درود فراوان بر یاران دیرینه و مخاطبان نصف عمر شده ی این خرابه ی مادر مرده, که بنده به صور منقول و غیر منقول و در حد و اندازه های خفن السایزی شرمنده ی این دلبران شده و با دک و دهنی چارطاق باز, مبهوت مانده ام که چگونه الطافشان را که گونی گونی حواله ی کمر این جنوب (جمع عشقی جانب ها) میکنند جبران نمایم.
جون شما نباشه جون شما مدتهاست در این فکر لگد میزنم که در زمانی بکر و خالی و مامان, جوهری به قلم خشکم بچپانم و کاغذی بی خط به رویم بگشایم و در این دنیای پاک و آرام, دنیایی که تنها حروف به جای صورتک های نقاب کشیده حکومت میکنند دل لامصبی را گشاده کنم و تلنبار شدگانش را که کبابمان نمودند بر سفره ای بچینم و همراه مخلفاتی چون دوغ و پیاز و دو پر ریحان خوش عطر در خاطره ها بر یاد گذارم.
روده درازی های ما پایانی ندارد پس سر اصل جنس میروم.
چقدر کار ریخته رو سرم, سه تا پروژه ی ناتموم مونده , اوخ کمرم, آخ سرم, ننه دک و دهنم... در همین راستای زجر آلود که بند دلی هم برایمان نمانده و همش جرواجر شده (منم حساس) رفیقی از نسل رادمردان نیک ما رو بدرود گفت و برای دانش اندوزی در رشته ای فوق تخصصی به هزاران کیلومتر آنطرف تر, آنسوی اقیانوس ها, به وادی شیطان بزرگ رهسپار شد و داغی بر جگرمان گذاشت. هرچند نیک میدانیم که تبعات مثبت این تلاش او, روزی دوباره به کار هموطنانش خواهد آمد, اما نبودش در دلمان کمبود بزرگیست. ولی اشکالی ندارد,برآیند خیرات موجود در تصمیمات صالحان مقداریست مثبت... حضرت مکافات, آن قلم فرسای قدر عرصه ی وبلاگها مقاله ای که مدتها در زمینه ای فوق تخصصی زحمتش را کشید و خون دل برایش خورد, به ثمر نشاند و مهر تاییدش چشم جهانیان را از هنر و خلاقیت ایرانی از حدقه درآورد و بورسیه ی فوق لیسانس و دکترایش را یکجا به ارمغان آورد, آن هم در معتبرترین دانشگاه این کره ی خاکی...
لحظه ی خداحافظی کلامی به او گفتم تا مطمئن شوم عشق او به وطن , جایی که وفا و جفای مخلوطش گاهی آدم را مثل پاندول سرگردان می کند, کمرنگ نمی شود و چشمان مهربان و به حق زیبایش نمناک شد و من پاسخ خود را گرفتم.... حال ما از اینجا واسش کف میزنیم و تشویقش میکنیم تا با افتخار برگردد ...برگشتنش رو ازش قول گرفتم و در ازایش قول گرفت که به او بپیوندم و من نیز او را لبیک گفتم و با تمام توان برای رسیدن به افتخار نه برای خود بلکه برای مادر همه ی ما ,ایران تلاش خواهم کرد... پس اگر چندیست کمتر از فیض حضور در جمع پر مهرتان بی نصیبیم ...ببخشایید...
کسی هست که به این جرگه بپیوندد؟؟؟
بی ربط:سنگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم
سهراب