بیا...<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">به من گفت بمان...<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">به من گفت بخند...<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">به من گفت بمیر...<br /></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">آمدم.... ماندم.....خندیدم... مردم</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><img src="http://m4ndm.persiangig.ir/pic/pages/cake%201.jpg" border="0" width="200" height="300" /></span></p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>پسته به تکیه میرود</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000178.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2008://1.178</id>
   
   <published>1386-10-25T09:47:27Z</published>
   <updated>1386-10-25T20:20:40Z</updated>
   
   <summary><![CDATA[ننه جون میگه به این ده لوز (روز) میگن محلم ( محرم) اما محلم یک ماهه . یه اتفاق مهمی افتاده اونم اینکه آقامون امام حسین (ع) و یزیدیا از لوی کینه و بی تلبیتی کشتن&nbsp; یا به طول دقیق...]]></summary>
   <author>
      <name>سلطان بانو</name>
      
   </author>
         <category term="خط خطی های پسته خانوم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="98" label="محرم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="55" label="پسته" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="99" label="تکیه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="101" label="سنت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="102" label="شیعه" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="100" label="عزاداری" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><img src="http://m4ndm.persiangig.com/roz-nevesht/peste.gif" border="0" vspace="6" width="78" height="100" align="left" />ننه جون میگه به این ده لوز (روز) میگن محلم ( محرم) اما محلم یک ماهه <img src="http://www.pic4ever.com/images/fingersmiley.gif" border="0" width="33" height="26" />. یه اتفاق مهمی افتاده اونم اینکه آقامون امام حسین (ع) و یزیدیا از لوی کینه و بی تلبیتی کشتن&nbsp;<img src="http://www.pic4ever.com/images/devil.gif" border="0" width="18" height="21" /> یا به طول دقیق تل (به طور دقیق تر) شهید کلدن ( پیسته هنوز توی شهید مشکل مهنایی ( معنایی ) داله) .ننه جون میگه آدم باید توی این لوزا عزادالی ( عزاداری) کنه , هل چند پیسته تا اون شب که نلفته بود تیکیه ( تکیه) نمیدونست عزادالی یهنی چه<img src="http://www.pic4ever.com/images/shame.gif" border="0" width="72" height="42" />.ننه جون از ده لوز قبل دیگه موهاشو لنگ مکشی ( رنگ مشکی) و ناخوناشو حنایی نکلده.آبجی جون و مامانی هم از چند لوز قبل دیگه نلفتن آلایشگاه.مامانی میگه باید توی محلم ساده و مکشی پوش باشیم این نشون میده که ما غم دالیم و ما شیهه ( شیعه) هستیم<img src="http://www.pic4ever.com/images/square.gif" border="0" width="19" height="18" /> .داداشی جون لباس مکشی شو از توی کمد دل آولده و کلی قل و پُز داده که من میلم هیات.پیسته اولش نمیدونست هیات یهنی چه.داداشی گفته یه دسته آدمن که با هم عزادالی میکنن.خوب آخه یکی نیست بگه آخه پیسته مهنی عزادالی لو هم نمیدونه <img src="http://www.pic4ever.com/images/gaah.gif" border="0" width="37" height="41" />.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">دیشب پیسته ,مامانی, آبجی جون و ننه جون با هم لفتن تیکیه ( با هم رفتن تکیه).خیلی یه جولی ( یه جوری) بود. یهنی هجیب بود.آخه هجیب هم نبودا.پیسته نمی تونه دلُست حلفشو بهیان کنه (حرفشو درست بیان کنه).</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">همه چیز مکشی بود.البته قلمز هم بود , یه کمی هم بلاق.بوی ادکلن خاله جون ها هم میهومد.مامانی گفته بود آدم وقتی میله تیکیه نباید خودشو آلایش کنه و نباید خودشو بلاق و خوشدل کنه<img src="http://www.pic4ever.com/images/rainbowf.gif" border="0" width="19" height="18" /> .باید ساده باشه.بابایی گلدالی با داداشی دهوا کلده ونگذاشته موهاشو تیغ تیغی بکنه اما توی تکیه همه چیز یه جولی بود.