فید روز نوشت  
Wednesday January 24, 2007
چرا پشتيبانی نمی کنين!

الان خیلی عصبانیم اصلا نزدیکم نشین. فقط از دور گوش کنین ببینین چی میگم. این بود حمایتتون از من در انجمن بانوان ؟ چند روزه من خودم واسه خودم دارم اونجا مطلب مینویسم. واقعا که. حالا این زیاد مسئله ای نیست مسخره ی آقایون شدم میدونین آقایون دبارتون چی میگن : این خانوما انقدر آی کیوشون کمه که بلد نیستن توی انجمنشون حتی مطلب بنویسن. باورتون میشه .حالا لینک میدم خدمتتون. من رفتم توی یک فروم برای تبلیغ یک تاپیک ایجاد کردم در رابطه با انجمن بانوان اینم لینکش. ببینین اونا چی گفتن. توی این چند روز من به یک سری جوابها هم رسیدم .جواب سوالاتی که یک عمر توی ذهنم می چرخید و جوابی براشون نداشتم .مثل این سوال : چرا حقوق خانوما انقدر توی ایران ضاییع میشه ؟ حالا جواب : چون خودشون بیعرضه تشریف دارن و حتی بلد نیستن از چیزای کوچیکی که بهشون داده میشه استفاده کنن.

فقط حواسشون به یک سری منافع کوچیک خودشونه که از دست ندن و تا آخر عمر فقط تنها فکر و ذکرشون شوهر و بچشونه و فکر نمیکنن که چه حقی در زندگی ازشون ضایع شده. درست آدم باید به فکر شوهر و بچشم باشه اما باید یادشم باشه که اول از همه عضوی از اجتماعه که حقوقی داره و تنها کارش تو زندگی کُلفتی بی جیره و مواجب نیست. از دوستای نزدیک دیگه انتظار نداشتم که منو تنها بذارن. حالا خوبه همتون 24 ساعته توی اینترنت پلاسین .چی میشد گاهی یک سری هم به من و فروم که مظحکه ی خاص و عام شده میزدین. حالا نمی یومدین کار داشتین نمیشد اون لوگوی حمایتی رو لااقل میزدین تو وبلاگتون.اصلا ازتون انتظار نداشتنم انقدر بی بخارو تنبل باشین. حالا نمیخواد ناراحت بشین .من فعلا عصبی هستم ولی یک کوچولو به حقوق از دست رفتتون به علت سهل انگاری فکر کنین. من فکر کردم شاید نمیدونین چطور باید در فروم مطلب ایجاد کنین واسه همین یک مطلب آموزشی توی فروم ایجاد کردم اینم لینکش. منتظرتونم !!!

+      نویسنده : سلطان بانو
0 نظر
Tuesday January 16, 2007
ذهنيات درونی

ذهنیات درونی دانشجو  سه ساعت مانده به امتحان : ترم آینده از روز اول همه ی درسارو  نکته به نکته میخونم. عمرا بذارم تل انبار بشه. این دفعه خواستم انتخاب واحد کنم دیگه نمیخوام جوگیر بشم. یعنی چی شونصد تا واحد گرفتی نمیتونی از پسش بر بیای. از این به بعد یه کاری میکنم که دیگه رنگ بی خوابی رو نبینم. وای دوباره استرس گرفتم. نه نه بذار دوباره حساب کنم .فکر کنم اگه استاد فلانی یه ذره را بیاد اون یکی رو پاس بشم.معدل این چند تا امتحان و بذار حساب کنم .آهان ... اوه اوه نکنه مشروط بشم. . وای خدا رحم کنه. ااااه چرا تو این گیر ویری کلم انقدر میخاره. ساعت و نگاه کن !!!!!  پاشم راه بیافتم تا این یکی رو هم ... من که توی این دو ساعت اخیر چیزی نفهمیدم کاش لااقل خوابیده بودم سر حال بودم.

ذهنیات درونی دانشجو  سه ساعت بعد از امتحان : ای خدا بگم چی کارت کنه .هر چی بهش میگم سوال دوازده یابو آب میده. خدا کنه میان ترم رو لااقل سه داده باشه.چقدر خوابم میاد .فردا هم که امتحان دارم. حالا چه گِلی به سرم بگیرم.

