" /> ذهنيات درونی : روزنوشت

ذهنيات درونی

By سلطان بانو on January 16, 2007 10:29 PM

ذهنیات درونی دانشجو  سه ساعت مانده به امتحان : ترم آینده از روز اول همه ی درسارو  نکته به نکته میخونم. عمرا بذارم تل انبار بشه. این دفعه خواستم انتخاب واحد کنم دیگه نمیخوام جوگیر بشم. یعنی چی شونصد تا واحد گرفتی نمیتونی از پسش بر بیای. از این به بعد یه کاری میکنم که دیگه رنگ بی خوابی رو نبینم. وای دوباره استرس گرفتم. نه نه بذار دوباره حساب کنم .فکر کنم اگه استاد فلانی یه ذره را بیاد اون یکی رو پاس بشم.معدل این چند تا امتحان و بذار حساب کنم .آهان ... اوه اوه نکنه مشروط بشم. . وای خدا رحم کنه. ااااه چرا تو این گیر ویری کلم انقدر میخاره. ساعت و نگاه کن !!!!!  پاشم راه بیافتم تا این یکی رو هم ... من که توی این دو ساعت اخیر چیزی نفهمیدم کاش لااقل خوابیده بودم سر حال بودم.

ذهنیات درونی دانشجو  سه ساعت بعد از امتحان : ای خدا بگم چی کارت کنه .هر چی بهش میگم سوال دوازده یابو آب میده. خدا کنه میان ترم رو لااقل سه داده باشه.چقدر خوابم میاد .فردا هم که امتحان دارم. حالا چه گِلی به سرم بگیرم.

دانشجو و دوستش هنگام انتخاب واحد ترم بعدی : این تعداد واحدی که من گرفتم کمه. بذار این لیسانس فکسنی رو زودتر بگیرم .این ترم هم میشینم سفت و سخت درس میخونم . دوست : نگاه کن داره خیلی زیاد میشه ها میتونی ؟؟ دانشجو : چی ؟ کی ؟ من ؟ معلومه بابا چی فکر کردی.کل اون کتابه بود همین چند روز پیش تو یک روز خوندم .چی فکر کردی ماییم دیگه . دانشجو : راستی از ا این به بعد با بچه ها قرار داریم هر هفته دو روزشو بریم یه جایی عشق و صفا . تو نمیای ؟  دوست : هان !! کجا میرین ؟ همین دور و بر پیش هم باشیم عشق صفا مهربانی محبت ....

ذهنیات درونی دانشجو  سه ساعت مانده به امتحان : ترم آینده ...

نظر شما در ارتباط با این مطلب چیست؟

برای نگارش میتوانید از کدهای HTML استفاده کنید