یکی نیست بگه آخه کودکی مثل پیسته دچال دوکانگی الزشی (دوگانگی ارزشی) میشود <img src="http://www.pic4ever.com/images/swear1.gif" border="0" width="27" height="35" />. بیشتل خاله جونها خودشونو بلاق کلده بودن .خوش عطل و بو هم بودن <a href="http://www.m4ndm.org/archives/000147.php" target="_blank">هین (عین) آلایشی بهداشتی</a>.تازشم کفشاشون و چادلها (چادرها) و مانتوهاشون خیلی نظلمو جلب کلد.کفشای بلاااااق با هوار متر پاشنه از همونایی که پیسته خیلی دوست داله<img src="http://www.pic4ever.com/images/bollywood1.gif" border="0" width="49" height="37" /> .</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">همه ی خاله جونها دو تا دو تا یا سه تا سه تا یا شایدم بیشتل با هم میز ملبع ( میز مربع) تشکیل داده بودن و حلف میزدند (حرف میزدند) .پیسته یواشکی گوش کلده اما به دلاهل امنیتی نمیشه دل این وبلاگ همومی بهیان کلد. یه همو جونی هم با لباس هجیب لفته بود اون بالا و هی میگفت : خواهلان هزیز ( عزیز) لطفا سکوت و نظم مجلس لو لعایت کنید اما خاله جونها گوش شنوا نداشتند.</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">بالاخله ( بالاخره) از دول یه سل و صدایی بلند شد.خاله جونها میز ملبع خود لا تلک کلدن ( خود را ترک کردن) .یکی میگفت هیات ابوالفضل هست یکی هم میگفت نه امام حسین.آخرش همون همو جونه توی بلند گو گفت هیات عاشقان امام حسین. </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">دل این هنگام لفتال خاله جونها هیجان انگیز و گاهی هم لعب انگیز (رعب انگیز) بود<img src="http://www.pic4ever.com/images/tauruss.gif" border="0" width="39" height="32" /> .همه ی خولاکی ها ( خوراکیها) و حلفهاشون و تموم کلدن و یه دفه به دل تیکیه خیله ( به در تکیه خیره) شدند<img src="http://www.pic4ever.com/images/pinkglassesf.gif" border="0" width="28" height="31" /> . ننه جون یه نگاهی به خاله جونها انداخت و گفت : لا اله الا الله .بهدش یه هالمه همو جونهای خوش عطل و بو در انواع و اقسام مختلف والد تیکیه شدند.همه ی لباسها مکشی بود و یه هالمه پلچم ( پرچم) و از این چیزا که نمیدونم اسمش چیه داشتند.خاله جونها همین طول میخ شده بودند و هموجونها هینهو ( عینهو) این مدل های پَشِـن (فشـن) که توی این کانالهای ممنوعه که مهسا اینا دالن والد میشدند<img src="http://www.pic4ever.com/images/29dz8zk.gif" border="0" width="55" height="40" /> .بهدش شلوع کلدند دستشون لو میزدند توی سـینه هاشون و یه همو جونی توی بلند گو یکی از آهنگ های همو بنگامین ( بنیامین) <span>&nbsp;</span>لو میخوند اما خوب یه تفاوت هایی داشت که پیسته دلست متوجه نشد.همه ی همو ها با زنجیل و دستشون لوی بدنشون میزدندو خاله جونها با یه چشم گلیه میکلدند و با یک چشم به همو جونها نگاه میکلدند<img src="http://www.pic4ever.com/images/7165.gif" border="0" width="35" height="25" /> .تازشم داداشی جونمم دیدم که از همه جیگل تل بود.یه دختل خاله داشت به داداشی نگاه میکلد.پیسته دل یک حلکت انهتالی ( انتهاری) خودشو به دختل خاله رسوند&nbsp;<img src="http://www.pic4ever.com/images/bliss.gif" border="0" width="100" height="31" /> و سوال کلد : مگه خودت داداش و بابایی ندالی ؟! اون دختل خاله هم قلمز شد و گفت به تو چه !! هل چند پیسته منظولش و متوجه نشد. آخه جواب پیسته آله یا نه ( آره یا نه ) بود اما این دختر خاله جواب دیگه ای داد که پیسته متوجه نشد<img src="http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif" border="0" width="22" height="24" /> .</span></p><p><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">خلاصه اینکه تا آخل شب خاله ها چهار حالت: حلف زدن, گلیه کلدن, میخ شدن و نگاه کلدن لا از خود بلوز ( را از خود بروز ) میدادند و هموجونهای مختلف میآمدند و میلفتند.بهدش دیگه پیسته توی بغل مامانی خوابش بلد و چیزی نفهمید. نتیجه اینکه پیسته بالاخله مهنای سخت و دشوال عزادالی لا فهمید <img src="http://www.pic4ever.com/images/2lbkos0.gif" border="0" width="33" height="49" />. </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span></p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مونولوگی چند در باب سارقان اینترنتی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000174.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2007://1.174</id>
   
