
نمیدونم این چه حسیه , وقتی یه چیزی رو یه جایی ممنوع میکنن گریبان منو میگیره. استفاده از موبایل این روزا خیلی از جاها ممنوع شده. در واقع میشه گفت واسه چند تا خاصیت و امکانات جدید در گوشی های جدید آقایون ترس برشون داشت یا بهتر بگم مردم ترس برشون داشت.آخه میدونین چیه ما ایرانیا یه خاصیتی داریم اونم اینکه همین که یه چیز جدید دستمون میرسه اولین چیزی که به مغزمون میرسه سواستفاده از اونه. این حس جوگیری در استفاده از وسایل بماند , یک سری عقاید کهنه و زنگ زده ی قدیمی روی همه چیزو سفید میکنه.نمیدونم درک میکنین چی میگم.می دونین که گوشی های موبایل امروزه یک سیستم همه فن حریف هستند.عکس برداری , فیلم برداری, پخش صوت و تصویر فضای زیاد برای انتقال و نگهداری اطلاعات از کارهای پیش پا افتاده ی گوشی های امروزیند.مسلمه که از هر چیزی هم میشه خوب استفاده کرد هم بد.حتی از پاک ترین و بهترین وسایل هم میشه بدترین و نادرست ترین استفاده رو کرد. تا کی میخوایم روی یک عقیده ی نادرست پافشاری کنیم, نمیدونم. طرف را افتاده از چند تا دختر توی خیابون عکس و فیلم گرفته.بعد کلی های و هوی که من از فلانیا عکس و فیلم گرفتم بعدم با کمال افتخار میذاره توی وبلاگش و ... بعد که میری عکسا رو میبینی کلی ته دلت بهش میخندی آخه خوب چیزی نیست چند تا دختر با روسری و مانتو.خوب این ظاهر عمومیشونه.یعنی چیزی که همه می بینن.از اون طرف پدر مادرای همین دخترا اگه اون عکسا رو ببینن فکر میکنن دخترشون جنایتکاره.آخه باباجون بچه بیچاره چه گناهی کرده همینطور که داشته قدم میزده یکی ازش عکس گرفته. اونم که نه بی حجاب بوده نه کار خاصی میکرده.این فقط یک نمونشه. من موندم عکس خانوما چه چیز گنده اییه که همه روش حساسن.خوب اونم یه آدمه با حجاب باشه چه اشکالی داره.صدا و تصویر و صوت یک خانوم اگه کار خلافی نکنه چه اشکالی میتونه داشته باشه ؟؟ ( حالا اگه توی 300 تا سایت هم پخش بشه) فقط میخواستم بگم دنیای رشد و تکامل بشری دنیای قایم موشک بازی و قایم کردن همه چیز زیر صد خروار چادر نیست. واقعا بعضی چیزا اجتناب ناپذیره. یه کم باید ظرفیت خودمون رو افزایش بدیم. پس فردا ممکنه دوربین های اختراع بشه که عین اشانتیون روی خریدامون بهمون بدن با کیفیت بالا آیا اون موقع میشه بازم متعصب بود اگرم بخوای نمی تونی. فیلم و عکس فقط یک نمونه ست.کی میدونه فردا چی اختراع میشه. پ. ن : در مورد اون بازی بعدا پست میذارم.قابل توجه مشتاقان.
+

نویسنده :
سلطان بانو
12 نظر
Monday January 7, 2008
ببین باز می بارد آرام برف

برف ..برف ..برف .بالاخره اصفهان هم برف اومد .هوووورا .آخ چقدر دلم هوس برف کرده بود .هر چند میدونم فردا که از خونه میخوام بیرون برم خودمو لعنت میکنم.آخه انقدر از سُر خوردن میترسم که عین حلزون راه میرم و خدا نکنه سوژه ی کسی بشم کلی بهم میخنده. خوبه اونایی که تو برف بی توجه و با کفش نامناسب راه میرن نگاهی بندازن به آمار دست و پاهای شکسته در سالهای قبل .اون موقع از منم آرومتر راه میرین .بخصوص الان که فصل امتحاناته بهتره دانشجویان عزیز و محترم مواظب دست و پا و سایر اعضا باشن. میدونین تو این هوا چی میچسبه ( تو کامنتا بنویسین شما چی فکر میکنین ) از نظر من : آدم بیکار باشه یعنی بیکاره بیکار.هیچ دغدغه ای هم نداشته باشه .صبح که چشماشو باز میکنه با چند جفت دستکش بپره وسط حیاط ( حالا هر جایی که انبوهی از برف باشه) بعد یه آدم برفی درست کنه اونم این هوااا ( اینم دست جمعیش بیشتر میچسبه مثلا همراه با همسر , دوست, آشنا ,خواهر, برادر خلاصه کسی که باهاش راحتین) بعد یه هویج بزنه رو کله ی گردش چند تا زغال هم جای دکمه های کتش دو تا تربچه جای چشماش.هیی شال گردن یادت نره. آخر سر با دستای یخ زده برین توی خونه و صبحانه همراه با شیر کاکائوی داغ.بعد صبونه, گوله برف بازی. اونم تا خوده خوده ظهر.ناهار :آش رشته دست جمعی همراه با ریز و درشتای خانواده.عصر هم بعد از چند ساعت خواب یک پیاده روی رمانتیک ( همراه با همسر ...) در نزدیکترین پارک ممکن. حالا دیگه شب شده. بخار گرم از دودکش همه ی خونه ها آروم آرو بالا میره و مردم کنار بخاریهای گرمشون لم دادن و عینهو دوم خاطره تعریف میکنن و البته خالی بندی های اعجاب آور!