فید روز نوشت  
چهارشنبه 23 اسفند 1385
رسانه ی جديد من

چند وقتیه اوقات فراغتم و موقعه ی کار با کامپیوتر رادیو گوش میدم اونم رادیو جوان. واسه من که فرصت اون رسانه ی ملی رو ندارم این رسانه ی ملی غنیمته. خیلی جالبه.اول اینکه آهنگهایی میذاره که عمرا توی تلویزیون شنیده باشی .امروز هم این آهنگه قدیمی رو پخش میکرد ( نمیدونم خوانندش کیه اما قدیما شنیده بودم ) اونی که میگه : سیب شیرین دارم سیب شمرون دارم و الی آخر ... بحث هاشم زیاد سانسور شده نیست.خوب حتما دلیلش اینه که پرمخاطب نیست(مثل تلویزیون) .اکثرا توی میزگرد های زنده خیلی رک و راست صحبت میشه و مشخصا خیلی چیزا از زیر زبونشون میپره. اوه اوه حالا که گیر دادن به این فیلم 300 و فرهنگ ایرانیا و آمریکایی های بی تربیت و ..( تا یادم نرفته تا میتونین به این صفحه لینک بدین برای اعتراض به فیلم 300 وبرای اطلاعات بیشتر هم به اینجا مراجعه کنید) .امروز یکی از میزگردهای این رادیو رو با دقت در فرصتی

که داشتم گوش دادم.در ارتباط با مد بود .دو تا کارشناس داشتن یک آقا و یک خانم به اسم مهلا (درسته؟) زمانی که یکیشون دیر کرده بود. .مجری برنامه هدفش این بود که بحث رو طوری راست و ریس کنه که مد یک موضوع تحمیل شده از سوی بیگانگان به کشور ماست اما مد چیز بدی نیست و میشه ما خودمون برای خودمون مد ایجاد کنیم و حتی اونو به کشورهای دیگه صادر کنیم. حالا این وسط یکاره کارشناس مرد میگه:مد های بدی که در کشور وجود داره اندکیش نشات گرفته از فرهنگ غربیه و بیشتر این مد ها فقط سود جویی تولید کننده هاست.همین طور مشغول کشمکش بودند تا کارشناس دوم سر رسید.خانوم زمانی که خیلی عصبانی بود گفت من نیم ساعت دیر رسیدم چون دم در به لباسم گیر دادن و بعد گفت : ما خودمون داریم در مورد ساماندهی مد کار مکینم اونوقت به خودمون گیر میدن من لباسم تا غوزک پامه و هیچ مشکلی نداره .مجری دید الانه که ناجور بشه گفت بله. اشکالی نداره حتما به خاطر طرح خاصه لباستونه که اینطور شده و قضیه رو پیچوند. آخرشم میزگرده دیگه فقط حرف .هیچ کاری عملی نشد.توصیه میکنم این رادیو رو گوش کنیند موج FM  حدود 130 مگاهرتز.امشب چهار شنبه سوریه زیاد شیطونی نکنین .آفرین چه بچه های خوبی

+      نویسنده : سلطان بانو
یکشنبه 20 اسفند 1385
پدرم وقتی که ... ساله بودم

pedar

۴ ساله: بابا هرکاری میتونه انجام بده.

۵ ساله: بابام خیلی چیزها میدونه.

۶ ساله: بابام از بابای تو باهوشتره.

۸ ساله: بابام هرچیزی رو دقیقا نمیدونه.

۱۰ ساله: در گذشته زمانی که بابام بزرگ می شد همه چیز مطمئنا متفاوت بود.

۱۲ ساله: خوب٬ طبیعی است پدر در آن مورد چیزی نمی دونه٬ اون برای به خاطر آوردن کودکی اش خیلی پیر است.

۱۴ ساله: به پدر خیلی توجه نکن٬ اون خیلی قدیمی فکر می کنه

۲۰ ساله: آه خدای من! اون از جریان روز خیلی پرته.

۲۵ ساله: پدر کمی درباره ی اون اطلاع داره. باید اینطوری باشه چون اون خیلی با تجربه اس

۴۰ ساله: متعجبم که پدر چطور اون جریانو حل کرد. اون خیلی عاقل و دانا بود و دنیایی تجربه داشت.

۵۰ سالگی: اگه پدر اینجا بود همه چیزو در اختیار اون میذاشتم و در اینباره با اون مشورت میکردم. خیلی بد شد که نفهمیدم اون چقدر فهمیده بود. میتونستم خیلی چیزا ازش یاد بگیرم.

یعنی قابل باوره که کسی تو بیست و پنج سالگی به این باور برسه؟؟!! کاشکی بود..!!!

