فید روز نوشت  
شنبه 18 فروردین 1386
رويا

داستان تخیلی. کمی به این دو کلمه فکر کنید .اولین چیزی که به ذهنتان میرسد چیست؟ اصلا از این کلمه خوشتان می آید یا اینکه فکر میکنید چیز مزخرفی است. تخیل تا چه حد اهمیت دارد و تا چه حد برای انسان مفید است.یکی با شنیدن این کلمه داستان های علمی فضایی را تصور میکند و یکی دیگر افسانه های قدیمی را در ذهنش تدایی میکند. چیزی که اصلا وجود ندارد و زاییده ی افکار انسان است. زاییده ی افکار.افکار انسان از کجا سرچشمه میگیرد .جایی که کسی نمیداند کجاست و از چه به وجود آمده. هر چیزی که هست برای مدتی هم که شده انسان را از این عالم دور میکند .همین تخیل گاهی باعث به وجود آمدن هزاران اختراع گردیده.پس از جهاتی میتواند مفید باشد.در مورد خودم باید بگم که خیلی به تخیل علاقه دارم.فکر کردن به ناکجا آباد ها و فکر کردن به موجوداتی که ممکن است انسان هم نباشند.خیلی جالب و لذت بخشه خلق کردن.خلق چیزی که وجود نداره. شما چطور؟ شما دوست دارید؟ اگه دوست دارید چطور داستانهای تخیلی رو میپسندید ؟ توضیح بدید.قصد دارم یک گروه جدید به نام داستان به وبلاگمون اضافه کنم و در اون افکارم و خالی کنم.شما قبول میکنید ؟

+      نویسنده : سلطان بانو
جمعه 10 فروردین 1386
آفتابگردان!!

و چرا آفتابگردان؟!
چون هر روز گوشه ای می نشینه و بالا اومدن خورشید را نظاره می کنه، و تا شامگاهان رو به سوی او نگاه می داره. خورشید هم در اسطوره ها نماد حقیقت بود. پس نکو داشتیمش و نامش را اینجا به یادگار نوشتیم. تا با ما بماند. نه اینکه خود را حقیقت بپنداریم، و نه حتی به آن توهم که روی خود را به سمت حقیقت بدونیم بلکه به نشان آرزویی که تو قلبمون روییدن گرفته بود که ای کاش میتوانستیم آنگونه باشیم.« با تشکر از بیگانه»
تاریخ صد سال اخیر ایران را که ورق بزنیم صفحات زیادی را می بینیم که نشان دهنده ی مبارزه ی مردم ایران برای رسیدن به آزادی و مردم سالاری بوده. مردان و زنان زیادی در این راه جان خود را از دست داده اند . دیکتاتورهای زیادی در این دوران بر مردم حکومت کرده اند و چاپلوسانی در هر دوره تملق آن ها را گفته اند. مجیزگویانی که شرافت خود را با اندکی ثروت و یا لحظه ای قدرت معاوضه کردند.

گالیله گفته : « آن کس که حقیقت را نمی داند ابله و آنکس که حقیقت را می داند و انکار می کند، تبهکار است.»
بسیار آزاد مردانی بوده اند که در این دوران حقیقت را تا به آخر فریاد کردند و حتی جان خویش را بهای این کار گذاشتند، اما حاضر نشدند که بر چرخش خورشید دور زمین صحه بگذارند!* زیرا ما ندانستیم و آنان می دانستند و به قول شاملوی بزرگ که یادش همواره گرانی باد:

...ما بی چرا زندگانیم

آنان

به چرا مرگ خود آگاهانند...  

یادشان گرامی و راهشان پاینده باد.

*اشاره به ماجرای دادگاه گالیله که وی را مجبور کردند اعتراف کند خورشید به دور زمین می گردد!

+      نویسنده : سلطان بانو