و چرا آفتابگردان؟!
چون هر روز گوشه ای می نشینه و بالا اومدن خورشید را نظاره می کنه، و تا شامگاهان رو به سوی او نگاه می داره. خورشید هم در اسطوره ها نماد حقیقت بود. پس نکو داشتیمش و نامش را اینجا به یادگار نوشتیم. تا با ما بماند. نه اینکه خود را حقیقت بپنداریم، و نه حتی به آن توهم که روی خود را به سمت حقیقت بدونیم بلکه به نشان آرزویی که تو قلبمون روییدن گرفته بود که ای کاش میتوانستیم آنگونه باشیم.« با تشکر از بیگانه»
تاریخ صد سال اخیر ایران را که ورق بزنیم صفحات زیادی را می بینیم که نشان دهنده ی مبارزه ی مردم ایران برای رسیدن به آزادی و مردم سالاری بوده. مردان و زنان زیادی در این راه جان خود را از دست داده اند . دیکتاتورهای زیادی در این دوران بر مردم حکومت کرده اند و چاپلوسانی در هر دوره تملق آن ها را گفته اند. مجیزگویانی که شرافت خود را با اندکی ثروت و یا لحظه ای قدرت معاوضه کردند.
گالیله گفته : « آن کس که حقیقت را نمی داند ابله و آنکس که حقیقت را می داند و انکار می کند، تبهکار است.»
بسیار آزاد مردانی بوده اند که در این دوران حقیقت را تا به آخر فریاد کردند و حتی جان خویش را بهای این کار گذاشتند، اما حاضر نشدند که بر چرخش خورشید دور زمین صحه بگذارند!* زیرا ما ندانستیم و آنان می دانستند و به قول شاملوی بزرگ که یادش همواره گرانی باد:
...ما بی چرا زندگانیم
آنان
به چرا مرگ خود آگاهانند...
یادشان گرامی و راهشان پاینده باد.
*اشاره به ماجرای دادگاه گالیله که وی را مجبور کردند اعتراف کند خورشید به دور زمین می گردد!