Results tagged “زندگی”

shom1.jpg این مسافرت شمال با بقیه فرق داشت چون با همدیگه بودیم. تمام لحظات و دقیقه ها.
در این بین شناختم نسبت به تو بیشتر شد.نمیدونم, تجربه ی جدیدی بود.
فهمیدم تو از چی خوشت میاد و از چی بدت میاد. قبلا چیزایی میدونستم اما حالا خیلی بیشتر شده.بعد از عروسی واقعا تمام تجربه ها ملموس تره.بیشتر میفهمی و درک میکنی همه چیز با قبل فرق داره هر چقدر تو رو بیشتر میشناسم بیشتر دوست دارم.
امیدوارم بشه با این تجربه ها آینده ی بهتری بسازیم

shom4.jpg shom2.jpg پ.ن یک : خواننده ی عزیز ممکنه نوشته ای عشقولانه ی من برای شما تهوع آور باشه اما اگر هنوز تجربه نکردی حتما یکبار تجربه کن تا منو درک کنی.
پ.ن دو : دو روزآخر ماه گذشته پهنای باند وبلاگ تموم شده بود که باعث تعجبم شد چون این وبلاگ در روزهای اوج تا این حد دچار کمبود پهنای باند نبود.
پ.ن سه : فکر میکنم حس نوشتن تا حدودی در وجودم خشکیده چون مدت زیادیه قلم به دست نگرفتم.اگر اشتباهی چیزی دیدین به بزرگیه خودتون ببخشین

shom3.jpg

عروسی پر دغدغه



شروع زندگی مشترک بخشی از زندگی همه ی آدماست اما خوب طعمش برای هر کس یه جوره.
طعم زندگی مشترک ما خیلی خوشمزه بود.حالا دلیل خوشمزگیش و شیرینیش بماند.به نظر من ( سلطان بانو ) اگه ازدواج کاملا بی دغدغه و راحت باشه دیگه نمیتونه خوشمزه باشه.
یه خورده دیر خبر دادم دلیلشم خوب دیگه همه میدونن تاهل و کلی کارای عقب مونده و مشغله. خلاصه امروز در عین ناباوری وقت کردم چهار خط وبلاگ و خط خطی کنم .

راستش دلم واسه وبلاگمون خیلی تنگ شده .بود. من واقعا در سال گذشته نسبت به وبلاگم کم توجهی کردم .امیدوارم امسال دیگه اونطور نباشه. بخصوص اینکه اتفاقات جدید در زندگی ما در حال وقوعه.

به زودی همه با خبر میشین.

فعلا چند تا عکس از سفره ی هفت سینمون براتون میگذارم








برای دیدن باقی عکس ها برین به این آدرس : +

عیدتون مبارک
شاد و سربلند و پیروز باشید

املوز با مامانی از کنار مدلسمون لد میشدیم (مدرسمون رد میشدیم) که ناگهان چیزای هجیب و غلیب (عجیب و غریب) توی مدلسه دیدم.آخه مدلسه فقط عصلا کلاسه فوق بلنامه داله اما املوز صبح باز بود.چند تا عمو و خاله جون تو مدلسه وول میخولدن.از مامانی جونی پلسیدم,گفت :به خاطل فُلم اقتصادیه (فرم اقتصادی) .

اَه ه ه ه این چه زندگیه ما دالیم این چند وقته تو زندگیه پیسته همه چیز به خاطل فُلم اقتصادیه.بابایی گلدالی داهم (دائم) با مامانی سل مصلف (سر مصرف) آب, بلق,تلفن,نون,ماست,شیل و دوغ ... جل و بحث (جر و بحث) میکنه.به بابایی میگم آخه چلا باباییه به این مهلبونی باهد انقدل خشن باشه؟ میگه: آخه یالانه میخواد هدفمند بشه مگه این فُلم (فُرم) و نمیبینی؟

وقتی به مامانی میگم شما که بابایی انقدددددل تفاهم دالی چلا انقدل سرو صدا میکنی؟ میگه: بابایی گناهی نداله آخه دخل و خلج (دخل و خرج) به هم نمیخوره, مگه این فُلم و نمیبینی؟

ننه جون با اون عینکش که مثل ذله بین (ذره بین) داداشیه داهم داله (دائم داره) فُلم و نگاه میکنه و هل سه ثانیه یکدفعه میگه: لااله الاالله, بهد میگه: با همه مال و منال ملدم کال دالن (مردم کار دارن) , لااله الاالله.

اصلا تکلال (تکرار) توی خونه ی پیسته زیاد شده.