دانشجو و دوستش هنگام انتخاب واحد ترم بعدی : این تعداد واحدی که من گرفتم کمه. بذار این لیسانس فکسنی رو زودتر بگیرم .این ترم هم میشینم سفت و سخت درس میخونم . دوست : نگاه کن داره خیلی زیاد میشه ها میتونی ؟؟ دانشجو : چی ؟ کی ؟ من ؟ معلومه بابا چی فکر کردی.کل اون کتابه بود همین چند روز پیش تو یک روز خوندم .چی فکر کردی ماییم دیگه . دانشجو : راستی از ا این به بعد با بچه ها قرار داریم هر هفته دو روزشو بریم یه جایی عشق و صفا . تو نمیای ؟  دوست : هان !! کجا میرین ؟ همین دور و بر پیش هم باشیم عشق صفا مهربانی محبت ....

ذهنیات درونی دانشجو  سه ساعت مانده به امتحان : ترم آینده ...

+      نویسنده : سلطان بانو
0 نظر
Friday January 12, 2007

توی اتاق کارم نشسته بودم. ( یعنی هم اکنون نشسته ام) سکوت محض فضا را پر کرده . نوک خودکار را بین شست و سبابه ام الا کلنگ کرده ام و با ته خودکار  به لبهام ضربه میزنم٬ انگار که ثانیه را می زنم.  بهتره از ۲۴ ساعت پیش شروع کنم بیام جلو. ـ برداشت اول: ۲۰۰ صفحه متن انگلیسی گوشه ی میز قرار داره ٬ وای خدا چطوری اینا رو تا صبح ترجمه کنم؟! ـ برداشت دوم: نزدیک صبح سرم را گذاشتم رو میز و هیچ چیز نفهمیدم ٬ برداشت سوم: با صدای مهربون همسرم از خواب بیدار شدم ٬ نه اشتباه نکنید اونجا نبود فقط صدای ضبط شدش صبح ها از خواب بیدارم میکنه... مرسی خدا جون . ـ برداشت چهارم : چرا موبایلم خراب شده؟ وای خدا نه ... این که سوخته. ـ برداشت پنجم: محل کارم یه لحظه شلوغ شد ٬ خلوت تر که شد کیف دستیم رو میز نبود. خدایا امروز چرا از اون دنده بیدار شدی؟ بی خیال شو این یکی شوخی نیست. ( تموم مدارکم از مدارک هویتی بگیر تا اداری و مالی و...) همه تو کیف بود . نچ نچ نچ موبایل هم بود!!. ـ برداشت ششم : خسته و افسرده کلید رو می اندازم تو قفل در و میچرخونم ٬ در با صدای قیـــــــ...ــــژژژ باز میشه...یه ورق افتاد جلوی پام ٬ خندم گرفت... قبض موبایل با اخطار قطع بالای ۱۰۰ تومن.

ـ برداشت هفتم: تو اتاق تنهای تنها نشستم رو زمین ٬ آهای خدای مهربونم٬ امشب نمیخوای باهام حرف بزنی؟ بعد گوش میخوابونم٬ نه صدایی نمیاد. یه مقدار یقمو مرتب می کنم و لبه ی لباسم را هم میزون میکنم تا بشم مثل آدمای با نزاکت و مودب. صدایم را صاف می کنم و دوباره خدا رو صدا میزنم: یـــــــــوهــــــــو! جواب نمیدی؟! دیگه نتونستم تحمل کنم دستام را گذاشتم رو گوشهام و و فشار دادم. درمانده شدم . کامیوتر را روشن کردم ٬آخیش صدای همسر عزیزم ...کمی آروم شدم و صداش زدم . ای بابا این هم که صدای ضبط شده اس ... داره میگه شام خوردی٬ مسواک زدی اومدی نیشستی پای کامپیوتر؟
ـ برداشت ...برداشت چندم بود؟ آقا بی خیال!

 کـــــــــات!!!

+      نویسنده : سلطان بانو
0 نظر
Sunday January 7, 2007
جناب شیرازی لطفا توضیح دهید!!

