March 19, 2009

حمایت از ماهی قرمز توی تنگ


چند ساعت تا سال تحویل مونده .اگر الان سرکی از پنجره به پیاده رو بندازی حداقل یه نفر و پیدا میکنی که یه پلاستیک پر آب دستشه و یه ماهی قرمز کوچولو توش وول میخوره.خیلی ها میذارن آخرین لحظه میخرن تا بیشتر زنده بمونه.بعضی ها حتی نمیتونن تا لحظه ی سال تحویل زنده نگهش دارن.خیلی زود میمیره .روزای اول بیشترتکون میخوره. دقت کردین بعد دو سه روز همش ته تنگه و فقط اگه به تنگ ضربه بزنی تکون میخوره.به نظر من بیچاره دیگه نا امید شده.اونا زود میمیرن زود خفه میشن و مثل آدما افسردگیشون چند سال طول نمیکشه فوقش یکماه یا دوماه بعد میمیرن.
آیا راه حلی وجود داره که این ماهی های کوچولو و خوشگل فقط واسه قشنگی سفره هفت سین ما انقدر زود نمیرن؟ سیناک عزیز راه حل خوبی داده و اونو به صورت بازی وبلاگی در اورده. اون میگه ماهی وجود داره به نام فایتر که خیلی قشنگه و عمر خیلی طولانی تری نسبت به ماهی قرمز داره در ضمن توی تنگ افسرده نمیشه قیمتشم مناسبه. توضیحات کامل و اینجا بخونین. چرا فایتر نخریم؟؟
عکسایی که گذاشتم عکس دو تا فایتر قشنگه همونطور که میبینید خیلی زیباترند. هر کس این مطلب و میخونه به این بازی دعوته لطفا برای حمایت از ماهی قرمزای کوچولو فایتر و معرفی کنید
.

March 16, 2009

خودخواهی متد جدید روانشناسی


یکی از دوستان فوق مشاوره داره. چند روز پیش داشتیم با هم گپ میزدیم.در مورد مشکلاتم باهاش حرف زدم .میگفت تو باید یاد بگیری یه کم خودخواه باشی انقدر به فکر راحتی دیگران نباش.همیشه کاری و انجام بده که خودت دوست داری و راحتی , دائم به این فکر نباش که دیگران راحتند یا نه. خوب این کار برام کمی ثقیله.من از اول عمرم یاد گرفتم خودخواه نباشم حالا چطور عادت یک عمر و فراموش کنم و خودخواه بشم. درضمن شک دارم که این اصلا درسته یا نه ؟! خود خواهی خوبه ؟ یا ممکنه در برحه ایی از عمر نیاز زندگی باشه. شاید این متد جدید علم روانشناسی و مشاورست. خود خواهی برای من مثل این درخت تنهای سفیده.

February 28, 2009

معجون عمر جاویدان : دوغ

من جز اون گروه افراد بودم که لب به دوغ نمیزدم, به هیچ وجه اما بالاخره یک روز دوغ خوردم و فهمیدم اگر دوغش خوب باشه خیلی خوشمزست خیلی خیلی بهتر از نوشابست.اگر شما از اون گروه آدما هستید که خیلی نوشابه می خورید توصیه میکنم یکروز بعد از تلاش و کار سخت دوغ خنک و تگری با نعناع بخورین اونوقت واقعا دوغ و درک میکنید. حتما میدونید نوشابه چقدر مضر و برای دندونا دستگاه گوارش و اسکلت بدن بده.اینجا کامل نوشته.
حتما میگید که نوشابه گاز داره و دوغ و هر کاری کنیم مثل اون نمیشه اینجا یک روش برای گازدار کردن دوغ براتون مینویسم : بهتره همیشه یک مقدار ماست در خونه داشته باشین که ترجیحا ترش باشه برای ترش شدن ماست لازم نیست ماست خاصی بخرید ماست بعد از چند روز در یخچال موندن ترش میشه. اول ماست را آنقدر هم ميزنيم تا كاملا براق شود آنگاه دو برابر ماست موجود آب به آن اضافه ميكنيم و ميزان نمك هم به دلخواه خواهد بود.بهتره نمک کمی بزنید چون برای سلامتی بده و مقدار بیش از حد اون باعث چاقی میشه.میزان مورد نیاز روزانه ی نمک 5 گرمه و بیشتر نیست.حال براي گازدار شدن دوغ كافيست دو حبه قند به آن اضافه كنيم.سپس دوغ را به مدت ۱۰ دقيقه در ظرف سربسته اي ( كاملا بسته و محكم ) خوب هم ميزنيم و بعد ظرف حاوي دوغ را در هواي آزاد مدتی نگهداري ميكنيم.این زمان بستگی به فصل داره مثلا در تابستان ده ساعت کافیه در زمستان یکشبانه روز.هرگز بيش از حد از قند براي گازدار كردن دوغ استفاده نكنيد. بعد دوغ وداخل یخچال بگذارید و هنگام استفاده میتوانید نعناع خشک , پونه , گیاهان معطر کوهی و یاخیار رنده شده اضافه کنید که خیلی خوشمزش میکنه.
امروزه بیشتر پزشکان برای انواع رژیم های سالم استفاده از دوغ را توصیه میکنند بخصوص در وعده های شب میتواند به عنوان شام یا بعد از شام استفاده شود. آیا میدانید : دوغ تأمین كننده یك چهارم نیاز روزانه به كلسیم و حاوی ویتامین هایB2 وB6 و B12است. از این رو دقیقاً برعكس نوشابه، قوی كننده استخوان ها است.
دوغ علاوه بر مزایای تغذیه ای، حاوی باكتری های مفیدی است كه اثرات زیادی بر سلامت دستگاه گوارش دارند. اگر بطور مرتب دوغ مصرف كنید، باكتری های مفید استرپتوكوكوس، ترموفیلوس و لاكتوباسیلوس بولگارس موجود در آن، در دستگاه گوارش شما لانه می گزینند و اثرات بسیار مفیدی بر سلامت دستگاه گوارش شما خواهند داشت . همچنین موجب عدم رشد ارگانیسم های مضرمی شوند.

