فید روز نوشت  
Saturday July 7, 2007
جون مادرت در بست !

آخ آخ قوزک پام شکست.فکر کنم این تاول اولین در نوع خودش باشه ! آهای تاکسی , تاکسی مستقیم.آقا مستقیم.حتما نشنیده. وای چقدر آدم منتظره اگه تاکسی اومد باید پیش دستی کنم برم جلو.اون آقاهه و خانومشو نگاه کن.آخه آقا نمیگی وسط خیابون واستادی یکی میاد زن و بچت و زیر میگیره. ! یکی دیگه اومد .مستقیــــــم.آقا مستقیم. ای بابا چرا سوار نمیکنه. یعنی چی ؟! حتما آژانس بوده.جل الخالق از کی تا حالا تاکسی نارنجی آژانس شده!!! خوب حالا تاکسی قحطی نیست که.این هوا چقدر گرمه.تلف شدم. صبر کن ببینم یه آبسرد کن این طرفا بود.آهاا اونجاست.برم یه آبی بخورم و الا حتما گرمازده میشم.آخیش جیگرم خنک شد.این دو دقیقه ما نبودیم چقدر شلوغ شد اینجا. اوه یه تاکسی.تاکسییی تاکسی. تاکسسیی وااااا چرا ترمز نمیکنه ؟! حالا من هیچی اون خانواده رو هم سوار نکرد.امروز چی شده اینجا !!! ساعت چنده ؟ وای خدا جونممم دیرم شد.باید دربستی بگیرم.اینجوری نمیشه.آقا دربست .تاکسیی دریست.هی آقااا میگم دربست. من حتما دارم خواب میبینم.تا همین چند روز پیش میگفتی دربست رو سر آدمو میبردن! یعنی چی !؟ اصلا متوجه نمیشم.آقااا تاکسیی جون مادرت دربست.وایسا. چرا اینا همشون خالی اند.با این همه مسافر.اصلا سر در نمیارم.دربست دربست آقا ااا . " آویزون به ماشین : آقا من بیشتر از کرایه دربستی میدم جون مادرت منو ببر دیرم شد .تاکسی : پدال گازو فشار میده و دددده برو " .این حتما یه کابوسه.صبر کن یه نیشکون از خودم بگیرم آخخخ. نه بابا بیدارم.حالا چیکار کنم . باید تا اون آژانس پیاده برم.خدایاااا.. نمیفهمم اونا اعتصابن ؟ یا اینکه میخوان مردم و دق بدن.

+      نویسنده : سلطان بانو
5 نظر
Sunday July 1, 2007
مست و دیوانه

 

 من مست و تو دیوانه,ما را که برد خانه

صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

 

در شــهر یکی کس را هشیـــــار نمیبینم

 هریک بتر از دیگر, شوریـــــــده و دیوانه

 

جــــــــانا به خرابات آ, تا لذت جان بینـــی

جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه

 

هرگوشه یکی مستی, دستی زده بر دستی

وان ســــــاقی هر هستی با ساغر شاهانه

 

ای لولی بربط زن, تو مســــــت تری یا من

ای پیش تو چو مستی, افسون من افسانه...

مولوی

+      نویسنده : ممدرضا
6 نظر