آبجی هل 5 ساعت یکدفعه میگه: اصلا نمیفهمم یعنی چه اثلی لوی (اثری روی) زندگی داله و باز فلم و بلمیداله (فرم و بر میداره) و نگاه میکنه بهد میگه: اگه قلاله (قراره) به قبض اضافه بشه پس دادنش با ندادنش چه فلقی (فرقی)  داله.

داداشی میگه: اقتصاد دانها گفتن خیلی خوبه شماها چی میفهمین یهنی شماها اصلا چی می فهمین ؟! حقتونه بکشین,جونتون دربیاد, انتخاب خودتونه.بهد بابایی میگه: هیییسسس , آلوم (آروم) حالا آقای دیارمهدی میشنوه. آقای دیارمهدی همسایه بالاییه که فامیلشو 4 ساله هوض کلده (عوض کرده) اولش بوده آریانسب. فامیلش هوض شد نمیدونم چلا قیافشم هوض شده مثلا: دکمه های پیلنشو ( پیرهن شو) تا اون بالااااااا میبنده و میذاله از شلوالش بیلون(شلوارش بیرون). لیشو (ریشو) شده و داهم میگه اجلتون (اجرتون ) با امام زمان .

یعنی چی دلتون هزار راه میره .ای بابا شما که از مادر منم دل واپسترین. آقا ما نمردیم , زیر تریلی نرفتیم, جدا نشدیم, با شما قهر نیستیم, مریض هم نیستیم.حالمون جفتمون خوبه خوبه .در سلامت کامل بسر می بریم.هیچ مشکلی هم پیش نیومده.خلاصه اینکه همه چیز بر وفق مراده. اما یه تفاوت با قبل کرده اونم اینکه به شدت مشغله داریم .حتی در طی چند هفته ی گذشته وقت نکردیم بیایم بهتون بگیم که ما سرمون شلوغه.

آی دلم هوس کرده وبلاگ بخونم. آی هوس دارم کامنت بذارم. انقد دلم غنج میزنه واسه وبگردی که نگو.امروز با چند ساعت وقتی که داشتم حسابی خودمو خفه کردم.

در سال جدید تصمیماتی گرفتم که بهتره واسه رفاه و آسایش خودم و ممد اونا رو انجام بدم.من در یک شرکت کار میکنم.درس هم میخونم.اینطوری وقتم به طور کامل پر میشه.چند ساعت هم باید به خانواده و همسرم اختصاص بدم که از همه ی دنیا برام عزیزترن.

دوست دارم به معنای کامل بلاگنویس باشم.یعنی اینکه فقط بنویسم و وبلاگهای مورد علاقم رو بخونم .میخوام از وبلاگنویسی به عنوان تفریح استفاده کنم.به سادگی فقط مطلب مورد نظرم و بنویسم و تخلیه ی فکری داشته باشم.دوست دارم فقط به وبلاگهایی سر بزنم که برام مهمن و مطالب مفید در اختیارم میزارن .کامنت هم فقط برای وبلاگهایی بذارم که نیازه نه بیشتر و نه کمتر. و از این زمان همین کارو انجام میدم به اندازه ی کافی در شرکت با کد و کامپیوتر و طرح و .. درگیر هستم دیگه بیشتر از اون لازم نیست.

باید یه عذر خواهی کنم از 50 دوست عزیزی که در یک ماه اخیر به هر طریقی سفارش قالب و سایت داشتن.از این به بعد تنها به دوستان نزدیکم که محدودیت زمانی و مالی ندارن میتونم سرویس بدم.تا یک ماه آینده این کار هم برام مقدور نیست اما شاید بعد از اون کمی وقتم باز تر بشه.

ممد بنده خدا اوضاع کاریش بدتر از منه فقط شبا پنج الی شش ساعت وقت خواب داره و موقع شام انقدر خستست که متوجه نمیشه چی میخوره. بعدا اونم میاد تعریف می کنه.

فعلا همین. میخوام تعداد نوشته هامو در ماه افزایش بدم و مطالعم و زیاد کنم. 

پ.ن یک : یک اس ام اس جالب امروز گرفتم که اینجا میذارم: 7 قانون شاد بودن: 1

: متنفر نباش 2:نگران نباش 3: ساده زندگی کن 4:کم خواب باش 5:دهنده باش 6:همیشه بخند 7: یک دوست خوب مثل من داشته باش.

پ.ن دو : از کامنت های قبلی کامنت هایی که مبنی بر دلتنگی و نگرانی بوده رو تایید نکردم چون خیلی زیاد بوده.شرمنده روی ماهتونم

1