February 4, 2009

بالاترین با اقتدار برگرد

همین الان با خوندن فید ها متوجه ی اتفاق بدی که برای بالاترین افتاده شدم. هر چند تا به حال بالاترین نفعی برای من نداشته اما من همیشه از ته قلب به اون افتخار میکردم.اون طراحی خوب و حرفه ایی و کارایی بالا و مدیرانی که همیشه براشون احترام قائلم. نیما در وبلاگش نوشته که باید برای بالاترین چاره ای اندیشید و مثل اینکه میخواسته بگه فقط پست زدن و نوشتن اینکه ما از بالاترین حمایت میکنیم فایده ای نداره.اما منم میخواستم در این چند کلام بگم من و ممد از بهترین سرویس وب دوی فارسی حمایت میکنه.امیدوارم هر چه سریعتر مشکلات سرورشون حل بشه و دوباره بتونیم بالاترین و داشته باشیم.

January 9, 2009

عوضی تر از عوضی

تصور کنید بین دو نفر دعوایی اتفاق میافتد یک نفر حق است و دیگری حق نیست. این وسط نفر سومی هم وجود دارد که به خوبی میداند کدام برحق هست و کدام بر حق نیست اما فکر میکند که به روابط با هر دو شر و خیر نیاز دارد و به هیچ وجه نمیتواند سختی را بر خود ببیند.
حال کمی به فکر فرو میرود که که چه کند از طرفی شرو خیر به او فشار میآورند که از من حمایت کن تا خودم را ثابت کنم. این نفر سوم در خفا با هر دو رفت آمد میکند وبه هر دو میگوید که من با تو هستم و برای خود سلطنت میکند به راحتی آب خوردن و هر دو میدان را به برای خود حفظ میکند.
نفر سوم حتی از شر داستان هم بدتر است او عوضی تر از عوضی است.

December 8, 2008

افتتاح لینک رولینگ من و ممد

امسال اتفاقات عجیبی در من و ممد افتاده مثلا: سالگرد سوم وبلاگ من و ممد و جشن نگرفتیم یا اینکه تولد ممد جشن گرفته نشد و یا مدتها وبلاگ بدون مطلب بود.از نظر من و وبلاگ این چیزها خیلی عجیبه. هر چیزی علتی داره و این اتفاقات نادر هم بی دلیل نبوده. امیدوارم دوستان و کسانی که وبلاگ و پیگیری میکنند آدم های بخشنده ای باشند. زندگی انسان غیر قابل پیش بینیه و مدام در حال تغییر گاهی وقتها برای انجام بهتر کارها وقت نداریم و گاهی برای عذاب آور ترین کارها وقت می گذاریم. چند هفته ایی میشه که بلاگ رولینگ من و ممد و طراحی کردم اما متاسفانه فرصتی برای معرفی نداشتم. همونطور که قبلا گفتم برای کم کردن حجم لود صفحه ی اول لینک رولینگ وبلاگ رو به یک صفحه ی جداگانه منتقل کردیم.مبنای این لینک رولینگ فید هست. در حال حاضر وبلاگ های زیادی در این قسمت لینک نیستند.امیدوارم دوستان برای درج وبلاگهاشون یاد آوری کنند. توضیحاتی در مورد لینک رولینک من وممد : لینک این صفحه در بالای وبلاگ کاملا مشخصه. در این رول جدیدترین پست هر وبلاگ با عنوان همون پست نشون داده میشه و این عنوان به آدرس اون سایت لینک شده.

