این مسافرت شمال با بقیه فرق داشت چون با همدیگه بودیم.
تمام لحظات و دقیقه ها.
در این بین شناختم نسبت به تو بیشتر شد.نمیدونم, تجربه ی جدیدی بود.
فهمیدم تو از چی خوشت میاد و از چی بدت میاد. قبلا چیزایی میدونستم اما حالا خیلی بیشتر شده.بعد از عروسی واقعا تمام تجربه ها ملموس تره.بیشتر میفهمی و درک میکنی همه چیز با قبل فرق داره هر چقدر تو رو بیشتر میشناسم بیشتر دوست دارم.
امیدوارم بشه با این تجربه ها آینده ی بهتری بسازیم
پ.ن یک : خواننده ی عزیز ممکنه نوشته ای عشقولانه ی من برای شما تهوع آور باشه اما اگر هنوز تجربه نکردی حتما یکبار تجربه کن تا منو درک کنی.
پ.ن دو : دو روزآخر ماه گذشته پهنای باند وبلاگ تموم شده بود که باعث تعجبم شد چون این وبلاگ در روزهای اوج تا این حد دچار کمبود پهنای باند نبود.
پ.ن سه : فکر میکنم حس نوشتن تا حدودی در وجودم خشکیده چون مدت زیادیه قلم به دست نگرفتم.اگر اشتباهی چیزی دیدین به بزرگیه خودتون ببخشین





املوز با مامانی از کنار مدلسمون لد میشدیم (مدرسمون رد میشدیم) که ناگهان چیزای هجیب و غلیب (عجیب و غریب) توی مدلسه دیدم.آخه مدلسه فقط عصلا کلاسه فوق بلنامه داله اما املوز صبح باز بود.چند تا عمو و خاله جون تو مدلسه وول میخولدن.از مامانی جونی پلسیدم,گفت :به خاطل فُلم اقتصادیه (فرم اقتصادی) .