   <published>1386-09-21T23:04:28Z</published>
   <updated>1386-10-14T17:17:47Z</updated>
   
   <summary>به تازگی از برخی دوستان عزیزمان شنیدیم که برخی قالب هایی که برای مشتریان به صورت اختصاصی طراحی کرده ایم را یک قالب دزد برداشته و و در وبلاگش به فروش می رساند و یک لیوان آب هم رویش ,...</summary>
   <author>
      <name>ممدرضا</name>
      
   </author>
         <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="97" label="قالب اختصاصی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="89" label="قالب دزدی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="94" label="هزار چهره ها" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="95" label="کپی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="92" label="جرائم اینترنتی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="90" label="شکایت" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">به تازگی از برخی دوستان عزیزمان شنیدیم که برخی قالب هایی که برای مشتریان به صورت اختصاصی طراحی کرده ایم را یک <strong>قالب دزد</strong> برداشته و و در وبلاگش به فروش می رساند و یک لیوان آب هم رویش , بعد اسم قالپاق دزد ها بد در رفته ...خب به چنین کسی چطور می شود حالی کرد که تویی که حتی معنای آن قانون کپی رایت در آن گوشه را نمی دانی و نمی فهمی که تنها برای این قالب چقدر زمان و هزینه صرف شده و تو که نه <strong>خلاقیتی</strong> داری و نه حرفی برای گفتن, مگر مجبوری ضمن سرقت از دیگران وقتت را تلف کنی انگل عزیز؟؟؟!!!</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">خب به نظر شما مخاطبان ارجمند , ما چطور به این زالو حالی کنیم که فقط به اندازه هیکلش بابت همین فضا و سایت و اعتبار هزینه کرده ایم؟؟ چطور حالی کنیم که در اوج فشار روحی و جسمی و سوزش چشم, جان آدم بالا می آید و کلی فسفر می سوزاند تا این قالب ها طراحی و کد نویسی شود؟ چطور حالی کنیم که آنقدر برای مخاطبان و <strong>مشتریان</strong> خود احترام قایلیم که گاهی روی ساده ترین افکت ها , متن ها و طرح ها کلی کار می کنیم تا مناسب شأن خوانندگان و مشتریان عزیز این وبلاگ شود, چطور حالی کنیم که انگل بودن و کپی کردن به اسم خود ,هنر نیست؟؟!! چطور حالی کنیم که شخصیت و فرهنگ تنها داشتن <strong>بلیط اتوبوس</strong> نیست؟ خب عزیز من وقتی از خود فکر و اندیشه و خلاقیت نداری مگر مجبوری این همه <strong>برق </strong>و وقت خودت را <strong>مصرف</strong> کنی؟</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">حالا ما هم ادعای شاخ فیل شکستن نداریم و اگر هدف نیز انتشار اندیشه ها و هنر ها باشد به کنار, طرف هم آدم معقول و مطمئنی باشد باز هم می شود چشم پوشی کرد ... اما متاسفانه صاحبان وبلاگ هایی این کار را می کنند که اکثر مطالبشان زرد و سطحی است... وبلاگ هایی که مشهور شدن به هر قیمت ممکن, نوعی ارزش برایشان محسوب می شود و حاضرند دروغ هایی به خورد مخاطبان دهند( اهانت به شعور خوانندگان )&nbsp;تا به نظرشان موفق محسوب شوندو هر روز با گزارشی<span>&nbsp; </span>از یک رمان گون در زندگی هندی شان به خنده می افتیم...این پدر مقدس و مادر روحانی , فردا هم حتما یه هاله نورانی دور سر خود احساس خواهند کرد...</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">یک نمونه جهت مطالعه چنین وبلاگ هایی وبلاگ <a href="http://ham-aashiaan.blogfa.com/" target="_blank">همراز</a> است که به عناوین مختلف و در چهره های گوناگون سعی در رسیدن به مطلب فوق الذکر دارد... همراز با ثبت وبلاگ های مختلف و مفت و مجانی بلاگفا در موضوعات مختلف این روزها در نظرش یکه تاز عرصه ی وبلاگ نویسی شده است... اما فکر نمی کرد با ثبت <strong>وبلاگی به دور از معرکه و کپی قالب های دیگران</strong> و فروش آنها و یک پیگیری ساده و قانونی مشتشان باز شود ..حتی خودشان نیز طاقت نیاورده و دست به اعتراف زدند و در شرایطی که ما هیچ نامی از کسی در همین روزنوشت سمت راست نبردیم <strong>خود را معرفی</strong> کردند و مصداقی از ضرب المثل معروف چوب را که بر میداریم گربه دزده حساب کار دستش میاد را برایمان مسجل کردندو برای تبرئه خود شخصی مجازی را از بستگان خود معرفی کرده و به عنوان کپی کننده ی قالب ها معرفی کردند ... اما مدارکی که در دست ماست که بعدا ارایه خواهد شد مانع از فریب خوردن ما می شود... کلی هم خط و نشان برایمان کشیده اند و به در و دیوار زده اند تا چهره ی ما را مخدوش کنند ...به آنها حق می دهم چون خود به خوبی میدانند که چه چیز هایی در ارتباط با آنها می دانیم....</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">همراز برای کسب شهرت و برخی مقاصد کودکانه ی دیگر که در این مقال نمی گنجد به کار هایی خلاف قانون دست می زند...شاید به این خاطر که بر بسیاری از مسایل مطالعه, هنر و پشتوانه ی فکری ندارد و چون مورد توجه واقع نمی شود و بنیان فکری و سواد روشن فکری لازم برای تاثیر بر دیگران را نداردناگزیر به نوع خاصی از &quot;نمایش خود&quot; و یا در واقع نوعی <strong>خود نمایی</strong> دست می زند که متاسفانه با خود فروشی هیچ تفاوتی ندارد , یک خود فروش نیز که از <strong>تن خود</strong> مایه می گذارد اغلب <strong>فاقد هنر</strong> و تخصص است. آیا به فرض می توان طراحی و قالب های کپی یا دزدیده شده توسط چنین فردی را قالب سازی یا هنر خواند؟ و آنرا با آثار و هنرهای ,طراحی که وقت و انرژی اش را روی این کار گذاشته مقایسه کرد؟؟؟ و از یک جنس دانست؟؟؟ و آیا هر بوریا بافی را می توان حریر باف خواند ؟یا پالان دوزها را هم اهل بخیه محسوب کرد؟!</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">از وبلاگ همراز معذرت می خواهم که او را به عنوان نمونه و مثال اینجا آوردم , نمونه هایی چون او زیادند و اینجا تنها به دلیل دم دست بودن به او اشاره شده است </span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">ظاهراً هر چه بسياري از ما &laquo;ياسين&raquo; به گوش بعضي&zwnj;ها در مورد اخلاق ارتباطي مي&zwnj;خوانيم اشتباه است. ما بايد &laquo;تلقين&raquo; بخوانيم و براي طرف طلب آمرزش كنيم و اسم و فكر و حرف&zwnj;ها و وبلاگش را ببوسيم و بگذاريم كنار. شايد بهترين راه براي طرد آنهايي كه از راه وبلاگ مردم&zwnj;آزاري و شايد ارتزاق عقده مي&zwnj;كنند بي&zwnj;اعتنايي باشند. فردي كه جمعي به او بي&zwnj;اعتنايي كنند خود به خود يك فرد مرده است</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">.</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">امضا ممدرضا</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><strong>رو نوشتی از شکوائیه تنظیم شده توسط وکیل مربوطه</strong>&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>باسمه تعالی</em></span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>ریاست محترم دادسرای استان...</em></span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>.</em></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>سلام علیکم</em></span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>&nbsp;</em></span><em><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">احتراما اینجانب ..............وکیل سرکار آقا و خانم................مدیریت سایت </span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">www.m4ndm.org</span><span></span><span></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><span></span><span></span> بدینوسیله اعلام می دارم....</span></em></p><p><em><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span></em><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>&nbsp;</em></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>1- .با توجه به این که منابع سایت موکلین بنده که قالبهای طراحی شده توسط تیم هنری ایشان می باشد و دارای سابقه ی ثبتی با شماره ی............می باشد توسط اشخاصی که ذیلا نام انها ذکر می شود به سرقت رفته و کپی برداری شده است.</em></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>علی ای حال با استناد به ماده ی 1 و بند 1 ماده ی 2و مواد 3 و4 قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان و ماده ی 1 قانون حمایت از حقوق پدیدآورندگان نرم افزارهای رایانه ای خواستار پیگرد ایشان هستم</em></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>.</em></span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>&nbsp;</em></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>2- به دلیل وجود قرارداد کتبی بین موکلین بنده و مشتریانشان از انجا که منابع مذکور توسط این اشخاص به فروش رفته و منافع معنوی موکلین من مورد تضییع واقع شده با استناد تبصره ی ماده ی 13 قانون اخیر تقاضای جبران خسارت از جانب متخلفین را خواهانم</em></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>.</em></span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>&nbsp;</em></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>3- ضمنا با توجه به این که پس از تذکر به متخلفین موکلین بنده با فحاشی از جانب ایشان روبرو شده اند به استنادماده ی 608 قانون مجازات اسلامی از محضر محترم دادگاه درخواست رسیدگی و مجازات ایشان را دارم.</em></span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em>&nbsp;</em></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"><em><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span>با تجدید احترام</em></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">پ.ن1: اگر از این پس راجب وبلاگ من و ممد بدون آنکه دهان خود را آب بکشید یاوه بافی کنید پیشنهاد می کنم بهترین وکیلی که در ولایت خود سراغ دارید را برای تبرئه ی خود از جرایم الکترونیکی به کار گیرید... ما دیگر شنونده ی حرف های شما نیستیم و برای اطلاعات بیشترتان در صورتی که مایل باشید شماره ی دفتر وکیلم را برایتان ایمیل میکنم.</span></p><p><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">پ.ن2 : توجه داشته باشین امکانات این سایت به ما اجازه میده تمامی فعالیت ها درون سایت رو کاملا پیگیری کنیم .تمامی آی پی ها و فعالیت ها به صورت لحظه ای در سرور ثبت میشه و همیشه به صورت مستدل قابل ارائه هستند.همین طور آی پی ها قابل پیگری و ردگیری به طور مشخص هستند.( قابل توجه اونها که یک نفر هستند اما نقش سیاهی لشکر رو بازی میکنند و یا حرمت شکنی میکنند و کارهایی از این قبیل ...)</span></p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>یاد و سپاس</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000171.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2007://1.171</id>
   