September 30, 2008

بانک سایتی که چندین ساعت در دسترس نبود

ذهنم درگیره مجبورم منتظر باشم و در واقع هیچ کاری از دستم برنمیاد جز اینکه منتظر باشم دیگران کاری بکنند. امیدوار بودن خوبه پس در حال انتظار این روزانه رو مینویسم تا شاید برود میخ آهنی در سنگ. بعد از هفت هشت سال تصمیم گرفتم به یکی از خدمات اینترنتی داخلی و در واقع ملی اعتماد کنم.بعد از اون همه تبلیغات در تلویزیون و کلی مسابقه و تبلیغات در وب پیش خودم فکر کردم شاید بشه اعتماد کرد. یکی از ویژگیهای زندگی امروزی اینه که دیگه نمیشه هر کاری و خودت شخصا انجام بدی.دنیا کوچک شده و همه در ارتباط تنگاتنگند و گاهی مجبوریم این رابطه رو حفظ کنیم. وقتی چیزی به اسم مسافت در میان باشه اونوقته که حفظ رابطه سخت تره. تکنولوژی روز این مشکل و با اینترنت تا حدودی حل کرده. حالا وقتی وبسایت معتبرترین بانک یک مملکت 9 ساعت تمام کاملا غیرقابل دسترسی باشه و وقتی هم دردسترس بشه معمولی ترین کار دریک سرویس مجازی بانکی ( پرداخت وجه) و نشه انجام داد چیکار میشه کرد؟ وقتی حتی پشتیبانی برای وبسایت این بانک به صورت آنلاین برای پاسخگویی وجود نداشته باشه. احتمالا مسئولان اصلی بانک از این فاجعه بیخبرند.روی حرفم با اون شرکتیه که ( به احتمال زیاد با پول کلان ) مسئولیت سایت بانک ملی و به عهده داره. واقعا زشت و نهایت بی مسئولیتی بود. حداقل برای شعار بانک ارزش قائل باشید ( هر جا سخن از اعتماد است نام بانک ملی ایران میدرخشد)

August 14, 2008

زورگیری گربه ها

 امسال تابستون به خاطر شرایطی که داشتم می بایست در هفته چند روز در یکی از دانشگاه های استان اصفهان فعالیت می کردم . تایمم طوری بود که مجبور میشدم در محوطه ی دانشگاه ناهار بخورم البته ناهار که نمیشه گفت چند لقمه ی سرپایی برای رفع گرسنگی.فضای سبز با طراوتی بود و خلوت به هر حال تابستونها اون محوطه از هر جای دانشگاه خلوت تر بود و بخصوص صدای زنگ هیچ موبایلی به گوش نمیرسید چون در اون قسمت موبایلها هم آنتن نمیدادند . فقط گاهی صدای جیغ عجیبی به گوش میرسید که تعجب برانگیز بود.به هر حال من از سر اجبار اونجا روی چمن یا نیمکت ها می نشستم تا غذا بخورم. روز اول بعد از یک روز سخت کاری غافل از همه جا داشتم منظره ی سبز رو به رو رو نگاه میکردم و گاهی گازی به لقمه ای که دستم بود میزدم ناگهان حضور سیاه رنگی رو حس کردم که به طرفم می اومد.

دیدم یک گربه ی سیاه سفیده که به طرفم میاد من هیچ عکس العملی نشون ندادم چون میدونم تو این مواقع گربه ها اگه احساس خطر بکنند دم و بدنشون و به بالا میدن و حالت تدافعی میگیرند.اما این گربه بیخیال تر از این حرفها بود کم کم نزیکتر شد به حدی که نیم متر بیشتر با من فاصله نداشت و در نهایت کنار من لم داد و فقط به صورتم نگاه میکرد هرچقدر هم سعی میکردم اونو دور کنم هیچ فایده ای نداشت.کم کم سر و کله ی یک گربه ی دیگه هم پیدا شد.آخرش اینکه اونها منو مجبور کردن پاشم برم روی نیمکت بشینم. اونها هم دنبالم اومدند و بعد از گذشتن زمانی شروع به جیغ زدن کردند. وای خدای من این گربه ها چشونه من که تا به حال همچین چیزی ندیده بود.در این چند روز چیزایی متوجه شدم. این گربه ها به غذا خوردن از دست آدم ها عادت کرده بودند و توقع داشتند هرکسی که اونجا میاد حتما بهشون غذا بده.اول به دهنت نگاه میکردن اگر متوجه میشدند داری غذا میخوری اونجا می نشستند تا بالاخره بهشون چیزی بدی و اگه این کارو نمیکردی شروع به جیغ زدن میکردن.خلاصه اینکه یا به زور غذا میگرفتن یا اینکه تو رو میترسوندند. من شده بودم موش اونها هم گربه و هر روز سر ناهار خوردن فلاکت داشتم.چند تا عکس ازشون گرفتم که اگه روی عکسها کلیک کنید میتونین بزرگ شدشو ببینید. این یکی عکس خیلی جالبه نگاه کنید چون نمیتونست بیاد روی نیمکت اومده بود زیر نیمکت که به من نزدیکتر باشه دمش پیداست.