+      نویسنده : سلطان بانو
چهارشنبه 9 اسفند 1385

یک : یه دختر کوچولو شاده. توی کوچه دست مادرشو میکشه و قاه قاه میخنده.مادرش میگه : هیس س س .عزیزم آرومتر زشته ها. دو :همون دختر کوچولو غمگینه و دنبال مادرش از عقب میاد.زار زار با صدای بلند میزنه زیر گربه.مادرش گاه گاهی یه نگاه به عقب میاندازه و دوباره به راهش ادامه میده میدونه اون چی میخواد توجه نمیکنه.فقط از دور مراقبشه. مادرش دیگه نمیگه آرومتر یا مثلا نمیگه گریه ی بلند عیبه وایراد داره. مثل اینکه ناف ملت ما رو با غم و غصه بردیدن.غصه با تمام وجود هیچ عیبی نداره امــــا شاد بودن از ته دل یه جورایی عیب و ایراده. روز وفات تعطیل عمومی : مداحی های دلخراش از هر طرف , القا بغض و ماتم به مردم و قانع کردن مردم بوسیله ی سوء استفاده از عقاید دینی. روز میلاد : باید از تعطیلی ها کم کرد چون به اقتصاد مملکت ضریه میزنه, اااا مگه امروز میلاد بود نمیدونم والا منم از تو تقویم فهمیدم , گاه گاهی چند تا تبریک خشک و خالی توی تلویزیون. آخرین حد  تفریح  قشر متوسط دیدن سریال تلویزیونی آخر شب:از سه حالت خارج نیست. فیلم بزن بکش تا حد غرق شدن در خون ,فیلم گریه دار ایرانی همراه با لحظات رمانتیک و  با جنبه های القا افسردگی برای تاثیر گذار بودن فیلم, تازگی ها فیلم بیماری وضعف و بدبختی هم مد شده (نیست مردم ایران خودشون کم مریض دارن). یه نفر بیچاره که پیدا کنیم آخ و اوخمون به هوا میره.طفلکی,حیوونکی,بیمرم الهی و شرکت در درد و غصه و همینطور اضافه کردن به ناله و آه.بابا جون اون بدبخت نیاز به آه و ناله ی اضافی شما نداره اگه مردی بیا یه لحظه شادش کن. البته غمگین کردن مردم هم روشهای بخصوص خودشو داره ها.نمیان صاف صاف بزنن تو گوشتون که ( اینم باب شده خودم دیدم پریروز دو تا دختر طفل معصوم رو چند تا کماندو !بردن تو اون ماشین های سیاه .آخه قاتل و جانی رو هم اینطوری دستگیر نمیکنن دیگه چه برسه به دو تا بچه ی فسقلی بد حجاب!) با موجهای مخفی کار میکنن.خودتم نمیفهمی چطور اینطوری شدی.ظاهر کار:ارائه برنامه ها و کنفرانس در جهت توسعه ی شادی در جامعه اما در باطن:همون چیزایی که اون بالا گفتم.به علاوه ی مشکلات روزمره که گریبانگبر همه هست افزایش غم ها با راهکارهای مختلف چه نفعی داره ؟! میدونین این جور چیزا در بلند مدت چه تاثیری میتونه رو جامعه و نسل آینده بذاره؟  

+      نویسنده : سلطان بانو
چهارشنبه 2 اسفند 1385
زبان درازی!!

میخوام از گفتنی هایی بگم که احتمالا بسیاری از شما اونو میدونید ولی جرات ابراز آن را حتی برای خودتان ندارید. چند سال پیش با یک جهانگرد تحصیل کرده و خوش فکر صحبت می کردم. نظرش را درباره ی ایران پرسیدم. گفت:نمیدانم...مردم خوبی هستند!...اما یک جوری هستند! این پاسخ منو خیلی به فکر فرو برد. راستی چرا ما ایرانیها یک جوری هستیم که خودمون هم میدونیم نباید اینجوری باشیم؟! حالا به نتایجی رسیدم که که چونکه قصد دارم بدون رودربایسی و ملاحظه کاری با برخی از ویژگیهای منفی ای که درفرهنگ کهن و عزیز کشورمان رسوخ کرده سرشاخ شوم٬ و صد البته احتمال میدهم که بزرگترها را رنجیده خاطر کنم٬ خودم پیشاپیش اعتراف میکنم که دارم زبون درازی میکنم و گنده تر از دهنم حرف میزنم٬ ولی آماده ام پاسخ بزرگترها (چه از نظر عقلی و چه از نظر سنی) را بشنوم. ببینید در کل ما ایرانیها علاقه ی چندانی به روبه رو شدن با حقایقی که به دلایلی مطابق میل و سلیقه ی ما نباشد نداریم. از مسائل جنسی بگیر تا معضلات و مشکلات اجتماعی و عاطفی مان ترجیح میدهیم در بهترین حالت با سکوت به آسانی از کنار آن بگذریم٬ نمونه هاش هم فراوانند مثل همین مساله تجرد جوانان که به واقع مشکل بزرگیست در جامعه ی ما و عملا بدون راه حل مانده است.وقتی این مشکل پنهان کاری و حقیقت گریزی در ما ایرانی ها وجود دارد٬ خوب حالا این فرد در آینده وزیر می شود٬ وکیل می شود٬...این روحیه را که نمیتونه از خودش دور کنه.وقتی قرار باشد مشکلات را به روی خود نیاوریم جامعه ای را می بینیم ساکت٬ آرام٬ معقول٬ همه سربه زیر٬ نه کسی خلاف می کند٬ نه چشم کسی به نامحرم می افتد و نه آثاری از این همه تلاطم در جامعه ای که اصطلاحا جامعه ی جوان است٬ به چشم می خورد. وقتی مدتی می گذرد این آتش زیر خاکستر به هر دلیلی در گوشه ای فوران می کند٬ آنچنان که باورتان نمی شود. مطمئن باشید این همه برخورد یک شبه به وجورد نیامده. این مسائل طی سالها شکل گرفته ٬ پنهانکاری که علاقه مندم روی آن تاکید کنم همینجاست . لابد می پرسید چاره ی درد در کجاست؟ پاسخ نگارنده به این سوال این است که در سرآغاز هر حرکتی بیایید به پنهانکاریهایمان پایان دهیم. حداقل دردها را و صورت مسائل را برای یکدیگر بازگو کنیم. اگر قرار بود از حاشا کردن مشکلات درست شوند تا به حال قطعا یک کشور بی درد و مشکل داشتیم. چرا باید آنقدر چشم روی واقعیت ها ببندیم تا روزی مساله خودش را به صورت بحران اجتماعی نشان دهد؟!  

+      نویسنده : سلطان بانو