
من مست و تو دیوانه,ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شــهر یکی کس را هشیـــــار نمیبینم
هریک بتر از دیگر, شوریـــــــده و دیوانه
جــــــــانا به خرابات آ, تا لذت جان بینـــی
جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه
هرگوشه یکی مستی, دستی زده بر دستی
وان ســــــاقی هر هستی با ساغر شاهانه
ای لولی بربط زن, تو مســــــت تری یا من
ای پیش تو چو مستی, افسون من افسانه...
مولوی