 


قابل توجه مدیریت توانمند و سانسورچی سایت بلاگفا ! که با تشکیل مجمع تشخیص مصلحت٬ اقدام به مسدود کردن امکان ثبت لینک پتیشن اعتراضی به طرح ساماندهی سایتهای اینترنتی ( در بخش ارسال پست) نموده . و با این اقدام توهین آمیز تمامی ۴۲۰ هزار وبلاگنویس عضو بلاگفا را به صلاح دید خویش سانسور کرده. البته ناگفته نماند که شخص ایشان امکان ثبت کاریکاتور نیک آهنگ کوثر که به صورت فلش و برای اعتراض به طرح ساماندهی نیز طراحی شده بود را در بلاگفا مسدود نموده و بعید نیست بلاگفا نسبت به محدودیت درج لوگوی اعتراضی که به وسیله نیما اکبرپور طراحی شده است تدابیری بیندیشد. اما استاد عزیز به یاد داشته باش که بعد از حذف ما جهودها و سیاهها و مرتدها٬ به سراغ گوسفندها می آیند که از همه ساکت ترند!
روزنامه ی شرق را بخوانید!
اندکی صبر سحر نزدیک است...

+      نویسنده : سلطان بانو
0 نظر
Monday January 1, 2007
یک خبر مهم و حیاتی برای بلاگرها

اگر علاقه ای به وبلاگ نویسی و وبلاگی که در حال حاضر دارین  این خبر رو بخونید (توصیه میکنم نظرات مردم در این نوشته رو هم بخونین) حتما پشت سرش این یکی رو هم حتما بخونین.طبق آیین نامه ای که در پنج آذر تصویب شده تصمیم گرفته شد که محتوای وبلاگها و وبسایتها حتما ساماندهی بشن.همینطور بودجه ای هم به این کار اختصاص داده شد. قبل از این کشور چین برای وبسایتهای یک چنین طرحی رو ترتیب داد ( تنها برای وبسایتها) و ایران از اون الگو برداری کرده. شما برای اینکه وبلاگتون فیلتر نشه باید از یک سری قوانین پیروی کنین.اما اول از همه باید وبلاگتون رو در این سایت ثبت کنین.توجه داشته باشین که در این ثبت نام تمامی اطلاعات خصوصی شما پرسیده میشه از جمله نام , نام خانوادگی, آدرس دقیق , شماره تلفن همراه و ثابت و ... .همینطور در این آیین نامه اعلام شده که : اتخاذ تصمیم نسبت به پایگاه های موضوع این آیین نامه مانع طرح شکایت علیه آنها در مراجع ذی صلاح و جبران خسارت و مجازات قانونی نمی باشد . یعنی اینکه ممکنه به علت چیزی که مینویسین یا عکسی که میذارین یا هر چیز دیگه ای که خلاف قوانین گفته شده باشه کارتون به دادگاه بکشه. یک مطلب مهم هم شایان ذکره که تمامی اطلاعاتی که در وبلاگتون مینویسین خوانده میشه و کسانی که اونها رو میخونن..

شما رو میشناسن و آدرس دقیق و کلیه ی موارد در مورد شما رو میدونن.پس میتونیم بگیم مستعار نویسی (نوشتن اسم مستعار) در وبلاگها زیر سوال میره.در این آیین نامه در مورد کسانی که اطلاعات خصوصی مردم رو میخونن (با توجه به شناسایی فرد) هم توضیحی داده نشده.نکته ی قابل توجه اینه که تمامی اطلاعات (اطلاعاتی که موقه ی ثبت از شما گرفته میشه) روی سروری در آمریکا ذخیره میشه و این بدان معنیست که آمریکایی ها هم به اطلاعات خصوصی شما دسترسی دارن و هر موقه که اراده کنن میتونن بفهمن صاحب فلان وبلاگ کیه کجا زندگی میکنه شماره تلفنش چیه و ...من از وقتی که این آیین نامه رو خوندم احساس بدی پیدا کردم .اول اینکه فکر میکنم کسی به حریم شخصیم در وبلاگم وارد شده و من نمیتونم حرفم رو اون جور که باید بزنم و همیشه میترسم که فلان آقا داره این مطلب من و میخونه که میدونه من کیم و کجا زندگی میکنم .به خصوص اینکه حریم خانوما خیلی شخصی تر از آقایونه آدم یه عمر آبروش رو حفظ کرده تا آقایی بهش نگاه چپ نکنه فردا هر کسی میتونه بهش نظارت کنه.پس من مجبورم در وبلاگم هم چادر سر کنم . من بیشتر وقتا خواننده هامو از صافی میگذرونم اما این بار بهم تحمیل شده از طرفی هر کارمند سیا در آمریکا هم میتونه اطلاعات من و داشته باشه.

+      نویسنده : سلطان بانو
0 نظر