   <published>1386-08-19T01:20:37Z</published>
   <updated>1386-08-19T01:25:26Z</updated>
   
   <summary>زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماستهرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رودصحنه پیوسته به جاستخرم آن نغمه که مردم بسپارند به یادیک سال دیگه هم گذشت و این بچه ی ما دو سالش تموم شد و وارد سومین...</summary>
   <author>
      <name>ممدرضا</name>
      
   </author>
         <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="3" label="ممد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="84" label="ماجراهای من و ممد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="85" label="کودک" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="82" label="دو سالگی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="87" label="سلطان بانو" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="80" label="سالگرد" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p align="center"><font color="#0066ff">زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست<br />هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود<br />صحنه پیوسته به جاست<br />خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد</font></p><p align="justify">یک سال دیگه هم گذشت و این بچه ی ما دو سالش تموم شد و وارد سومین سال حیاتش شد&nbsp; درست 2 سال پیش تو یه شب سرد پاییزی تو همچین حال و هوایی من و ممد رو زاییدیم...&nbsp; باور بفرمایید این بچه پدرینمون رو درآورد تا به اینجا برسه اما حالا نیشستیم و داریم هزشو می بریم.<br />یه شب که منو سلطان بانو نیشسته بودیم کنار هم و در یک خلصه ی عرفان انگونی فرو رفته بودیم و در کنار یک قوری دو تا لیوان از نوع دسته دارش که فضای رمانتیکی به محیط داده بودند گل میگفتیم و گل میشنفتیم ناگهان درد جانکاهی را در ناحیه مخ احساس کردیم٬ اولش فکر کردیم چاییش مونده بوده و مسموم شدیم اما بعد ها فهمیدیم این کودک من و ممد بوده که تا حدی از موندن تو ذهن ما خسته شده بود و از اینکه لای اون همه آب و مواد چسبونکی هیکلش نوچ شده بوده عذاب روحی شدیدی متحمل شده بود و با توجه به اونکه تو اون تاریکی باطری چراغ قوه اش هم ته کشیده بوده و نفس کشیدنش به شماره افتاده بود کفری شده و با حرکات دست و پا خودشو به در دیوار میکوفیده بلکه خلاص شه و البته همین حرکات اخیر سبب درد در کله ی ما شده بود مام زاییدیمشو ولش دادیم این وسط که الان با کمی تفاوت در شکل و سایز و شعور در خدمت شماست...!!<br />از اینکه خون دلها برایش خوردیم میگذریم و به درسها و دوستیهایی که به ما داد میرسیم از اینکه از یه گوشه طلوع کرد و میون کارای ما سرک کشید... یه مدت که باهاش زندگی کردیم دیدیم&nbsp; این بچه انگار یه جور دیگه اس... یه جورایی خیلی پاکه خیلی با زندگی واقعی فرق داره ..اصلا یه جوری شد که دیگه خیلی حرف ما رو نمیخوند و خودش روشو به سمت حقیقت در هر کجا و هر زمان میچرخوند ...مام تصمیم گرفتیم نگهش داریم واسه همیشه پیش خودمون تا با ما بمونه نه به اون نشون که خود را حقیقت بپنداریم و نه حتی به آن توهم که روی خودمون رو مثل این کوچولو به سمت حقیقت بدونیم بلکه به نشان آرزویی که در سویدای قلبمون شروع به رشد کرده بود که ای کاش میتونستیم آنگونه باشیم...<br />حالا اینبار دلم میخواد بیشتر به جای من و ممد از پدید آورندگانش حرف بزنم... خیلی قبلترا وقتی می دیدم روی جلد کتاب یا تو شناسنامه کتابی نوشته پدید آورندگان این کتاب فلان و فلانی بودند کلی تو دلم ذوق مرگ می شدم که چقدر کلمه ی پدید آورندگان از مولفان زیباتره... اما اینبار که این کلمه رو دیدم ناگهان یه چیزی قارپی به ذهنم حمله کرد و بند دلمو جرواجر کرد و اون اینکه واقعا پدیدآورندگان این وبلاگ چه کسانی هستند؟ خیلی قبلتر از فلان و فلانی . شاید برگرده به آغاز پیدایش جهان و پدیده های مجازی تو اون! آیا میدونید پدید اومدن این کتاب کی به انتها می رسه؟ وقتی&nbsp; آخرین نفر این وبلاگ رو باز کنه و اون رو بخونه, تازه اون موقع شاید پدید اومدن این وبلاگ به انتها برسه.<br />پس برآن شدیم تا جایی که عقلمون میرسه و جای نوشتن داریم, یادی و سپاسی از پدید آورندگان گذشته, حال و آینده ی من و ممد کنیم. برای این منظور از آخر شروع می کنیم .<br />*تویی که این صفحه رو الان جلو روت داری, یا اون رو خوندی یا میخوای بخونی. از تو سپاسگزاریم چون پدید آمدن این کتاب با خوندن تو کامل می شه.</p><p align="justify">*سپاسی از تمومی برو بچه های من و ممد همونایی که این بغل سمت چپ&nbsp;اسمشون رو ردیف کردیم از الف تا ی ... که خالصانه به من و ممد عشق ورزیدند و و هرکدام سهم بزرگی در پدیدآوردنش داشته اند که اگر&nbsp;اینان نبودند منو ممدی هم الان نبود که جشن دو سالگی اش را بگیرد.</p><p align="justify">سپاسی از مادر بزرگوار من و ممد , سلطان بانوی نازنین که چون مادری واقعی شبها و روزها با تمامی عشقش از این کودک مراقبت کرده و میکند و چشمهای زیبایش را حتی یک لحظه بر آن مبست... دست مریزاد&nbsp;... امروز نتیجه ی آن همه تلاشت به تمامی در مقابل چشمانت گشوده است ...</p><p align="justify">یادی هم می کنیم از همه ی معلم هایمان که اندیشیدن را به ما آموختند (و حیف که ما خوب نیاموختیم). از آنها بیشتر از همه متشکریم.</p><p align="justify">و نهایت, سپاس خدای را که پدیدآورنده ی همه ی پدیده ها و پدیدآورندگان است.</p><p align="justify">ماندگاریم به ماندنتان<br />امضا:<br />پدیدآورندگان</p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>مرسی کم الله جمیع جیگران</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000170.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2007://1.170</id>
   
   <published>1386-08-11T21:40:56Z</published>
   <updated>1386-08-11T21:50:45Z</updated>
   
   <summary>درود فراوان بر یاران دیرینه و مخاطبان نصف عمر شده ی این خرابه ی مادر مرده, که بنده به صور منقول و غیر منقول و در حد و اندازه های خفن السایزی شرمنده ی این دلبران شده و با دک...</summary>
   <author>
      <name>ممدرضا</name>
      