July 24, 2008

رد پا

 

دیروز اتفاقی افتاد که منو تکون داد.در واقع چیزی خوندم که تکون خوردم.اون از قسمت حوادث روزنامه نبود.اخبار جنجالی و دروغی تلویزیون هم نبود, یک واقعیت بود اونم از قلم دوستی که حرفش برام از سند معتبرتره.ماجرا از جایی شروع میشه که الهام خانوم از خدا عیدی خواست اونم توی وبلاگش یعنی درخواست عیدی و تو وبلاگش تایپ کرد برای خدا.الهام خانوم یا همون بانوی زمستان یک آدم خاصه, من اینطور فکر میکنم.اون خیلی قوییه.خیلی مطالعه میکنه و تجربه ی زیادی داره شاید این به خاطر شغلش باشه آخه ایشون وکیل هم هستند.متن اون درخواست عیدی اینجاست بخونین کوتاهه و خیلی خیلی پرمعنا.خلاصه اینکه بعد از نامه به خدا یعنی درست فردای اونروز یه اتفاق خاص میافته ,چیزی که هر روز اتفاق نمی افته, چیزی که در زندگی یک وکیل ممکنه بازم خاص به نظر بیاد,از یه جنبه ی دیگه در زندگی یک زن هم خیلی تکان دهندست.تصور بکنید صبح با امید بیدار شدین دارین مثل همیشه میرین سر کار که یهو خودتونو تو جوب آب میبینین و بعد تازه می فهمین کیفتون و زدن.تموم شدو رفت.شرح دزدی که خیلی هم بانمک نوشته شده به قلم الهام خانوم و اینجا بخونین.راستش چند وقتی بود که ردپای خدا رو اینطور ندیده بودم.درواقع عشق شو اینطوری یا نظرشو اینطور صریح و واضح.اینکه این واقعا جواب نامه ی الهام خانوم از طرف خدا بوده یا اینکه این چطور عیدی بوده با این درد و رنج و ... به نظرم بستگی به طرز برداشت شما داره.خیلی دلم میخواد از دریچه ی چشم شما به این اتفاق نگاه کنم تا بیشتر بفهمم.میشه شما هم اونو نگاه کنین؟

February 28, 2008

بهترین خاله ی وبلاگ نویس جهان

بهترین خاطراتی که از دوران وبلاگ نویسیم دارم بر میگرده به دو سال پیش وقتی که ما تازه این وبلاگ و شروع کرده بودیم و خاله سوسکه ی عزیزم حدود یکسالی بود که وبلاگ قبلیش رو می نوشت .یادمه وبلاگ پر رفت و آمد و پر طرفداری داشت به طوری که خودش به تنهایی با نوشتن یک پیام در وبلاگش میتونست کل وبلاگستان و با خودش همراه کنه. انقدر بامزه و جالب مینوشت که موقع پینگ وبلاگش نمیشد طاقت بیاری و سریع روی لینک کلیک میکردیم.خود وبلاگ یه طرف کامنت ها خودش کلی برو بیا داشت.اونجا کلی با هم شوخی و دعوا و کل کل داشتیم.کلی جمعمون جمع و بود و با هم مچ بودیم.خاله سوسکه یه آدم مهربون و بی ریاست که هیچ حرفی تو دلش نمیمونه ,شاد و سرزنده, رک و رمانتیک و در نهایت یک مادر. دوستای قدیمی میدونن که اون کیه ( اونایی که سه چهار سال پیش وبلاگ مینوشتن) .اونجور که من بعدها فهمیدم یه خاله زنک با عوام فریبی های مذهبیش در اون زمان باعث شد که خاله وبلاگشو با تمام آرشیوش حذف کنه ( حیف که خاله به من نگفته بود و الا میدونستم چیکار کنم) .

از نظر من هر چی بوده گذشته و حالا این مهمه که خاله دوباره شروع کرده مثل سابق با همون قدرت و در این آدرس . امیدوارم که موفق باشی عزیز دلم.