   </author>
         <category term="عمومی" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="78" label="مقاله" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="75" label="مکافات" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="76" label="وطن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="77" label="دوغ" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="79" label="سهراب" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">درود فراوان بر یاران دیرینه و مخاطبان نصف عمر شده ی این خرابه ی مادر مرده, که بنده به صور منقول و غیر منقول و در حد و اندازه های خفن السایزی شرمنده ی این دلبران شده و با دک و دهنی چارطاق باز, مبهوت مانده ام که چگونه الطافشان را که گونی گونی حواله ی کمر این جنوب (جمع عشقی جانب ها)<span>&nbsp; </span>میکنند جبران نمایم.</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">جون شما نباشه جون شما مدتهاست در این فکر لگد میزنم که در زمانی بکر و خالی و مامان, جوهری به قلم خشکم بچپانم و کاغذی بی خط به رویم بگشایم و در این دنیای پاک و آرام, دنیایی که تنها حروف به جای صورتک های نقاب کشیده حکومت میکنند دل لامصبی را گشاده کنم و تلنبار شدگانش را که کبابمان نمودند بر سفره ای بچینم و همراه مخلفاتی چون دوغ و پیاز و دو پر ریحان خوش عطر <span>&nbsp;</span>در خاطره ها بر یاد گذارم.</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">روده درازی های ما پایانی ندارد پس سر اصل جنس میروم.</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">چقدر کار ریخته رو سرم, سه تا پروژه ی ناتموم مونده , اوخ کمرم, آخ سرم, ننه دک و دهنم... در همین راستای زجر آلود که بند دلی هم برایمان نمانده و همش جرواجر شده (منم حساس) رفیقی از نسل رادمردان نیک ما رو بدرود گفت و برای دانش اندوزی در رشته ای فوق تخصصی به هزاران کیلومتر آنطرف تر, آنسوی اقیانوس ها, به وادی شیطان بزرگ رهسپار شد<span>&nbsp; </span>و داغی بر جگرمان گذاشت. هرچند نیک میدانیم که تبعات مثبت این تلاش او, روزی دوباره به کار هموطنانش خواهد آمد, اما نبودش در دلمان کمبود بزرگیست. ولی اشکالی ندارد,برآیند خیرات موجود در تصمیمات صالحان مقداریست مثبت... حضرت مکافات, آن قلم فرسای قدر عرصه ی وبلاگها مقاله ای که مدتها در زمینه ای فوق تخصصی زحمتش را کشید و خون دل برایش خورد, به ثمر نشاند و مهر تاییدش چشم جهانیان را از هنر و خلاقیت ایرانی از حدقه درآورد و بورسیه ی فوق لیسانس و دکترایش را یکجا به ارمغان آورد, آن هم در معتبرترین دانشگاه این کره ی خاکی...</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">لحظه ی خداحافظی کلامی به او گفتم تا مطمئن شوم عشق او به وطن , جایی که وفا و جفای مخلوطش گاهی آدم را مثل پاندول سرگردان می کند, کمرنگ نمی شود و چشمان مهربان و به حق زیبایش نمناک شد<span>&nbsp; </span>و من پاسخ خود را گرفتم.... حال ما از اینجا واسش کف میزنیم و تشویقش میکنیم تا با افتخار برگردد ...برگشتنش رو ازش قول گرفتم و در ازایش قول گرفت که به او بپیوندم و من نیز او را لبیک گفتم و با تمام توان برای رسیدن به افتخار نه برای خود بلکه برای مادر همه ی ما ,ایران تلاش خواهم کرد... پس اگر چندیست کمتر از فیض حضور در جمع پر مهرتان بی نصیبیم ...ببخشایید...</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">کسی هست که به این جرگه بپیوندد؟؟؟</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">بی ربط:</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma">سنگی از روی زمین برداریم<br />وزن بودن را احساس کنیم<br /><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>سهراب</span><span style="font-size: 8pt; font-family: Tahoma"></span></p>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>چگونه بدون استفاده از بلاگرول و مثل آب خوردن وبگردی کنیم</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.m4ndm.org/archives/000169.php" />
   <id>tag:www.m4ndm.org,2007://1.169</id>
   
   <published>1386-07-25T20:20:38Z</published>
   <updated>1386-07-25T21:15:13Z</updated>
   
   <summary>تا حالا این جمله لو شنیده بودین ؟ بهله کشی قلمی از کودکان .این دقیقا شرایط منو در این دولان بغلنج (دوران بغرنج) وبلاگ ننویسی نشون میده. همونطول که گفتم میخواستم این سایت و از آن خودم کنم اما نمیدونستم...</summary>
   <author>
      <name>سلطان بانو</name>
      
   </author>
         <category term="خط خطی های پسته خانوم" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   <category term="67" label="Rss" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="69" label="Rss Reader" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="74" label="snarfer" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="65" label="فید" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="71" label="فید خوان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="72" label="پیسته" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="14" label="آموزش" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="64" label="آر اس اس" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   <category term="73" label="اسنفر" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.m4ndm.org/">
      <![CDATA[<p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><img src="http://m4ndm.persiangig.com/roz-nevesht/peste.gif" border="0" hspace="2" vspace="4" width="78" height="100" align="left" />تا حالا این جمله لو شنیده بودین ؟ <strong>بهله کشی قلمی از کودکان</strong> .این دقیقا شرایط منو در این دولان بغلنج (دوران بغرنج) وبلاگ ننویسی نشون میده. همونطول که گفتم میخواستم این سایت و از آن خودم کنم اما نمیدونستم که صاحبان این سایت خودشون پیشقدم میشن و یه چیزی هم دستی میدن که .هجب لوزگالی شده .والا ! .خوب حالا بماند.</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">همو ممد جان هنوز در کف آن لپ تاپ گلانمایه ( گرانمایه) دل حالت اغمای وبلاگی بسل می بلد و خاله جان جان هم چه بسا کالهای لیز و دُلُشت که انجام نمیدهد به غیل از وبلاگ نویسی. اما من یهنی یک عدد پیسته آستین ها و گیوه های خود لا بالا زده و به این دولان مشقت بال آپ نشدن وبلاگ پایان بخشیده و از خودم یکی عدد پست دل میکنم ( در میکنم) باشد که دلس عبلتی ( درس عبرتی) شود بلای آدمهای بالای 7 سال.</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">خاله جان تصمیم داشت لاهی ( راهی) لا به خلق الله نشان دهد بلکم ثوابی شود و ملدم از دست سایت هایی اهم از (اعم از) بلاگ رولینگ , بلاگرد و ... خلاص شوند.البته این لوش خیلی وقت است که ملسوم شده و وبلاگ نویسان باکلاس مدتیست که از این لوش ( روش ) پیش پا افتاده استفاده میکنند .آموزشی که شما دل ادامه مشاهده میکنید بلای وبلاگ دوستان کودک مزاج و با ظاهل بزلگسال مثل خودم است که تاکنون از این لوش محجور و غرب زده استفاده نکلده اند .باشد که همه لستگال ( رستگار) شویم.</span> </p><p style="text-justify: kashida; margin: 0in 0in 0pt; text-align: justify; text-kashida: 0%" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">خاله جان چندین بال اهلام کلده که تو باید دل آموزش به شیوه ی استاندالد صحبت کنی که این بندگان خدا بفهمند تو چه میگویی و من نیز در پاسخ گفته ام تا چه حد استاندالد ؟ و خاله گفته تا حد کتاب اول ابتدایی که خودت دالی.منم گفتم چی فکل کلدی خاله به من میگن پیسته نه بلگ چغندل و بهد خاله با یک لبخند ملیح گفت خوب یهنی نباید بگی (ل) باید بگی (ر) و من دل پاسخ گفتم که محال است پیسته بدون ل پیسته نمیشود.بهد خاله گفت خوب تو همون کال خودتو بکن خودم یه کالیش میکنم.پیسته منظول خاله لو دلست متوجه نشد و به نوشتن آموزش احتمام ولزید. و حالا آموزش :( روی لینک ادامه ی مطلب کلیک کنید )</span></p>]]>
      <![CDATA[<p align="justify"><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">آموزش وبگردی با استفاده از آر اس اس ریدر (فید خوان) اسنفر (</span></strong><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">Snarfer</span></strong><span></span><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> )</span></strong><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></strong></p><p align="justify"><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span></strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><img src="http://m4ndm.persiangig.com/roz-nevesht/snafer/logo.jpg" border="0" hspace="2" vspace="4" width="201" height="50" align="left" />توضیحات :اول باید بگم که برای اینجور وبگردی روش ها و نرم افزار های مختلفی از جمله آنلاین و آفلاین وجود داره که من خودم اینو ترجیح میدم و دوست دارم اینو آموزش بدم ( خاله یادم داده .چی فکر کردی) .با استفاده از این روش دیگه نیاز به لیست لینکها یا همون بلاگرول در گوشه ی وبلاگتون ندارید که بخواین برای دیدن سایت ها و وبلاگ های به روز شده از اونها استفاده کنید.خیلی راحت میشه با استفاده از این روش پست های جدید و به روز وبلاگها و سایت ها رو دید و حتی اونها رو روی هارد جمع آوری کرد.دیگه نیاز به باز کردن سایت<span>&nbsp; </span>های حجیم ندارین و فقط از مطالب استفاده میکنید.و خیلی امتیازات دیگه ...</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">من فقط توضیحات کلی در مورد این برنامه میدم و روش استفاده رو دقیق بیان میکنم پیدا کردن همه ی امکانات و ریزه کاریها به عهده ی خودتون.</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">مواد لازم</span></strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"> : یک عدد کامپیوتر متصل به جهان اینترنت - <span>&nbsp;</span>یک عدد وبلاگنویس یا وبلاگ خوان حرفه ای در حد اعتیاد - <span>&nbsp;</span>یک نرم افزار نصب شده ی اسنفر ( نترس این قسمت آسونه الان آموزش میدم) &ndash; چند ساعتی وقت آزاد</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">طرز تهیه </span></strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">: <strong>اول</strong> <a href="http://www.download.com/Snarfer/3000-9227_4-10674483.html" target="_blank">برین به این آدرس </a>و نرم افزار اسنفر رو دانلود کنین از حجم بالا نترسین .تا حالا برنامه به این کوچیکی ندیدین. فقط و فقط 404 کیلو بایت.بعد از دانلود کامل روی اون کلیک کنید و شروع کنید برنامه رو نصب کنید .نصب برنامه هم در حد همون چند تا </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">Next</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> زدنه که همه بلدن.در اینجا برنامه آماده ی استفادست .</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">طریقه ی استفاده</span></strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"> : <strong>اول</strong> روی آیکون برنامه کلیک کنید تا برنامه باز بشه.با پنجره ی برنامه رو به رو میشین ( <a href="http://m4ndm.persiangig.com/roz-nevesht/snafer/1.jpg" target="_blank">این عکس </a>) وقتی به ظاهر کلی برنامه خوب دقت کنید متوجه میشین که یه چیزی عین اکسپلورر خودمونه .دقیقا هم همینطوره یعنی شما میتونین شاخه و زیر شاخه بسازین و سایت های مورد علاقتون رو طبقه بندی کنید تا استفاده و بازدید از اونها براتون آسون بشه.</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">دومین</span></strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"> کاری که باید انجام بدین اینه که کمی تنظیمات انجام بدین تا برای فونت های فارسی برنامه روند بشه.برای این کار در منوی بالای پنجره روی </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">View</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> کلیک کنید و بعد گزینه ی </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">Options</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> رو انتخاب کنید(<a href="http://m4ndm.persiangig.com/roz-nevesht/snafer/2.jpg" target="_blank">تصویر</a>).یک پنجره ی جدید باز میشه ( <a href="http://m4ndm.persiangig.com/roz-nevesht/snafer/3.jpg" target="_blank">تصویر</a>) .سریرگ </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">Appearance</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> رو انتخاب کنید یه کوچولو که نگاه کنید میفهمید اوضاع از چه قراره .اینجا میتونین فونت دلخواه خودتون و سایز مد نظرتون رو انتخاب کنید که تمام نوشته ها با اون سبک نشون داده بشه و شما با مشکلاتی مثل ریزی فونت و .. رو به رو نشین. در قسمت </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">Message style</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> فونت نیم ( </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">font name</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> ) و فونت سایز ( </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">font size</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> ) مورد علاقتون رو انتخاب کنید .من همیشه فونت </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">Tahoma</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> و سایز 9 پوینت رو انتخاب میکنم .در اخر روی </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">ok </span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span><span>&nbsp;</span>کلیک کنید . تا اینجا تنظیمات ضروری انجام شده .اگر تنضیمات خاص دیگه ای خواستین طبق نیازتون اون کار رو انجام بدین.</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">بهتره </span></strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">که یه تقسیم بندی بین وبلاگ هایی که میخونین انجام بدین و اونها رو در زیر گروههای مختلف قرار بدین تا کار خودتون راحت بشه.مثلا سایت های خبری رو در یک گروه قرار بدین , وبلاگ های روزمره نویس رو در یک گروه و به همین ترتیب تا آخر و بازم بهتره همه ی گروهها رو زیر گروه یک شاخه ی اصلی کنیم .حالا چطور این کارو انجام بدین:</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">یک : وبلاگ ها و سایت های مورد علاقتون رو باز کنین و لینک </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">rss</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> اونها رو یک جا واسه خودتون لیست کنید. در بیشتر وبلاگ ها و سایت ها یک چنین لینکی وجود داره که به این صورت <img src="http://rezagraph.persiangig.com/templates/scott/rss.png" border="0" width="14" height="14" />&nbsp;یا یک فرم نارنجی گذاشته شده که اگه دقت کنید حتما اونو پیدا میکنین.</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">دو: حالا <strong>ساخت گروه و زیر شاخه</strong> : یک علامت مثبت بنفش رنگ در گوشه ی چپ پنجره ی اصلی دیده میشه روی اون کلیک کنید بعد گزینه ی </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">Folder&hellip;</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> رو انتخاب کنید ( <a href="http://m4ndm.persiangig.com/roz-nevesht/snafer/4.jpg" target="_blank">تصویر</a>) نامی برای شاخه ی مورد نظر انتخاب کنید ( طبق تقسیم بندی که در ذهنتون برای سایت های مورد علاقه انجام دادین ) جای اون رو هم در قمست پایینی انتخاب کنید<span>&nbsp; </span>( من اینجا نام رو روزنوشت انتخاب کردم و جاش رو گذاشتم بعد از </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">IT site</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> ) (<a href="http://m4ndm.persiangig.com/roz-nevesht/snafer/5.jpg" target="_blank"> تصویر</a>) .همونطور که گفتم بهتره یک گروه اصلی درست کنید و همه ی شاخه ها رو زیر شاخه ی اون کنید.مثلا من اینجا یک شاخه دارم با نام </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">blogs</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> که همه ی گروها زیر شاخه ی اون محسوب میشن (<a href="http://m4ndm.persiangig.com/roz-nevesht/snafer/6.jpg" target="_blank">تصویر</a>).</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">بعد از اینکه شاخه هاتون و ساختین باید لینک های </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">rss</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> رو که از قبل لیست کردین رو اضافه کنید البته در گروههای مربوط به خودشون</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">اضافه کردن فید یا همون لینک </span></strong><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">rss</span></strong><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> <span>: روی همون علامت به علاوه ی بنفش در گوشه ی چپ کلیک کنید.اینبار گزینه ی </span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">Feed</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> رو انتخاب کنید .یک پنجره باز میشه در قمست </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">feed adress</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> لینک </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">rss</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> رو که از قبل آماده کردین رو </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">paste</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> کنید (<a href="http://m4ndm.persiangig.com/roz-nevesht/snafer/7.jpg" target="_blank">تصویر</a>)( تنظیمات ریز در این قمست و توضیح نمیدم چون اموزش خیلی طولانی میشه و از حوصله خارجه) در دوپنجره ی بعدی تنظیمات رو طبق میلتون انجام بدین و </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">Next</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> رو کلیک کنید در پنجره ی سوم باید محل وارد شدن فید رو مشخص کنید.یعنی دوست دارین فید این وبلاگ یا سایت زیر گروه کدوم شاخه باشه .مثل مرحله ی قبل مکان فید رو هم مشخص میکنید و </span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">Finish</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> رو فشار میدین</span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span> </span><span></span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"><span></span><span>&nbsp;</span>کار در این مرحله تمومه و فید در زیر شاخه ی مورد نظر اضافه شده.</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">کارهای کلی تا حالا تموم شده تمامی لینک ها رو به ترتیب گفته شده و در زیر گروه خودشون اضافه کنید.</span><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p align="justify"><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma"></span><strong><span style="font-size: 8.5pt; font-family: Tahoma">چگونه از